X
تبلیغات
جستجوی حقیقت

جستجوی حقیقت

جستجوی حقیقت

جناب آقای ....، رییس جمهور آینده جمهوری اسلامی ایران

با سلام و درود فراوان خدمت شما و عرض خسته نباشید به شما و تیم همراه ریاستتان

جناب آقای .... چند وقتی است حرفهای قلمبه سلمبه ای گیر کرده در این گلویمان که عن القریب است که خفه مان کند پس اجازه دهید با شما درد دل کنیم و حرفهایمان را به شما بزنیم.آقای رییس جمهور چند سالی است که این احمدی نژاد (که معرف حضور می باشد)شده است رییس جمهور مملکت اسلامیمان و تمام مدیریت امور زندگانیمان را در دست گرفته است.به جان خودمان(نه به جان این عباس آقا که هی از این مردتیکه حمایت می کند) از وقتی که کارها را در دست گرفته است یک روز خوش نداشته ایم. بگذارید ابتدا بگویم که چه بلایی سر ما آورده است تا بهتر بتوانید عظمت فاجعه را درک کنید.

این رییس جمهور با رای عده ای پابرهنه(یا همان آسیب پذیر امروزی)شد رییس جمهور مملکت، البته این را هم بگویم که در رقابت با شیخ ما (همان شیخ معروف 50 هزار تومنی)و مهمتر از او در رقابت با هاشمی نامی که تقریبا همه انقلاب و نظام و ... همه و همه وام دار او هستند،توانست با تکیه بر قل چماقان خودش و با دخالت فردی روحانی به نام شیخ جنتی در انتخابات پیروز شود.اما خود این رییس جمهور من جمیع جهات از دیگران متفاوت بود ،حرف های عجیب غریب متجددانه و از این جور حرفها می زد،کارهای عجیب می کرد، جاهای عجیب می رفت و خلاصه کلا با روسای دیگر فرق می کرد.اولین فرق وی این بود که قبل از رسیدن به ریاست جمهوری یک شهردار بود و اصلا طرفداران با نفوذ (شما بخوانید صاحبان زنجیره ای قدرت و ثروت) نداشت ، خانه ویلای شمال تهران و ماشین آخرین مدل و حساب های اروپایی و شرکتهای دبی و از این قلم حرفها هم در خورجینش نبود.حال خودتان قضاوت کنید که چگونه یک چنین فردی می تواند رییس جمهور شود.گفتند که ملت به وی رای دادند ولی جان خودمان ما به ایشان رای ندادیم.

همچنین کارهای ایشان نیز عجیب است مثلا به استانها سفر می کرد ، اصلا چه معنی دارد رییس جمهور برود با دهاتی ها دیدار کند. یا مثلا به پرزیدنت بوش نامه نوشت آنهم نه نامه فدایت شوم بلکه نامه نصیحت گونه یا مثلا دست گذاشت روی یارانه ها و گفت باید یارانه ها را عادلانه توزیع کنیم ، البته به ما چه مربوط که چه کسی چقدر می برد و چه کسی چقدر؟ما به همان قند کوپنی 250تومنیمان راضی بودیم. یا مثلا می گفت که باید ابهت آمریکا و اسراییل را در هم شکنیم والا آخه یکی نیست به ایشان بگوید که " اوشاق هارا توفنگ هارا" شما را چه به ابر قدرتی مثل آمریکا با آن اقتصاد لیبرال قوی اش!

یا مثلا همین چند روز قبل در ولایت ما گفت که دست و پای بیگانگان را باید با همین چاقوی زنجان برید، به خدا ما که شاخ در آوردیم آخر عزیز دل چاقو برای میوه پوست کندن و این جور چیزها است آنهم سر سفره افطاری رمضان در کاخ سفید یا افطاری آل سعود در عربستان(با حضور آقایان هاشمی و رضایی .رجوع کنید به آرشیو سایت رجانیوز)یا برای بریدن پلمپ درب انجمن اسلامی دانشگاه زنجان یا برای زدن ضرباتی چند به دختر روزنامه نگار در نشریه بی تعارف بسیج دانشجویی زنجان.( که البته این مورد آخری اصلا مصداق چاقو کشی و شکستن حریم افراد نمی باشد).

علاوه بر اینها ایشان تماما وجه ما را در مناسبات جهانی خراب کردند. تا همین دیروز داشتیم به خوشی و سلامت زندگیمان را می کردیم ! که تحریممان کردند، ولی خدا را شکر که بیشتر تحریممان نکردند وگرنه همان قند کوپنی الان هزار تومن هم گیرمان نمی آمد(این جملات آخری را مش اکبر مان گفت و در ضمن گفت که اگر تحریم نمی شدیم الان ما نیز مانند همه ملت آمریکا زندگی خوش و خرمی داشتیم). آخر به ما چه چند تا یهودی را ذلیل مرده ای به نام هیتلر گرفته در اروپا سوزانده و آنها هم به تلافیش رفتند فلسطین را گرفته اند. می گوید باید انرژی هسته ای داشته باشیم ولی تا آنجایی که ما می دانیم ما انرژی و بمب و از این جور چیزها نمی سازیم چون اصالتا در ذاتمان این جور پلیدی ها نیست.

همچنین  ایشان اصلا حامی ای به غیر از ملت ندارد و همه اش در حرفهایش دم از ملت می زند آخر ما نمی فهمیم که این ملت چه کاری ازش بر می آید.چندی پیش د به افراد بی گناهی گیر داده بود که هیچ جرمی ندارند جز راه انداختن یک دانشگاه آنهم از نوع آزاد اسلامیش که فقط به خاطر اعتلای فرهنگی جوانان!است . حالا اینها به کنار این مردتیکه از شیخ عربی معروف به نصر الله نیز حمایت می کند همان تروریست عربی که خودش را آخوند جا زده و دارد دمار از روزگار این ملت مظلوم اسراییل در می آورد. با اینهمه جنایت عده ای می گویند که دور سرش حاله نوری قرار دارد و یا در جلسات هیئت دولت صندلی خالی می گذارند، والا ما که ندیدیم.

ببخشید که وقتتان را گرفتیم خلاصه سخن بسیار است ولی مجال گفتن نیست. با اینهمه اهالی این قریه عاجزانه از شما تقاضا داریم که در انتخابات آینده شرکت کنید و مطمئن باشد انتخاب خواهید شد چون ما اهالی این قریه کلهم به شما رای خواهیم داد و تا جایی که توان داشته باشیم از شما حمایت خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:30  توسط چردوک  | 

ظاهرا افاضات انتقادی آقای هاشم رفسنجانی تمامی ندارد. ایشان در آخرین سخنرانی خویش، دولت نهم را به باد انتقاد گرفت و به سیاست های اقتصادی دولت حمله کرد. ایشان در بخشی از صحبت های خود فرموده اند که عدالت به معنای گداپروری نیست. همچنین با انتقاد از وابستگی اقتصاد کشور به نفت، دولت نهم را مسبب تمامی ایرادات اقتصادی کشور دانست.

 

 

اگر در آن جلسه حضور داشتم، ابتدا یک لیوان آب خنک به آقای هاشمی می دادم تا آتش خشم ایشان از شکست در مقابل دکتر احمدی نژاد در سال 84 خاموش شود و بتوان در فضایی منطقی به گفتگو نشست. باید به آقای هاشمی یادآوری کرد که اگر عدالت به معنای گداپروری نیست(که قطعا همین طور است)، یقینا به معنای مستکبر پروری و ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه هم نیست. ظاهرا ایشان فراموش کرده اند سال هایی را که بر مسند ریاست جمهوری ایران تکیه زده بودند و با اعلام رسمی اقتصاد لیبرالی به عنوان تئوری اقتصادی کشور، عملا ایران را به پایگاهی برای نظام سرمایه داری تبدیل کردند و دقیقا از همان زمان بود که گسل میان طبقات جامعه عمیق شد و اصطلاحات بالا و پایین شهر نشین رواج یافت. همچنین باید از آقای هاشمی پرسید که شما برای کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت چه کاری کرده اید؟ مگر نه اینکه سکان هدایت کشور در آغازین روزهای پس از جنگ (که بواقع می توان آن را آغاز شروع به کار نظام جمهوری اسلامی دانست) در دست ایشان بوده است؟ پس چرا آن زمان تدبیری برای کاهش وابستگی به نفت نیاندیشیدید و وابستگی 85 درصدی اقتصاد به نفت را به دولت نهم هدیه کردید؟ براستی اگر دولت نهم با تدبیر و هوشیاری خود، وابستگی اقتصاد به نفت را به زیر 50 درصد کاهش نداده بود، اکنون فاجعه ای عظیم گریبان گیر اقتصاد ایران شده بود. همچنین نمی توان از اقدامات تاثیرگذار دولت نهم در احیای اصل 44 قانون اساسی (خصوصی سازی) به راحتی گذشت.

 

آری آقای هاشمی! سنگ بنای اقتصاد ایران را شما کج گذاشتید و اکنون به جای تلاش برای جبران اشتباهتان، بر سر راه کسی که می خواهد از کج رفتن این بنا تا ثریا جلوگیری کند، سنگ می اندازید و نوچه هایتان در روزنامه حزب رسمی شما، دم از احیای اقتصاد آزاد (کاپیتالیسم) آن هم در زمانی که همه به ناکارآمدی آن اذعان کرده اند، می زنند. حرص و آز شما برای بازگرداندن تاج و تخت پادشاهیتان را کاملا درک می کنم. به قول شاعر: ((آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد - خواب در وقت سحرگاه گران می گردد)). اما چاره چیست؟ این قانون تاریخ است. زمانی هانس کریستین اندرسون داستان کودکی را را روایت کرد که بی توجه به همه چاپلوسان، عریان بودن پادشاه را به رخ همگان کشید و لو را رسوا کرد. اکنون محمود احمدی نژاد در نقش همان کودک است که جسورانه در مقابل شما ایستاد و پوچ بودنتان را عیان کرد اما شما به جای آنکه همانند آن پادشاه از این ماجرا عبرت بگیرید، دست به تلاشی نافرجام و بیهوده برای سر به نیست کردن عامل رسواییتان کردید اما ظاهرا فراموش کرده اید که: ((تعز من تشائ و تذل من تشائ)).

 

آقای هاشمی! هنوز در توبه باز است و ((الله یحب التوابین)).

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:28  توسط چردوک  | 

۱ آبان ۱۳۸۷
عدالت احمدی نژادی

کاش روزنامه اعتماد دیروز رو دیده باشید. (هرچی گشتم لینکش نبود) صفایی فراهانی عزیز بسیار کوتاه گند ۳ ساله احمدی نژاد را بر ایران رو گفته! اینقدر ساده که باورتان نمی شود. یک چیزی رو خوب فهمیدم مدافعین احمدی نژاد از حسین درخشان تا رجانیوز فقط در توهم توطئه هستند. همه جواب هایشان یا با آه و ناله است یا با آمار دروغ اینقدر که از آمار واقعی وزیر سابق شاکی شدند و قصد شکایت دارند. من جدا معنی عدالت طلبی محمود رو نمی فهمم. مثلا کامران نجف زاده دیشب در برنامه مستندش برای احمدی نژاد از کلی خط قرمز رد شد اما یک گزارش کوچک در یک هفته نامه باعث توقیف آن می شود. عدالت احمدی نژاد یعنی این!
راستی یادتون محمود در مصاحبه تلویزیونی (مصاحبه که نه همون شوی تلویزیونی) گفت نفت عمرا بشه زیر صد دلار! الان می دونید قیمت نفت چقدر شده؟
محمود و محمودی ها معمولا به شدت موجز و به شدت بی ربط پاسخ منتقدین رو میدن! همین و بس. اگر دیدید یک کلام به حرف های صحیح صفایی جوابی بدهند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:27  توسط چردوک  | 

***************************************************    

همه  مــا ممکن است گاهی این احساس را کرده باشیـم که در حضور یک خانم در حال پرت و پلا گویی هستیم. اینکـار بــاعث میشود که او شدیدا حوصله خود را از دسـت بـدهـد. چـنـین صـحـنـه هـایـی بـارهـا و بارها در فیلم های تلویزیونی تکرار شده اند، شما باید بر ترسـهـای خود غلبه كنيد تـا کسـی به خود جرات ندهد مارک "غیرجذاب" را بر روی شما بچسباند. چـگـونه می توانید در مقابل یک همسر آينده خود فرد ملال آور و کسل کننده ای جلوه نکنید؟ راههای زیادی وجود دارند که بسیار سـاده هـم می باشند. بهتر است از صحبت کردن در مورد مسـائلی که او را آزار می دهـد و یا حوصله او را به نحوی سر می برد، و وی را خسته می کند، خودداری کنید. فاصله بین حرف تا عمل بسیار زیاد است اما شما از پس آن بر می آیید.   گاهی اوقات زمانی که می خواهیم خوش صحبت جلوه کنیم به طور نا خود آگاه برخی از عیوب شخصیمان را رو می کنیم. آنقدر خجالتی نباشید که اعتماد به نفستان از دست برود. در مورد حیوان خانگی خود صحبت نکنید. بهتر است که در اولین قرار ملاقات از به میان آوردن یک چنین موضوعاتی پرهیز کنید. خیلی تند تند و بی وقفه صحبت نکنید و تمام مدت در مورد خود تعریف نکنید، سعی کنید که از او نیز سوال بپرسید. به علاوه می توانید نصایح ما را نیز در پیش بگیرید و از موضوعاتی که در زیر به آنها اشاره می کنیم دوری کنید. البته ما به طور کامل استفاده از چنین موضوعاتی را ممنوع اعلام نمی کنیم بلکه شما باید موقعیت شناس باشید و خصوصیات اخلاقی طرف خود را محک بزنید تا بتوانيد به نتیجه مثبت دست پیدا کنید. شماره 10:بیماری

برای یک خانم مشکلات جسمی شما اصلا سرگرم کننده نیستند. هیچ گاه تصور نکنید که با بیان بیماری های خود می توانید حس ترحم خانم ها را برانگیزانید و آنها را مجذوب خود نمایید. شما از این طریق صرفا وارد بیراهه می شوید. بیان ناراحتی مزمن کلیه شما، نه تنها کاری را از پیش نمی برد، بلکه زیان آور هم هست. همچنین جراحی روده بزرگ عموی شما هم به هیچ وجه برای او سرگرم کننده نمی باشد و سبب میشود تا احساس ناخوشایندی در او ایجاد شود.

پس لطفا از بازگو کردن مسائل دردناک و مشمئز کننده بر سر میز شام خود داری کنید. شماره 9 :مسائل فنی

اگر از صبح تا شب بر سر یک پروژه حفاری هستید، برنامه نویسی کامپیوتر انجام مدهید، و یا 8 ساعت در روز مشغول قالب سازی هستید، بنابراین به طور حتم قادر نخواهید بود که تشخیص دهید بحث در مورد چنین مسائلی اصلا جالب نیست. صحبت کردن پیرامون این مطالب باعث می شود که قرار ملاقات شما از سه شنبه به جمعه و ... انتقال پیدا کند و این چرخه همچنان ادامه می یابد. توجه داشته باشید که خانم ها هیچ علاقه ای به مسائل فنی ندارند به ویژه زمانی که هیچ گونه اطلاعی هم از مطلب مورد بحث نداشته باشند. تصور خانم ها از بحث های تکنیکی از دو حال خارج نیست: تصور خوب: شما تمام وقت و انرژی خود را وقف شغلتان می کنید. تصور بد: می خواهید او را دست بیندازید و ابله جلوه دهید. که به هر حال در هر دو مورد نتیجه مثبتی بدست نمی آید.

شماره 8 :نامزدهای قبلی ما به شما تاکید می کنیم که از ذکر روابط قبلی خود جدا خودداری کنید. با این کار تنها می توانید سرنوشت رابطه جدید خود را به تباهی بکشانید. زیرا ممکن است در هنگام تعریف کردن جریانات گذشته عیوب و کاستی های شما آشکار شود. سعی نکنید که در لفافه به او بگویید که چگونه به نامزد قبلی خود خیانت کردید و اینکه او چقدر انزجار آور و آزار دهنده بود تنها به این دلیل که روزی 16 مرتبه با شما تماس تلفنی می گرفت. در مراحل اولیه باید روح خود را مانند یک لوح روشن و سفید رنگ جلوه دهید و رابطه خود را بر اساس پاکی ها بنا کنید. اگر او از نقاط ضعف شما با خبر شود تا حدودی علاقه نسبی خود نسبت به شما را از دست می دهد. او باید احساس کند که شما ارتباط خود را با مسائل گذشته به طور کامل قطع کرده اید و مانند یک فرد بالغ رفتار میکنید. شماره 7 :مسائل ورزشی اگر تا به حال در یک منطقه سوت و کور زندگی می کردید و به عمر خود هیچ آدمی را ندیده اید و حالا تصمیم گرفته اید که به روال عادی زندگی باز گردید حقیقتی وجود دارد که دانستن آن برای شما ضروری است: اکثر خانم ها به اندازه آقایون به ورزش علاقه ندارند. پس خوب است که ملاحظه آنها را بکنید و جادوی آخرین بازی فوتبال را با آنها در میان نگذارید زیرا آنها نمی توانند آنرا احساس کنند. اطلاعات شما در مورد بازی های بیسبال و بازیکنان مختلف به شما هیچ کمکی نمی کند تا در نظر او با هوش جلوه کنید. اینکه شما توانستید در بازی های آبی 25 هزار تومان از آن خود کنید اصلا برای او جالب نیست. صحبت های شما در مورد بازی های دوره ای بیسبال باعث نمی شود که فرد قدرتمندی جلوه کنید و بهتر است که گفتگو در مورد تیم مورد علاقه خود را به کلی فراموش کنید و موضوع بهتری را برای بحث پیدا کنید. شماره 6 :داستان سفرهای پر دردسر او یا حوصله خود را از دست می دهد و یا شروع می کند به جویدن ناخن هایش. این اتفاق که شما اتوبوس چالوس يا شيراز را از دست داده اید و یا در سفر هوایی، هواپیمای شما دچار توده های هوایی شده بود و برای مدت زمان 2 ساعت نتوانستید به دستشویی بروید برای او هیچ اهمیتی ندارد. داستان های معمولی و ملال آور و کسل کننده، شما را در دریای بی مزگی و بی نمکی غرق می کنند. اگر خیلی شانس بیاورید او هم پاسخ شما را با یکی از همین داستان های خسته کننده می دهد و خیلی زود هر دوی شما به سر حد بی حوصلگی می رسید و فرصت خود را برای داشتن ملاقاتی دلچسب و رویایی از دست می دهید. شماره 5 :امور روزمره زندگی بهتر است که حقیقت را قبول کنید: بیشتر کارهایی که شما در طول روز انجام میدهید اصلا جالب نیستند حداقل برای خانمی که هنوز با او آشنا نشده اید. شاید احساس می کنید که فرد بذله گو و شوخ طبعی هستید اما باز هم شوخی شما در مورد دستگاه تهویه محل کارتان برای او جذابیت نخواهد داشت. در میان گذاشتن چنین اموری نیازمند صمیمیت بالا و آشنایی زیاد می باشد و تنها در صورت وجود شناخت کامل، شرح وقایع روزمره سرگرم کننده می شود. پس مسائلی از قبیل رفتن به خشکشویی، میزان گرمای قهوه، مدت زمان دوش روزانه و ... را در حضور او بازگو نکنید. همچنین از صحبت کردن در مورد برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی نیز پرهیز کنید. البته مرور کوتاه شوی تلویزیونی شب گذشته چندان بد نیست اما بازآفرینی مجدد آن به همان اندازه که برای پسر خاله کوچک شما شگفت انگیز است برای خانمی که پیش روی شما نشسته است سرگرم کننده نخواهد بود. شماره 4 :افرادی که او نمی شناسد راههای متفاوتی وجود دارد که می تواند از پیشبرد قرار ملاقات شما جلوگیری کند و یکی از آنها صحبت کردن در مورد افرادی است که او به عمرش آنها را ملاقات نکرده. اگر شما کسی را تحسین می کنید حال چه از دوستان و چه آشنایانتان او شروع می کند به تجزیه و تحلیل گفته های شما و نتیجه می گیرد که شما هم مثل آن شخص هستید. اگر از کسی متنفر هستید مثلا یک کارمند منحرف بخش لوله کشی یک شرکت او تمام عیوب شخص مورد نظر را به شما نسبت خواهد داد و شما از این طریق تنها کاستی های خود را نمایان می سازید. شماره 3 :اتومبیل شما به وسیله یک کودک 5 ساله هم می توانید پی به این مطلب ببرید. پسر بچه ها با ماشین بازی می کنند و دختر ها با عروسک. موتور های پر سروصدای ماشینها و طرح های ابتکاری خودروها شاید آقایون را شیفته خود کنند و برای آنها بسیار تحریک آمیز باشند اما برای خانم ها چیزی بیش از شانه بالا انداختن و گفتن "چه اهمیت دارد" نیستند. چنین چیزهایی در فرهنگ لغت خانم ها تعریف نشده محسوب می شوند. می توانید با یک حرکت زیرکانه مثلا مقایسه ماشین های اتوماتیک و دستی موضوع بحث را تغییر دهید و یا اصلا به طور کامل از باز گو کردن چنین مسائلی خود داری کنید. همچنین بهتر است تا وانمود نکنید که اطلاعات شما در سطح یک مکانیک حرفه ای است. شماره 2  :علاقه به حیوان خانگی معمولا تعریف از سگ خانگی زمانی مناسب است که با یکی از همسایگان خود، حیوان هایتان را برای گردش به بیرون برده باشید. شما به این خاطر قرار ملاقات نگذاشته اید که بگویید سگ شما تا چه حد با مزه است و چه کارهایی به او یاد داده اید. او هیچ گاه تصور نمی کند که شما چون یک سگ باهوش دارید پس آدم جذابی هستید. شاید تعداد بسیار زیادی از افراد به سگ های خود علاقمند باشند اما معمولا این امر نشاندهنده این حقیقت است که آنها در روابط خود با سایر مردم دچار مشکل هستند و به همین خاطر به سگ ها روی آورده اند. شما که نمی خواهید در اولین قار ملاقات فقط نقص ها و کاستی های خود را رو کنید. شماره 1  :تمایلات جنسی صحبت کردن در مورد نیازهای جنسی در اولین قرار ملاقات درست شبیه به این است که در مصاحبه شغلی خود در مورد بستني مورد علاقه تان صحبت کنید! پای خود را بیشتر از گلیمتان دراز نکید. به واقعیت باز گردید چرا که او از طریق "صمیمیت بیش از حد" "حس کنجکاوی" و "تجربیات گذشته تان" به سمت شما جذب نخواهد شد. او افکار شما را کودکانه تلقی می کند و در نظر او منحرف جلوه می کنید. سعی کنید مانند یک فرد بالغ با مسائل جنسی برخورد کنید زیرا او یک چنین انتظاری از شما دارد. سعی کنید که همیشه طرف مقابل شما کسی باشد که بحث پیرامون این مطالب را آغاز می کند بعد هم خود را کنترل نموه و شان انساني خود را حفظ كنيد. پیشنهاد نهایی

تمام موارد ذکر شده جزء مسائل رایج به شمار می آیند و هیچ یک از آنها صد در صد نیستند. هر فردی دارای خصوصیات منحصر به فردی است و شما باید با توجه به شخصیت افراد نکات لازم را انتخاب کنيد و آنها را رعایت کنید. از کارهایی که باعث میشود تا شما در نظر آنها کودن جلوه کنید به شدت بپرهیزید. برای رسیدن به موفقیت باید راه نفوذ به درون آنها را بیابید اما بیش از اندازه هم از مرکز اصلی خارج نشوید. در مقابل عیوب خود یک حفاظ محکم بکشید در غیر اینصورت خیلی سریعتر از آنکه بتوانید به او بگویید "روز خوبی بود، اینطور نیست؟" به سمت درب خروجی حرکت خواهد کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:56  توسط چردوک  | 

روز خوبي داشتي؟"                                                                                  هـنـگاميـكه از همسر خود در مورد چگونگي گذراندن روزش پرسش ميكنيد، برداشت او اين خواهدبود كه شما انسان با فكري هستيد و مشتاقيد بدانيد وي ساعات كاري خود را چگونه سپري كرده است. اما يـك هشـدار: ايـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد كه چند ساعتي در مورد كوچكترين اتفاقاتي كه برايش افتاده صحبت نمايـد. پس براي مدت زماني طولاني آماده نشستن و شنيدن داستانهاي او شويد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: زنها به آنچه كه در فكر شما ميگذرد، توجه زيادي دارند. پرسش در مورد چگونگي روز او نشان مي دهد كـه شمـا پذيرا، مشتـاق و علاقمند به گوش دادن حرفهاي همسرتان هستيد. با اين عمل به او فرصتي مي دهيـد تا خودش را خـالي نـموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگيرد. اگر چه ممكن است بيش از زماني كه انتظار داريد مجبور به شنيدن صحبتهايش شويد، اما وقتي تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد كرد.

"نمي تونم بگم چقدر دلربا و زيبا هستي"                                                      همانطور كه مشخص است، اين بـه او مـي رسـاند كه شما وي براي شما جذاب بوده و فرد ديـگري بـه چشمتان نمي آيد. از طرف ديگر باعث افزايش اعتماد بنفس در او خواهد شد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جمله بخصوص در روابط زناشويي بلند مدت مؤثر واقع مي شود چرا كه شما به همسر خود اطمينان ميدهـيد هنوز به او علاقه داريد. در عوض همسرتان نيز سعي خواهد كرد اين زيبايي و دلربايي را با شما تقسيم نماييد. سؤالي هست؟ اينجوري فكر نميكنيد؟

"در مورد ‌[ هر چيزي ] چه احساسي داري؟"                                                پـرسيدن اين سؤال به همسرتان نشان مي دهد كه شما خالصانه براي احـساسـات او اهميت قائل هستيد. زنها عاشق بيان احساسات خود در مورد هر موضوع قابل تصوري مي بـاشند. با اين حـال بـدانيد كه خود را در دام گفـتگويـي طولاني و عميق در مورد آن موضوع گرفتار خواهيد كرد. بنابراين اگر شب تصميم ديدن مسابقه فوتبالي را داريد، اين سؤال را مطرح نكنيد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين سؤال بيانگر جنبه مهرباني و دلسوزي يك فرد است. وقتي همسرتان در مي يابد كه شما توجهتان را به وي مبذول داشته ايد، او نـيـز متقابلا تمام احساسات خود را با شدتي بسيار بيشتر، اهدا خواهد نمود. يعني اگـر قـبـلا فـقـط فردي جذاب بشمار مي آمديد، اكنون همانند جواهري در چشم او جلـوه خواهيد كرد. متوجه منظورم مي شويد؟

 

"تو زيبا تر از دوستان ديگرت هستي"                                                             قرار دادن او از بين همتاهايش بر سكوي نخست زيبايي باعث بالا رفتن اعتمـاد بـنفـس وي شـده و سـبـب مي گـردد تا هـمـسر شمـا در تـصـوراتش بر دوستان هم جنس خود بتواند فرمانروايي كند. اين تحسين و تعريف بسيار مهمي در دنياي زنانه محسوب شده و امتياز شما را در نزد همسرتان ارتقاي چشمگيري خواهد داد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گذشته از اينكه باعث مي گـردد او از لحاظ زيبايي ظاهري خود را برتر از اطرافيانش تصور كند، اين جمله كوتاه به همسرتان تفهيم ميكند كه شما تا چه حد براي وي ارزش قائل هستيد. بعلاوه زماني كه دوستانش پيش شـما هستند، كمتر احساس نگراني خواهد كرد. او در مـورد خـودش احـسـاس خـوبـي نموده و پاداش سليقه بخرج دادن شما را خواهد داد. با اينحال يك احتمال جانبي بالقوه وجود دارد: يك همسر حسود اين سخن را مدركي براي متهم نمودن شما به اينكه قصد برانداز نمودن و چشم دوختن به دوستانش را داريد، بشمار خواهد آورد.

" تو واقعا زرنگ و باهوشي"                                                                          با تـصـديـق نـمودن هـوش و ذكـاوت وي، ايـن معـني را مي رسانيد كه علاوه بر محاسن ظاهري، متوجه ذهن و فكر توانمندش نيز شده ايد. هـمـسر شـما بـا شنيدن اين جمله در مورد همه جوانب زندگي خود احساس رضايت و خوشنودي خواهد نمود. اين سخـن نشانه احترام از طرف شما براي همسرتان محسوب ميگردد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همسرتان اين مسئله را كه شما فقـط بـه فـكر روابط جنسي نيستيد و قادريد ماوراي چنين موضوعات فكر كنيد را تحسين خواهـد كرد. زنها عاشق مردان صـمـيمي و خـوش قـلب مـي بـاشند و هيچ چيزي بهتر از بيان و تشخيص هوش و ذكاوت آنها نمي تواند صفات آقا منشانه شما را آشكار نمايد

در روابط زناشويي بسيار خوب هستي" 

                                                      بيان اين جمله باعث مي گـردد هـمـسرتان احساس كند كه يك الهه است. شنيدن اين عبارت به همسر شـما تفهيم مي كنـد كـه روابـط جنسي و زناشويي او به چشم شما بي عيب و نقص بوده و باعث مي گردد كه احساس نمايد واقعا مي داند كـه چگـونه بايد مرد خود را راضي نگاه دارد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: تحسين و تمـجيد از عملكرد او نشانگر اين است كه شما به روابط جنسي فقط به عنوان ابزاري براي ارضا نــمودن خود نگاه نكرده، بلكه همه جنبه هاي آنرا مورد ستايش قرار ميدهيد.

"مي خواهم همه عمرم را با تو سپري كنم"                                                  ايـن جمله اي سنگين است؛ معني آن فاصله زيادي با دادن پيشنهاد براي ازدواج نـدارد. بنابراين پيش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقبش باشيد. اما بخاطر داشته باشيد كه ريسك كردن اغلب پاداش و نتيجه مطلوب به دنبال خواهد داشت. هنگاميـكه اين جـمله را بيان مي داريد، او از لحاظ رواني بسيار سركيف مي گردد. جـمـلات ديـگـري كـه تقريبا همين نتيجه را داشته ولي تعهدآوري آنها كمتر مي باشد، عبارتند از: " فقط تو ميتوني تا اين حد منو خوشحال كني" و " من دوست ندارم با هيچ كس ديگري جز تو باشم."

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همـه زنـها عاشق شنيدن جملاتي حاكي بر سرسپردگي ديرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمـئـن بـاشيـد كـه بـعد از گفتن اين جمله سلامي هميشگي را از او خواهيد شنيد.

"تو بهترين دوست مني"                                                                               به او مي گوييد كه چگونه ماورا و فراسوي مسائل جنـسي مي انديشيد و به اين معني اسـت كه براي رابطه اتان ارزش قائل هستيد و مايليد كارهايي را بـهـمراه او انجام دهيد كه مردان ديگر ممكن است رغبتي به آن نداشته باشند. همسرتان بعد از شنـيـدن ايـن جمله پيوستگي مقاومت ناپذيري با شما پيدا خواهد نمود.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـملات شـما را در نـظر وي بـجاي يـك فرد عادي كه مجبور به گذراندن وقتش با او است، به انساني معني دار و جذاب تـبـديـل ميكند. اين شما را به ابتداي ليست خواسـتگـاران پرتاب ميكند چراكه شما به مهمترين نكته اشاره كرده ايد: دوستي و رفاقت.

"تو يك مادر ايده آل خواهي شد"                                                                   اغلب زنها به دنبال اين هستند كه روزي بچه دار شونـد. هـمـچـنين اكـثـرا با خود كلنجار مي روند كه آيا در اين راه مـوفـق خـواهد بـود يـا خـير. بـا گفـتن اين جمله به او اطمينان مي دهيد كه حتما به هدفش خواهد رسيد. به علاوه با ارضـاي نيازهاي دروني او باعث آرامش و تسكين وي مي شويد. بيان اين كلمات از زبان شما به عنوان يك همسر، او را تبديل به خوشحال ترين انسان روي زمين خواهد نمود.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اينـگونه بطور غير مستقيم به همسر خود مي فهمانيد كه مايليد از او بچه دار شويد. واضح است كه اين نوايي بسيار خوشايند در گوش او مي باشد. از اين نقطه، همسرتان بيشتر پذيراي پيشرفت و ترقي شما خواهد شد.

"تو زندگي منو كامل مي كني"                                                                     اين به او مي گويد كه تنها فرد مورد علاقه شما است. همه زنها دوست دارند اين جمله را از شوهرشان بشنوند. بـيـان ايـن عبـارت بـه مفهوم آن است كه شما همسر خود را بصورت كامل پذيرفته ايـد و ايـنـكه او به صـورت موجودي اجتناب ناپذير و هميشگي براي شما در آمده است. در همسرتان احساس لـذت بـخش غير قابل تصوري بوجو آمده و تا چندين روز لبخند از لبانش جدا نخواهد شد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـمـله اسـاسـا مـي گـويد كه شما در زندگي به او نياز داشته و نميـتوانيد بدون او به زندگي ادامه دهيد. زنها از شنيدن چنين جملاتي بسيار مشعوف ميگردند.

اشاره باشكوه

"دوستت دارم"                                                                                             اين جمله "دو كلمه اي" معروف و كوتاه كـه هـمگي ما برايـش اهـميت بسيار زيادي قائل هستيم، مي تواند تاثير شگرفي به همراه داشته بـاشد. اگر ازدواج كرده ايد خوب است هر روزه چندين بار براي همسرتان تكرارش نماييد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گفتن اين عبارت بهـمسرتان بـاعث روشن نگاه داشتن شعله هاي آتشي مي گردد كه هميشه نياز به برافروزي دارند. اگـر در بـين شما كساني تـا حال اين جمله را به همسرشان نـگفـتـه انـد، هر گاه احساس آمادگي نموديد، ترديد به خود راه نداده و آن را بيان كنيد. هيچگاه از گفته خود پشيمان نخواهيد شد وقتي كه عكس العمل او را مي بينيد ( يا احساس مي كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:55  توسط چردوک  | 

*************************************************** 

تقريباً همه مردان در مقطعي از زندگي خود در مورد اندازه يا ظاهر آلت خود دچار تشويش و ترديد ميشوند. در اغلب موارد اين تشويش ها زودگذرند اما در موارد اندكي به افكار و اضطرابات پايدار و ناتوان كننده اي بدل ميشوند.نگراني از كوچكي آلت ميتواند باعث دوري جستناز روابط جنسي طبيعي و حتي گاهي پرهيز از هرگونه ورزش و فعاليتي (چون شنا كردن) شود، چرا كه طي آن فرد احتمال ميدهد كسي ممكن است آلت تناسلي او را ببيند. احساس شرم و گناه از داشتن آلتي كوچك ممكن است فرد را از گفتگو با نزديك ترين دوستان خود بازدارد و كم كم آنچنان در اندوه و نااُميدي ناگفته خود فرو رود كه تاب تحمل حضور نزديك ترين آشنايان خود را هم نداشته باشد. يكي از دلايل مهم نگراني مردان شرم و ناراحتي ناشي از احتمال عدم ارضاء كردن همسرانشان بخاطر بزرگ نبودن كافي آلت است. در نظر اين افراد واژن عبارت است از كيسه اي با حدود محدود و انعطاف ناپذير كه آلت مرد قرار است فضاي آن را پر كند و به اين ترتيب وي را ارضاء كند (مهبل يا واژن شامل چين خوردگي هاي مخاطي كشسان و فراواني است كه در هنگام تحريك جنسي كاملاً بزرگ و حجيم مي شود، بطوري كه زياد پيش نمي آيد كه آلت مردانه بتواند فضاي داخل آن را كاملاً پركند). هرچند نگراني در مورد كوچكي آلت را نميتوان يك اختلال جنسي بحساب آورد، نظر به اهميت و شيوع اين امر در جامعه (و اينكه خود عامل بروز اختلالات جنسي و افت عملكرد طبيعي فرد در جامعه است)، در اين گفتار سعي ميكنيم مختصري در مورد شكل و اندازه يك ”آلت طبيعي“ و تعريف كوچكي آلت و راه هاي احتمالي درمان آن صحبت كنيم.

اندازه آلت

شايد بتوان مردان نگران درمورد اندازه و ظاهر آلت را به دو دسته تقسيم كرد. يك دسته مرداني با آلت هاي ”كوتاه و تپل“ با قابليت كشيدگي زياد در حالت خوابيده هستند كه آلتشان هنگام نعوظ كاملاً بزرگ ميشود. دسته دوم داراي آلت كشيده و بلندي در حالت خوابيده هستند كه هنگام نعوظ بدون تغيير قابل توجه اندازه فقط سفت ميشود. هر دو اين گروه ها ممكن است فكر كنند كه اندازه آلت طبيعي ندارند كه چنين حدسي پايه و اساس حقيقي ندارد.

گاهي چاقي و حضور موهاي ضخيم تناسلي ممكن است باعث كوچك بنظر رسيدن آلت شود. در افراد چاق بعلت حضور يك لايه ضخيم چربي در ناحيه عانه، آلت در حالت معمول داخل آن فرو رفته و به اصطلاح ”پنهان“ ميشود. طبعاً آب كردن چربي اين قسمت و تراشيدن موهاي زائد باعث تقويت ظاهر آن خواهد شد. افراد بسيار چاق ممكن است بخاطر شكم بزرگ و برجسته خود اصلاً قادر به ديدن آلت خود نباشند.

از طرف ديگر اغلب شما شايد متوجه شده باشيد وقتي بطور طبيعي از بالا به پايين به آلت خود نگاه ميكنيد نسبت به وقتي كه (به كمك يك آينه) از پايين به بالا به آن نگاه كنيد آلت كوچكتر بنظر ميرسد. بعضي افراد وقتي برحسب اتفاق (مثلاً در حمام هاي عمومي يا جمع هاي خصوصي دوستانه) نگاهشان به آلت ديگري مياُفتد ممكن است فكر كنند آلت او بسيار از آلت خودشان بزرگتر است كه البته ميتوان گفت اغلب اوقات، اين چيزي جز يك خطاي بينايي نيست.

اندازه گيري آلت

اندازه گيري ابعاد آلت عموماً ممكن است در سه وضع 1. خوابيده 2. خوابيده و كشيده و 3. نعوظ كرده انجام شود. بعضي مردان ممكن است در مورد اندازه آلت (درحالت) خوابيده نگران شوند و فكر كنند اگر همسرشان (و يا همسالانشان) آلت آنها را به اين شكل ببيند به آنها مي خندد. اندازه آلت در حالت خوابيده متغيّر و چيزي بين 10-5 سانتي متر است. اين اندازه ارتباط مستقيمي به اندازه آلت درحالت نعوظ كرده ندارد. از طرفي شرايط محيطي مثل سردي وگرمي هوا نيز در اندازه ظاهري آلت تأثيرگذار است (در هواي سرد آلت جمع و جور و كوچك ميشود).

كم پيش مي آيد كه مردي بخاطر نگراني از اندازه آلت خود به پزشك مراجعه كند. زوج مسترز و جانسون در مشاهدات خود طي بررسي كه در حدود سال 1966 در كلينيك خود (در آمريكا) انجام دادند گزارش كردند كه اندازه آلت نعوظ كرده مردان بين 17.5-12.5 سانتي متر متغير بوده است. همچنين مرداني كه بظاهر در حالت معمول اندازه آلت كوچك تري داشتند، به نسبت دچار نعوظ قابل توجه تري ميشدند. ميانگين اندازه آلت نعوظ كرده در اندازه گيري هاي آنها چيزي در حدود 12.9cm بود.

اندازه گيري استاندارد طول آلت نعوظ كرده از محل اتصال آلت با پوست بدن (ناحيه عانه) تا نوك آلت صورت ميگيرد. بر اساس مطالعه انجام شده توسط دانشگاه كاليفرنيا در سانفرانسيسكو (UCSF) كه در سال 1996 منتشر شد اندازه ”عمومي“ آلت راست شده بين 10-16cm (4-6.25inches) با ميانگين 13 سانتيمتر بوده است. متوسط اندازه آلت در حالت خوابيده حدود 8.8cm و حين كشيدگي كامل (بدون نعوظ) 12.4cm بوده است. البته بايد توجه داشت كه اين آمار فقط نماينده اندازه عمومي آلت افراد بوده است و به اين معني نيست كه آلت هاي خارج از اين اندازه غيرطبيعي است. در واقع در مورد حدود اندازه يك ”آلت كوچك“ Small Penis اتفاق نظر قاطعي وجود ندارد، اما معيار انتخاب افراد براي انجام عمل افزايش طول و حجم آلت براي جراحان طول كمتر از 7.5cm هنگام نعوظ و يا 4cm در حالت خوابيده است. آنچه مسلم است اين است كه همانطور كه پيش از اين در چند جا اشاره كرديم موارد بسياري از افراد بوده اند كه با وجود آلت نسبتاً كوچك روابط جذاب و ارضاء كننده اي با همسران خود داشته اند و برخلاف تصور مردان حضور آلت بسيار بزرگ در نظر زنان نقش اساسي در رضايت از روابط جنسي نداشته است. حتي همسران مرداني با آلتي به كوچكي 5 سانتي متر با داشتن رابطه عاطفي خوب و مهارت هاي جنسي كافي، از رابطه جنسي لذتبخشي بهره مند ميشوند. اغلب بررسي سكسولوژيست ها نشان داده است كه اكثر افرادي كه فكر ميكنند دچار ”كوچكي آلت“ اند در واقع داراي اندازه آلت طبيعي اند و (احتمالاً) نگراني از كوچكي آلت ناشي از عدم اعتماد به نفس و تشويش و اضطراباتي است كه از مشكلات ديگري سرچشمه گرفته اند.

در بسياري از مليت ها شايعاتي وجود دارد مبني بر اين كه اندازه آلت يكي از اقليت ها بيش از متوسط عامه مردم است. در ايالات متحده آمريكا اين اقليت، آمريكايي هاي آفريقايي تبار بوده اند (اولين بار در كتاب "سگ سفيد" رومن گاري بود كه به چنين چيزي برخوردم. اگر اشتباه نكرده باشم فانون در كتاب ”پوست سياه، صورتك هاي سفيد" هم به اين مسئله اشاره كرده است. در ايران هم اين شايعه در مورد آذري زبانهاي ايران وجود داشته است). در هيچ يك از دو بررسي معتبر ”كينزي“ و ”دانشگاه كاليفرنيا“ هم اندازه آلت در نژادهاي مختلف مقايسه نشده است. بعضي اندازه گيري هاي غير رسمي تفاوت جدي بين آلت سفيدپوستان و آمريكايي هاي آفريقايي تبار را نشان نميدهد اما متوسط اندازه آسيايي تبارها (ي جنوب شرقي آسيا) حداقل 2.5cm كمتر از متوسط اندازه آلت آمريكائيان بوده است (چيزي حدود 10 تا 11 سانتي متر) كه البته در مقايسه با جثه كوتاه تر آسيايي تبارها چندان هم غيرطبيعي بنظر نميرسد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:55  توسط چردوک  | 

در تحلیل روابط میان عروس‌ها و مادرشوهرها، محور بحث ، حول وجود آقا دامادها می‌چرخد. دامادی که برای عروس

 خانم شوهر و شریک زندگی است و برای مادر عزیزش پاره‌ ی تن و مونس جان. مادر، فرزند خویش را دوست دارد و او

 را جگرگوشه ی خود می‌داند. مادر ، پسرش را که حالا دیگر برای خود مردی شده و همسری انتخاب کرده است، باز هم

 همان پسرک خردسال، نوجوان و جوانک سال‌ها پیش می‌پندارد که در آغوشش پرورش یافته است. مادر پسر را همواره

 برای خود می‌خواهد و همچنان‌که ایثارگرانه همه ی مهر و محبّت خویش را نثار راه رشد و کمال و سعادت فرزند

 می‌نماید، خود نیز به مهر و محبّت او در هر شرایطی نیاز دارد و این نیاز به هنگام جدایی و تنهایی، ایّام پریشانی و

 بیماری و به ‌ویژه در دوران پیری و حمایت‌خواهی، بیش از پیش خودنمایی می‌کند.


هر اندازه میزان وابستگی عاطفی مادر با پسر بیشتر و بیشتر باشد، این نگرانی و دل‌مشغولی با شدت فراوان‌تری در فکر

 و اندیشه و کلام و رفتار مادر جلوه‌گر خواهد بود. برخی از مادران ماه‌ها و بلکه سالها پس از ازدواج پسرشان هنوز

 نمی‌توانند نگرانی‌شان را از وضعیت فرزندشان پنهان دارند و حتی گاه نسبت به خوراک روزانه پسر نیز احساس نگرانی

 می‌کنند و چنین خیال می‌کند که عروس خانم نمی‌تواند غذای دلخواه پسرشان را تهیه کند . مادر به یقین دوست دارد که

 آرزوی دیرینه‌اش تحقق یابد و پسر عزیزش جامه ی دامادی به تن کرده، در کنار عروس دلخواهش زندگی مستقلّی ر

ا تشکیل دهد و آن را اداره نماید، امّا دلواپس چگونگی ارتباط و پیوند مستمر عاطفی پسر با او و نیز نحوه ی رابطه ی

 تازه عروس با دست پرورده‌اش، یعنی آقا داماد است. این گونه پندارها و حمایت‌های افراطی ناشی از آن ، خود زمینه‌ساز

 پدید‌آیی بازخوردها، نگرش‌ها و رفتارهای نه چندان مطلوب نسبت به شخصیّت عروس خانواده می‌شود. از سوی دیگر،

 عروس خانم با دنیایی از آرزوها، آرمان‌ها، رویاها و اندیشه‌ها و با کوله‌باری از سفارش‌ها و توصیه‌های خانواده ی خود،

 به ویژه مادر و مادربزرگ پای به زندگی جدیدی گذارده است، می‌خواهد با همسر همدل و همراهش حیات پربرکت و

 پرتلاشی را آغاز نماید. آقا داماد برای عروس خانم همسری است همراه، رفیقی است شفیق، دوستی است صمیمی و

 همدلی است همراز و او بحق همسر را تن‌پوش خود می‌داند و خویش را تن‌پوش همسر (نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ

 لَّهُنَّ قرآن کریم). عروس خانم نیز سعادت، خوشبختی و آرامش زندگی مشترک را در گرو بذل محبّت و تعلق خاطر

 متقابل می‌‌داند. او همه ی توجه و محبّت، فکر و اندیشه و جاذبه همسر را برای خود می‌خواهد و دوست دارد با همه

 وجود در خانه دل همسر جادوانه جای بگیرد. عروس خانم به رغم بسیاری از واقعیت‌ها نمی‌خواهد و نمی‌تواند جایگاه

اول همسرش را به عنوان«پسر» آن مادری که وصفش رفت شاهد باشد، او نمی‌خواهد شوهرش را آقا پسر همیشه ی مادر و یا «بچه ننه» ببیند، هر چند که مادر داماد چنین بیندیشد و چنین بخواهد! عروس خانم دوست دارد و سخت مشتاق است که فکر و روان همسر را در اختیار داشته باشد و با نظر و مشورت او کانون خانواده را بیاراید و برنامه زندگی مشترک را تنظیم و اجرا نماید. عروس خانم مایل نیست که کس دیگری جز او به شوهرش چیزی بگوید، از او چیزی بخواهد و یا فکر و اندیشه او را حتی برای زمان کوتاهی به دور از چشم همسر در اختیار داشته باشد، ولو اینکه این فرد مادر عزیز شوهرش باشد. دخالت مستمر مادرشوهرها در برنامه‌های زندگی زوج‌های جوان، احضار پی در پی پسر (آقا داماد) و ارائه توصیه‌ها ی ویژه و نسخه‌های خاص، در اختیار گرفتن بخش قابل توجهی از اوقات او و قرار دادن وی در موقعیت دوگانگی احساس و تعارض روانی و بعضاً بدخلقی‌ها، سردی‌ها و ستیزهای ناشی از آن، زمینه ی بدبینی و پیش فرض‌های نادرستی را در اذهان بسیاری از عروس خانم‌ها ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، بعضی از مادرشوهرها به دلایل گوناگون شخصی، اجتماعی و ویژگی‌های شخصیّتی و یا برای احتراز بر چسب‌ها، نگرش‌ها و اتهامات ناروای دخالتگری، با ازدواج پسر و حضور عروس خانم در خانه ی بخت، ارتباط و مراوده ی خود را با خانواده پسر و شخص عروس خانم به حداقل رسانده، با احساس عدم دخالت در زندگی زوج جوان از کنار همه ی مسائل با بی‌تفاوتی گذر می‌کنند و لب فرو می‌بندند و گاه به رغم میل باطنی و با وجود دنیایی از نگرانی‌ها و دلواپسی‌ها، سیاست در کنار بودن و سکوت کردن را پیشه ی خود می‌سازند.

در فرهنگ‌های مختلف و در میان مردمان شهرها و روستاها، با باورها و اعتقادات متفاوت، چشم‌داشت‌ها و انتظارات گوناگون و معیارهای ارزشی متمایز، عروس و داماد، مادر داماد و مادر عروس همواره از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار بوده و هستند.

در حقیقت همان‌گونه که اشاره شد، ریشه ی نگرش‌های منفی نسبت به نزدیکان و خویشان نسبی و سببی و تبلور رفتارهای ناخوشایند؛ در خودپرستی‌ها و خود‌خواهی‌ها، ضعف شخصیّت، تعصبات غیر معقول و محدودیت‌های فکری، بدآموزی‌ها و بی‌بهره بودن از شیوه‌های مطلوب تربیتی و روش‌های متعالی برقراری و تداوم ارتباط موثر، مفید، متقابل، پویا و رضایت‌بخش با دیگران و نزدیکان است.

در فرهنگ اسلامی، هدف غایی از ازدواج نیل به آرامش و فلاح و رستگاری دنیوی و اخروی است. ازدواج به عنوان یک پدیده ی مقدس و یک ضرورت و نیاز فطری و روانی برای جوانی که صلاحیّت، کفایت و قابلیّت همسری را احراز می‌نماید، مطرح است. در این نگاه؛ فرایند ازدواج، زوج شدن دختر و پسری کفو و همراه، لزوماً به معنای همزمانی آن با تشکیل خانواده و زندگی مستقل و جداگانه و نیز فرزندآوری نیست. چرا که فرزندآوری مستلزم کسب آمادگی‌ها و قابلیت‌ها، پذیرش مسوولیّت‌های بیشتر، احراز کفایت‌های پدری و مادری، برنامه‌ریزی و دعا و نیایش و طلب فرزندی صالح و نورچشمی پربرکت از خالق یکتاست. 1

لذا اساس ازدواج و معنای زوجیت و همسر شدن دختر از یک خانواده (عروس‌خانم) و پسری از خانواده دیگر (آقا داماد)، تأمین و ارضای نیازهای فطری و رسیدن به آرامش روانی و سکینه ی قلبی است. در این معنا، زن منبع آرامش بخشی وجود مرد و مرد تأمین کننده ی نشاط درون و امنیّت خاطر زن است.

 

اصلی‌ترین شاخصه و والاترین معیار موفّقیّت و سعادتمندی زن و شوهر، دل آرامی و نشاط روانی آنهاست.

با نگرشی خردمندانه، انتظار معقول آن است که همه ی مادران و پدران مهربان، مادرشوهرهای با محبّت و مادرزن‌های دلسوز؛ فکر و نیّت خالصانه، رفتار صادقانه و تلاش ایثارگرانه‌شان تنها در جهت تحکیم روابط میان عروس و داماد، تقویت روحیه ی آرامش‌گری و سکینه ی خاطر ایشان باشد. در یک کلام باید گفت که معیار و میزان و دامنه و گستره ی روابط خانوادگی باید افزایش نشاط روانی، آسایش خیال و رشد و اعتلای وجود عروس و داماد باشد.

با این نگاه، مادرشوهری موفّق و تواناست که همواره با پندار و رفتار عاقلانه، مخلصانه و فداکارانه ی خویش زمینه دوستی، مودّت و محبّت میان پسر خود و عروس خانم را بیشتر کند و با  محبّتی که به عروسش ابراز می‌نماید کانون وجود او را سرشار از آرامش سازد تا توان آرامش‌گری او نیز افزون‌تر گردد.

در واقع، عروس خانم برای مادرشوهرهای مهربان و فهمیم همچون دختری عزیز و دوست داشتنی است. مادرشوهرهای وارسته و دوراندیش همسر پسرشان را فرزندی دلبند می‌پندارند و آرامش و راحت او را آرزوی قلبی خود می‌دانند و خدای ناکرده او را به عنوان رقیب کشش‌های عاطفی و خواست‌های روانی خود نمی‌بینند.

عروس خانم‌ها می‌توانند صمیمی‌ترین یار، با محبّت‌ترین دوست و با وقاترین فرزند برای مادرشوهرهای صبور خود باشند و  مادرشوهرها نیز می‌توانند برای همیشه مادری مهربان، دلسوز و پرعطوفت برای عروس خانم‌های فهیم و قدرشناس خویش باشند. 2

مادر شوهرهای کریم و با صلابت به‌درستی می‌‌دانند که محبّت به معنای گذشت، ایثار، صداقت، صبوری و احسان، جان مایه حیات پربرکت، آرامش روان و نشاط و سرزندگی است.

مادرشوهای با فضیلت آگاهند که اعتماد به نفس زوج‌های جوان، گرمی زندگی مشترک آنان، سلامت فکر و روان، تحرک و پویایی و حسن تدبیر آقا دامادها و عروس خانم‌ها در دور بودن از دخالت‌ها و اظهارنظرهای غیرلازم، تشویق‌ها و نگرانی‌های بی‌مورد، مبرا بودن از شک‌ها و بدبینی‌ها، حفظ زبان از آسیب‌ها و مجهز بودن به زبان تشویق، ترغیب و تأیید خوبی‌ها و درستی‌هاست.

مادرشوهرهای صالح، متعهّد و آینده‌نگر به نیکی واقفند و باور دارند که شایسته آن است که به جای زبان انتقاد، کلام گله‌آمیز، رفتار دخالت‌گرانه و تحقیر‌آمیز، از کلام تأیید و تشویق، سخن محبّت‌آمیز، رفتار حمایتی و هدایتی و همراه با تکریم شخصیّت زوج‌های جوان بهره گرفت.

مادرشوهرهای مطلوب و نمونه باور دارند که گفتار و رفتارشان در مقابل عروس خانم‌ باید به گونه‌ای باشد که فرزندان ایشان (خواهر شوهرها و برادر شوهرهای عروس خانم) نیز زبان تشویق و تأیید، محبّت و تکریم و رفتار منطقی و عطوفانه را بیاموزند.

مادر شوهرهای بلنداندیش به‌خوبی می‌‌دانند که بخشی از شخصیّت عروس خانم جوان‌شان در زندگی مشترک با پسرشان تکوین می‌یابد: لذا سعی می‌کنند مستعدترین بستر را برای تکوین مطلوب شخصیّت فردی و اجتماعی عروس و داماد فراهم آورند.

مادر شوهرهای بصیر و متعهّد همواره فرزندشان را به حمایت همه جانبه از همسر تشویق نموده و از ایشان می‌خواهند که همسرشان را همراز خود بدانند و شریک زندگی دنیوی و همسفر اخروی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:54  توسط چردوک  | 


چگونه مردم را به خود جذب كنيد

روش هايي كه در اين بخش آمده ، به شما كمك مي كند تا به اين هدف دست يابيد . شما مي توانيد با استفاده از اين روش ها ، درنظر هر كسي ، فردي خاص باشيد . و در هر جمعي نظرها را به خود جلب كنيد ، حتي اگر درآن جمع فردي بيگانه و ناآشنا باشيد .

بياييد ، از لبخند زدن شروع كنيم .
افراد موفق مي دانند يكي از قوي ترين سلاح ها لبخندشان است ، به همين دليل كاري مي كنند ، با اين شيوه بيشترين تأثير را بر بيننده بگذارند .
لبخندهاي كوتاه و مصنوعي ، امروزه كاربرد چنداني نداردو در هزارتوي دنياي امروزديگر هيچ تأثيري را بر جاي نمي گذارد .به رهبران بزرگ دنيا ، كساني كه سخنراني هاي اساسي ، ايراد مي كنند ، يا صاحبان شركت هاي معتبر و مشهور نگاه كنيد . هيچ يك از آنها را در حال لبخند زدن نمي بينيد . افراد با نفوذ و نامي نيز در همة طبقات اجتماعي ، اين چنين اند ، ولي وقتي خطوط لبخند بر چهره هاي شان نقش مي بندد ، آن قدر قدرتمند عمل مي كند .و كه دنيا را به لبخند زدن وا مي دارد .

راهكار 1
لبخند اثر بخش
وقتي مي خواهيد با كسي سلام و احول پرسي كنيد ، ابتدا لبخند نزنيد ، چون ارزش لبخندتان را از بين مي بريد . سعي كنيد ،لحظه اي به صورت او خيره شويد ، سپس مكث كنيد .
وضعيت روحي او را به طور كامل بررسي نماييد .
آن گاه با لبخندي عميق ، گرم و سرشار از توجه و علاقه به او نگاه كنيد ، لبخندي كه چشمان تان را هم فرا گيرد .
اين لبخند مانند موجي گرم و گيرا ، مخاطب شما را دربر مي گيرد .
با اين تأخير كوتاه مخاطب شما احساس مي كند كه اين لبخند ، صادقانه و فقط متعلق به اوست .

زبان نگاه
چشمان شما مانند مواد منفجره ، مي توانند احساسات مردم را به تكاپو و هيجان وا دارند . افراد موفق مي دانند كه نگاه هاي عميق و طولاني مي توانند بسيارمفيد باشند ، بخصوص ميان دو جنس مخالف . در كارهاي اداري ، حتي زماني كه طرف مقابل از احساسات عاشقانة شما آگاه نيست ، زبان و نگاهي نيرومند مي تواند تأثيري عميق و نافذ بر زن و مرد بگذاريد . اين نوع نگاه توأم با ادراك و احترام ، احساسات دروني شما را القاء خواهد كرد .

راهكار 2 -براي زنان
زبان نگاه
فكر كنيد ،چشمان تان با شيريني لذيذ و دلنشيني به چشمان مخاطب تان چسبيده است .
حتي بعد از پايان سخنان تان نيز به نگاه هاي تان ادامه دهيد . لازم است سويي ديگر را بنگريد ، اين كار را به آهستگي و بدون جلب توجه انجام دهيد ، آخرين چسبندگي هاي شيريني را آن قدر بكشيد تا سرانجام تمام شود .

راهكار 3 - براي مردان
زبان نگاه
هنگام حرف زدن با مردان ، ازروش نگاه هاي پرنفوذ استفاده كنيد . ولي زماني كه مي خواهيد دربارة مسائل شخصي صحبت كنيد ، از نگاه هاي كوتاه تري استفاده كنيد . تا مخاطب تان احساس نكند مورد تهديد قرار گرفته يا منظور شما را به درستي درك نكرده است .
ولي در برخوردهاي روزمره ، ارتباط چشمي خود را به تدريج افزايش دهيد و وقتي با زني همكلام شديد ، ازاين شيوه بيشتر استفاده كنيد .
اينك روش مهمي را مطرح مي كنيم كه باعث مي شود شما فرد پر منزلتي جلوه كنيد .

از دندان هاي خود بياويزيد
افراد موفق در زندگي با اطمينان عمل مي كنند . با عتماد به نفس حركت مي كنند . هميشه لبخندي توأم با غرور بر لب دارند . هيچ ترديدي به خود راه نمي دهند . طرز رفتار شما نشان مي دهد كه شما مرد يا زني هستيد كه برجشته و ممتاز بودن ، عادت ذاتي شماست . به اين روش تجسمي ، كه طرز سلوك شما را همچون فردي موفق آشكار مي شازد ، توجه كنيد . من آن را با اين عبارت مي خوانم : با دندان هاي خود بياويزيد .

راهكار 4
با دندان هاي خود بياويزيد
فرض كنيد ، يك گيرة آهنين كه در سيرك با دندان از آن آويزان مي شوند به چهار چوب دري كه مي خواهيد از آن عبور كنيد آويخته باشند . آن را با دندان مي گيريد ، و در حالي كه محكم در ميان دندان هاي خود نگاه داشته ايد ، شما را به بالاترين نقطه مي رساند . وقتي از دندان هاي خود آويزان باشيد ، همة عضالت شما در بهترين حالت خود كشيده مي شوند .
حالا آماده ايد تا مردم را در جايي كه مي خواهيد به خود جذب كنيد ، يا كارهاي روزانة خود را انجام دهيد ، يا آن جا كه تنها فرد مهمي به نظر برسيد ، فرود بياييد .
تكيه گاه بچه هاي بزرگ باشيد
نخستين واكنش شما در برابر فردي كه براي اولين بار او را ملاقات مي كنيد ، ذهنيتي به وجود مي آورد كه تمامي روابط شما در ان شكل مي گيرد . اگر از كسي كه تازه با او آشنا شده ايد چيزي مي خواهيد ، بايد به او ثابت كنيد كه خاص بودنش رادرك مي كنيد .
شيوه اي كه در اين جا به آن اشاره مي كنيم ، به شما قدرتي مي بخشد تا بتوانيد هر چه را از ديگران مي خواهيد ، به سادگي به دست آوريد . من اين روش را تكيه گاه بچه هاي بزرگ مي نامم .

راهكار5
تكيه گاه بچه هاي بزرگ شويد
اين نقطة اتكا را در اختيار هر كسي كه ملاقات مي كنيد ، قرار دهيد . درست در لحظه اي كه به شخص جديدي معرفي مي شويد
به او پاداش دهيد . همان لبخحند گرمي را كه به بچة بازيگوشي كه از روي پاهاي شما جست و خيز مي كند ، مي زنيد و همان توجهي را كه نسبت به او داريد ، در مورد آشناي جديد خود دلنشين دهان بي دندان بچه را از او تحويل بگيريد . وقتي فرد جديد ، بتواند كاملاً به شما تكيه كند ، يعني شما خاص بودن او را درك كرده ايد !
در ده ثانيه نشان دهيم كه براي خود كسي هستيم ، درون هر كسي كودكي نهفته و براي اين كه شما قدر و منزلت او را درك كنيد ، گهوارة خود را به لرزه در آورد .

دوست قديمي سالم
اگر مي خواهيد مردم به شما علاقه مند شوند ، بايد به آنها نشان دهيد ، چه قدر دوست شان داريد ! وقتي به دوستي ، قديمي مي رسيم ، بدون كمترين تأملي ، سرشار از گرمي و محبت با او روبه رو مي شويم . ناخودآگاه خنده بر لب هايمان مي نشيند . حلوتر مي رويم . نگاه هاي مان مهربان و دوستانه مي شود . و سرانجام براي در آغوش گرفتنش ، به سويش مي شتابيم . ولي اغلب وقتي با فردي نا آشنا روبه رو مي شويم ، با خجالت يا بي تفاوتي احساس ناخوشايندي را به او منتقل مي كنيم كه باعث سردي رابطه مي شود .
به اين شيوة تجسمي ، توجه كيند . با بكارگيري اين روش مطمئناً ، در نخستين ملاقات با هر كسي ، برخورد گرمي را با او خواهيد داشت .

راهكار 6
دوست قديمي سلام
وقتي با كسي برخورد مي كنيد تصور كنيد دوست قديمي شماست و ازاين كه فرازو نشيت زندگي ، شما رامدت ها از هم دور كرده ناراحت بوده ايد ، ولي حالا خدا را شكر مي كنيد كه اين ديدارسبب شده تا به دوست خود برسيد !
تجسم اين تجربة لذتبخش ، زنجيره اي از واكنش هاي مطلوب را درشما ايجادمي كند ، از باز شدن ناخودآگاه گرة ابروها گرفته تا حالت قرار گرفتن انگشت هاي پا ويا هر چيزي كه سبب بروز عكس العمل مي شود .
اينك روش هايي را كه به شما كمك مي كنند تا بتوانيد درنظر همه جلب توجه و خوش برخورد جلوه كنيد را ياد گرفته ايد ، ولي كار هنوز تمام نشده است . علاوه براين كه مي خواهيد مورد علاقه و اقع شويد ، بايد مورد اعتماد ، باهوش و داراي اعتماد به نفس باشيد . سه شيوة بعدي به شما كمك مي كنند تا با اين اهداف دست يابيد

حركات حاكي از بي قراري بروز ندهيد
در برخورد با ديگران ، اگر مي خواهيد مورد اعتماد واقع شويد ، همة حركات ناشيانه و غير ضروري خود را سركوب كنيد . حركات حاكي از بي قراري اين احساس را درمخاصب شما ايجاد مي كند ، كه در جايي ، مرتكب اشتباه شده ايد يا دروغ مي گوييد .
اين شيوه ، شما را ياري مي دهد ، تا كاملاً قابل قبول و مورد اعتماد به نظر برسيد .

راهكار 7
حركات غير ضروري را حذف كنيد
وقتي با كسي صحبت مي كنيد به خارش بيني تان كه مي خارد ، وزوز گوش تان كه صدا ميكند يا درد پاي تان ، توجهي نكنيد . وول نزنيد ، به خود نپيچيد ، و يا جايي از بدن تان را نخارائيد . از همه مهم تر اين كه دست هاي خود را از صورت تان دور نگاه داريد . حركات دست در نزديگي صورت و حركاتي ازاين قبيل موجب مي شود شنونده در صحت حرف هاي شما ترديد كند.

كانال سكوت را انتخاب كنيد
اگر مي خواهيد در نظر مردم فردي باهوش جلوه كنيد ، به دقت به آنها بنگريد ، سعي كنيد احساس شان را دربارة حرف هايي كه مي زنيد ، درك كنيد و پاسخ خود را مطابق با آن فراهم كنيد .
نيازي نيست كه زبان اشارات را به طور كامل بياموزيد . شما از طريق كسب تجربه و گذر زمان با مهارت هاي رفتاري و ديداري آشنا خواهيد شد . اغلب مردم مي دانند ، اگر مخاطب بي توجهي كند يا جاي ديگري را نگاه كند ، به اين معني است كه حرف هاي گوينده برايش جالب نيست . وقتي مخاطب قادر به تحمل حضور شما نباشد ، با دست كشيدن به پشت گردن خود واكنش نشان خواهد داد . وقتي مخاطب به شما احساس برتري كند . با دست هايش بازي خواهد كرد . پس ياد بگيريد ، هر وقت مخاطب تان خسته شد و شروع به بروز عكس العمل كرد ، بي درنگ ، كانال سكوت را انتخاب كنيد .

راهكار 8
كانال سكوت را انتخاب كنيد
سعي كنيد هميشه در دو جهت سخن بگوييد : احساس خود را بيان كنيد ، در حالي كه مراقب واكنش مخاطب تان نيز هستيد . به اين ترتيب ، حركت بعدي خود را مطابق با آن طراحي كنيد و همه خواهند فهميد كه شما حواس تان جمع است و از هيچ چيزي غافل و بي خبر نيستيد و در نتيجه آدم باهوشي به نظر خواهيد رسيد .

همه چيز را قبلاً تجربه كنيد
كارشناسان معتقدند اگر قبل از انجام كاري ، رفتار خود را در ذهن مجسم كنيم ، صداها را در ذهن خود بشنويم و نوع حركات را مرور كنيم ، مي توانيم آن فعاليت را بسيار مؤثرتر انجام دهيم . استفاده از قوة تخيل و تجسم در كارها ، در انجام هر عملي مؤثر خواهد بود ، از جمله در حرفه هاي ارتباطي . به اين روش تجسمي كه در انجام همة فعاليت ها مؤثر است ، توجه كنيد . اين روش را قبل از رقتن به مهماني ها ، سمينارها يا جلسات مهم به كار ببنديد . همة آنچه را كه قرار است ، اتفاق بيفتد قبلاًَ در ذهن خود مجسم كنيد .

راهكار 9
همه چيز را قبلاً تجربه كنيد
خود را به جاي فرد برتري كه مورد پسند شماست ، قرار دهيد و مثل او بودن را تمرين كنيد . خود را درحالي مجسم كنيد كه از دندان هاي تان آويزان شده ايد ، با همه دست مي دهيد ، لبخند مؤثر و خوشايندي بر لب داريد ، و از عملكرد چشمان گيرا يا زبان نگاه استفاده مي كنيد . صداي خود را بشنويد كه به راحتي با همه گپ مي زنيد . از برتري و در اوج قرار گرفتن تان و اين كه ديگران را مجذوب خود كرده ايد ، لذت مي بريد .
خود را به صورت همان فرد برتري كه مورد قبول تان است ، مجسم كنيد . خواهيد ديد كه همه چيز خودبه خود و همان طور كه مي خواهيد پيش مي رود .
مردم دو دسته اند :
يك دسته آنهايي كه وقتي وارد اتاقي مي شوند ،
مي گويند : « خب ، من اين جا هستم »
و دستة دوم ، كساني كه وقتي وارد اتاقي مي شوند ، مي گويند : « آه تو اين جا هستي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:54  توسط چردوک  | 

بوسه

از
نقاط حساس بدن طرفین لبها هستند.لبها در زیبایی ظاهری افراد به خصوص زنها نقش موثری دارند. حساس ترین قسمت لب گوشه ها و وسط آن است.لذا توصیه میشود در نگهداری و استفاده لذت بخش از آن دقت نمائید.
البته خیلی دوست داشتم فیلم و یا كلیپی برای این آموزش در اختیارتان بگذارم اما به
بوسه لب به لب:

۱. سعی کنید برای لذت بیشتر از این عمل به تدریج لبها را به هم نزدیک کنید.
۲
. استفاده از رژ لب خوش بو و خوش رنگ متناسب با سلیقه طرفین (البته رنگ قرمز معمولا تحریک کننده تر است)
۳
. قبل از مالیدن لبها به هم کمی آن را مرطوب نمائید.
۴
. لبها را در حد لمس سطحی به هم بمالید.
۵
. با نوک زبان لبهای طرف مقابل را قلقلک دهید(هر دو نفر)
۶
. لبها را کمی بیشتر از قبل به هم بمالید.
۷
. مجددا از زبان استفاده شود البته بیشتر با وسط و گوشه های لب بمالید.
۸
. یکی از طرفین که آتش تندتری دارد شروع به مکیدن لب پائین یا بالای دیگری کند(البته این کار میتواند همزمان دو طرفه صورت گیرد)
۹
. حالا نوبت مکیدن کامل لبهاست.
۱۰
. مالش لبها با شدت فراوانی ادامه می یابد.
۱۱. مکیدن زبانها فراموش نشود

هر زن و مردی دارای نقاط حساسی در بدن است که

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:53  توسط چردوک  | 

ایجاد درد هنگام رابطه جنسی در زنان و راه حل آنبعضی از زنان در طول رابطه جنسی احساس درد میكنند.برای بعضی از این افراد این درد موقتی می باشد و برطرف خواهد شد اما در بعضی از زنان درد تبدیل به یك بخش از رابطه آنها می شود. تحریك نشدن جنسی به اندازه كافی در زمان قبل از دخول یكی از دلایل كاملا شایع برای احساس درد در میان زنان می باشد. زمانی كه بدن زن از نظر جنسی آماده گردیده باشد دیواره های واژن از جهات مختلف كش می آیند و بزرگتر می گردند.در این زمان در واژن مواد لازمه ترشح می گردد و دیواره واژن را كاملا مرطوب و لیز و ضد عفونی می نماید. در نتیجه كاملا مشخص است كه واژن برای نفوذ بدون برنامه ریزی و غیر منتظره طراحی نشده است. مشكل دیگر درد در زمان رابطه این است كه زنان با وجود درد از تحریك جنسی عقب می مانند و دیگر رابطه را دنبال نمی كنند چراكه با وجود درد دیگر لذتی نمی برند. خود عدم تحریك در طول رابطه باعث برگشت به مرحله یاد شده بالا می شود و مسائل ذكر شده را بدنبال خواهد داشت. از طرفی زنان گاهی خود را در یك سیكل دردآور می بینند. اینكه فرد قبلا یك رابطه دردآور را تجربه كرده باشد خود باعث میشود كه از رابطه بترسد.ترس از خشك شدن واژن و درد ناشی از آن و یا نبود معاشقه لازمه و نظایر این خود باعث می شود كه فرد از رابطه بترسد و درد بیشتری را تحمل كند. یكی از راههایی كه می توان برای از بین بردن درد و ایجاد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:52  توسط چردوک  | 

 

ازدواج در چه سنی مناسب است؟

وقتى سخن از سن ازدواج مى‏شود دو نکته را باید مد نظر داشت:
ازدواج یک زمان صد در صد معین شده و قانون ثابتی براى همه انسان‏ها ندارد.
سن ازدواج علاوه بر نیاز فردی ، از شرایط اجتماعى و نیاز نوعى نیز متأثر مى‏گردد.
زمان ازدواج به چند عامل بستگى دارد:
از نظر فقهی براى افرادى که به وسیله ازدواج نکردن به گناه آلوده مى‏شوند ازدواج نمودن واجب است و بر اساس این معیار زمان و سن خاص را نمى‏توان معرفى نمود . هر زمانى و در هر سنى که حفظ گوهر پاکى برای او سخت گردد ، به گونه‏اى که على‏رغم تمهید مقدمات و رعایت اصول ا خلاقى و احکام فقهى همچنان از تیررس شیطان در امان نباشد و از تهدید نفس اماره و آلوده شدن مصون نباشد ، باید ازدواج کند. پرواضح است که به محض احساس چنین حالتى نباید به سراغ ازدواج رفت ، بلکه ابتدا باید به سراغ کنترل خواسته‏ها رفت و در این مورد تدابیرى را به کارگرفت و از طریق رعایت احکام فقهى و اصول و مقررات اخلاقى و کنترل رفتارى و فکرى ، خواهش‏هاى زودگذر را محدود نمود و بعد از بکارگیرى این امور اگر علاج نشد و یا این کنترل به قیمت از کف نهادن تمام برنامه‏هاى زندگى و سخت شدن زندگى، ممکن و میسور نگردید در این صورت باید ازدواج نمود.
2ـ عامل دوّم رسیدن به بلوغ جنسى و رشد فکرى و اجتماعى و اخلاقى است ، یعنى هر چند که آدمى بتواند غرائز خود را کنترل کند و خواهشهاى گذرا او را تهدید ننماید، اما وقتى به رشد فکرى و عقلى و اجتماعى و اخلاقى دست یافت ، جهت بقاى نسل آدمى و رشد شخصیت خود و تکامل اخلاقى و معنوى خویش و رسیدن به آرامش فکری و روحی و به طور کلی بهره مندی از فواید و آثار مثبت ازدواج ، به آن اقدام خواهد کرد . در این جا نیز نمى‏توان به صورت قطعى سن معینى را بیان نمود ، ولى معمولاً دختران بین سنین 16 ـ 22 به این بلوغ و رشد مى‏رسند و البته کسانى هم زودتر و یا دیرتر به این بلوغ فکری و اجتماعی مى‏رسند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:41  توسط چردوک  | 

معیارهاى یک همسر خوب چیست؟

براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاک‏ها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مى‏خواهد؟ مى‏توان ملاک‏ها و معیارها و خصوصیاتى را که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى کرد:
 آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر و کامل‏تر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارند.
به طور کلی ملاک های دسته اول عبارتند از:
تدیّن و دیندارى، کسى که پاى بند دین نیست، تضمینى وجود ندارد که پاى بند رعایت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترک باشد. اگر یکى دیندار و دیگرى بى دین باشد، زندگی آنان روى سعادت را نخواهد دید. سعادت بدون دیانت محال است. اگر هر دو بى دین باشند، باز تضمینى وجود ندارد که رعایت حقوق یکدیگر را بنمایند. البته منظور از دیندارى و تدیّن این است که پاى بندی به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذیرفته و در عمل به آن کوشا باشند، نه تدین سطحى و بى ریشه و بى عمل.
پیامبر(ص) به شخصى که مى‏خواست ازدواج کند، فرمود: «علیک بذات الدین؛ (1) بر تو باد که همسر دیندار بگیرى».
در مورد دیگرى فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وامى‏گذارد و کسى که فقط به خاطر زیبایى با زنى ازدواج کند، دراو امور ناخوشایند خواهد دید. کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».(2)
دین دار بودن، به این است که داراى صفات ذیل باشد: عفت، حجاب، حیا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقه‏مند به قرآن و اهل بیت پیامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگه‏دار بودن، اسراف کار نبودن و...
اخلاق خوب از ویژگى‏هاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رویى و خوش خلقى نیست، بلکه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذیب و پاک نمودن است.
پیامبر(ص) فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر؛(3) با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگى در زمین به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال کرد: براى دخترم خواستگارى آمده که بد اخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود: «لا تزوّجه ان کان سیئى الخُلق؛(4) اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».
نمونه اخلاق بد، لجاجت و یکدندگى، تکبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفایى، کینه توزى، سوءظن داشتن، سبکى و هرزگى، کم ظرفیتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.
 شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعى نیست، بلکه منظور نجابت و پاکى و تدین خانوادگى طرفین است، زیرا ازدواج با یک فرد مساوى است با پیوند با یک خانواده و فامیل و ایجاد یک نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نیست که انسان بگوید: من مى‏خواهم با خود این فرد زندگى کنم و کارى به کار خانواده‏اش ندارم. لذا پیامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدک فان العرق دساس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‏دهى، زیرا نطفه و ژن‏ها و خصوصیات ارثى، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثیر مى‏گذارد».
پیامبر(ص) فرمود: «بنگرید چه کسى را به همسرى بر مى‏گزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایى هایشان مى‏شوند».(5)
باز حضرت فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزه‏هاى قشنگى که روى مزبله‏ها سبز میشود، پرهیز کنید. پرسیدند: مقصودتان چیست؟ فرمود: زن زیبایى که در خانواده ناپسندی رشد کرده باشد (پسر نیز همین طور).(6)
زیبایى: زیبایى نیز یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به سزایى دارد. اگرانسانى، قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید یا حتی بعد از ازدواج دل به دیگری دهد.
به همسران سفارش شده است که خود را براى هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضا کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.
کفو همدیگر بودن: سنخیت و تناسب و همتایى در علم و سواد و دین و ایمان و فرهنگ و فکر و اخلاق و تحصیلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بیشتر باشد، مشکلات خانوادگى کم‏تر خواهد بود.(7)هر قدر روحیات دختر وپسر به یکدیگر نزدیکتر باشد پیوند ازدواج آن دو از استحکام بیش تری برخوردار خواهد بود.دختر دیندار باید باشخص دیندار ازدواج کند زیرا دیندار وبی دین به طور طبیعی در مواردی با یکدیگر اصطکاک و در گیری خواهند داشت.فرد تحصیل کرده هم بهتر است با شخص درس خوانده ازدواج کند تا یکدیگر را درک کنند.هم چنین تجربه نشان داده است که وقتی اختلاف سن بین دخترو پسر زیاد باشد‌، پس ازگذشت سالیانی استحکام خانواده دچار تزلزل می شود.البته همانندی کامل امکان پذیر نیست و نباید در انتخاب همسر وسواسی بود ، ولی همانندی نسبی لازم است.
احادیث و روایاتی که بیان شده ، اگر چه بیشتر خطاب به مردان در انتخاب همسر است ، اما معیار هایی که در آنها آمده کلی است و در انتخاب همسر از طرف زنان نیز همین معیارها وجود دارد.
ملاک‏ها و معیار و مسائل دیگرى که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دسته‏ى دوم قرار مى‏گیرد و مى‏توان از آن صرف نظر کرد مانند: هم نژاد بودن ، یا هم شهری بودن ، یا هم زبان بودن.
پى‏نوشت‏ها:
1 - وسائل، ج 14، ص 30.
2 - وسائل، ج‏14، ص 31.
3 - همان، ص 51.
4 - بحار، ج‏100، ص 235.
5 - جواهر،ج 29، ص 37.
6-وسایل الشیعه ج20 ص48
7- على اکبر مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر، با تلخیص و اضافات.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:40  توسط چردوک  | 

عشق به زيبايى در دختران

عشق به زيبايى و جمال ظاهرى، يكى از تمايلات و خواسته‎هاى فطرى بشر است. تمام طبقات مردم به زيبايى ارج مي‎نهند و يكي از مهمترين علل و دلبستگى خود را به هر چيز و هر كسى جمال و زيبايى آن به حساب مي‎آورند.

گر چه اين علاقه در بين تمام افراد بشر قرار دارد، امّا دختران جوان بيش از اقشار مختلف ديگر به جمال و زيبايى علاقه‎مند هستند. اين علاقه در دوران حساس بلوغ بيشتر خود را نشان داده و دخترانى كه قدم به اين دوران مهم مي‎گذارند، حساسيّت زيادى نسبت به ظاهر خود و ديگران دارند.

آنان دوست دارند زيبايى خود را به رخ ديگران بكشند و به هر چه مي‎نگرند زيبا باشد. اين امر حتى در نوع لباس و پوشاك و وسايل شخصى آنان نيز تأثير گذاشته و هر چه را انتخاب مي‎كنند، قبل از هر چيز، دوست دارند ظاهرى خيره كننده داشته باشد.

آنچه در اين قسمت قابل تذكر است، و بايد مورد توجه دختران جوان قرار گيرد، اين است كه آراستگى و رسيدن به وضع ظاهر و عشق و علاقه به جمال، از نظر اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته است معصومان ـ عليهم السّلام ـ كه بعنوان بزرگترين مربيان و الگوهاى تربيتي معرف حضورند، در سخنان ارزشمند خود اين مسئله را مورد تأكيد قرار داده‎اند. به رواياتى در اين مورد توجه كنيد:

1. زيبا پوشى

حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ضمن حديثى مي‎فرمايد:

لباس زيبا بپوش؛ زيرا خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد.[1]

2. خودآرائى

هم چنين آن حضرت مي‎فرمايد:

خداوند زيبايى و خود آرايى را دوست دارد و بينوايى و قيافه فقر آلود را ناخوش مي‎دارد، هر گاه خداوند به بنده‎اى نعمتى دهد دوست دارد اثر آن را در او ببيند عرض شد چگونه؟ حضرت فرمود: لباس تميز بپوشد، خود را خوشبو كند، خانه‎اش را گچكاري نمايد، جلو در خانة‌ خود را بروبد و حتي روشن كردن چراغ پيش از غروب خورشيد فقر را مي‎برد و روزى را زياد مي‎كند.[2]

3. خود را بيارائيد

امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد:

همچنان كه دوست داريد افراد غريبه شما را در بهترين و زيباترين وضع ببينند و خود را براى آنها مي‎آراييد، وقتى نزد برادر مسلمان خود مي‎رويد نيز خود را بياراييد.[3]

4. اخلاق مؤمنان

همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

خودآرايي و تجمل از اخلاق مؤمنان است.

همانگونه كه گذشت و از روايات ذكر شده فهميده مي‎شود، جمال و عشق به زيبايى در نظر اسلام نيز مورد تأكيد قرار گرفته و بزرگان دين نيز رأى و نظر مثبتى نسبت به آن دارند.

ناگفته روشن است كه گر چه دين مبين اسلام نسبت به مسايل اجتماعى و اخلاقى سفارش‎هاى فراوانى دارد؛ اما هرگز راه افراط و تفريط (يعنى زياده روى و يا كوتاهي) را نمي‎پسندد و راه اعتدال را مورد تأكيد قرار مي‎دهد.

از نظر اسلام كسانى كه در ظاهر به خود نمي‎رسند و وضعي آشفته و نابسامانى دارند، نكوهش شده و از طرف ديگر آنهايى كه بيش از حدّ معمول وقت گرانبهاى خود را صرف رسيدگى به ظاهر و خودآرايى مي‎كنند را نيز ملامت نموده است.

بويژه آن دسته از دخترانى كه هدف و منظور از آراسته كردن خود را جلب نظر ديگران مي‎دانند، بطور قطع از نظر اسلام ملامت شده و هرگز اجازه آشكار كردن جمال ظاهرى آنان در حضور نامحرمان را امضاء نمي‎نمايد. امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ در اين باره مي‎فرمايد:

ايّاك ان تتزيّن لنّاس و تبادر الله بالمعاصي.

(بپرهيز از اينكه خود را براي ديگران بيارائى و بوسيلة‌ گناهان با خدا به ستيز برخيزي.([4]

پس بر تمام دختران جوانى كه شيفته مكارم اخلاق الهى هستند و دوست دارند در پرتو احكام اسلامى، داراى زندگى شرافتمندانه‎اى باشند، لازم است كه در توجه به جمال و آراستن خود حدّ اعتدال را پيش بگيرند و سخت مواظب باشند كه با دست خويش راههاى سقوط و هلاكت خود را فراهم نياورند.

جمال باطنى

در زمــيـن ديگــران خــانه مــكن

فــكر خــود كن فكر بيگانه مــكن

كــيست بـيگانـه تــن خــاكى تـو

كــز بــراى اوســت غــمناكى تـو

تا تو تن را چرب و شيرين مي‎دهى

گوهــر جــان را نــيابى فــربـهى

گر ميان مشك تـن را جـان شــود

وقت مـردن گـند آن پــيدا شــود

مشك را بر تن مزن بر جان بــمال

مشك چه بود نـام پـاك ذوالجلال

با توجه به مطالبى كه گذشت تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه در اسلام به جمال و زيبايى ديگرى نيز اهميّت داده شده است و آن «جمال باطني» و زيبايى درون است.

دختران جوانى كه داراى جمال ظاهرى و زيبايى خدا دادى هستند، بايد قدر اين نعمت الهى را بدانند، مبادا با كارهاى ناشايست خود را در زمرة زشت سيرتان خوش صورت در آوردند و جمال ظاهرى خود را نيز پايمال كنند.

چه بسيار زنان و دختران خوش سيمايى كه با رذالت و پستى و درك شهوات و لذتهاى حرام در جمع زشت‎ترين چهر‎ه‎هاى بدسيرت در آمدند و خفّت آخرت را به لذت چند ساعته دنيا خريدند.

و چه بسيار زنان و دخترانى كه از نظر سيما و وضع ظاهر، زيبايى چندانى نداشتند؛ امّا با توسل به فضايل اخلاقى و درك عبادات معنوى، خود را در زمرة زيباترين پاك سيرتان عالم در آورده و شهرت جهانى يافتند.

گر چه مسئله فوق روشن است؛ ولى براى تأكيد و جلب نظر شما خوانندة محترم مثالى را ذكر مي‎كنيم: فرض كنيد شما براي ديدن دوستتان مي‎خواهيد به منزل ايشان برويد، به همين خاطر به مغازة‌ گل فروشى رفته و قصد داريد گلى را بعنوان هديه انتخاب كنيد، گلهاي موجود سه دسته‎اند:

الف:‌ يك دسته از گلها، ظاهر زيبايي ندارند و از باطن خوبى نيز برخودار نيستند. بطور قطع كسى سراغ آنها نمي‎رود و هيچ عاقلى براى خريد آن اقدام نمي‎كند.

ب: برخى از گلها، ظاهرى زيبا دارند و از باطن خوبى برخودارند مسلماً هر عاقلى براى خريد آن اقدام مي‎كند.

ج: برخى از گلها ظاهري زيبا دارند ولى از باطنى متعفن و بدبوى برخوردارند، اين دسته از گلها نيز گر چه ابتدا نظر مشتريان را جلب مي‎كنند، اما به محض توجه به درون متعفن آن از آن صرف نظر مي‎شود.

دختران جوان نيز درست شبيه به اين گلها هستند. اگر در كنار جمال ظاهرى و زيبايى خدا دادى به جمال باطنى خود نيز رسيدند و آن را از زشتى و رذالت پاك نمودند، بطور قطع مورد توجه همگان قرار مي‎گيرند تا جايى كه شهرت جهانى پيدا كنند.

و در عوض دختران جوان خوش سيمايى كه هرگز به فكر رسيدگى به روح و روان و باطن خود نيستند؛ گر چه ابتداء نظر گروهى را به خود جلب مي‎كنند، اما يقيناً از چشم خواهند افتاد و از مزاياى زندگى شرافتمندانه محروم خواهند ماند و سرانجام به عواقب خطرناكى دچار خواهند شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:40  توسط چردوک  | 

حدود دوستی کدام است؟

با توجه به این که نیاز به دوستى و دوستان یکى از نیاز هاى مهم انسان است و جاى خالى این نیاز را چیز دیگرى پر نمی کند، باید زمینه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گیرد. از این رو امام حسن مجتبى (ع) به یکى از فرزندانش فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى کند و چون خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی".[1[
على (ع) فرمود: "هرگاه وضع شخصى بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید. اگر اهل دین و آیین الهى اند، او نیز پیرو آیین خدا است".[2[
دوستى هاى ممنوع
1ـ دروغگو : امام سجاد (ع) به یکی از پسران خود فرمود:" فرزندم !پنج دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشین و هم گفتار و رفیق راه مشو: مبادا با دروغگو همنشین شوى که چون سراب است ".1[3[
2ـ فاسق:آن حضرت فرمود: " مبادا با فاسق همنشین شوى که تو را به لقمه اى نان و یا به کمتر از آن بفروشد."[4[
3ـ بخیل : فرمود: "مبادا با بخیل دوست شوی، زیرا وقتی به کمک مالى او نیازمند بشوى ک تو را رها مى کند".[5[
4ـ احمق و نادان: فرمود: "مبادا با احمق دوست شوی، زیرا برای این که به تو سودى برساند، به تو ضرر مى رساند".[6[
5ـ قاطع رحم. فرمود: " از همنشینى با کسى که پیوند خویشاوندى را قطع کرده ، دورى کن ، زیرا که من او را در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرین یافتم".[7[
6ـ بد زبان. لقمان حکیم به فرزندش فرمود: "فرزندم! هیچگاه بد زبان تو را فریب ندهد، زیرا بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش علیه اوشهادت خواهد داد".[8[
7ـ جاهل : امام على (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود  "صحبهْْ الجاهل شؤم؛ همنشینى با جاله ، نحس و بى برکت است".[9[
8- فرومایگان: آن حضرت به امام حسین(ع) فرمود: " و من خالط الأنذال حقّر ؛[10]هر که با فرومایگان معاشرت کند، پست و حقیر شود".
9ـ اشرار : امام جواد(ع) فرمود: "مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه برقرار کنی،زیرا او همانند شمشیر است که جلوة زیبایی دارد، ولى اثرش زشت و نازیبا است".[11[
حفظ رابطه با دوستان خوب:
در سفارشهاى لقمان حکیم به فرزند خود به بر قرارى رابطه با دوستان خوب تأکید شده است : "دوست خوب بهتر از تنهایى و گوشه نشینى است. فرزندم! هزار دوست براى خود انتخاب کن و بدان که هزار دوست کم است و هیچ کس را دشمن خود مساز، زیرا یک دشمن هم زیاد است".
هم چنین امیر المؤمنین(ع) فرمود: "تا مى توانى دوستانت را زیاد کن. دوستان به هنگام یارى جستن تکیه گاه وپشتیبان آدمى هستند".[12[
براى استحکام دوستى ها باید آداب و برخوردهاى اجتماعى انسان متناسب باشد.
در این زمینه مراعات امورى لازم است:
1ـ احترام به شخصیت دیگران،
2ـ حُسن خلق،
بداخلاقى موجب پراکنده شدن دوستان مى شود. امیرالمؤمنین(ع) به فرزندش محمد بن حنیفه فرمود: "مبادا به خود بینى و بداخلاقى و بی صبرى مبتلا شوی، زیرا با این صفات هیچ دوستى برایت باقى نمى ماند و پیوسته مردم از تو کناره مى گیرند".[13[
3ـ داشتن روحیة عفو و گذشت  علی (ع) فرمود: "عذر کسى را که از تو پوزش بخواهد بپذیر و عفو و گذشت دیگران را نیز پذیرا باش".[14[
4ـ خوش زبانى ،
5ـ دلسوزى براى دوستان،
6ـ حفظ اسرار دیگران،
7ـ ظلم و آزار نرساندن به دوستان.
عوامل فوق باعث تثبیت و پایداری دوستى ها مى شود.
دوست واقعی:
از نظر روایات دوست واقعی کسی است که به حدود دوستی پای بند باشد.امام علی (ع) در این رابطه می فرماید: دوست واقعی نخواهد بود مگر اینکه دوستش را درسه حالت فراموش نکند : به هنگامی که دنیا به او پشت کرده و وقتی که غایب است وپس از مرگ.(15(
یکی از ویژگی های دورة بلوغ، احساس خلأ و تنهایی است. این احساس جوان و نوجوان را بر آن می دارد که با همسالان خود ارتباط برقرار کند، پس دوستی ها در این دوره براساس نیاز اجتماعی شکل می گیرد. یکی از دلایل دوستی ها و پناه بردن به همسالان ، مشابهت مشکلات آنان است.  تأسفانه در این باره از دو چیز غفلت می شود:
انتخاب منطقی دوست
 اعتدال در دوستی، یعنی دوستی ها جنبة جذبه و شور می گیرد و معیار دوستی ها بیش تر بر مبنای عواطف شکل می گیرد و از پایه های منطقی و ارزشی کمتر برخورد می شود و به گونه ای افراطی عمل می کنند . این نوعدوستی با تقدیم هدایا و احساسات خالصانه به اوج می رسد و غالباً این دوستان ترجیح می دهند دوست، همواره متعلق و منحصر به خودشان باشد و دیگری در این ارتباط عاطفی ، مشارکتی نداشته باشد. البته دوستی های افراطی زمانی محدود و مشخص دارد، به نحوی که شروع آن پیرامون 12 و 13 سالگی و دوام آن حداکثر تا 18 سالگی است، پس از آن، احساسات فرو می نشیند و به اصطلاح تصفیه می گردد.(16)اسلام، اصل معاشرت با مردم و دوستی با همسالان را تأیید کرده و حتی بر دوست گیری تأکید نموده است، تا جایی که امام علی (ع) می فرماید: "کسی که دوست پاک ضمیر خود را برای خدا با وی پیوند دوستی داشته ، از دست بدهد، مثل این است که شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است".(17) ما اسلام به منظور پیشگیری از خطرات احتمالی بر رعایت نکاتی تأکید کرده است، مانند :
جهت گیری صحیح در برخوردها و ارتباط انسانی:

اسلام می خواهد همه دوستی ها و دشمنی ها برای خدا باشد و اغراض نفسانی در آن دخالت نداشته باشد.
دوستی حساب شده:
جوانان در انتخاب دوست . آسان پذیر و زود پسند و با یک برخورد عادی مجذوب دیگری می گردند.
چنین دوستی های تصادفی و حساب نشده می تواند ثمرات تلخی داشته باشد .
اعتدال در دوستی:
جوانان به دلیل برخورداری از احساسات و عواطف، در دوستی افراط می کنند و ارتباط امروز را ثابت و ناگسستنی می پندارند، از این رو به قدری در دوستی زیاده روی می کنند که گویی یک روح در دو بدن اند، از جمله مثل هم لباس می پوشند و مانند یکدیگر موی و روی خود را می آرایند، نیز با هم از هر سرّی سخنی می گویند و تحمل جدایی از یکدیگر را ندارند، چنان که در ایام جدایی بیش از حد ابراز مخالفت و دشمنی می کنند اما اسلام اعتدال در دوستی را مطرح کرده ، در دوستی و دشمنی خواهان میانه روی است.
امام علی (ع) می فرماید: "با دوستت با حفظ جهات و مدارا اظهار دوستی کن. شاید روزی دشمنت شود. همچنین در اظهار دشمنی نیز مدارا کن، شاید روزی دوستت گردد".(18( پی نوشت ها :

محمد جوادسی، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 176.
همان، ، به نقل از بحارالأنوار ، ج 74، ص 197.
همان، ص 179 ، به نقل از الختصاص ، ص 333.
همان.
همان.
همان.
همان.
همان، ص 183، به نقل از الاختصاص، ص 336.
همان، به نقل از بحار، ج 74، ص 208.
همان، به نقل از تحف العقول، ص 84.
هما"، به نقل از بحارالأنوار، ج 74 ، 198.
همان، ص 177 ، به نقل از بحار، ج 75، ص 90.
همان، ص 258، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 136.
همان، ص 261 ، به نقل از کنز العمال ، ج 16 ، ص 269.
نهج البلاغه قصار 134
دکتر محمد رضا شرفی، دنیای نوجوان ، ص 131.
غررالحکم، ج5، ص 472.
نهج البلاغه، قصار260.

___________________________________________

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:39  توسط چردوک  | 

طریقه مناسب انتقاد کردن از زن-مرد

زن باید قبل از مطرح کردن دلخوری، آن را روی کاغذ بنویسد، زیرا به این ترتیب سهم خود را در پیشامد مربوط بهتر خواهد دید، از سوی دیگر نوشتن ماجرا موجب آرامش نسبی فرد می‌شود و در عین حال با نوشتن، بیشتر به علت‌های آن واقف می‌گردد.

پیش از صحبت کردن خود را به جای همسرش بگذارد. با این کار بهتر به مشکلات همسرش پی می‌برد.

حتی‌المقدور قبل از صحبت با همسر خود ، موضوع را با دیگران مطرح نکند، مگر نیاز مبرم احساس نماید.

در ابتدای صحبت تاکید کند که قصدش از مطرح کردن رنجش، رسیدن به حسن تفاهم است.

 پیشاپیش یادآوری نماید شاید اصل ماجرا یک سوء‌تفاهم باشد، غرض از صحبت، رفع کردن آن است.

 سعی نمایند از نکات مثبت شخصیت او و کارهای مطلوبی که انجام داده است ذکری به میان آورد تا فضای مذاکره صمیمی شود.

در حین صحبت کردن به جای زخم زبان و کنایه زدن و تحقیر و تمسخر با لحنی دوستانه و مهربان صحبت کنند.

طریقه مناسب انتقاد کردن از زن

قبل از مطرح کردن موضوع آن را روی کاغذ بنویسید ، تا متوجه خطاهای خود نیز بشوید.

هرگز وی را با دیگران مقایسه نکنید و مزایای آنها را به رخش نکشید، اگر می‌خواهید مقایسه‌ای در کار باشد او را با خودش مقایسه کنید یعنی خطاهای احتمالی را با رفتارهای خوب خودش در موقعیتی دیگر مقایسه نمائید.
از دلخوری‌ها و رنجش‌های کوچک شروع کنید. پس از رفع دلخوری وی را وادار نکنید به گناهش اعتراف کند.

 کارهای خانه را به اندازه کارها و امورات بیرون از خانه، مهم بشمارید و قدردان زحماتش باشید.

 از یکدندگی و لجاجت بپرهیزید.

در موقع صحبت کردن مواظب لحن و طرز ادای کلمات خود باشید، زیرا همانگونه که ذکر شد زنان به فراپیام پیش از پیام اهمیت می‌دهند.

زیاد سوال کردن خانم‌ها را به نحوه ی ادراک جزیی آنها نسبت دهید، نه به استنطاق خودتان.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:36  توسط چردوک  | 

خواستگارى و رفتن پسر یا دختر:

خواستگارى و رفتن پسر یا دختر:

در مورد نحوه‌ خواستگارى و رفتن پسر یا دختر،‌ اسلام هیچ گونه دستور خاصى ندارد و مانند بسیارى از امور دیگر به خود مردم واگذار شده است. استاد مطهرى می‌گوید: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آن‌ها تقاضای همسرى مى کرده اند، از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل ، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزة مرد نیاز و طلب و در غریزة زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری رود».(1)
خواستگاری همیشه از ناحیة‌ جنس مذکر انجام می‌شود. این قاعده حتى در مورد حیوانات نیز جاری است. یعنى در خواست از جنس مخالف غالباً از ناحیة مذکر آغاز می‌شود.
دین مقدس اسلام نیز که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است:‌ «فانکحوا ما طاب لکم من النّساء؛ بازنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».


این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است. امام باقر(ع) نقل می‌کند: زنى نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهی؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر(ص) فرمود: نمى شود. زن خواستة خود را تکرار کرد. دیگر بار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى مى دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش مى دهی،‌ مهریة او خواهد بود.(3) از این جریان بر مى آید که خواستگاری زن از مرد از نظر اسلام ممنوع و مذموم نیست ، ولى حرکت بر خلاف عرف اجتماعی و سیرة مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است.
پی‌نوشت‌ها:
1-استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام ص15
2-نساء آیه 3
3-وسائل الشیعه ج14 ص195

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:35  توسط چردوک  | 


بیماریهای شایع منتقله جنسی ویروسی:

بیش از 20 بیماری منتقله از طریق جنسی وجود دارد که کشنده‌ترین آنها ایدز است. بعضی از انواع مشهور این بیماریها سیفلیس، سوزاک و کلامیدیا می باشد.

علل ابتلا به این گونه بیماریها چیست؟

بیماریهای عفونی به آن دسته از بیماریهایی می گویند که از فردی به فرد دیگر قابل انتقال است. عفونتهای منتقله جنسی نیز یک نوع از این بیماریهاست که در حین فعالیت جنسی انتقال می‌یابد.
سه نوع میکروب می‌تواند عامل این‌گونه عفونتها باشد:

الف) انگل: انگلها حیوانات کوچکی هستند که از طریق فردی که آلوده می‌کنند تغذیه می‌کنند. فرد آلوده، میزبان نامیده می‌شود. شپش های ناحیة تناسلی نمونه‌ای از اینگونه انگلهای منتقله جنسی است.
ب) باکتری: باکتریها موجوداتی هستند که تنها از یک سلول تشکیل شده‌اند. آنها به همدیگر می‌پیوندند تا از بدن میزبان تغذیه کنند. باکتریهای سوزاک، سیفلیس، کلامیدیا و شانکروئید نمونه‌هایی از باکتریهای عامل برخی بیماریهای منتقله جنسی هستند.
ج) ویروس‌: ویروس‌ها مولکولهای پیچیده‌ای هستند که تنها پس از حمله به سلولهای میزبان می‌توانند تکثیر یابند. ایدز، تبخال تناسلی و هپاتیت نمونه‌هایی از ویروسهای عامل بیماریهای منتقله جنسی هستند.
معمولاً عفونتهایی که توسط ویروس بوجود می‌‌آید قابل درمان کامل نیستند و تنها در برخی موارد می‌توان عفونت را کنترل نمود. برای انگلها درمان دارویی وجود دارد و باکتریها نیز با آنتی‌بیوتیک درمان می‌شوند.

بیماریهای شایع منتقله جنسی ویروسی:

 سه بیماری شایع در این دسته ایدز، تبخال‌تناسلی و زگیل‌ تناسلی است.

ایدز

ایدز توسط ویروس HIV منتقل می‌شود. این ویروس توان دفاعی بدن را در مقابل عفونتها تخریب می‌نماید و بدن را مستعد ابتلا به سایر عفونتها می‌نماید که گاه حتی می‌تواند کشنده باشد. ویروس HIV علاوه بر انتقال در حین فعالیت جنسی، از طریق سرنگ مشترک در بین معتادان تزریقی نیز قابل انتقال است.
تاکنون هیچ درمانی برای نابودی کامل ویروس ایدز در بدن شناخته نشده است اما برخی داروهایی وجود دارند که می‌توانند تا حدودی بیماری را کنترل کنند یا پیشرفت آنرا به تعویق بیندازند. برای اطلاعات بیشتر در خصوص این بیماری اینجا را کلیک کنید.

تبخال ‌تناسلی

مهمترین علامت آن تاولهای دردناک و زخم‌های باز در ناحیة تناسلی است. معمولاً قبل از ظاهر شدن این علائم، فرد احساس گزگز و یا سوزش در ناحیة تناسلی، پاها و یا باسن می‌کند.
در زن‌ها ممکن است زخمها در واژن به صورت مخفی باشند و حتی ممکن است بعضی از زنان، متوجه بیماری خود نشوند!
زخمها معمولاً در ظرف 3-2 هفته از بین می‌رود ولی ویروس همچنان در بدن برای همیشه باقی می‌ماند و حتی ممکن است همین زخمها گاه‌به‌گاه مجدداً ظاهر شوند. در صورتیکه این زخمها خیلی شدید باشند و یا تند‌به‌تند ظاهر شوند، با برخی داروها می‌توان آنرا کنترل نمود. همانطوریکه قبلاً نیز گفته شد این داروها نمی‌توانند ویروس را از بدن حذف نمایند، بلکه تنها می‌توانند علایم را کنترل کنند.

زگیل ‌تناسلی

ویروس عامل این بیماری، باعث زگیل در ناحیة تناسلی می‌گردد. در ابتدا، زگیل‌های تناسلی کوچک، سفت و بدون درد هستند، ممکن است در ناحیة واژن و یا آلت مرد باشند، همچنین ممکن است در اطراف مقعد بوجود آیند. اگر در مراحل اولیه درمان نشوند ممکن است بزرگ شوند و نمایی گل‌کلمی و گوشتالو بوجود آورند.
اهمیت این زگیل‌ها در آن است که برخی از آنها ممکن است خطر سرطان دهانه رحم یا سایر سرطانهای منطقه تناسلی را افزایش دهند.
درمان آنها با یک پماد که روی ضایعه مالیده می‌شود امکانپذیر است. درمانهای دیگر نیز برای درمان آن وجود دارد از جمله فریز‌کردن آن با یک جسم بسیار سرد که توسط پزشک انجام می‌گردد. همچنین برای برداشتن زگیل‌های بزرگ ممکن است نیاز به جراحی باشد.

بیماریهای شایع منتقله جنسی باکتریایی

سوزاک، سیفلیس و کلامیدیا انواع شایع از این گروه هستند که توسط باکتری منتقل می شوند.

کلامیدیا

عفونت کلامیدیا می‌تواند ترشح غیر طبیعی از ناحیة تناسلی و سوزش ادرار را بوجود آورد. در صورتیکه این بیماری در زنان درمان نشود، ممکن است عفونت لگنی را بوجود آورد که می‌تواند عامل نازایی یا حاملگی نابجا باشد. حاملگی نابجا زمانی است که جنین به جای آنکه خود را به رحم متصل کند و در آنجا رشد نماید، در لوله‌های رحمی می‌ماند و شروع به رشد می‌کند. از آنجا که لوله‌های رحمی فضایی برای این رشد ندارند، لوله متورم می‌گردد و درد شدیدی را ایجاد می‌کند و حتی ممکن است پاره شود. برای درمان برخی از موارد حاملگی نابجا نیاز به جراحی وجود دارد که به علت آسیب دیدن لولة رحمی، شانس حامله‌ شدن مجدد فرد کم می‌شود و حتی خود ممکن است خطر حاملگی نابجای دیگر را افزایش دهد.
متأسفانه کلامیدیا در برخی از افراد بدون علامت می‌ماند و بدون اطلاع شرکای جنسی از عفونت یکدیگر در صورت عدم رعایت اقدامات محافظتی به آنان انتقال می‌یابد. کلامیدیا با آنتی‌بیوتیک مخصوص قابل درمان است.

سوزاک

از علایم اصلی این بیماری خروج چرک از واژن در زن و آلت مردانه در مرد است و ادرار کردن را دردناک و سخت می‌کند.
عوارض جدی و خطرناک سوزاک در زنان اتفاق می‌افتد. سوزاک نیز می‌تواند مانند کلامیدیا به عفونت لگن بینجامد و خطر حاملگی نابجا و نازایی را افزایش دهد. پنی‌سیلین و برخی از آنتی‌بیوتیکهای قوی دیگر می‌توانند سوزاک را درمان کنند.

سیفلیس

علایم این بیماری ممکن است بسیار تدریجی آغاز شود یا حتی ناگهان قطع شود؛ به همین جهت ممکن است در ابتدا فرد متوجه بیماری خود نشود. اولین علامت معمولاً زخم باز و بدون درد است که ممکن است بر روی آلت مردانه، اطراف و یا داخل واژن، اطراف‌ دهان، اطراف مقعد و یا حتی روی دستها بوجود آید. سیفلیس در صورتیکه درمان نشود می‌تواند به بیماری بسیار خطرناکتری تبدیل شود که کل بدن را درگیر کند. در این صورت ابتدا دانه‌های پوستی به صورت موقت در بدن ظاهر می‌شود و پس از آن قلب و دستگاه عصبی را آلوده می‌کند. پیشرفت بیماری آرام است و حتی سالها ممکن است طول بکشد تا به درکیری قلب و دستگاه عصبی ختم شود. درمان این بیماری با آنتی‌‌بیوتیک امکان‌پذیر است.

بیماریهای منتقله جنسی انگلی

شپش‌ ناحیة تناسلی شایعترین بیماری منتقله جنسی انگلی است.
شپش عانه موهای ناحیة تناسلی را آلوده می‌کند و با مکیدن خون فرد آلوده زندگی می‌کند. انتقال آن در حین تماس جنسی ویا حتی از طریق لباسها و اجسام آلوده مانند توالت‌فرنگی و یا ملحفه است. این شپش‌ها باعث خارش می‌شوند. شپش به خودی خود باعث خونریزی از پوست نمی‌شود ولی با خارش ‌دادن محل، خونریزی بوجود می‌آید.
در صورت دقت با چشم غیر مسلح هم می‌توان این شپش‌ها را مشاهده کرد و با یک عدسی ممکن است تخم‌های آنها نیز مشاهده شوند. آنها غالباً به پایة موها یعنی جایی که مو از پوست بیرون آمده است می‌چسبند.
این شپش‌ها با داروهای موضعی که پزشک تجویز می‌کند و یا حتی با بعضی از شامپو‌هایی که در داروخانه‌ها بدون نسخه قابل خریداری است ازبین می‌روند.

علایم و تشخیص بیماریهای منتقله جنسی

اگر شما در معرض ابتلا به بیماریهای منتقله جنسی هستید، باید در فواصلی از نظر این بیماریها بررسی گردید زیرا همانطور که گفته شد ممکن است برخی از این بیماریها حتی بدون هیچ علامتی فرد را مبتلا کنند. همچنین بسیار مهم و لازم است که شما علایم شایع این بیماریها را بدانید تا در صورت مشاهدة آنها، حتی با وجودیکه علایم به نظر شما خفیف باشد، بلافاصله به پزشک مراجعه نمایید.
بعضی از علایم شایع این بیماریها عبارتند از:

  • سوزش در ناحیة تناسلی
  • خارش در ناحیة تناسلی
  • خارج شدن ترشحات از پیشابراه و یا واژن
  • زخم در ناحیة تناسلی، دهان و یا مقعد
  • زگیل در ناحیة تناسلی و یا مقعد
  • لمس توده در ناحیة تناسلی و یا مقعد
  • بوی بد و متعفن از ناحیة تناسلی
  • تخلیه مدفوع دردناک

مجدداً قابل تأکید است که از آنجا که در بسیاری از موارد این بیماریها می توانند بدون علامت ظاهر شوند، لازم است که افراد در معرض خطر دائماً از نظر این بیماریها بررسی شوند. بسیاری از علایم مانند: زخمها، دانه‌های پوستی و ترشحات ممکن است برای مدتی خاموش شوند که این به معنای درمان بیماری نیست. بسیاری از ویروسها ممکن است دوره‌ای بدون علامت و دوره‌ای علامت‌دار شوند و در هر حال در بدن باشند.
پزشک معمولاً بعد از گرفتن شرح حالی از نحوة فعالیت جنسی، به دقت ناحیة تناسلی، مقعد و دهان را معاینه می‌کند و ممکن است از ترشحات و یا زخمهای باز نمونه بگیرد. گاهی نیاز به آزمایش ادرار می‌شود و یا ممکن است به آزمایش خون نیار باشد.
در صورتیکه پزشک به شما گفت که شما مبتلا به یک عفونت منتقلة جنسی شده‌اید، ‌می‌بایستی شریک جنسی خود را مطلع نمایید تا این فرصت را به او بدهید که او نیز مورد بررسی و در صورت نیاز درمان به موقع قرار گیرد. اگر به شریک جنسی خود اطلاع ندهید، او در صورت ابتلا در معرض بیماری خطرناک‌تر قرار می‌گیرد و شما نیز ممکن است خود مجدداً آلوده شوید.

درمان و پیشگیری بیماریهای منتقله جنسی

درمان بر اساس تشخیص دقیق نوع بیماری توسط پزشک به شما پیشنهاد می‌گردد. بیماریهایی که توسط باکتری و انگل بوجود می‌آیند مانند: سوزاک، سفلیس، کلامیدیا و شپش عانه معمولاً با درمان آنتی‌بیوتیک و درمان مخصوص به راحتی درمان می‌شوند.
بیماریهایی که توسط ویروسها منتقل می‌شوند مانند: هپاتیت، ایدز و زگیل تناسلی قابل درمان کامل با دارو نیست و درمانهای موجود به کنترل بیماری کمک می‌کند و ممکن است موفقیت‌آمیز نباشند.
در صورتیکه تاکنون هیچ تماس جنسی نداشته‌اید، به هیچ عنوان در معرض ابتلا به بیماریهای منتقله جنسی نیستید. با این وجود، بعضی از بیماریها مانند: ایدز و هپاتیت از طریق سوزن آلوده نیز قابل انتقال هستند.
 

در زیر 7 توصیه‌ برای پیشگیری از ابتلا به بیماریهای منتقله جنسی پیشنهاد می‌شود:

1) همیشه و به درستی از کاندوم مردانه استفاده نمایید. استفاده از کاندوم 100% تضمین کننده عدم ابتلا به بیماریهای منتقله جنسی نیست (بخصوص زمانیکه به درستی و همیشه استفاده نشوند) ولی خطر ابتلا به این بیماریها را بسیار کاهش می‌دهد.

2) بعد از تماس جنسی، ناحیة خارجی تناسلی را با آب و صابون بشورید. شستن و دوش داخل واژن نه تنها کمکی به پیشگیری از بیماریهای منتقله جنسی و یا جلوگیری از بارداری نمی کند، بلکه با از بین بردن سدهای دفاعی طبیعی بدن، خطر این عفونتها و گسترش آن به مناطق بالاتر را اضافه می کند. پس منظور تنها شستشوی دستگاه تناسلی خارجی (مردانه، زنانه) است.

3) بعد از تماس جنسی، ادرار کنید تا برخی از باکتریهای وارد شده خارج شوند.

4) در حین قاعدگی، تماس جنسی نداشته باشید در این زمان مستعد انتقال عفونت هستید.

5) از تمیز کردن واژن با دوش اجتناب کنید زیرا که بدینوسیله بسیاری از باکتریهای محافظتی را از بین می‌برید و خطر ابتلا به بیماریهای منتقله جنسی را افزایش می‌دهید.

6) در هنگام تماس جنسی از چرب کننده‌ها استفاده نمایید و بدینوسیله خطر آسیب مخاطی را کاهش دهید. توجه داشته باشید که اگر از کاندوم استفاده می کنید از استفاده همزمان از چرب کننده های با پایه نفتی مانند وازلین و یا روغن بچه همراه کاندوم اجتناب کنید زیرا که این مواد باعث از بین بردن کاندوم می شوند و در نتیجه خطر حاملگی ناخواسته و انتقال بیماریهای منتقله جنسی وجود دارد. برای چرب کردن می بایستی از مواد با پایه آبی مانند ژل پزشکی استفاده نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:34  توسط چردوک  | 

تئوری های پوچ مدرن در مورد ارتباط جنسی

نوگرایانی که بر روی ارتباط جنسی تحقیق و بررسی می کنند ، به سادگی به خود اجازه می دهند که قدرت و حق انتخاب جوانان را از بین ببرند . برخی از آنها مواردی نظیر "خود ارضایی" را به جوانان پیشنهاد می کنند . کینسی ، مستر و جانسون که به عنوان پایه گذاران مطالعات جنسی نوین شناخته می شوند بر این عقیده اند که یک جوان می تواند چندین مرتبه در طول روز خود ارضایی کند چراکه علم پزشکی هیچ گونه تاثیر جانبی خطرناکی را پیدا نکرده که مربوط به خودارضایی باشد . آنها بر این باورند که اهمیت خود ارضایی به ویژه در زمان بلوغ که خصوصیات های زنانه و مردانه در افراد بروز می کند از اهمیت بیشتری برخوردار می شود و به همان اندازه که در مردها اهمیت دارد برای خانم ها نیز مهم است . این افراد حتی معتقدند که زن و مرد می توانند در طول زمان قاعدگی ، با هم ارتباط جنسی داشته باشند؛ اما پژوهش های علمی اثبات کرده اند که برقراری رابطه جنسی در زمان قاعدگی خطرناک و در عین حال زیان آور است چراکه در این زمان مواد مرده و فاسد از بدن زن خارج می شود که اگر آلت تناسلی مرد با این مواد تماس پیدا کند آنها را جذب کرده ، خواص آن از طریق خون به سلول های عصبی مغز انتقال پیدا می کند و بر روی قدرت جنسی مرد تاثیر نامطلوبی می گذارد . تعداد دیگری از این محققان معتقدند که برقراری ارتباط جنسی از راه مقعد بلامانع بوده و می تواند بر طبق توافق طرفین انجام پذیرد. در مقابل این ادعا باید اظهار داشت که هر یک از ارگان های بدن برای انجام دادن کار خاصی ایحاد شده اند و عملکرد مقعد نیز تخلیه مدفوع است. افرادی که این کار را انجام می دهند به عضلات همکش و تنگ کننده ی باسن ( Sphincters ) خود آسیب وارد کرده و سبب بروز بواسیر و سایر عفونت های شدید روده و اثنی عشر می شوند. شایان ذکر است که برقراری یک چنین روابطی به عنوان عمده ترین عامل انتقال بیماری های جنسی از جمله ایدز در میان مردهای هم جنس باز  تلقی می شود  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:30  توسط چردوک  | 

ن ۱۷ سالم است و می‎خواهم ارتباطم را با شريک جنسی‎ام شروع کنم . دوستانم می‎گويند که در اولين ارتباط جنسی حاملگی امکان ندارد آيا اين درست است؟

به هيچ وجه! بيشتر دخترخانم‎ها همين اشتباه را می‎کنند و بعد دچار بارداری ناخواسته و عواقب آن می‎شوند . قطعاً می‎توانی در اولين ارتباط جنسی‎ات باردار شوی. بخصوص به دليل اينکه جوان هستی بدنت آمادگی بيشتری برای بارداری دارد. پس بايد حداقل از کاندوم و بر روی آن ، از ژل اسپرم‎کش استفاده کنی. در صورتی که مايلی از قرص استفاده کنی برای اطمينان از کارکرد قرص های ضد بارداری لازم است که از ۳ ماه پيش از برقراری ارتباط جنسی مصرف مرتب آن را شروع کرده باشی.

اگر در هنگام انزال مرد ، زوج در موقعيتی باشند که زن روی مرد قرار داشته باشد آيا احتمال حامگی وجود دارد؟ من شنيده‎ام که در اين حالت مايع منی بيرون ريخته و احتمال حاملگی را از بين می‎برد .

خير، اين موضوع درست نيست . در هربار انزال تعداد ۳۰۰ تا ۵۰۰ ميليون اسپرم همراه مايع منی به بدن زن وارد می‎شوند که اگر زوج از وسيله‎ی جلوگيری از بارداری استفاده نکرده باشند احتمال حاملگی خانم وجود دارد و اين به نحوه دخول بستگی ندارد. ضمناً‎ برخی افراد تصور می‎کنند که اگر مرد در وقت انزال کاندوم بپوشد احتمال باروری خانم به صفر می‎رسد . اما اين نيز درست نيست چون در هنگام دخول ( پيش از انزال ) قطراتی از نوک آلت مردان خارج می‎شود که غالباً حاوی اسپرم است و همان قطرات می توانند مسبب بارداری باشند . کلاً ۸۵% از خانم‎هايی که از هيچگونه وسيله‎ی جلوگيری استفاده نمی‎کنند ، در عرض يکسال باردار می‎شوند . اسپرم می‎تواند در جهات مختلف جهش کند و از دهانه‎ی رحم بگذرد . اگر خانم در زمان تخمک‎گذاری باشد و اسپرم هم سالم باشد احتمال برخورد تخمک و اسپرم بالا رفته و به احتمال زياد عمل لقاح صورت می‎پذيرد . و مابقی اسپرم‎ها ممکن است از واژن به بيرون بريزند اما همان يکی کافی است. بنظر می‎رسد که شما تمايلی به باردار شدن نداريد اگر چنين است، با مراجعه به پزشک و يا درمانگاه نزديک محل سکونت خود می‎توانيد آموزش‎های لازم را برای جلوگيری از بارداری ببينيد. در ايران اگر عضو درمانگاه محل خود باشيد می‎توانيد از سهميه‎ی کاندوم رايگان استفاده کنيد .

اين سئوال ممکن است به نظرتان عجيب باشد اما من شنيده‎ام که پس از به دنيا آوردن نوزاد چنانچه عمل دوختن اپيزيوتومی انجام شود .دکتر می‎تواند در حين دوختنِ پارگی طول آن را افزايش دهد تا واژن تنگ شده و در هنگام دخول دهانه‎ی آن تنگ‎تر باشد . آيا اشتباه می‎کنم يا همچين چيزی ممکن است ؟

اگر هنگام زايمان برای شما اپيزيوتومی انجام شده است ، ( در هنگام زايمان طبيعی چنانچه پزشک و يا مامای شما تشخيص بدهند که نوزاد فضای بيشتری برای خارج شدن احتياج دارد اقدام به بازکردن قسمت تحتانی دهانه‎ی واژن می‎کنند و پس از تولد نوزاد دوباره آن را بخيه زده و می‎دوزند ) و يا دچار پارگی واژن در طول زايمان شده‎ايد ( اين مسئله برای همه‎ی خانم‎ها پيش نمی‏آيد ) . علاوه بر بخيه‎هايی که برای بسته شدن اين شکاف زده می‎شود در صورت تمايل شما ، پزشک يا ماما می ‎تواند يک يا دو بخيه به آن اضافه کند تا تنگی مطلوب ايجاد شود. اما فراموش نکنيد که در صورت تنگی بيش از حد واژن عمل دخول به سختی و همراه با درد انجام خواهد شد که اين مسئله با کاهش ميل جنسی که پس از زايمان در اکثر خانم‎ها اتفاق می‎افتد مزيد بر علت شده و سردی زوجين به يکديگر را سبب خواهد شد . البته با انجام ورزش‎های کِگِل يا ورزشهای عضلات کف لگن در طول مدت بارداری نيازی به زدن بخيه‎های اضافی هم نيست  .
انجام ورزشهای کِگِل بطور مرتب در دوران بارداری و پس از آن کمک شايانی به آسان‎ تر نمودن عمل وضع حمل می‎کند همچنين با سفت کردن عضلات واژن در بالابردن لذت جنسی در هنگام عمل دخول ، بند آمدن خونريزی، داشتن نزديکی بدون درد پس از زايمان موثر است. در برنامه ششم مفصلا در اين مورد توضيح خواهم داد.

شنيده‎ام که اگر در وان آب داغ و يا در زير دوش آب داغ نزديکی کنيم، به‎ دليل گرمای آب اسپرمها کشته می‎شوند و احتمال حاملگی وجود ندارد ، نتوانستم باور کنم و بهتر ديدم که از شما سئوال کنم ،

خير، نزديکی کردن در وان حمام، زير دوش، در استخر، هم می‎تواند منجر به حاملگی شود و هم انتقال يافتن امراض مقاربتی.دستگاه تناسلیِ خارجیِ مردان از يک آلت و کيسه‎ی بيضه‎ها ( حاوی دو بيضه) تشکيل شده است . کار کيسه مذکور اين است که بيضه‎ها را در دمايی برابر با ۵ درجه خنک‎ تر از دمای بدن نگاه ‎دارد. عمل اسپرم ‎سازی نسبت به تغييرات دما بسيار حساس است. در هوای گرم ماهچه‎ های کيسه‎ی بيضه‎ها شل می‎شود و در نتيجه بيضه‎ها از بدن دورتر می‎شوند و حرارت آن‎ها پايين‎تر می‎آيد. برعکس در هوای سرد، اين ماهيچه‎ها منقبض می‎شوند و بيضه‎ها اختلاف ۵ درجه‎ای خود را حفظ می‎کنند . البته نشستن در آب داغ در عملِ معمول اسپرم ‎سازی اختلال ايجاد می‎کند اما برای جلوگيری از بارداری کافی نيست. برای مردانی که دچار اختلالات باروری هستند توصيه می‎شود که از نشستن در آب داغ، گرفتن سونا و اعمال مشابه خودداری کنند. بطور کلی توصيه می‎کنم برای اطمينان بيشتر هميشه از کاندوم استفاده نماييد حتی در وان!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:29  توسط چردوک  | 

1 - در ازدواج موقت رضایت زن شرط اصلی است اما می توان زنی را مجبور به زنا کرد .

2 - در ازدواج موقت امکان آمیزش جنسی دسته جمعی نیست ، اما در زنا هر تعداد پسر می توانند با یک دختر آمیزش کنند و بر عکس .

3 - در ازدواج موقت اگر فرزندی متولد شود حلال زاده است در صورتی که در زنا اگر فرزندی به دنیا بیاید حرام زاده است.

4 - در ازدواج موقت پس از پایان زمان مقرر زن و مرد به هم نا محرم می شوند اما در زنا زن و مرد می توانند تا ابد به هم محرم باشند.

5 - در ازدواج موقت مهریه باید پرداخته شود اما در زنا مرد می تواند بدون پرداخت مهریه به کار خود مشغول شود .

6 - در ازدواج موقت در صورتی که نزدیکی صورت بگیرد ، پس از تمام شدن مدت ، زن باید چهل و پنج روز و یا به اندازه دو حیض کامل ، عده نگه دارد ( از ازدواج با مردان دیگر پرهیز نماید ) اما در زنا زن پس از اتمام نزدیکی می تواند با مرد دیگری نزدیکی کند .

7 - در ازدواج موقت ، صیغه ی عقد بین زن و مرد خوانده می شود ، که نشاندهنده تسلیم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در زنا عشوه گری و چشم چرانی مقدمه کار است .

8 - در ازدواج موقت دختران باکره زیر 9 سال ( نابالغ ) و دختران باکره دیوانه ، نیاز به اجازه پدر یا جد پدری است ، اما در زنا دختران دیوانه و نابالغ به راحتی راضی به همبستری مخفیانه می شوند .

 9 - ازدواج موقت در بعضی از موارد ، زمینه ازدواج دائم می شود ، اما یک مرد هیچ گاه حاضر نیست با زنی که زنا کرده است ، پیمان وفاداری ببندد و بر عکس .

10 - کسی که ازدواج موقت می کند ، هم ثواب می کند و هم خود را از گناه نجات می دهد ، اما کسی که زنا می کند ، زشتی گناه از چشم او می افتد و نفس او برای پذیرش گناهان دیگر نیز آماده می شود

احکام جماع و آمیزش - ازدواج موقت

آيا مرد با داشتن همسر دايم، مى ‏تواند ازدواج موقت كند؟ رضايت و اجازه ‏همسر دايمى او چه نقشى دارد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:29  توسط چردوک  | 

دلايل عاشق شدن از نظر علم

چه زماني متوجه حضور كسي در قلب خود ميشويد؟ عشق در كيمياي ذهنتان باعث چه رويدادي ميگردد؟ و آيا عاشق شدن صرفاً طريقه اي طبيعي براي حفظ بقاي نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن مي نهيم. عشق به مانند روشناي آفتاب حس ميگردد. اما روح بخش ترين احساسات انسانها شايد همين راه حل زيباي طبيعت براي بقاي نسل آدميان و توليد مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه اي از مواد شيميايي اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار مي آورد. تـصور بر اين است كه در حال گزينش شريكي براي خود هستيم، در حالي كه ممكن است طعمه اي دلباخته براي دام دوست داشتني طبيعت بيش نباشيم.

آنگونه كه شما تصور ميكنيد نيست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانيه تا 4 دقيقه زمان لازم است تا شما درباره عشق كسي تصميم گيري نماييد.


تحقيقات گوياي اين مطلب ميباشند:

%55 از طريق زبان جسماني علاقه پديد مي آيد
%38 از طريق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طريق گفتگو عاشق ميشوند
3 مرحله عشق

روانشناسان براي عشق سه مرحله پيشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبيت و تعلق. هر كدام از اين مراحل بدليل وجود هورمونها و مواد شيميايي خاصي ايجاد ميشوند.

 

مرحله 1: شهوت

اين اولين مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدليل وجود هورمونهاي جنسي استروژن و تستسترون پديد مي آيد.

مرحله 2: مجذوبيت

زماني شگفت انگيز، هنگاميكه به عشقي حقيقي مبتلا شده ايد و بسختي ميتوانيد به ديگران فكر كنيد. دانشمندان بر اين باورند كه سه انتقال دهنده عصبي اصلي در اين مرحله دخيل ميباشند: آدرنالين، دوپامين و سروتونين

آدرنالين

مراحل ابتدايي علاقمندي به يك فرد باعث فعال شدن واكنشهاي استرس زا و افزايش سطح آدرنالين و كرتيزول در خون مي گردد. اين فرآيند تاثير فريبنده اي در فرد ايجاد ميكند: وقتي او را براي اولين بار مي بينيد بدنتان عرق مي كند، قلبتان سريعتر ميتپد و دهانتان خشك ميگردد.

دوپامين

يك زوج تازه ازدواج كرده تحت معاينه مغزي قرار گرفتند و مشخص گرديد كه ميزان سطح دوپامين كه نوعي انتقال دهنده عصبي بشمار ميرود در آنها بالا است. اين هورمون از طريق رهاسازي حس شديدي از لذت، باعث تحريك ميل و رغبت در شخص ميگردد. اين دقيقاً همان تاثيري است كه بعد از مصرف كوكائين در مغز بوجود مي آيد!

نتايج آزمايشات دال بر وجود مقدار قابل توجهي از دوپامين در اغلب زوجين ميباشد: افزايش انرژي، كاهش نياز به خواب و غذا، حواس متمركز و لذتي مطبوع در كوچكترين جزئيات رابطه.

سروتونين

و در انتها سروتونين، يكي از مهمترين هورمونها، كه باعث ميگردد بسيار زياد به معشوقتان فكر كنيد.

آيا عشق شيوه تفكرتان را تغيير مي دهد؟

در يك بررسي علمي مشخص شد كه در مراحل اوليه ايجاد عشق ( مرحله مجذوبيت ) نحوه فكر كردن دچار دگرگوني شگرفي مي شود. از بيست زوج جوان كه ابراز علاقه بسيار شديدي نسبت به هم مي نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد كه آيا مكانيزم تفكر دائمي به معشوق در مغز با مكانيزمي كه باعث بروز اختلال وسواس فكري-عملي ميشود ارتباطي دارد يا خير.

با تحليل نمونه هاي خوني گرفته شده معلوم گرديد كه ميزان هورمون سروتونين در زوجهاي جوان با سطوح پايين اين هورمون در بيماران وسواس فكري-عملي برابري ميكند.

عشق نياز به ناپيدايي دارد

افرادي كه بتازگي عاشق هم شده اند صورتي خيالي، شاعرانه و ايده آل به شريك زندگيشان مي بخشند، محاسنشان را بزرگ نمايي نموده و عيوبشان را مي پوشانند.


همچنين زوجهاي جوان، خودِ رابطه را نيز متعالي جلوه مي دهند و تصور ميكنند كه رابطه شان از هر زوج ديگري صميمي تر و زيباتر است. روانشناسان معتقدند كه ما به چنين نگرش خالصانه اي نيازمنديم. اين نگرش باعث ميگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدي عشق، يعني تعلق، در كنار يكديگر باقي بمانيم.

مرحله 3: تعلق

تعلق ضمانتي است كه زوجين را متعهد ميكند براي بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه كافي در كنار هم زندگي كنند. دانشمندان تصور ميكنند كه دو هورمون اصلي در رابطه با ايجاد حس تعلق دخيل هستند: اكسيتوسن و واسوپرسين.

اكسيتوسين - هورمون نوازش

اكسيتوسين هورموني قدرتمند است كه توسط زنان و مردان در حيم ارگاسم ترشح ميشود. اين هورمون احتمالاً حس تعلق را عميق تر نموده و باعث ميگردد زوجين بعد از اتمام رابطه جنسي بيش از پيش نسبت به هم احساس نزديكي كنند. مطابق با اين نظريه، هر قدر زوجين بيشتر رابطه جنسي برقرار كنند، پيوستگي و صميميت بين آنها نيز بيشتر خواهد شد. اكسيتوسين هنگام زايمان نيز ترشح شده و به ايجاد پيوند عاطفي قوugzي بين مادر و كودك، كمك شاياني مي نمايد. يكي ديگر از وظايف اين هورمون خروج اتوماتيك شير از سينه مادر در هنگام گرسنگي كودك است.

يك استاد روانشناسي نشان داد كه اگر ترشح طبيعي هورمون اكسيتوسين در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدين خود را پس خواهند زد.

بطور عكس، تزريق اكستوسين به موشهاي ماده اي كه هيچگاه رابطه جنسي نداشتند، باعث دوستي كردن آنها با نوزادان موشهاي ديگر گرديد. موشهاي ماده اين نوزادان را گونه اي مراقبت ميكردند كه گويي متعلق به خودشان است.

واسوپرسين

واسوپرسين يكي ديگر از هورمونهاي مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسي ترشح ميگردد.

واسوپرسين (هورمون ضد ادرار) به همراه كليه ها جهت كنترل تشنگي كار ميكند. نقش بالقوه اين هورمون در روابط بلند مدت زماني كه محققان مشغول مشاهده رفتارهاي موشهاي صحرايي بودند مشخص گرديد.

موش هاي صحرايي در روابط جنسي كه لزوماً براي توليد مثل نبود، بيشتر شركت ميكردند. آنها همچنين - همانند انسانها - رابطه زوجيت مستحكم تر و پايدارتري را بنا مينمودند.

زمانيكه به اين موشها داروي متوقف كننده اثر واسوپرسين خورانده مي شد، بدليل از بين رفتن صميميت و عدم مراقبت احساسي از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع ميگشت.

و در نهايت... چگونه عاشق شويم

شخصي كاملاً غريبه را بيابيد.
به مدت نيم ساعت اطلاعاتي صميمي درباره زندگيتان در اختيار يكديگر قرار دهيد.
سپس به مدت چهار دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيد عميقاً به چشم هاي هم خيره شويد.
يك روانشناس مشهور كه در حال مطالعه دلايل عاشق شدن انسانها ميباشد، از چندين زن و مرد درخواست كرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گرديد كه بسياري از زوج ها بعد از يك آزمون 34 دقيقه اي عميقاً احساس مجذوبيت مي نمودند. دو زوج مورد مطالعه وي بعدها با يكديگر ازدواج كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:28  توسط چردوک  | 

 

انتظارات مردان از زنان در رابطه جنسي و آشنايي با فانتزيهاي جنسي مردان

غريزه جنسي در مردان :

يكي از زيبا ترين و مقدس ترين اميال در انسان  ميل جنسي يا غريزه جنسي ميباشد كه خداوند به انسان و ساير موجودات زنده بخشيده اما تفاوت موجود بين انسان و ساير موجودات زنده همانند حيوانات  در زمينه گرايش به جنس مخالف و اين غريزه در آن است كه حيوانات به منظور توليد مثل غريزه جنسي خود را بكار ميگيرند و اين در حاليست كه انسانها در طول حيات خود شايد فقط معدود دفعاتي ( امروزه بين 1 تا 3 مرتبه ) به منظور توليد مثل ، غريزه جنسي خود را بكار ميگيرند .

غريزه و ميل جنسي در هر شخصي وجود دارد و اگر كسي  ادعايي جز اين امر داشته باشد حتما بيمار است آنچه كه مسلم است اين غريزه در هر دو جنس زن و مرد از غرايز قوي ميباشد چرا كه انسان موجوديست لذت جو و پاسخ به نياز جنسي نيز از لذتي زياد برخوردار است پس ناخودآگاه همه انسانها به دنبال پاسخ دادن به اين نياز خود هستند اما هر نيازي ميبايد در مسير صحيح خود پاسخ داده شود به عنوان مثال همه ماها از پول خوشمان مي آيد اما ميدانيم بريا رسيدن به آن بايد تلاش كنيم كار كنيم  كار كردن بريا كسب درامد بيشتر عمل صحيحي در جهت رفع نياز اقتصادي ماست اما دزدي ، كلاه برداري ، قتل و ... نيز هم روشي نا صحيح پاسخ به نياز اقتصاديست شما كدام را انتخاب ميكنيد ؟ اگر مورد دوم انخاب شماست پس در جامعه اي كه مد نظر شماست امنيت جايي ندارد .

غرايز آشكار و نهان زنان و مردان :

تا حالا خيلي شنديده ايم كه زنان وقتي در مورد مردان صحبت ميكنند ميگويند مردان همه ي فكرو ذهنشون در رابطه جنسي خلاصه ميشه و فقط به دنبال غريزه جنسي خود هستند و همينطور شنيده ايم كه مردان نيز در مورد زنان مي گويند زنان هميشه به دنبال قرو فر خودشون هستند و خلاصه اينگونه حرفها آنچه مسلم است هم زنان و هم مردان هم داراي ميل جنسي هستند و هم مايلند به سر و وضع خود برسند اما تفاوت در اينست كه  نيازهاي انسانها به دو نوع تقسيم مي شود نيازهاي آشكار و نيازهاي نهان يا پنهان ، غريزه جنسي در مردان از نيازهاي بارز يا آشكار انها ميباشد و در عوض حس خودنمايي و ظاهر آرايي از نيازهاي نهان آنها اين در حاليست كه ميل جنسي در زنان از نيازهاي نهان و ميل به خودنمائي از نيازهاي آشكار آنها به شمار ميرود اما وجه مشترك اين دو گروه اينست كه هر دوي انها چه زن و چه مرد هخر دو نياز را دارا ميباشند .


 

پس تا اينجاي مطلب به اين نتيجه رسيديم كه نياز جنسي در هر دو جنس زن و مرد قرار داده شده و هيچكس نميتواند ادعا كند ميل جنسي جنسي در او وجود ندارد چرا كه خداوند غريزه جنسي را در وجود همه ماها قرار داده است.

تفكرات جنسي مردان و شخصيتي كه از آنها ميبينيم

مردان داراي تفكرات جنسي مختلفي هستند كه از آنها به عنوان فانتيزيهاي جنسي در ادامه مطلب ياد خواهيم كرد  اما اين تفكرات جنسي برگرفته از نيازهاي روحي و رواني آنهاست اكثر افراد تصور مي كنند مردان فقط با انجام يكسري اعمال پيش پا افتاده به ارگاسم خواهند رسيد اما رابطه جنسي بين زن و شوهر از چه جهت مقدس است ؟ آيا فقط به خاطر اينكه با انجام يكسري اعمال فيزيكي به ارضاي جنسي برسيم ؟ مسلما اگر اينگونه بود پس از لحظاتي يا ساعاتي مجددا نياز جنسي  به حد اول خود برميگشت و انگار نه انگار پس هدف از رابطه جنسي بين زن و شوهر ارضاي جنسي و ارضاي روحي رواني ميباشد ارضاي روحي و رواني تاثيرات دراز مدتي برروي رفتارهاي زن و شوهر در زندگي زناشويي دارد و اين همان مقدس بودن رابطه جنس ببن زن و شوهر ميباشد حال آنكه اكثر افراد متاسفانه فقط بخش اول كه همان ارضاي جنسيست را دنبال مي كنند و اگر به دنبال ارضاي جنسي و روحي هر دو باشند لذتي چندين برابر و البته ماندگار در آنها شكل ميگيرد . پس با ارضاي روحي و رواني آشنا شديم حالا هر انساني براي رسيدن به ارضاي روحي و رواني تفكراتي در سر دارد كه همان تفكرات جنسي ميباشد اين تفكرات جنسي يا همان فانتيزي هاي جنسي كاملا متفاوت از شخصيت بروني افراد است  كه در زير به آنها اشاره ميكنيم :

تعريف فانتيزهاي جنسي : به اعمال و رفتاري كه  در مورد رابطه جنسي در ذهن افراد دشكل ميگيرد كه بيشتر جنبه رواني دارد فانتيزهاي جنسي يا در اصطلاح علم سكسولوژي فتيش گفته مي شود  كه در افراد مختلف متفاوت ميباشد به عبارتي  تفكراتي  كه مردان و زنان  را تحريك ميكند و در رابطه جنسي به دنبال رفع يناز آن ميباشند. كه البته همانطور كه گفته شد در افراد مختلف متفاوت است.

مثال :برخي مردان از موي بلند همسر خود لذت ميبرند و تحريك مي شوند  اين در حاليست كه شايد موي بلند اصلا براي مردي ديگر جلب توجه نكند چه برسه به اينكه تحريك بشود .

برخي مردان از حرف زدن با زنان لذت برده و تحريك مي شوند ، برخي با ديدن رژ لب ، لاك ناخن و ... تحريك مي شوند ، برخي با ديدن پاهاي زنان جورابهاي زنان و يا لباسهاي زير آنها تحريك مي شوند و ...  كه شايد مردي ديگر در مورد اين موارد بي تفاوت باشد .

شايد پوشيدن شلوار كوتاه ( برمودائي ) براي زنان طبيعي باشد شايد پوشيدن سندل طبيعي باشد اما براي چه با اينگونه پوششها مقابله مي شود ؟ براي اينكه شايد برخي مردان نسبت به آن قسمتي از پاي شما يا بدن شما كه پيداست بي تفاوت باشند و با اين مسئله عادي برخورد كنند اما در خيلي افراد ديگر باعث تحريك شدن و ايجاد تفكرات جنسي گردد كه البته متاسفانه زمينه اكثر تجاوزات همين مسئله ميباشد . خيلي زنان از تفكرات جنسي مردان آنچه كه باعث تحريك شدن آنها مي شود بي اطلاعند يعني فكر ميكنند فقط بدن برهنه آنها باعث تحريك مردان مي شود كه اين نا صحيح است چرا كه همانطور كه در بالا به آن اشاره كرديم شايد كوچكترين چيزي از زنان باعث تحريك مردي شود البته در تمامي مردان صادق نميباشد.

به نظر شخص بنده فتيش در رابطه جنسي در مورد همه افراد وجود دارد اما متفاوت است و ربطي به شخصيت طرف ندارد به عنوان مثال شايد مردي از ديدن پاهاي زن خود تحريك شود و اينقدر كه از ديدن پاهاي وي تحريك مي شود از ديدن جهاز جنسي وي تحريك نشود و با انجام اعمالي مثل بوسيدن و يا ليسيدن پاي همسر خود ارضا شود ( اراضي رواني ) اين در حاليست كه اگر شما اين شخص را بيرون ببينيد فكر ميكنيد از نظر غريزه

جنسي مرديست سرد  . فتيش انواع گوناگون دارد شايد انجام عملي براي شما چندش آور باشد اما از نظر زوج شما يك نياز باشد .

فتيش بيمار گونه چيست ؟

زماني كه رابطه جنسي منحصرا به يك عمل در يك زمان و در يك مكان معطوف مي شود فتيش بيمار گونه گويند . حدودا 6 ماه پيش از دوست قاضي خود شنيدم كه زوجي 25  و 27 ساله پس از 6 ماه زندگي براي طلاق اقدام كرده بودند كه اين زوج از هر نظر به هم مي خوردند و ادعا ميكردند يكديگر را دوست دارند وقتي جوياي مشكل شدم متوجه شدم اين اقا فقط در حمام مي توانسته از رابطه جنسي لذت ببرد يعني هر موقع كه نياز داشتند بايد به حمتم ميرفتند شب بود روز بود هر زمان و در بستر هرگز ارضاء نمي شدند و ...

كلا رفتارهاي مشتركي كه باعث لذت بيشتر جنسي مردان مي شود را به طور اختصار در زير اشاره مي كنم : به كاربردن حرفهاي تحريك آميز به تنهايي پاسخگو نميباشد شيوه بيان آنها نيز بايد با لحن آرام و شكيل باشد ، نوع پوشش  برخي زنان بر اين باورند كه اگر تما م پوششهاي خو را از تن در بياورند مردان زود تر تحريك ميشوند اما معمولا اگر بخشهاي از بدن نمايان باشد عطش جنسي مردان بيشتر مي شود ، آرايش و زيبايي برخي زنان وقتي قرار است بريا خريد ، كلاس ، مهماني و ... به بيرون بروند شايد دو ساعت اقدام به آرايش كردن و انتخاب لباس و عطر مناسب مي كنند اين در حاليست كه وقتي نوبت به همسر خود ميرسه به زور در خانه آرايش مي كنند اين رفتار به علت عدي شدن ( عدات كردن ) افارد ميباشد و نا صحيح است . انجام حركات تحريك آميز و ... تمامي اينها صرفا به منظور تحريك شوهر خود بود اما در رابطه جنسي آنچه كه بايد در نظر داشته باشيم ايست كه طرف مقابل ما يك ماشين براي ارضا كردن نايز جنسي ما نميباشد رابطه جنسي يك رابطه دو طرفه ميباشد  از خودگذشتگي در ساير روابط زناشوئي و رابطه جنسي فراموش نشود در اين رابطه مردان از يكرسي اعمال فيزيكي به ارضاي جنسي خواهند رسيد اما اراضاي روحي و رواني را فراموش نكنيم اكثر مردان از رابطه جنسي به سبك اورال لذت ميبرند اين در حاليست كه انجام اين رباطه براي برخي زنان چندش آور است مسلما برخي رفتارها به علت عدم تجربه جنسي در حين رابطه جنسي شكل ميگيرد يعني شايد شما از انجام برخي اعمال اجتناب ورزيد اما در حين رابطه جنسي زماني كه حالت و رفتارهاي همسر خودرا ببنينيد راضي به انجام آن كار بشويد كلا مردان نيازدارند كه همسر خود كاملا در اختياز آنها باشد البته نا گفته نماند در فتيش برخي مردان مايلند كه خود كاملا در اختيار همسر خود باشند  . در دوران نامزدي و پيش از ازدواج راجع به نيازهاي جنسي خود صحبت كنيد ، صحبت كردن در زمينه مسائل جنسي به منظور ازدواج فاكتاوري ضروري ميباشد و هميشه در ذهن خودتان بپروراندي كه تنها كسي كه در زندگي مي تواند به نياز جنسي شما پاسخ دهد كسي نيست جز همسر شما پس ذهن وي را آماده سازيد فراموش نكنيد رفتارهاي شما بايد متقابل باشد پس همانگونه كه از همسر خود انتظار داريد عمل خاصي را در جهت اراض كردن شما كه برگرفته از تفكرات جنسي شماست را انجام دهد خود نيز در جهت ارضاي جنسي و روحي همسر خود تلاش كنيد تا شيفته يكديگر شويد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:27  توسط چردوک  | 

الف ) تعريف عشق
نويسنده پس از آنكه از قول مولانا و محي الدين عربي مي آورد كه هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است ، تعريف مرحوم دهخدا از عشق را آورده و نهايتا سخن سهروردي را نقل مي كند كه عشق افراط الحب ( محبت شديد ) است . نكتة مهمي كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه از نگاه ابن مسكويه رازي ، عشق افراط در محبت است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين دو نفر امكان ندارد .
اما عشق از سويي « شيفتگي » كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويي ديگر : عشق از « هوس » كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ...
در اين مقاله بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان يك واقعيت ( Fact ) بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد .
ب ) اقسام عشق
عشق در يك معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد.
از نگاهـي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شكـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه مي شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار كثيرالمصداق تر و متدوال تر است ، زيرا ؛
اولا : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند .
ثانيا : شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد كه تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـي» برقرار گردد . اگر آدمـيان داراي سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاري كنند ...
ثالثا : هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند ) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد . از اين رو پوشش براي دختران جوان و مؤمنه توصيه شده است و فلسفة حكم حجاب و پوشش را بايد در زيبايي دختران نسبت به پسران ديد.
رابعا : از آنجا كه عشق و زيبايي قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند ، از اين رو حتي در توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران ( چشم ، ابرو ، لب ، خال ، زلف ، گيسو و ... ) بهره برده اند . چناچه امام خميني  (ره) در توصيف خالق هستي مي سرايد :
ج ) كتمان يا اعلان عشق
در احاديث شيعي « كتمان عشق » مورد توجه قرار گرفته و آمده است : آنكه عاشق گردد ، پس آن را كتمان كند و عفيف بماند و بميرد ، شهيد است . و يا : كسي كه عاشق شود و آن را كتمان كند و عفيف بماند و صبر كند ، غفران خدا براي اوست و او را داخل بهشت مي كند.
چند نكته از احاديث فوق قابل استنتاج است :
1) تعبير عف يعني عفيف و پاك بودن عشق ، مربوط به عشق مجازي است و عشق حقيقي آلوده و غير عفيف نمي تواند باشد . پس مراد از عشق در اين روايات ، حداقل عشق مجازي نيز هست .
2) اين احاديث تصريح ندارند كه عاشق ، عشق را از چه كساني مخفي دارد . پاسخ صحيح تر آن است كه فرد عاشق ، عشق خود را نه از معشوق ، بلكه نسبت به ديگران كتمان كند و بپوشاند و پرده دري نكند . اين تلقي از آن رو اهميت دارد كه عشق را معارض نيك نامي و قرين با پرده دري مي دانند . به قول حافظ :
 اي دل اندر عاشقي تو نام نيكو ترك كن          كه ابتداي عشق رسوايي و بدنامي است آن
و به قول سعدي :       سعديا دور نيك نامي رفت                نوبت عاشقي است يك چندي


3 ) تأكيـد برعشق كتمان شده و قرين با عفاف براي كسب بالاترين درجه و مقام ( رسيدن به مقام شهادت ) ، به معناي مراتب پائين تر و كم امتياز تر عشق مجازي نيست ، مثلا اگر عاشقي با رعايت عفاف ، در رعايت شرط كتمان كاملا موفق نباشد ، گر چه اجر شهيد ندارد ، اما معلوم نيست اين عشق را بتوان مطرود و مذموم تلقي نمود.
4) گاهي شكل ظهور و محمل تجلي عشق براي رعايت عشق ، محمل هاي موجه و مقبول است . مثلا در عين اينكه دختر و پسري سوزها و گدازها ، بي خوابي ها ، آتش ها و .. را واجدند ، اما اين معاشقه بين آنها در قالب كار اداري ، علمي ـ پژوهشي ، فعاليت هاي اجتماعي و… ظهور و نمود پيدا مي كند .
5) علاوه بر دو راه « بي عشقـي و نيك نامي » و « عاشقي و رسوايي و بدنامي » مي توان گـروه و گزينة سومي فرض نمـود كه هم عاشق اند و هم با كتمان سر ، نيك نام و سالم مي مانند . اين نگاه به عشق چقدر با روابط ناسالم هوس آلود كه نام عشق بر آن مي نهند و در جامعة ما وجود دارد ، متفاوت است .
د ) علم قبل از عشق و بعد از آن
اگر مركزي ترين و محوري ترين بحث در روابط دختر و پسر ، عشق و رابطة عاشقانه است ـ زيرا بنياد خانواده نياز به وجود عشق دارد ـ اما مهم ترين ويژگي عشق ، ارتباط آن با علم و آگاهي است . علم و عشق از دو جهت رابطه دارند : علم پس از عشق و قبل از آن .
علم پس از عشق بدين معني است كه دختر و پسري از شكل گيري رابطة عاشقانه ، نسبت به هم شناخت ، آگاهي و علم پيدا كنند . به تعبير حضرت امير در نهج البلاغه ( خطبه 109 ) كسي كه عاشق چيزي شود ، چشم اش كج و قلب اش مريض مي شود و با چشم غير درست مي بيند و با گوش ناشنوا مي شنود . علم پس از عشق چندان معتبر و دقيق نيست و چنين رابطة عاشقانه اي اگر در همين سطح بماند ، آسيب پذير است.
اما علم قبل از عشق ، يعني قبل از آنكه دختر و پسري به يكديرگ دل بسپارند ، بايد آگاهانه و با شناخت و علم از يكديگر به هم نزديك شوند . اگر رابطة عاشقانه متكي به آگاهي هاي لازم فردي و اجتماعي مخاطب باشد ، اين رابطه به زودي آسيب نمي بيند و در صورت تأسيس خانواده به تبع آن نيز ، اين خانواده پايدار و آرام و ماندگار خواهد بود.
هـ ) نتيجه گيري
1) در يك نگاه مي توان گفت كه دختر و پسر براي يكديگر خلق شده و در كنار هم مكمل يكديگرند . ولي براي اينكه اين تعامل شكل سالم بگيرد ، اولا : بايد در قالب عشق باشد و از اين دوستي هاي ناسالم و ارتباطات فاسد رهايي پيدا كنيم . ثانيا : بايد بدانيم كه سالم ترين ارتباطات دختر و پسر در فضاي خانواده ثمر داده و نمود مي يابد . از اين رو بهترين رابطة عاشقانه دختر و پسر ، آن شكلي است كه منتج به نهاد مقدس خانواده شود ؛ از نيازهاي دختران و پسران ، نيازهاي جنسي است و مدعا آن است كه تنها يك دختر و يك پسر در قالب موجه و مشروع مي توانند نياز جنسي خود را برآورده نمايند و اين بستر مناسب ، خانواده است .
2) جداي از نگاه هاي مذموم امثال امام محمد غزالي و ملامحسن فيض كاشاني به عشق ، مي توان گفت كه بهترين و عميق ترين غذاي دل ، عشق است . اما بايد به قول دكتر علي شريعتي بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند . شريعتي ايمان بي عشق را زنداني پر از زنجير و غـل و بند مي داند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه مي سازد . ( گفتگوهاي تنهايي ، ص 86 ) .
همان گونه كه عشق بي ايمان آسيب زا است ، در آسيب شناسي روابط عاشقانة دختر و پسر بايد توجه داشت كه عشق مبتني بر جهل و عـدم آگاهي و صرفا متكي بر احساس نيز سوزنـده است و ممكن است منجر به شكست در روابط عاشقانه شود . از اين رو هرگز نبايد به داده هاي محصول عشق بسنده نمود و پيش از ورود به فضاي عشق ، نبايد آن را آسان گرفت .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:27  توسط چردوک  | 


راههای ارتباط با دیگران

اغلب ما نگران هستیم، تحقیر بشویم یا مورد بی اعتنایی دیگران قرار بگیریم. به همین دلیل، همیشه سعی می کنیم در برخورد با اشخاص و حتی در مواقع گرفتاری، رفتاری مثبت داشته باشیم.با این طرز برخورد اشخاص طرف صحبت ما احساس بهتری پیدا می کنند .

اغلب ما نگران هستیم، تحقیر بشویم یا مورد بی اعتنایی دیگران قرار بگیریم. به همین دلیل، همیشه سعی می کنیم در برخورد با اشخاص و حتی در مواقع گرفتاری، رفتاری مثبت داشته باشیم.با این طرز برخورد اشخاص طرف صحبت ما احساس بهتری پیدا می کنند. شما هم می توانید با کمی تغییر این مطلب را به همسر، دوست و یا همکار خود اطلاع دهید. می توانید به همسرتان بگویید، به شدت عصبانی هستم، اما به تو علاقه دارم. اگر با یکی از همکاران نزدیک خود اختلافی دارید می توانید بگویید، در این باره نظرات ما کاملاً متفاوت است. من با نظر تو موافق نیستم. اما می دانم که این مسأله را حل می کنیم و می خواهم بدانی، من به تو احترام می گذارم و از این که همکار تو هستم خوشحالم . هدف این طرز برخورد این است که موتور وجود خود را روغن بزنید تا نرم و ملایم کار کند. اغلب ما اگر بدانیم، مورد علاقه و توجه هستیم می توانیم ناراحتی ها و فشارهای زیادی را تحمل کنیم. در شیوه نوازش به طرف مقابل می گویید با آنکه از کار یا سخن او دلگیر هستید به او علاقه مندید و به وی احترام می گذارید. بنابراین برای به دست آوردن این مهارت به نکات زیر توجه فرمایید:
۱) روی هم رفته اغلب مردم مایلند، مورد نوازش قرار بگیرند و بر کارشان ارج گذاشته شود. بیشترین نگرانی اشخاص از این است که تحقیر شوند، مورد قبول واقع نشوند و یا درباره آنها داوری شود.
۲) طرف صحبت خود را مطمئن کنید با آنکه از او عصبانی یا با او موافق نیستید احترامش را حفظ خواهید کرد. او برای شما شخصیت مهمی است.
۳) بگذارید مخاطب صحبت شما بداند می خواهید مسأله موجود رابه شکل رضایت بخشی حل کنید.
۴) از شخصیت آنها انتقاد نکنید. انتقاد شخصی با انتقاد از کار و رفتار متفاوت است.
۵) مهارتهای گوش دادن و ابراز وجود کردن در نهایت روشن هستند. ارتباط واقعی ناشی از روح احترام برای خود و برای طرف مقابل شماست. اگر هدف شما این است که حق به جانب بودن خود را ثابت کنید و اگر می خواهید آنها را مقصر جلوه بدهید، هر شیوه ارتباطی بی تأثیر می شود. اما اگر هدف شما حل مسأله است، اگر می خواهید به طرز فکر و احساس طرف مقابل خود آشنا شوید، این روشها در حکم ابزار مطمئنی هستند که می توانید از آنها استفاده کنید.
تا این جا درباره شیوه های صحیح برقراری ارتباط، گوش کردن و ابراز احساسات مطالبی را متذکر شدیم. البته باید توجه داشته باشید که فقط خواندن این مطالب نمی تواند کمکی به شما بکند، بلکه تکرار و عمل کردن به آنها می تواند در برقراری ارتباط شما باد یگران مؤثر واقع شود. انسان مایل است با دیگران در ارتباط باشد، ارتباط روحی، اخلاقی، اجتماعی. ولی اگر فاقد مهارتهای لازم برای بــرقراری این ارتباط باشد به انزا و گوشه گیری سوق داده می شود.
گفتگو کردن با افراد، عامل برقراری رابطه و ارتباط انسان با محیط است. ما در رابطه با دیگران از گفتگو با آنهاچیزهای تازه فرامی گیریم. از تجارب آنها استفاده می کنیم و در تجزیه و تحلیل تجارب خود که آنها را با دیگران در میان می گذاریم به مسایل و نکات تازه برخورد می کنیم و در نتیجه افق نظرمان وسیع تر می شود و هرچه در این راه جلوتر برویم به آگاهی های تازه تری دست می یابیم. دوستی با اشخاص، تنها از راه گفتگو با آنها ایجاد نمی شود. بلکه رفتار ما در این مورد نقش اساسی دارد. بررسی های علمی نشان داده است، هفتاد درصد رابطه دیگران با ما نتیجه رفتارمان با آنهاست،یعنی زبان رفتار که در بسیاری موارد گویاتر و مؤثرتر از زبان گفتار است. زیرا احساسات و عواطف ما را به نحوی منعکس می کند و نشان می دهد، تا چه حد برای دوستی با دیگران آمادگی داریم. کسانی که نمی توانند دوستی دیگران را به خود جلب کنند از آن جهت است که در برخورد با آنها رفتاری مطلوب ندارند. مثلاً در هنگام صحبت کردن، چهره آنها درهم است، به چشمان طرف نمی نگرند، خنده بر چهره آنها نقش نمی بندد. چهره شاد با نگاه مشتاقانه همراه با تبسم می تواند هرکسی را به خود جلب کند. پس موفقیت در ارتباط با دیگران در این است که در حقیقت آنها را دوست بداریم. یکی از دانشمندان بزرگ به نام آلفرد آدلر در این زمینه گفته ای دارد که بی مناسبت نیست در اینجا آورده شود. او می گوید: کسی که مردمان را دوست نمی دارد و در وجود خود علاقه ای نسبت به آنها احساس نمی کند، همیشه تنهاست و در زندگی بیش از دیگران دچار سختی و مشکلات می شود. مردم بیکار و وامانده کسانی هستند که از نعمت دوست داشتن دیگران محروم مانده اند. در برخورد با اشخاص تکنیکهای چندی وجود دارد که رعایت آنها شما را در برقراری ارتباط با دیگران یاری می کند.
● تکنیکهای ارتباط با دیگران
▪ در ایجاد ارتباط با دیگران به تکنیکهای زیر توجه کنید:
ـ تبسم


وقتی کسی با روی خوش همراه با تبسم با فرد دیگری به صحبت می پردازد، در حقیقت او با این طرز رفتارخویش می خواهد به طرف مقابل بفهماند، مایل است با او رابطه ای برقرار کند و او نیز به نوبه خود، در مقابل این تمایل جواب مساعد می دهد. تبسم همه جا نشانه آن نیست که شما از زندگی خود راضی و شاد هستید ولی هنگامی که با فردی آشنا مواجه می شوید یا می خواهید با کسی اظهار دوستی کنید، تبسم شما محیط مساعدی برای رابطه دوستانه شما با او به وجود می آورد. شما باید توجه داشته باشید که برخورد با دیگران با چهره ای که از خود در هنگام ملاقات نشان می دهید، در جلب دوستی آنها رابطه و نقش مؤثر دارد.
ـ برخورد خوش
زمانی که در برخورد با دیگران رفتار شما رسمی و دور از نشانه های دوستی است، طبعاً نباید انتظار داشته باشید، طرف مقابل به دوستی با شما تمایلی داشته باشد. شما می توانید با حرکات دست و چهره به فرد طرف صحبت خود نشان بدهید که برای او احترام قایلید و به دوستی او علاقه مند هستید. ابرو در هم کشیدن و سربر روی دست گذاشتن، معمولاً نشانه های بی میلی نسبت به رابطه و دوستی با دیگران است. در برخورد با دیگران گشاده رو باشید و با حرکات سرد و دست و چهره خویش علاقه و تمایل خود را برای جلب دوستی آنها نشان بدهید و مطمئن باشید که در این رابطه رفتار شما بدون پاسخ نخواهد ماند. برخورد سرد و عاری از دوستی، طرف مقابل را از شما دور می کند. با فردی که می خواهید دوست شوید رفتاری دوستانه داشته باشید.
ـ رفتار دوستانه
با رفتار خوب خود به طرف صحبت خویش عملاً نشان بدهید که به دوستی او علاقه مند هستید و برای او و برای گفته هایش اهمیت قایل می شوید. در گفتار خود با او نقش متکلم وحده را بازی نکنید، بگذارید او هم به نوبه خود درباره مطالبی که مورد بحث است، اظهارنظر کند. به این ترتیب حد صحبت را همیشه نگهدارید. آداب و سنن اجتماعی را رعایت کنید. رفتارآدمی به منزلهٌ زبان غیرکلامی او تلقی می شود. قضاوت افراد به ظاهر رفتار دیگران است نه به باطن آنها شما هر قدر آدمی اجتماعی و علاقه مند به حفظ رابطه با دیگران باشید، مادامی که نتوانید در این رابطه رفتاری مطلوب از خود نشان بدهید در مقصود خود که جلب دوستی دیگران است، موفق نخواهید شد.
ـ حرکت سر به نشانه تأیید
هنگامی که طرف مقابل شما به صحبت می پردازد، حرکت سر به نشانه قبول سخنان طرف مقابل همراه با تبسم و رفتاری دوستانه، می تواند شما را در ایجاد رابطه و دوستی با او موفق گرداند. همچنین سعی کنید سخنان شما در وضعی خوشایند به پایان برسد وهر دو طرف از نتیجه مکالمه خود راضی باشید. نکته قابل توجه دیگر اینکه اغلب اشخاص ترجیح می دهند، ا گرچیزی از کسی می خواهند آن را به طور مستقیم بر زبان نیاورند و پاره ای دیگر هرچه می خواهند به طور مستقیم درخواست کنند. بهتر همان است که مطالب خود را بی پرده و به طور مستقیم ابراز کنید، به این ترتیب اثر خوبی در ذهن او خواهید گذاشت که حاکی از اعتماد و یکرنگی شما با او خواهد بود. پس بهتر است با دیگران صادق باشید و رفتار آنها را حمل بر حسن نیت آنها کنید. چه بسا که قضاوت شما درست باشد. نظرات خود را بی پرده بیان کنید و نظرات دیگران را به همان سادگی جویا شوید. از قضاوتهایی که مبنای درستی ندارد، احتراز کنید.
توجه به این تکنیکها که بسیار ساده می نماید، می تواند شما را در برقراری ارتباط با دیگران و کسب مهارت در مکالمه یاری دهد. شما می توانید این تکنیک ها را در زندگی خود و برحسب دلخواه خویش به کار بندید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:26  توسط چردوک  | 

ازدواج و خانوداه

آیـا مـا در دورانـی زنـدگی نـمی کنـیـم کـه باید به مادرهای مجردی که به تنهایی فرزندانشان را بزرگ می کنند و خانم هـایـی که مـقـامـات شــغلی بالایی را از آن خود کرده اند،تـبـریک بـگویــیم ؟

آیـا مـا در دورانـی زنـدگی نـمی کنـیـم کـه باید به مادرهای مجردی که به تنهایی فرزندانشان را بزرگ می کنند و خانم هـایـی که مـقـامـات شــغلی بالایی را از آن خود کرده اند،تـبـریک بـگویــیم؟ از آنجایی که جنس مونث پیشرفت های چـشمگیری داشته عده ای از افراد ممکن است تصور کنند که آنها در دنیای قرارهای ملاقات نیز مانند سایر جنبه های زنـدگی پـرتـکاپو هستند و ترجیح می دهند خودشان همه چیز را هدایت کنند.
شاید عده ای کمی از این نوع خانم ها وجود داشته باشد که شما اصلا نمیتوانید سر به سر آنها بگذارید و دستشان بیـنـدازیـد امـا بـایـد قــبول کنیم که تعداد آنها محدود است.
علیرغم وجود پشتکاری که خانم ها در وجوه دیگر زندگی از خود نشان می دهند در مورد قرار های ملاقات کمی خجالتی می باشند و ترجیح می دهند این مطلب را طرف مقابل بازگو کند. پس زمانی که نوبت به گذاشتن قرار ملاقات می رسد این نوبت مردهاست که دست به کار شوند.
● کیش و مات
چرا خانم ها اگر قرار باشد، ۱۰ سال هم صبر می کنند اما حرفی از قرار ملاقات به زبان نمی آورند؟ اگر واقعا این کار مردهاست پس چطور مثل سایر کارهای دیگری که روزی تنها به آقایون تعلق داشته خانم ها در آن "پیشرفت" نمی کنند و پشتکار بالایی خود را نشان نمی دهند؟
زمانی که صحبت از قرار ملاقات به میان می آید شکی وجود ندارد که اولین حرکت دشوار است. من در این یک موضوع طرف آقایون را می گیرم. این کار هم درست مثل سایر شغل هایی می ماند که خانم ها مشغول انجام دادن آنها هستند. چرا آنها نباید برای گذاشتن قرار ملاقات پیش قدم شوند و چرا نباید خانم ها به آقایون را پیشنهاد ازدواج دهند و به خواستگاری آنها روند. چنین کارهایی همیشه جزء وظایف مردها بوده است.
در این قسمت دلایلی وجود دارد که چرا خانم ها هیچ گاه در این امر پیشقدمی نمیکنند و همیشه مردها باید جور این کار را به گردن بگیرند.
● درست مثل یک امتحان
با روشی که یک مرد به یک زن نزدیک می شود، قضاوت های بیشماری می توان در مورد او برداشت کرد؛ آیا او اعتماد به نفس دارد یا دارای شخصیت متزلزلی است؟ شاید بیش از اندازه از خودش مطمئن باشد. آقایون برای انجام این کار ترفند های بیشماری دارند (که من تمام آنها را به عینه دیده ام و دیگر غافلگیر نخواهم شد) که برخی از آنها به خوبی جواب می دهند و متاسفانه سایرین باعث ایجاد بدبختی برای فرد می شوند. این روش ها چه کار کنند یا نه باید همیشه توجه داشته باشید که نشان دهنده شخصیت درونیتان هستند.
خانم ها دوست دارند مردها را در یک چالش قرار دهند و ببینند مردها برای رسیدن به آنها چگونه تلاش می کنند، به همین دلیل است که هیچ گاه خودشان پیش قدم نمیشوند و این کار را به عهده آقایون می گذارند. اگر مردی در رستوران به خانمی برسد و حوصله او را با تعریف از خود سر ببرد و به ۱۰۰۱ دلیل مختلف خانم را راضی کند که کس بهتری از او پیدا نخواهد کرد؛ این امر گویای دو مطلب می باشد (که هر دو به شدت ناخوشایند می باشند): عدم اعتماد به نفس یا/و اعتماد به نفس بیش از اندازه .

 


مردی که در زمان شروع گفتگو با او جسورانه و خشن صحبت کند و انتظار داشته باشد که خانم شماره تلفن خود را در آورده و دو دستی تقدیمش کند (نه اینکه فقط شماره را به او بدهد بلکه تقدیم کند) باید اعتماد به نفس بیش از حدی داشته باشد.
اگر مردی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید این شانس را پیدا می کند که خانم یکی دو مرتبه دیگر نیز با او قرار بگذارد و این بار به طور حتم خانم پیش قدم خواهد شد.
● مردهای قابل تحسین
مردی که از خود احساسات نشان دهد چیزی جز موفقیت انتظار او را نخواهد کشید.
مرکز مبارزه در ملاقات معمولا چیزی شبیه به این است: شما زمانیکه از کسی تقاضای بیرون رفتن می کنید چیزهایی مضاف بر آنچه که باید را به او تقدیم کرده اید و اگر یک چنین کارهایی را انجام ندهید درست مثل یک جلودار صف جنگ هستید که هیچ گونه مهماتی را با خود حمل نمی کند. اگر بدون هیچ سلاح و مهماتی بخواهید به خط مقدم بروید بدون شک شکست می خویرید. آقایون می بایست تمایل خود را به انجام چنین کارهایی بیشتر کرده و تمایلات احساسی خود را بیش از پیش برای خانم ها باز گو کنند.
این قسمت جایی است که امتیاز به دست خانم هاست. آنها به خوبی می دانند که اگر کسی از همان ابتدای کار احساسات خود را بیش از اندازه بروز دهد و علاقه خاصی به نمایش گذارد فرد آسیب پذیری است و شریک خوبی برای زندگی نخواهد بود. اما زمانیکه یک مرد با اعتماد به نفس برای گذاشتن اولین قرار ملاقات گام بر می دارد در نظر خانم ها خیلی بهتر از شخص اول جلوه می کند. هر کس بتواند بیشترین تاثیر را بر روی خانم بگذارد، قابل تحسین بوده و به نتایج بهتری در این رابطه دست پیدا خواهد کرد. این امر در مسائل عشقی و عاطفی جایگاه ویژه ای دارد و شما نیز باید همیشه اهمیت آنها را در ذهن خود نگاه دارید.
خانم ها چه از روی عمد و یا به طور ناخودآگاه انتظار دارند پیشنهاد را از فرد مقابل دریافت کنند و ترجیح می دهند برای برقراری قرار ملاقات پیشقدمی نکنند.
گاهی اوقات ارزش های قدیمی و از مد افتاده (که در فیلم هایی نظیر کازابلانکا و بر باد رفته به درستی به تصویر کشیده شده اند) از مردها انتظار می رود که به خانم ها نزدیک شوند و حرکت اول را آنها انجام دهند. این موارد به صورت یک قانون در ذهن ما (به ویژه خانم ها) حک شده است و زن ها همیشه منتظر هستند تا مردها گام اول را در شروع یک رابطه بر دارند.
در حالیکه امروزه خانم ها دیگر انتظار ندارند که آقایون به شیشیه اتاق آنها سنگ پرتاب کنند و یا از درخت بالا بیایند تا بتوانند به آنها برسند اما از فضای رمانتیک بدشان نمی آید. حداقل طوری برخورد کنید که احساس کنند شما در حال تعقیب کردنشان هستید.
به طور قطع رسانه های امروزی و همچنین فرهنگ حاکم بر جامعه طوری پیش می رود که به خانم ها بقبولاند، افراد مستقلی هستند و به هیچ مردی نیاز ندارند. شاید به همین دلیل باشد که خانمها دوست دارند آن فضای کلاسیک و مردانه را در ذهن خودشان نگه دارند. آنها دوست دارند کسی تعقیبشان کند، از آنها قدردانی کند، و با گلبرگ های گل سرخ دوش بگیرند..... خوب شاید این آخری یک کمی زیاده روی باشد!
خوب، فکر می کنم آقایون تا این لحظه متوجه شده باشند که چرا باید روش های برقراری روابط خود را باز سازی کنند. ممکن است دختری که برای ازدواج در نظر دارید شما را به بهترین ها برساند به همین دلیل باید بدانید که برای رسیدن به موفقیت رفتاری کاملا طبیعی از خود نشان دهید، با او دوستانه برخورد کنید و خودتان را بیش از اندازه دست نیافتنی نشان ندهید. همین که او تلاش شما را برای رسیدن به خودش مشاهده می کند متوجه می شود که شما به اندازه کافی اعتماد به نفس داشته اید که این کار را انجام داده اید بنابراین دیگر نیازی ندارید که اطمینان بیش از اندازه از خودتان نشان دهید. اگر او نیز در رسیدن به شما از خود علاقه نشان داد که چه بهتر .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:25  توسط چردوک  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:11  توسط چردوک  | 


20 كليد طلايي براي زناني كه خواهان ارتباط موفق هستند

1 - همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد.
    2 - همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسؤول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد.
    3 - جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود مورد توجه و تحسين قرار دهيد.
    4 - براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قايل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي در زندگي خود مي‌كاريد.
    5 - وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌.
    6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد.
    7 - او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي‌احساس بودن متهم نكنيد. زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد.
    8 - نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاههاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد.
    9 - زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرفهاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد.
    10 - هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.
    11 - او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد.
    12 - از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نماييد.
    
    13 - اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود.
    14 - براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد. زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد.
    15 - سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند. زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دايمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.
    16 - اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد.
    17 - زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد.
    18 - در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد.
    19 - او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد. زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.
    20 - وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود. زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:1  توسط چردوک  | 


شاه کلید های جذاب بودن

 1 - ظاهري آراسته داشته باشيد.
    تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند. مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
    
    2 - بيشتر سكوت كنيد:
    غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذاب‌تر شوند، بيشتر شلوغ مي‌كنند و به خطا مي‌روند. سكوت‌، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي مي‌گذارد. در سكوت‌، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد مي‌كند و هر خلايي‌، جذب را سبب مي‌شود. آنها كه بيشتر صحبت مي‌كنند و كمتر مي‌شنوند از جذابيت خود مي‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمينان‌تر معرفي مي‌كند و اين زمينه‌اي مساعد براي صميميت بيشتر است‌. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است‌.
    
    3 - نرم و ملايم سخن بگوييد:
    هنگامي كه نرم و ملايم صحبت مي‌كنيد افراد را جذب خود مي‌كنيد و به راحتي مي‌توانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدم‌هاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن‌، نيستند.
    
    4 - فرد محترمي باشيد:
    بي‌احترامي به خود، به ديگران و بي‌احترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما مي‌كاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي‌زند.
    محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب مي‌شويد.
    
    5 - زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد:
    شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي‌كاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين مي‌برد متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي‌بخشد. در تبسم‌، سنگيني و متانت و جذابيت است‌.
    
    6 - قاطعيت يعني جذابيت‌:
    كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزش‌هاي معيني دارند، بي‌استثنأ مي‌توانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيت‌هايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان مي‌آورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج مي‌زند.
    آسان بود، اين طور نيست‌؟ فكر مي‌كنم شما هم مي‌توانيد يكي از جذاب‌ترين و ماندگارترين‌ها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد!
    
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:0  توسط چردوک  | 


فقط آقايان بخوانند

    زنها را درك كنيد تا صميميت فوران كند. تنها حسي كه اين موجود آسماني را هراسان مي‌كند عدم درك متقابل از سوي همسرش مي‌باشد. همانقدر كه مردان از عدم شايستگي مي‌ترسند، زنان از اين كه احساسات و عواطف‌شان درك نشود، بيمناك هستند.
    اگر مي‌خواهيد شوهري نمونه باشيد، بايد بدانيد كه‌:
    1 - زنان را درك كنيد.
    نيازها، عواطف و حضور همسرتان را درك كنيد. شما بايد شادي‌، ناراحتي‌، سرزندگي و كسالت و همة حالات آنها را درك كنيد.
    2 - زن بايد حرف بزند، تا راحت شود.
    زنان بايد صحبت كنند، آنان با صحبت كردن آرام مي‌شوند. همين كه شروع به تعريف كردن مي‌كنند، انگار كه آن مسئله به بهترين شكل حل شده است‌. هرگز او را از تعريف كردن و صحبت كردن‌، باز نداريد.
    3 - گوش كنيد.
    فراوان و فراوان به حرفهايش گوش دهيد. وانمود نكنيد كه مي‌شنويد بلكه با دقت به حرفها و درد دلش گوش كنيد. گوش كردن به صحبت هايش بذر صميميت را در دل شكنندة او مي‌كارد. هنگامي كه صحبت مي‌كند صميمانه نگاهش كنيد و گوش دهيد.
    4 - راه حل ندهيد.
    سريع پيشنهاد و راه حل ندهيد. زن نمي‌گويد كه شما مشكل را حل كنيد. او مي‌گويد چون تنها مي‌خواهد كه گفته شود و نمي‌خواهد مسئله حل شود. اگر مي‌گويد: سرم درد مي‌كند. نگوييد برو دكتر. بگذاريد به صحبتش ادامه دهد.
    5 - زن به توجه شما نياز دارد.
    به او توجه كنيد. به نيازهايش به لباسهايش‌، به صورتش و آرايش جديدش‌. به فعاليتهاي روزانه‌اش و به تمام صبوري‌هايش‌. وقتي وارد خانه مي‌شويد، نگاهش كنيد. به مهماني كه مي‌رويد بين مردم غرق نشويد و هراز گاهي به دنبال او نيز بگرديد. هم توجه كنيد و هم به آنها فضا بدهيد. او كفش تازه خريده و به شما مي‌گويد، چطوره‌؟ و شما مي‌گوييد: خوبه‌! او خودش هم مي‌داند كه كفش خوبي خريده است‌. چيزي بيش از اينها مي‌خواهد. او بايد بشنود كه‌: به پاهاي تو فوق العاده است‌.
    6 - زن دوست دارد مرد مقتدر باشد.
    مرد نبايد ضعيف باشد. زنان از تماشاي قدرت همسرشان لذت مي‌برند. مقتدر باشيد. دست كم نشان دهيد كه مقتدريد. تلاش كنيد. با شخصيت و محترم باشيد. ورزش كنيد. خرابي‌هاي خانه را سريع تعمير و اصلاح كنيد. مسؤوليت‌پذير باشيد.
    7 - زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد.
    به او احترام بگذاريد. تنها خدا مي‌داند كه احترام گذاشتن به او چقدر برايش لذتبخش است‌. مرد و زن در جلوي در ايستاده‌اند. زن كيف مي‌كند اگر شما بگوييد: اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي ديگران خرد نكنيد. پيش بچه‌ها، فاميل و حتي غريبه‌ها با او خيلي محترمانه صحبت كنيد.
    8 - زن به اعتبار نياز دارد.
    تنها شما مي‌دانيد كه مي‌توانيد اعتبار مورد نياز خانمها را به آنها بدهيد. زن را يكي از معتبرترين و شايد دقيقاً معتبرترين فرد خانواده معرفي كنيد. البته بدون لطمه زدن به شخصيت خودتان‌.
    9 - به همسرتان قوت قلب دهيد.
    به او اطمينان دهيد. به او بگوييد كه دوستش داريد. بگوييد كه هميشه حمايتش مي‌كنيد و تنهايش نمي‌گذاريد. بگوييد كه او يك كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد. قوت قلب‌، يك بمب صميميت است‌.
    اين قوانين بسيار ساده‌، اما مهم را اجرا كنيد، خواهيد ديد كه صاحب بهشت روي زمين

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:59  توسط چردوک  | 


نقاطی از بدن آقایون که خانوما بیشتر به اون توجه میکنند

- ابرو
او انتظار ندارد که ابروهای شما همانند خودش کاملا دارای فرم باشد، اما ابروهای پر و در هم و بر هم نیز، چیزی نیست که او انتظار دیدنش را داشته باشد.در این مورد چه کنید: اگر شما جز آن دسته از مردهایی هستید که ابروهای پری دارند، باید درست کاری را انجام دهید که خانم ها انجام می دهند: ابروهایتان را بردارید. فقط کافی است موهای بین دو ابرو را بردارید (فقط موهایی که وسط دو ابرو قرار دارند). البته اگر قصد دارید موهای بیشتری را بردارید، بهتر است نزد یک آرایشگر بروید تا او این کار را برایتان انجام دهد.
۲- ناخن
دستان شما نقطه ای هستند که مطالب بسیاری در مورد نظافت و بهداشت شخصی شما را در اختیار او قرار می دهند. پس اجازه ندهید تا ناخن های چرک و کثیف شما را از دور خارج کنند.در این مورد چه کنید: لازم نیست هر هفته مانیکور کنید تا ناخن هایتان فرم داشته باشند، بلکه فقط کافیست از داروخانه یک عدد سوهان خریداری نمایید و سختی ها و لبه های تیز آنرا صاف کنید. هیچ خانم دوست ندارد، کسی او را با ناخن های بد فرم و ناصاف در آغوش بگیرد.
۳- پوست
هیچ خانمی نمی تواند از لمس کردن پوست لطیف و صاف اجتناب کند. آیا این دلیل کافی نیست تا شما را ترغیب به داشتن پوستی لطیف و شاداب نماید؟
در این مورد چه کنید: خانم ها به وسیله کرم های نرم و مرطوب کننده با خشکی پوست در سرما مبارزه می کنند، آقایون اغلب این کار را انجام نمی دهند. لازم نیست موشک هوا کنید؛ فقط یک قوطی نرم کننده (ترجیحا بدون بو) خریداری کنید و آنرا مرتبا بر روی پوست خود بمالید تا خشکی ها از بین بروند. افرادی که پوست های چربی دارند، باید نمونه هایی را خریداری کنند که بدون روغن (oil free) باشند، به این ترتیب مشکلاتان به اسانی حل خواهد شد.
۴- پا
ترک پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تواند به راحتی او را از برقراری رابطه با شما منصرف کند. متاسفانه زمانی که شما کفش هایتان را در می آورید اولین چیزی که یک خانم به آن توجه می کند، همین موارد هستند. اگر نتوانید از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت کنید، او ممکن است تصور می کند که توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی را نیز ندارید.در این مورد چه کنید: اگر پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دهند باید با یک پزشک در این مورد مشورت کنید.
۵- موی بینی/ گوش
من موی گوش و بینی یک مرد را با سبیل های بلند و نمایان یک خانم برابر می دانم. یک خانم برای از بین بردن سبیل ها، آنها را موم می اندازد، دکولوره می کند و هر کار دیگری که از دستش بر آید در این زمینه انجام می دهد. آیا شما نیز نباید همین کار را انجام دهید؟
در این مورد چه می کنید: در این قسمت یک راهنمای ساده وجود دارد که باید آنرا اجرا کنید: زمانی که موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بیرون بزنند، باید نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنید.
۶- دندان
لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز را به نفع شما بر می گرداند. دندان های لکه دار، زرد، و پلاک دار او را به راحتی به سمت دیگری منحرف میکند.
در این مورد چه کنید: اگر مشکلات دندان هایتان بیش از اندازه حاد شده باید، نزد دندانپزشک بروید؛ اما اگر هنوز به این مرحله نرسیده اید، بهتر است یک خمیر دندان سفید کننده و دهان شویه خریداری کنید. البته باید اشاره کنم که استفاده کردن از آنها را نیز از یاد نبرید.
۷- کمر
کمر شما از مهمترین جایی است که خانمها به آن توجه زیادی دارند، اگر از دسته افرادی هستید که ورزش بدن سازی می کنید، باید بگم که خانمها از مردانی بیشتر خوششان می آید که بدنی نرمال ، طبیعی و زیبا داشته باشند - نه خیلی چاق و به صورت هفتی شکل و نه خیلی لاقر و بد اندام. (همیشه سعی کنید که دارای بدنی خوش اندام باشید.)


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:59  توسط چردوک  | 

  •  
  • پرده بکارت -دختر باکره
  • Hymen and Virgin
    در مدخل واژن (مهبل) و ابتدای مجرای تناسلی زنانه پرده ای لطیف و مخاطی از جنس بافت پوشاننده مجرا وجود دارد که دارای اشکال آناتومیک مختلفی است ..
    انواع مهم آن عبارتند از :
    1- پرده بکارت بدون منفذ
    2 -
    پرده بکارت مثلثی
    3 -
    پرده بکارت نوع حلقوی(قابل اتساع و غیرقابل اتساع)
    4 -
    پرده بکارت نوع هلالی
    5 -
    پرده بکارت نوع پل دار(دو تکه)
    6 -
    پرده بکارت نوع غربالی
    7 -
    پرده بکارت نوع زبانه دار
    8 -
    پرده بکارت نوع دندانه دار
    9 -
    عدم وجود پرده بکارت به طور طبیعی

    1
    0 - پرده بکارت بسیار سخت و سفتپرده بکارت و دختر باکره
    Hymen and Virgin
    در مدخل واژن (مهبل) و ابتدای مجرای تناسلی زنانه پرده ای لطیف و مخاطی از جنس بافت پوشاننده مجرا وجود دارد که دارای اشکال آناتومیک مختلفی است ..
    انواع مهم آن عبارتند از :
     پرده بکارت بدون منفذ
    پرده بکارت مثلثی
     پرده بکارت نوع حلقوی(قابل اتساع و غیرقابل اتساع)
     پرده بکارت نوع هلالی
     پرده بکارت نوع پل دار(دو تکه)
     پرده بکارت نوع غربالی
     پرده بکارت نوع زبانه دار
     پرده بکارت نوع دندانه دار
     عدم وجود پرده بکارت به طور طبیعی

    - پرده بکارت بسیار سخت و سفت
    در مواردی ممکن است پرده بکارت فاقد سوراخ باشد . این عارضه علائمی ندارد ولی در دوران بلوغ که به علت شروع عادت ماهیانه ،خونریزی ماهیانه سبب تجمع خون و ترشحات در مهبل و بروز درد و علائمی دیگر خواهد شد لازم است پرده بکارت با مجوز قضائی و صدور گواهی لازم برای بیمار برداشته شود.
    شایع ترین نوع پرده بکارت ، مثلثی است که در 50 تا 60% دختران دیده می شود.
    مسئله ساز ترین نوع پرده بکارت نوع حلقوی است.
    پرده های بکارت حلقوی دو نوعند : 1)قابل اتساع 2)غیرقابل اتساع
    انواع پرده های بکارت حلقوی غیرقابل اتساع در حین اولین دخول آلت تناسلی مردانه پاره شده و مانند سایر انواع هستند اما انواع حلقوی قابل اتساع علیرغم دخول ممکنست پاره نشده و برای مرد این تصور را ایجاد کنند که همسر او باکره نبوده است.این توهم سبب مراجعه مکرر زوجین جوان به پزشکی قانونی است که با یک معاینه سطحی و توضیحات لازم رفع خواهد شد.در عین حال در لبه پرده بکارت حلقوی قابل اتساع می توان علائم سائیدگی خفیف یا خونمردگی را مشاهده کرد.
    پارگی پرده بکارت
    پارگی پرده بکارت هیچ گونه قاعده و قانونی ندارد و ممکن است به هر شکل و اندازه و در هر جهتی از پرده بکارت ایجاد شود. در پرده بکارت نوع حلقوی معمولا 4 تا 5 پارگی شعاعی شکل بوجود می آید و انواع هلالی دو پارگی در طرفین پیدا می کنند.
    پارگی ها معمولا از کناره آزاد پرده بکارت شروع شده و تا جدار واژن کشیده می شوند. در مواردی که سن دختر کم بوده و دستگاه تناسلی زنانه رشد کافی نداشته باشد ممکن است پارگی در واژن و سایر نواحی تناسلی نیز ایجاد شود.
    خون پرده بکارت
    معمولا پس از پارگی پرده بکارت خونریزی کم و بیش شدیدی ایجاد می شود.لازم است این خون را از خون قاعدگی تمیز دهیم.خون قاعدگی دارای فیبرینوژن کمتر است، لذا دیرترلخته شده و سلول های واژینال در آن بسیار زیاد است در حالی که خون حاصل از پرده بکارت سریعتر لخته شده و حاوی مقادیر کمی سلول واژینال است.
    لبه های پارگی جدید در پرده بکارت معمولا زخمی و قرمز رنگ بوده و آثار خون لخته شده در آن مشاهده می شود.بعد از حدود یک هفته لبه های بریدگی از مخاطی مشابه مخاط پرده پوشیده شده و بعد از حدود دو هفته لبه های زخم نسبتا گرفته می شوند. نکته مهم این است که لبه های پارگی چون آزاد هستند و به هم اتصال ندارند هیچ وقت به هم جوش نمی خورند و اگر دو تکه پارگی به هم دوخته شوند محل ترمیم به صورت یک اسکار برجسته روشن مشخص خواهد شد.
  • + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:57  توسط چردوک  | 

    ازدواج موقت


    روش ازدواج موقت

    زنی که درعقد کسی نیست ویا بعد از جدایی از ازدواج دائمی سه بار پاکی را دیده و یا دختر مطابق فتوای مذکور :
    بعد از اینکه مدت مثلاً دو ساعت .............

     مبلغ مثلاً ده هزار تومان را تعیین کردند ابتدا زن به مرد می گوید: خودم را به ازدواج با تو در آوردم در مدت معلوم با مهریه معلوم و مرد در جواب می گوید قبول کردم. البته زن می تواند هر نوع شرط معقولی را مانند عدم نزدیکی لحاظ کند.
    واقعیت اینست که در زمان کنونی ما غالباً فقهایی که فتوا به آزادی عمل دختران باکره داده اند پس از مدتی بنا به دلایلی (که به نظر نگارنده مهمترین آنها فشار اجتماعی ناشی از عدم مطالعه کافی مردم در زمینه فقه شیعه است ) از نظر خود برگشته اند. همانطور که گفتم از جمله این فقها آیت الله نوری همدانی بود که با تماسی که با دفتر ایشان داشتم حدود 3 سال قبل از فتوای خود برگشته اند.در این وبلاگ در صدد هستیم که این آگاهی را در اختیار عموم مردم قرار دهیم شاید بهتر پذیرای این فتاوای فقهی گردند و جامعه ای داشته باشیم سرشار از نشاط و تلاش و تکاپو. چرا که عدم پذیرش یک حکم و حساسیت نسبت به آن موجب صدور حکم ثانویه می شود. یعنی برخی فقها با آن که معتقدند آزادی دختر در ازدواج موقت از احکام اولیه اسلامی است ولی به لحاظ شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی جامعه و عدم آشنایی مردم با فرهنگ صحیح اسلامی یا به دلایل دیگر در یک حکم ثانوی فتوا به عدم جواز آن می دهند چه بسا اگر این فقهای عظام در اروپا یا آمریکا یا هر جای دیگر غیر از ایران بودند وآزادی جنسی در آن سرزمینها را می دیدند فتوا به جواز ازدواج موقت دختران باکره بدون اذن پدر می دادند. نمونه این فقهای بزرگوار آیت الله مکارم شیرازی هستندکه خوشبختانه درس خارج فقه ایشان در اینترنت نیز موجود است که در این کتاب نظرات ایشان را مورد بررسی قرار داده ایم. قطعاً بالا بردن سطح علمی مردم موجب فرهنگ سازی و آمادگی مردم برای پذیرش این فتاوا خواهد گردید. و این امر موجب رضایت فقها نیز خواهد بود . از طرفی هیچ کس نمی تواند مدعی شود که بالا بردن سطح دانش مردم جرم است.
    یکی از مهمترین مباحثی که در این وبلاگ به آن پرداخته ایم مبحث سکس می باشد. با کمال تأسف سکس در کشور ما بیشترین کلمه ای است که در بین نسل جوان طرفدار دارد. از آمارجستجوهای اینترنتی و موضوعات چت ها این مسئله به وضوح نمایان است.
    دنیای عجیبی است در یک طرف دنیا و شاید در همین بغل گوش ما افراط در مباحث جنسی دیده می شود به گونه ای که پارکها و جزایر لختی درست کرده اند که وارد شوندگان به این اماکن اعم از زن و مرد باید کاملاً عریان باشند. و مباحث جنسی بدون هیچ گونه محدودیتی آشکارا مطرح و آموزش داده می شود . از طرفی در کشور ما تفریط فاحش در مسائل جنسی دیده می شود . یک مرد یا زن حیا میکند که پیشنهاد ازدواج موقت به جنس مخالف بدهد چرا که در این صورت احتمال بر باد رفتن آبرویش وجود دارد و حتی در عرف جامعه چه بسا یک جرم محسوب شود.
    نگاهی به وضعیت اسفبار محیط جامعه و دانشگاههای ما مبین این است که هم اکنون جوانان ما در یک وضعیت بحرانی به سر می برند. بهانه قانع کننده ای هم بین مردم شایع کرده اند که وضعیت جوانی به لحاظ شکل گیری شخصیت یک وضعیت بحرانی است و این وضعیت امری عادی تلقی می شود. تا چه حد این حرف قابل قبول است؟ اینها نتایج تحقیقات دنیای غرب است . آنها نوجوانانی را بررسی می کنند که سرتا پا در لجن گناه فرو رفته اند. چه بسا این وضعیت بحرانی بعلت آغاز قهر با خالق هستی باشد. دوری از معنویت در ابتدای راه ، یک تنشی در انسان ایجاد می کند که با فاصله گرفتن از حقیقت هستی به امری عادی تبدیل می شود. البته ما منکر شرایط خاص روانی دوران نوجوانی نیستیم ولی نه با این شدت.
    روابط بین دختر وپسر در محیط دانشگاه بیانگر عقده های خفته ای هستند که مانع تمرکز فکری این قشر از جامعه میگردد و رکود تحصیلی را در پی دارد. البته این عقده های جنسی تا حدی در اکثریت مردان متأهل هم دیده می شود که رکود کاری و عدم نشاط در کل جامعه را به دنبال دارد و شاید یکی از دلایل پیشرفت مادی و نه معنوی دنیای غرب همین آزادی جنسی باشد. این در حالی است که هیچ دین و مذهبی به اندازه دین اسلام و مذهب تشیع مدافع آزادی گسترده مشروع جنسی نیست. آزادیی که خیانت آمیز نباشد و حق هیچ کس را ضایع نکند و در جهت تکامل جامعه باشد

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:57  توسط چردوک  | 

    عشق یا شهوت


    چگونه ميتوان عشق حقيقي را تشخيص داد؟

    عشق یا شهوت
    چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد؟

     

    شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی
    که سپری ميشود خاطره های شما بیشتر و بیشتر شده
    و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می توانید
    تشخیص دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شما
    تنها به دلیل یک جاذبه موقتی است؟ یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4
    مـرتبه عـاشق مـیشود. اما آیا واقعا هر 4 مرتبه، عشق او
    حقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق،
    احترام و ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به
    تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر. 1- ارتباط
    وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟

    نقاط قوت:

    • شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.
    • شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید. 
    • در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.

    نقاط ضعف :

    •  شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از طرح سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد. 
    • کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می شود. 
    • هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.
    2- عشق
    یک رابطه سالم و يا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی گرفته اید؟

    نقاط قوت :

    • در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم مي ایستید. 
    • از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنید.
    • صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.
    • از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید. 
    • جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.

    نقاط ضعف :

    • در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد. 
    • شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد. 
    • تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید. 
    • سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد. 
    • در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.

    3- احترام
    رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.

    نقاط قوت:

    • شما از عیوب شریک خود آگاه  هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید. 
    •  علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید. 
    • برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.

    نقاط ضعف :

    • در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید .
    • شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه کلیه رفتارهای شما را زیر نظر دارد. 
    • شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید. 
    • شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.

    از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.


    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:56  توسط چردوک  | 


    موثرترين روش نگاه كردن به همسر آينده تان چيست؟

    از او مي خواهيد برق دلربـايي را در چشمهاي شما ببيند؟ مستقيما در چشمهايش نگاه كرده، گويي كه مي خـواهيد او را هيپنوتيزم كنيد، لبخند بزنيد و با خود بينديشيد: ” آنچه را كه ميبينم دوسـت دارم. ” توجه داشته باشيد كه نگاه شما بايد عاري از شهوات نفساني باشد چراكه زنها خيلي راحت ميتوانند به اين موضوع پي ببرند و پيامدش كاملا مشخص است.

    بكار بردن موثر و صحيح چـشمها در مـورد يك زن دو هدف را دنبال ميكند. اول اينكه شما علاقه خود نسبت به او را ابراز مي داريد. دوم اينكه ميتوانيد آنچكه او از طريق تماسهاي چشمي سعي در بيانش دارد را تشخيص داده و حدس بزنيد. روي بـرگـردانـدن از يك زن بعد از اينكه با او تماس چشمي برقرار نموديد، بيانگر ضعف و سستي مي باشد. وقتي براي اولين بار با زن مورد علاقه خود تماس چشمي برقرار كرديد، اجازه دهيـد كـه او اين تماس را قطع كند. ممكن است احساس ناراحتي كنـيد، امـا امـتـحان كـنـيـد؛ اين روش جواب ميدهد!

    اغلب زنها مي توانند بگويـند كه آيا يـك مـرد چشم هاي خـائن، چشم هاي دروغگو، چشم هاي متقلب، چشم هـاي مـتــاهل، چشمهاي منحرف و چشمهاي صادق دارد يا خير.

    چنانچه مردي از چشمهايش به صـورتي نادرست استفـاده كند، مـمـكن اسـت شـانس موفقيت در برگزيدن همسر مورد علاقه اش را از دست بدهد. زنها قوه درك بالايي دارند. آنها مي تـوانند از نگاه يك مرد احساس كنند كه آيا او صادق و قابل اعتماد است يا خيـر.

    اگر مردي از بـرقراي تـمـاس چشمـي بـا زن مـورد عـلاقـه اش خـودداري كـنـد، پـيـغـامـي ميفرستد مبني بر نداشتن تجربه كافي درمورد زنها،خجالتي بودن و عدم اعتماد بنفس و اگر خيلي شديد به وي خيره شود، باعث ناراحتي او خواهد شد. مـردانـي كـه تـجـربـه زيادي در مورد زن ها ندارند بصورت شهواني و نادرست به آنها نگاه ميكنند. مرداني كـه نگاهي مطمئن حاوي پيغام ” ميتوانم ترا داشته باشم!” ، بـه همسر آينده اشان دارند، او را مجذوب خودشان ميكنند.

    بغير از اينكه زن هـا دستان يـك مـرد را براي اينكه ببيند آيا حلقه ازدواج دارد يا خير، نگاه ميـكنند، يك دليل ديگر را نيز دنبال ميكنند. اگر انگشت انگشتر يك مرد از انگشت سبابه او بلندتر باشد، مفهومش اين است كه سطح تستوسترون ( تستوسترون هورموني در بدن است كه براي تحركات جنسي، تنظيم مقدار چربي، نگهداري عضلات، تعديل قند و فشار خون و جلوگيري از افسردگي مورد نياز است ) بـالايي دارد. اگـر انـگشـت انـگشتر كوتاه تر از انگشت سبابه باشد، مقدار تستوسترون كمتر از ميزان متوسط آن است.

    مـردها به سادگي و به اندازه زنها لبخند نمي زنـنـد. اگـر يـك زن خـوشـحـال بـاشـد و يـا احساسات مسرت بخشي را تجربه كند، لبخند ميزنـد. در ميـهمـاني هاي فاميلي خود اگر دقت كنيد كمتر مردي را ميـبينيد كه لبخند بر چهره اش باشد. اغلب آنها طوري بنظر ميرسند كه گويي از حضورشان در ميهماني خوشنود نيستند.

    افراديكه داراي چهره اي مـعمولي هستـند و لبخند ميزنند اغلب جذاب تر از مردان خوش قيافه و زنـان زيـبـايي هستند كه لبخند نميزنند.

    لبخند يك مرد نشان دهنده دلربايي، خوش بيني، مهربـانـي و با احـسـاسي او اسـت و بيانگر آن است كه آنچه را كه مي بينـد دوسـت دارد و از هـمه مـهمتر شخصي است كه مي توان با او ارتباط برقرار نمود. هنگاميكه ما لبخند ميزنيم عضـلات صـورتمان سيستم عصبي را براي توليد هورمون خاصي بنام “مورفين مغزي” تحريك ميـنمايد. ايـن هورمون در ما احساسي دلپذير و آرامش بخش ايجاد ميكند. ترشح آن يك اثر بي حـسي نـيز به دنبال خواهد داشت.

    اكنون وقت آن رسيده كه بيشتر از يك مرد معمولي باشيد.

    نقطه نـظر زنها اغلب مردان افرادي معمولي مي باشند امـا برخي از مردان از لحاظه درجه و رتبه ارجحـيـت دارنـد. زنان كلاس يك مرد را چگونه تعريف ميكنند؟ كلاس مانـنـد يك رنگين كمان است. زنها نمي دانند كه كلاس را چـطـور بـايـد تـعـريف كنند، اما وقتي آنرا مي بـيـنـنـد مـتـوجه اش ميـگردند. يـك تـجـلي خاص بهمراه هر مرد با كلاس وجـود دارد. او طوري رفتار مي نمايد كه توجه هر زني را به خـود معطوف ميكند.

    يـك مرد باكلاس هر چيزي را با استيل انجام مي دهـد. در عين حال متظاهر و خودنما نمي باشد. او مجبـور نيـست كلاسش را به رخ ديگران بكشد. او به همان اندازه اي كـه بـه خـودش عـلاقه دارد، بـه ديـگران نيز علاقمنـد اسـت. او ميتواند متواضع و فروتن باشد.از همه مهمتر او با همه زنها با احترام و عزت رفتار ميكند.

    يك مرد بـعـد از مـلاقات بـا همسر آينده خـود در يـك مـيهماني چهار چيز را بخاطر خواهد سپرد:

    ۱- آيا با او رقصيد؟

    ۲- آيا او را بوسيد؟

    ۳- آيا به او شماره تلفن داد؟

    ۴- آيا شبي كه او را ملاقات كرد با او صحبتهاي عاشقانه رد و بدل نمود؟

    يك زن نـيز بعد از اين كه همسر آينده اش را ملاقات نمود همين مسائل را به ياد خواهد سپرد. اگر چه زنها موارد زير را نيز در مورد شوهرشان به ياد خواهند داشت:

    ۱- چگونگي برقراري ارتباط اوليه توسط او

    ۲- لباس او

    ۳- ادوكولون او

    ۴- نوشيدني و غذايي كه براي خوردن انتخاب كرد

    ۵- آيا مرد با ادب و با تربيتي بود؟

    ۶- آيا با مردها و زنهاي ديگر برخوردي داشت؟ و اگر داشت چگونه

    ۷- آيا او را خنداند؟

    قيافه زيبا همه چيز نيست

    اين باور كه زنها فقط به مردهاي خوش تيپ و خوش اندام توجه ميكنند افسانه اي بيش نيست. مرداني كه خود را براي تحت تاثير گذاشتن ديگران آماده ميـكنند، مـهربان و اهل گردش هستند و خوش مشربي خويش را به نمايش مي گذارند، كـسـاني هــستند كه براي زنان ديگر جنبه رقابتي پيدا مي كنند. وقـتـي در مورد آن فـكر كـنيد، بـه بـسياري از مسائل پي خواهيد برد.

    از آنجايي كه لباسـها معمولا ۹۵ درصد از بدن يك مرد را ميپوشانند، منطقي است كه از زنها انتظار داشــته باشيد كه به آنچه كه بر تن داريد توجه كنند. همچنين مرداني كه با مـردان و زنـان ديگر معاشرت مي كـنـند، نـا اميد و افسرده بـه نـظـر نـمي رسنـد. زن ها احساسات خود را دنبال كرده و به آنها پاسخ ميدهند. خنده برانگيزنده احساس مسرت است، و زنها عاشق خنديدن مي باشند. اين نكته را هنگاميكه به دنبال همسري براي خود ميگرديد به ذهن بسپاريد.


    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:54  توسط چردوک  | 

    نکاتی درباره 4 هفته اول آشنایی دوران نامزدی!!
    دیگر از این بدتر نمی‌شود. احساس مریضی می‌کنید، نمی‌توانید لب به غذا بزنید و نمی‌دانید که چه احساسی دارید و به چه فکر می‌کنید. اما فکرتان خیلی مشغول است. یک لحظه خوشحالید و یک لحظه ناراحت، احساس آشفتگی و بی ثباتی می‌کنید. چه اتفاقی برایتان افتاده است؟ چهار هفته‌ی اولی است که با شوهر آينده تان قرار ملاقات گذاشته اید.

    اولین چیزی که ممکن است قبل از یک قرار ملاقات اتفاق بیفتد، احساس آشفتگی و وحشت است. ممکن است تا به حال براي يافتن مرد ايده آل خود با افراد زیادی قرار ملاقات داشته باشید، اما هر بار این احساس رخ می‌دهد. بعد از قرار، با اینکه همه چیز عالی و خوشایند بوده باز ممکن است دچار این احساس شوید، چون اینجاست که مجبور می‌شوید در مورد این موقعیت و فرد مزبور کمی فکر کنید. باید تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید با این فرد ادامه دهید یا اینکه همه ی وعده هایی را که شب گذشته با طرف داشته اید را امروز صبح فراموش کرده اید و نمی‌خواهید ادامه دهید. این مسئله برای همه ی ما اتفاق می‌افتد. همه ی ما در چنین موقعیت هایی احساس آشفتگی می‌کنیم.

    برای بسیاری از افراد، روز های بعد از قرار روزهای فوق العاده ای هستند. احساس جذابیت و علاقه می‌کنید و احساس می‌کنید که کسی هست که دوستتان می‌دارد و برایش جذابیت دارید. اما ممکن است در قرار دوم به این نتیجه برسید که کاملاً در اشتباه بوده اید و احساستان درست نبوده است. پس از اتمام قرار ملاقات دوم، باز احساس فوق العاده ای به شما دست می‌دهد چون این بار دیگر آزمایشی واقعی بوده است و یکدیگر را دقیق تر مورد بررسی قرار داده اید. وفاداری‌ها،قوه ی تعقلتان و جنبه های دیگر شخصیتیتان مورد آزمایش قرار می‌گیرد. تا این مرحله شما نباید هیچگونه رابطه ی فيزيكي با فرد داشته باشید.

    بعد از قرار ملاقات دوم اگر واقعاً به این فرد علاقه مند شده باشید، احساس اضطراب و نگرانی خواهید داشت، نگرانی برای از دست دادن این فرد. یا ممکن است این نگرانی به خاطر این باشد که فکر می‌کنید برای علاقه مند شدن عجله کرده اید و دوست دارید که از این مسئله خلاص شوید. اینجاست که ممکن است یک آینده ی ایدآل، دچار فاجعه و مصیبت شود. دست از نگران بودن بردارید و بگذارید که زندگی مسیر همیشگی اش را طی کند. خونسردیتان را حفظ کنید، هیچ جای نگرانی نیست. و در هیچ کار هم عجله نکنید.

     

    از طرف دیگر ممکن است هنوز مطمئن نشده باشید که با این فرد صمیمیت برقرار کنید یا خیر، اما باز هم نگران نباشید. جذابیت روزهای اول آشنایی با یک فرد در همین است. در یک رابطه ی طولانی مدت، این روزها دیگر تکرار نمی‌شوند، پس سعی کنید که تا می‌توانید از این جو لذت ببرید. لزومی ندارد که یک رابطه ی جدیدی حتماً به ازدواج ختم شود. دقت داشته باشید که این قرار های ملاقات برای آشنایی شما با این فرد برای این ترتیب داده شده تا شما ضمن آشنایی بیشتر با فرد مورد نظر به این نتیجه برسید که آیا این فرد همسفر خوبی برای آینده شما می‌تواند باشد یا نه؟ دیگر چنین طرز فکری نداشته باشید و از قرارهایتان نهایت لذت را ببرید.

    تردیدهای زیادی در روزهای اول آشنایی وجود دارد، مثل اولین برخورد، اینکه سر قرار بروید یا نه، اینکه تلفن کنید یا نه، چه می‌شود اگر او سر موقع به شما تلفن نکند و...همینطور جلو می‌رود و هر روز تردیدها و دوراهی های جدیدی برایتان پیش می‌آید مثل اینکه، او را برای صرف قهوه دعوت کنید یا نه، اینکه با او به سينما برويد یا نه، اگر احساستان نسبت به او بیشتر شد چه کنید و....باز هم چیزی که به شما کمک می‌کند تغییر طرز فکرتان است، باید بگذارید زندگی روال عادی خود را طی کند، نباید نگرانی در مورد چیزی به خودتان راه دهید. شما زندگی همیشگیتان را داشته باشید، سر موقع همیشگی به باشگاه بروید، کارهایتان را انجام دهید و نگذارید که زندگیتان از مسیرش منحرف شود.

    وقتی دیر به دیر قرار ملاقات داشته باشید، آن انرژی لازم برای پیشبرد یک رابطه وجود نخواهد داشت. باید از همه فرصت هایتان استفاده کنید و با فرد مورد نظر بگذرانید. اگر فردی را واقعاً دوست داشته باشید، طبیعتاً می‌خواهید همیشه با او باشید تا بتوانید او را بیشتر بشناسید و عاشقش شوید. برای این منظور باید قرار ملاقات هایتان را بیشتر کنید تا صمیمیت بین شما بیشتر شود و گرنه فقط وقتتان را تلف کرده اید.

    اولین چهار هفته زمان مهمی است چون در این دوران است که همدیگر را خواهید شناخت. اگر بتوانید این دوران را به خوبی پشت سر بگذارید، حتماً خواهید توانست رابطه ی محکمی ایجاد کنید. به عقیده‌ی من از هر گونه رابطه و برخورد خارج از چهر چوب معمول در این دوران و تا قبل از ازدواج خودداری کنید. این دوران فقط دوران آشنایی است و اینکه ببینید از هر لحاظ با هم سازگاری دارید یا خیر. دوران پر خاطره ای خواهد بود، پس سعی کنید بهترین استفاده را ازاین دوران ببرید.

    ممکن است احساس بی ثباتی و آشفتگی کنید، اما همه ی ما وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم تا ببینیم عاشق شدنمان چه روندی داشته است، یاد چهار هفته ی اول آشنایی می‌افتیم. سعی کنید این چهار هفته را به قشنگ ترین حالت ممکن بگذرانید .

     
     
    مطالب پیشنهادی:
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:12  توسط چردوک  | 

    اصول ارتباط مجازی!!
     

    انسان امروز توسط ارتباطات نامرئی احاطه شده و روزبه‌روز واقعیت فیزیکی خود را به‌عنوان یک سوژه‌ی انسانی از دست می‌دهد و به شیء‌ ناپیدا و پنهان‌شده در پشت خطوط و امواج الکترونیکی و پرتوهای نوری تبدیل می‌شود‌ که گاه تنها صدایی از خود به‌جا می‌گذارد. اگر تلفن و رایانه را محصول دوران مدرن بدانیم، پدیده‌ی پیامک، بلوتوث، چت، ایمیل و... از دستاوردهای پست‌مدرنیسم به‌شمار می‌روند. این گذار تاریخی با حاکم کردن و میدان‌ دادن به فضای مجازی، انسان را از حضور علنی محروم کرده و به عینیت او آسیب زده است.

    جهان مجازی و سلامت روان

    قرن بیست‌ویکم با مجازی‌سازی ارتباطات شروع شد. ابررسانه‌ها بیش از آن‌چه که مخاطب انتظار و ظرفیت دارد، به او ارائه می‌کنند. بین جهانی‌شدن و فضای مجازی، ارتباطی دو‌سویه برقرار است. از طرفی می‌توان جهانی‌شدن را عامل پدیدآیی فضای مجازی دانست و فروپاشی مرزهای انسانی را به آن نسبت داد و از طرف دیگر، گسترده بودن ارتباطات مجازی و ماهیت بی‌مکانی و بی‌زمانی و فراگیر‌بودن آن و بارش فکری نابه‌هنگام آن‌را عامل شکستن مرزهای سنتی و قبیله‌ای و یکپارچه‌سازی ارزش‌های انسانی دانست. به این‌ترتیب، جهان رفته‌رفته از وضعیت دیالوگ (گفت‌وگو) خارج شده و به‌سوی مونولوگ (تک‌صدایی) پیش رفته است و یکی، همه را مجاب می‌کند که گفتمان او را بپذیرند.

    در یک فضای ارتباطی واقعی که به‌طور معمول حضور یک یا چندنفر بارز است، طرفین با مخاطب قرار‌دادن همدیگر، اطلاعاتی هرچند اندک معاوضه می‌کنند و به حریم همدیگر نیز آسیب نمی‌زنند اما در فضای مجازی هم‌چون اینترنت، پیامک، چت و... طرفینِ ماجرا، آن کم‌ترین اطلاعات درست را نیز از همدیگر دریغ می‌کنند. در پشت پرده‌ی این ماجرا، افرادی قراردارند که شاید هیچ شناختی از همدیگر ندارند و گاه آدرس‌های اشتباه به یکدیگر می‌دهند تا نشانی از خود برجای نگذارند و این‌ها همه سلامت روان افراد را با چالش‌ جدی، مواجه کرده است.

    ارتباط چیست؟

    ارتباط، فرآیندی تبادلی است که به‌طور معمول، هدف خاصی را دنبال می‌کند و حیطه‌ی آن بسیار گسترده می‌باشد. انواع ارتباط عبارتند از:

    - ارتباط شفاهی (کلامی): ابزار آن، کلمه و زبان است مانند تماس تلفنی و...

    - ارتباط کتبی (متنی): بیش‌تر از طریق نوشتار و با ابزار قلم و کاغذ صورت‌می‌گیرد مانند نامه‌نگاری و...

    - ارتباط سازنده: این نوع ارتباط به‌طور معمول با هدف اطلاع‌رسانی و انجام امور روزمره به‌طور شایسته صورت‌می‌گیرد.

    - ارتباط ویران‌گر: هدف این نوع ارتباط به‌طور معمول، تخریب دیگری است.

    - ارتباط واقعی: این نوع ارتباط در حضور دیگری صورت‌می‌گیرد و به‌طور معمول رودررو است. افراد همدیگر را می‌بینند و هم از طریق کلام و هم از طریق زبان بدن به یکدیگر بازخورد می‌دهند.

    - ارتباط مجازی: گونه‌ای ارتباط غیرحضوری است که محصول دوران مدرن می‌باشد و روز‌به‌روز دامنه‌ی آن گسترده‌تر می‌شود.

    مزایای ارتباطات مجازی

    بی‌شک هیچ ارتباطی بدون سودمندی نیست، کم‌ترین مزیت آن، بازخوردی است که فرد درباره‌ی خود از دیگری می‌گیرد. فضای مجازی، وضعیت گفتمانی جدیدی را برای بشر امروز که در نهایتِ ازدحام و تنگنای وقت به‌سر می‌برد، ایجاد نموده است. این فرصتِ گفتمانی به تولید معانی و نمادهای جدیدی نیز منجر شده و به افزایش دامنه‌ی آگاهی و هوشمندی بشر کمک کرده است.

    معایب ارتباطات مجازی

    ارتباط مجازی از هر نوعی که باشد چه سازنده، چه مخرب، چه تبلیغی و چه تخریبی، چه پیامکی که اواخر شب، سکوت و آرامش را به‌هم می‌زند و چه اخباری که با عنوان فوری در زیرنویس تلویزیون حک می‌شود، چون بدون اجازه‌ی قبلی و گاه غافلگیرانه و ناگهانی به فرد ارسال می‌شود و به میدان روانی و حریم خصوصی او تجاوز می‌کند، نوعی تحمیل است. از این‌رو، قبل از آن‌که محتوای پیام و گیرنده‌اش بررسی شود، بایست انگیزه‌ها و هدف‌های روان‌شناختی فرستنده مورد بحث و بررسی قرارگیرد. موضوعی که می‌باید به چشم خطر و آسیب به آن نگاه کرد، ابررسانه‌هایی چون ماهواره و تلویزیون هستند که بی‌محابا و به‌گونه‌ای سلطه‌گرانه، خود را به فضای خصوصی افراد تحمیل کرده‌اند و از این حیث، جهانی تک‌صدایی به‌وجود آورده‌اند.

    ارتباطات مجازی و اختلال‌های روانی- رفتاری:

    افرادی که در فضای مجازی زیست می‌کنند و یا به‌شکلی نامتعارف زیر سلطه‌ی رسانه‌ها و وسایل ارتباط‌جمعی و حاکمیت صدا و تصویر قراردارند و پیوسته بمباران اطلاعاتی می‌شوند، در حالت کلی و به‌مرور زمان به «اختلال شخصیت مرزی» مبتلا می‌شوند. چنین افرادی به‌طور معمول، فکرها و احساس‌های دیگران را وام می‌گیرند. ذهن آنان به‌مرور زمان، انباری از معلومات پراکنده و گوناگون می‌شود که این ویژگی پذیرنده‌بودن و آگاهی‌های پاره‌پاره به‌مرور زمان، ارزش‌ها و باورهای فرد را با بحران مواجه می‌کند. سرکوب آن‌چه خود دارد و پذیرش آن‌چه که دیگری به او ارائه می‌دهد، منجر به شکل‌گیری عقیده و بالطبع، رفتار منفی می‌شود‌ و فرد رفته‌رفته دچار روان‌پریشی حاد می‌‌گردد. خشم، نفرت، توهم، هذیان، نشخوار ذهنی، بی‌ارزشی، ضعف اعتمادبه‌نفس، اضطراب، افسردگی، وسواس و حتی شکل‌گیری فکرهای ویرانگر و... وجود او را فرامی‌گیرد.

    فضای مجازی و سازمان شخصیت

    در دنیای واقعی «من»، انسان در نقش کنترل‌‌کننده ظاهر می‌شود و ارتباط را به سمت‌وسویی منطقی و عقلانی پیش‌می‌برد و رابطه بیش‌تر سالم و در یک چهارچوب از پیش تعیین‌شده انجام می‌گیرد اما در فضای مجازی، بخش «نهاد» که همان «اصل لذت» شخصیت انسان است، اوضاع را در اختیار خود می‌گیرد و حضور «من» را به حاشیه می‌برد و حتی به‌مرور زمان، «فرامن» را نیز از عرصه خارج می‌کند. فرمان‌روایی «نهاد» به‌‌حدی‌ست که ارتباط، به لذت‌جویی صرف‌، خشونت و پرخاشگری کشیده می‌شود.

    سراب رابطه (سه مدل رابطه‌ی نابرابر)

    آن‌چه که در چت‌روم‌ها می‌گذرد، یک نوع نقش بازی‌کردن یا جایگزینی عاطفی است، بازی صید و صیاد است. یکی قربانی‌کننده و دیگری قربانی‌شونده است و گاه هر دوطرف مورد سوء‌استفاده‌ی یکدیگر قرارمی‌گیرند. بعد از ساعت‌ها گپ و گفت‌وگو، هر دو خیال می‌کنند سود برده‌اند و یا برعکس، هر دو احساس می‌کنند مورد سوء‌استفاده‌ی دیگری قرارگرفته است.

    روان‌پریشی گفتمانی

    بسته به شخصیت طرفین،‌ گاه این گفتمان می‌تواند حائز لذتی دردناک باشد و با وجود دردآوربودن، لذت‌بخش باشد و به میزانی که طرفین مورد سوء‌استفاده‌ی عاطفی یکدیگر قرارمی‌گیرند، عطش‌شان برای ادامه‌دادن، بیش‌تر می‌شود. حرف‌های غیراخلاقی را با وجود بار تخریبی آن، مایل‌اند که بشنوند و بگویند. استفاده از استعاره‌های غیراخلاقی، شوخی‌های سیاه، دروغ‌‌گویی و جعل واقعیت، ارتباط را از حالت نرمال خارج می‌کند. این ارتباط چون خارج از روابط انسانی سازنده است و افراد به‌راحتی و حتی بدون مجوز به فضای شخصی دیگری وارد می‌شوند، از این‌رو زمینه‌ی مشاجره‌ی لفظی زودتر فراهم می‌شود و طرفین به این‌خاطر که تعهدی برای رعایت حریم همدیگر ندارند، از هیچ لفظ و کلمه‌ی تحقیرآمیز و خشونت‌باری دریغ نمی‌ورزند.

    دو رهیافت ممکن

    همان‌طور که اشاره شد، وسایل ارتباطی مدرن، چنان احاطه‌ای بر زندگی بشر امروز پیدا کرده‌اند که به‌راحتی نمی‌توان از آن‌ها فرار کرد چراکه رابطه‌ای تنگاتنگ با زندگی روزمره‌‌ی افراد پیدا کرده‌اند. عدم رعایت احتیاط در کاربرد آن‌ها می‌تواند خطرناک باشد و پیامدهای ناگواری برجای بگذارد.

    - بازگشت به طبیعت: برگشت به طبیعتِ حیات انسانی و عدم استفاده از این قبیل وسایل، جز در موارد اضطراری، شاید بتواند سرسام‌آوری ‌آن‌ها را تا حد زیادی کاهش دهد و تسکینی بر دردها باشد. به‌عنوان نمونه، تلفن همراه، وسیله‌ای ارتباطی‌ست که بیش‌تر برای دسترسی دیگران به ما به‌کار می‌رود، در حالی‌که ما تعهدی نداریم مدام در دسترس دیگران باشیم. خیلی راحت می‌توان قید داشتن آن‌را زد و از گوش‌به‌زنگی مدام که خود موجب سلب آرامش است، رهایی یافت.

    - استفاده‌ی هدفمند: اصل مهمی که به‌کارگیری آن می‌تواند ثمربخش باشد، استفاده‌ی برنامه‌ریزی‌شده از این قبیل وسایل ارتباطی است. درواقع چه الزامی وجود دارد که ما مدام تنهایی‌مان را با خیره‌شدن به شبکه‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی و ارتباطات اینترنتی پرکنیم؟! بی‌شک، جایگزین‌های بهتری وجود دارند مشروط بر آن‌که هزینه‌ی منفعت روانی خود را درنظر بگیریم.

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:11  توسط چردوک  | 

    دیدگاه روانشناختی در روابط سالم دختر و پسر در دانشگاه
     

     

     

    انسان، هرگز بی‏ارتباط با دیگران زندگی نکرده است و اگر چه سطح و نوع ارتباطها تنوع می‏پذیرد، ولی ارتباطات انسانی، هیچ‏گاه قطع نشده است؛ زیرا برای آدمی، ارتباط با همنوع یک ضرورت است. نوع و کیفیت ارتباط را اهداف و اغراض ما تعیین می‏کند. به این سبب، گاهی ارتباط آموزشی است، گاهی اقتصادی، گاهی فرهنگی و برخی اوقات اجتماعی. هدف یک ارتباط، در قالب پیام مبادله شده، فراهم می‏شود و به دست می‏آید. افزون بر آن که هر نوع ارتباطی، شرایط خاص خود را دارد که باید رعایت گردد تا ارتباط به هدف خود برسد.

     یک مجموعه دارای اصول و قواعدی کلی است که باید در تمام ارتباطها رعایت گردد. یکی از این اصول، این اسم که هرگز ارتباطها نباید با همدیگر همپوشی و تداخل نمایند؛ یعنی در ضمن یک ارتباط، نباید هدف گم شود. پیام مبادله شده که معین کننده نوع ارتباط است، باید محدود و منحصر به همان نوع ارتباط باشد؛ مثلاً در ضمن یک ارتباط اقتصادی نباید ارتباط خانوادگی و پیام خانوادگی مبادله شود. این تداخل، موجب ضرر به هر دو نوع ارتباط خواهد شد و هر دو را از اهدافشان دور می‏سازد و همچنان که اگر در ضمن ارتباط آموزش، حواس شما متوجه مطالب دیگر شود، موجب افت کیفیت آموزش می‏شوید. در ارتباط دیگر نیز تداخل پیام‏ها، موجب افت سطح ارتباط می‏شود. پس باید به اصول ارتباطهای انسانی پای بند بود تا بتوان به اهداف ارتباطها دست یافت.

    شاید توجه دارید که علت اصلی حضورتان در دانشگاه - همان گونه که از نام این محیط پیداست - تحصیل دانش و علم است و نه تحصیل چیز دیگر؛ از این رو، ارتباط اساسی و اصلی شما با تمام افراد در این محیط، یک ارتباط آموزشی است و اگر ارتباط دوستی یا اقتصادی و... برقرار شود، در مسیر تکمیل ارتباط آموزشی و یا مقدمه‏ای جهت رسیدن به اهداف آموزشی است. اگر در دانشگاه در پرتو یک ارتباط اقتصادی، لوازم التحریر، فیش غذا، لباس و... تهیه می‏کنید، همه برای تأمین اهداف آموزشی و تحصیل علم و دانش است. هر رفتار و یا ارتباطی که شما را از این هدف دور کند، آفت زندگی دانشجویی و انحراف از مسیر ارتباط آموزشی تلقی می‏شود.

    هر ارتباط دیگری غیر از ارتباط آموزشی، فقط یک عامل مزاحم است و باید آنها را از مسیر زندگی دانشجویی خود حذف کنید تا بتوانید به اهداف علمی و معرفتی خوبى نایل آیید. 

    پس از دیدگاه تعلیم و تربیت، ارتباط با جنس مخالف، یک عامل مزاحم است و در اولین گام، سطح تمرکز شما را کاهش می‏دهد. کافی است یک پیام غیر آموزشی از جنس مخالف نظر شما را به خود جلب نماید تا ساعت‏ها فکر و ذهن شما را به خود مشغول سازد. توجه دارید که تا کنون تنها با تکیه بر دیدگاه تعلیمی و تربیتی، به بررسی این پدیده پرداخته‏ایم و نتیجه سخن آن که هر عمل و ارتباطی که ارتباط آموزشی و فعالیت تحصیلی شما را تحت الشعاع خود قرار دهد و کمیت و کیفیت دانش اندوزی شما را کاهش دهد، باید از زندگی دانشجویی شما حذف شود. 

    توجه داریم که تأثیرمزاحمتی ارتباط با جنس مخالف، هرگز نه قابل کتمان است و نه با مزاحمت‏های دیگر - همانند سرو صدا - قابل مقایسه می‏باشد؛ یعنی کسی نیست که بگوید ارتباط با جنس مخالف، همانند خرید لوازم التحریر مقدمه‏ای برای تحصیل موفق است؛ زیرا بروز عامل مزاحم، برابر است با افت تحصیلی و افزون بر این، تحقیقات انحام گرفته و تجربیات افراد مبتلا به ارتباط با جنس مخالف، گویای افت شدید تحصیلی این گونه افراد است.

    موضوع ارتباط با جنس مخالف، تنها نظر دانشمندان و صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب نکرده است؛ بلکه این مسئله از دیدگاه فقهی، حامعه شناختی، روان شناختی و... نیز مورد بررسی قرار می‏گیرد.

    اینک از دیدگاه روان شناختی این مسئله را مورد بررسی کوتاه قرار می‏دهیم.

    1. دهنده پیام. 2. گیرنده پیام. 3. محتوای پیام. 4. کانال. 5. رسانه. از بین این امور، بیشترین تأثیر و نقش تعیین کننده، نقش اصلی آن، مؤلفه سوم (محتوای پیام) است. آن چه یک ارتباط را از دیگر ارتباطها متمایز می‏سازد، محتوا و پیام است. حال سخن این است که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، چه نوع پیامی مبادله می‏گردد که آن را ارتباط دوستی با جنس مخالف می‏گویند؟ چرا ارتباط با استاد در کلاس درس را ارتباط دوستی نمی‏گویید و یا ارتباط با دفتردار دانشگاه را ارتباط آموزشی و دوستی می‏گویید؟ آیا چیزی جز محتوا و پیام مبادله شده، می‏تواند نقش مؤثر و تعیین کننده‏ای داشته باشد؟ اینک باید مشخص کنیم که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، محتوا و پیام مبادله شده چیست که آن را از دیگر ارتباطها، همانند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... متمایز می‏سازد؟

    آن چه در ارتباط با جنس مخالف مبادله می‏شود، محبت و عشق است؛ ولی محبتی که یک همجنس از ارائه آن ناتوان است. از این رو به سراغ جنس مخالف می‏رویم؛ پس محبت از نوع جنسیتی است و اگر پیام آرامش، سکون و... نیز مبادله می‏گردد، رنگ جنسیتی - نه جنسی - پذیرفته است. در این نوع ارتباط چون قواعد و شرایط و تعهدات طرفین تعریف نشده است و به صورت ناقص از فرهنگ غربی اقتباس شده است، با پیامد منفی فراوانی همراه می‏باشد؛ مثلاً چون سطح دوستی تعریف نشده، دوستان در برابر همدیگر احساس تعهد نمی‏کنند که معمولاً با خیانت، بی وفایی، شکست و... همراه است.

    گاهی اوقات به واسطه این که سطح دوستی و ارتباط تعریف نشده است، اندک اندک از ارتباط دوستی فراتر رفته، همسان با ارتباط خانوادگی و کارکردهایی از آن دست می‏شود و چون شرایط آن با توافق طرفین قرین نشده، به هتک حیثیت اجتماعی و چه بسا خسارت‏های جبران‏ناپذیر - به ویژه از طرف دختر - همراه می‏شود و هرگز کسی در ابتدا پیش بینی نمی‏کند که این دوستی، به این نقطه ختم شود؛ ولی کم کم به جایی می‏رسد که سرمایه‏ای جز ندامت باقی نمی‏ماند.

    بنابراین چون در فرهنگ دینی و عرف ایرانی ما، این نوع ارتباط هنوز تعریف نشده و شرایط، مقررات و آداب، تعهدهای طرفین تعیین شده است، نباید به سراغ آن برویم؛ چون هر ارتباطی که از شرایط، آداب و تعهد لازم فارغ باشد، نه تنها به هدف خود نمی‏رسد، بلکه جز خسارت نتیجه‏ای ندارد. اگر ارتباط اقتصادی با آداب، شرایط و تعهدهای بیگانه باشد، نه تنها سود نمی‏دهد، بلکه خسارت اقتصادی تنها نتیجه آن خواهد بود. در این نوع ارتباط هم، وضعیت به همین منوال است.

    در ارتباط دوستی با جنس مخالف، آن چه در معرض خسارت و ضرر (و یا بهتر بگوییم تهدید) قرار می‏گیرد، مال، سرمایه و تحصیل دانش نیست؛ بلکه آبرو و پاکی است که اگر از کف رود، هرگز جبران‏پذیر نیست. آیا انسان عاقل حاضر است که در یک ارتباط دوستی فاقد تعهد لازم الاجرا و غیر قابل نقض، حیثیت خود را در معرض آسیب و خطر قرار دهد؟ اگر این ضرر رخ داد، چه کسی آن را جبران می‏کند و آیا آبروی بر باد رفته، قابل برگشت است؟ بسیار افرادی که هرگز گمان نمی‏کردند به بی آبرویی و از دست دادن آبرو و... مبتلا شوند؛ ولی مبتلا شدند. بنابراین، از دیدگاه روان شناختی بین فردی نیز چون ارتباط دوستی با جنس مخالف فاقد شرایط یک ارتباط سالم می‏باشد و ویژگی‏های لازم در مؤلفه‏های آن رعایت نشده است، یک ارتباط شکست خورده و مقرون به آسیب می‏باشد و تا زمانی که به یک تعهد طرفینی همراه با رعایت آداب و شرایط منتهی شود، باید از آن سخت اجتناب کرد.

    حال که ارتباط با جنس مخالف در فضای آموزشی و غیر آموزشی ممنوع است، پس شکل رفتار ما با جنس مخالف چگونه باید باشد؟

    به طور کلی در جامعه ما چند شیوه برخورد وجود دارد که یک شیوه آن درست و شیوه‏های دیگر غلط است.

    برخورد مبتنی بر شناخت و احترام متقابل، برخورد صحیح با جنس مخالف است. در این شیوه، دختران و پسرانی هستند که به محض دیدن یکدیگر خود را نمی‏بازند و هیجان زده نمی‏شوند. اینان یک نگاه و یک کلام از جنس مخالف را به عشق تعبیر نمی‏کنندو آن را در ذهن خود و در رؤیاهای خویش نمی‏پرورانند؛ بلکه در برخوردها در مجامع فامیلی، تحصیلی و... بسیار با وقار و سنگین برخورد می‏کنند و در عین پرس و جو از احوال یکدیگر و پاسخ گویی به پرسش‏های آنان، دچار افراط در خنده و شوخی نمی‏شوند. آنان جنس مخالف را افرادی چون پدر، مادر، برادر و خواهر خود نمی‏دانند و آدابی را که از لحاظ شرعی و اجتماعی در برخورد با آنان لازم است، رعایت می‏کنند. آنان بر اثر تربیت خانوادگی، برقراری رابطه پنهان با جنس مخالف را بی معنا می‏دانند و درباره روحیات جنس مخالف به حد کافی آگاهند و برای برقراری روابط نیزدیک و صمیمی با جنس مخالف، برنامه دارند و آن را از طریق ازدواج و فراهم آوردن شرایط مقبول اجتماعی، به تحقق می‏رسانند.

    شیوه‏های نادرست ارتباط

    1. برخورد احساسی و هیجان زده این رفتار بر اثر عدم شناخت صحیح از جنس مخالف است و یک ابراز محبت ساده را نشانه عشقی عمیق می‏دهند و هیجان زده می‏شوند که معمولاً در دختران چنین واکنشی بیش از پسران به چشم می‏خورد 

    2. برخورد خشک و محدود؛ عده‏ای از جوانان بر اساس تربیت‏های غلط، گاهی در میان خویشان و آشنایان از افراد غیر هم جنس اجتناب می‏کنند و رفتاری سرد و یا خشن دارند؛ البته خشک نبودن هرگز به معنای رعایت نکردن حدود شرعی نیست؛ ولی رعایت موازین شرعی هم لزوماً به معنای بد اخلاقی و سرد بودن نمی‏باشد.

    3. داشتن روابط پنهانی؛ داشتن روابطی مثل نامه نگاری، تماس‏های تلفنی و مخفیانه، گذشته از این که چه عواملی باعث این گونه روابط بین بعضی از جوانان ما شده، باید یادآور شویم که عواقب روانی و اجتماعی بسیار خطرناکی در این گونه روابط وجود دارد که متأسفانه بیشترین آسیب آن نصیب دختران ما می‏شود.

    4. افراط در معاشرت؛ بعضی از خانواده‏ها به بهانه اجتماعی کردن فرزندان خود سعی در ایجاد روابط افراط گونه بین پسر و دختر می‏کنند که نوعی تبعیت کورکورانه از فرهنگ غربی است. 

    بنابراین به نظر اسلام شیوه صحیح در رابطه با جنس مخالف، همان شیوه‏ای است که توضیح آن گذشت.

    در ارتباط با جنس مخالف، در حالی که در قالب شکل اول ارتباط برقرار می‏کنید، از اصول بیان شده زیر پیروی کنید:

    1. برخورد با جنس مخالف بر اصل تکبر ورزی استوار شده است؛ یعنی معیار و قانون برخورد با جنس مخالف متکبرانه بودن آن است. رفتار صمیمانه و چهره گشاده و لب خندان داشتن، برای مواجه با همجنس و محارم است؛ نه برای نامحرم و جنس مخالف. راه حفظ حریم و مصونیت و حرمت نهادن برای خود، تکبر ورزی است تا ناشناسان و نا محرمان به حریم شما بار نیابند؛ مگر آن که محرم راز شوند بد گویی و ناسزاگویی لازم نیست و رفتار متکبرانه داشتن لازم است. بی اعتنایی، خود برتر بینی، فاصله گرفتن، حریم برای خود قائل شدن از جلوه‏های رفتاری مطلوب با جنس مخالف است.

    2. به برخی از تأثیرات مثبت و اندک این ارتباط دل خوش نکنید و بدانید که انسان‏های پشیمان اندک اندک به خط قرمز رسیدند و از آن عبور کردند. اگر شما یک قدم جلو بگذارید، باید تا ده قدم از ارزش‏های خود عقب‏نشینی کنید. جاذبه طبیعی و زیستی دختر و پسر، به ویژه در سنین جوانی، زمینه انحراف ارتباطهای انسانی را فراهم می‏سازد. در محیط آموزشی هم نباید از آفاتی که در جاذبه‏های زیستی ریشه دارد، غفلت کنید؛ زیرا روابط انسانی از این ناحیه، بسیار آسیب‏پذیرفته و به انحراف می‏گراید. بر همین اساس شارع مقدس به ما هشدار می‏دهد که هرگاه دو غیر هم جنس در قالب هر ارتباطی در مکانی خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند، شیطان آنها را به سمت روابط تهدیدآمیز می‏کشاند و باید از آن محیط و ارتباط گریخت. 

    نکته دیگری که به این حساسیت می‏افزاید، تهدید مستمر و لحظه به لحظه این خطر است؛ یعنی در حالی که دیگر عوامل تهدید کننده، نیازمند زمان و مکان خاصی هستند تا آدمی را در معرض تهدید قرار دهند و در رفتار وی نفوذ کنند، این عامل همیشه نقش تهدید کننده دارد و انسان هوشیار نباید یک لحظه خود را از این تهدید در امان ببیند.

    3. محیط آموزشی بدون ارتباط آموزشی نیست و طرف دوم این ارتباط، همیشه از جنس شما نیست. شاید شما در برخی اوقات مجبور به برقراری ارتباط با جنس مخالف شوید؛ در این صورت، یقیناً از محدوده پیام آموزشی تجاوز نکنید و فقط به مبادله همین نوع پیام - در صورت مستقیم یا غیر مستقیم - اکتفا کنید.
     
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:9  توسط چردوک  | 

    پیامدهای روابط افراطی دختر و پسر پیش از ازدواج؟!
     
    از دو منظر روانشناسانه [Psychologycal] و جامعه شناسانه [Sociologycal] می‏توان به این امر پرداخت.به طور کلی روابط باز و آزاد دوجنس مخالف پیش از ازدواج، دارای آفت‏ها و آسیب‏های روانی و اجتماعی جبران ناپذیری است. در ذیل به چند نمونه از این آسیب‏ها اشاره می‏شود:
     
     
    ۱) فقدان شناخت درست و واقع بینانه:
    معمولا ادّعا می‏شود این گونه روابط و دوستی‏ها به انگیزه ازدواج شکل می‏گیرد، ولی با کمی دقّت فهمیده می‏شود، روح حاکم بر این گونه دوستی‏ها، عشق‏ورزی کور است نه خردورزی. پای خرد و عقل در میدان عاشقی لنگ است. امام علی علیه السلام می‏فرمایند: «حبّ الشّیء یعمی و یصمّ»، دوست داشتن چیزی انسان را کور و کر می کند.
    در حالی که تصمیم‏گیری درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تکیه بر عقلانیّت و خردورزی ممکن است. دوستی‏های قبل از گزینش همسر، راه عقل را مسدود و چشم واقع بین انسان را کور می‏سازد و اجازه نمی‏دهد تا یک تصمیم صحیح و پیراسته از اشتباه گرفته شود. این نوع انتخاب‏ها که در فضایی آکنده از احساسات و عواطف انجام می‏گیرد. به دلیل نبود شناخت عمیق و واقع‏بینانه، زندگی مشترک را تلخ و آینده را تیره و تار می‏سازد.
     
     
    ۲) ایجاد جو بدبینی:
    این گونه دوستی ها نه تنها مشکلی را برای دختران و پسران حل نمی‏کند بلکه بر مشکلات آنان می‏افزاید.
    این گونه دوستی‏ها و روابط اگر به ازدواج بی‏انجامد پس از مدتی از شکل‏گیری زندگی جو بدبینی و سوءظن را به دنبال خواهد داشت.

    پسر به خود می‏گوید این دختر وقتی به راحتی با من پیوند و رابطه برقرار نمود، پس از اعتقاد و ایمان قوی برخوردار نیست. بنابر این از کجا معلوم پیش از ارتباط با من، با فرد دیگری طرح دوستی نریخته است. از کجا معلوم که در آینده با این که همسر من است با دیگری ارتباط برقرار نکند؟

    دختر نیز همین تصور را نسبت به پسر دارد.بر این اساس این گونه ازدواج‏ها دارای پایه واساسی سست و متزلزل است و تجربه نشان داده که منجر به طلاق و جدایی می‏گردد.

    بر اساس یک یافته پژوهشی در آمریکا، زوج‏هایی که پیش از ازدواج با یکدیگر زندگی می‏کنند زندگی زناشویی آنها با مشکلات عدیده‏ای رو به رو است و منجر به طلاق می‏شود. به گزارش ایسنا، دکتر «کاترین کوهان»، استاد دانشگاه ایالت پنسیلوانیا گفت: طبق آخرین تحقیقات، افرادی که پیش از ازدواج با یکدیگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشکلات خود عاجزند، چرا که نسبت به یکدیگر بسیار بدبین هستند. کوهان گفت: طبیعت ارتباطات آزاد این است که زوجین چندان انگیزه‏ای برای حل درگیری‏ها و حمایت از مهارت‏های خود ندارند. وی افزود: به نظر می‏رسد ارتباطات این افراد زودتر از افرادی که با یکدیگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق می‏شود. وی در پایان گفت: می‏توانم بگویم رابطه قبل از ازدواج به هیچ وجه سبب دوام زندگی زناشویی نمی‏شود .
     
     
    ۳) افت تحصیلی یا رکود علمی:
    این گونه روابط باعث می‏شود که دو طرف تمام فکر و توجه و تمرکز خود را صرف دیدارها و ملاقات‏های حضوری و تلفنی خود بکنند و این بزرگ‏ترین مانع برای رشد و ترقی علمی است؛ زیرا تحصیل دانش نیازمند تمرکز نیروهای فکری وروحی است.
    دل‏مشغولی و اضطرابی که در اثر این گونه پیوندها پدید می‏آید بزرگ‏ترین سد راه تعالی علمی و تحصیلی است؛ لذا متصدیان امور علمی مدارس و دانشگاه‏ها توصیه می‏کنند. حتی ایام عقد و نامزدی جوانان در بحبوحه تحصیلات نباشد تا آنان بتوانند با تمرکز بیشتر فکر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.
     
     
    ۴) عدم اسقبال از تشکیل کانون خانواده:
    این گونه روابط و دوستی‏ها معمولا به انگیزه تفنّن و سرگرمی شکل می‏گیرد و در خلال آن از خود باوری و زودباوری دختران سوء استفاده می شود. متاسفانه در بسیاری موارد بین عشق و هوس تمییز داده نمی‏شود. عشق حقیقی و پاک با هوس‏های آلوده و زودگذر، تفاوت جوهری دارد. برخی از این روابط که مبتنی بر هوسرانی و سرگرمی است، پس از مدتی رو به سردی و افول می‏نهد. جاذبه و دل ربایی‏ها مربوط به روزها و ماه‏های اول دوستی است. ولی دیری نمی‏پاید که این روابط عادی شده و به جدایی می کشد. حس تنوع طلبی انسان از یک طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف دیگر باعث می‏شود برخی سراغ ازدواج و تشکیل خانواده نروند جامعه‏ای که از تشکیل کانون خانواده استقبال نکند هیچ‏گونه ضمانتی برای رشد و شکوفایی فضایل انسانی در آن وجود ندارد. عمده خوبی‏ها و کمالات والای انسانی در پرتو تشکیل خانواده‏ای سالم، به فعلیت می‏رسد.
     
     
    ۵) اضطراب، تشویش و احساس نگرانی:
    در دوستی‏های موجود بین دختران و پسران، از آنجا که مقاومتی بسیار قوی از طرف پدر یا مادر یا جامعه برای ممانعت از برقراری این دوستی‏ها وجود دارد، این گونه دوستی‏ها با مخاطرات روانی گوناگونی از جمله اضطراب و تشویش همراه است.

    وجود افکار دیگری چون احساس گناه، نگرانی از تهدیداتی که توسط پسر برای فاش کردن روابطش با دختر صورت می‏گیرد، یک تعارض درونی و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد.

    بنابر این وجود چنین دلهره‏ها و اضطراب‏هایی که گاهی لطمه‏های جبران ناپذیری بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسیب‏های این گونه روابط است.
     

    ۶) محرومیت از ازدواج پاک:
    هر انسانی در سرشت و نهاد خویش به دنبال پاکی‏ها و نجابت است. دخترانی که در پی این روابط آلوده هستند در حقیقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و این امر باعث می‏شود که آن‏ها به جرم آلودگی به این روابط شرایط ازدواج پاک را از دست بدهند. البته این گونه روابط ناسالم حتی در ازدواج پسران نیز تاخیر ایجاد می كند ولی دختران بیش از پسران در معرض این آسیب قرار دارند. در پایان به چند پرسش اساسی اشاره می‏شود:

    ▪ به نظر شما یک رابطه و پیوند مطلوب چه ویژگی‏هایی دارد؟

    ▪ آیا روابطی که بر پایه هوسرانی‏ها و سرگرمی‏های زودگذر است، می‏تواند روابطی پایا و پویا باشد؟

    ▪ آیا هر انسانی با هر صفت و ویژگی شایسته ارتباط و دوستی است؟

    ▪ آیا پسندیده نیست که انسان سرمایه عشق و محبت خود را برای زندگی آینده خویش پس انداز کند.
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:7  توسط چردوک  | 

    علل گرایش برخی دختران به مردان شرور و لاابالی!!
    تابـه حــال چندین بار اینگونه جملات را از آقایان ناکام در عشق شنیده اید:" آدمهای خوب همیشه بازنده هستند" و یا "چرا دختران خیلی خوب و اهل زندگی باید در کنار آدمهای شرور و بدرفتار قرار بگیرند " اما علت آن چیست؟ آیـا خـوب بـــودن است و یا چیز دیگر؟ مسلما خوب بـودن ن می‌ تواند علت آن باشد. عــلت اصلی آن زیاد خوب بودن است!
    تعجب  می‌‌کنید؟ همراه شوید تا علت را با هم بررسی کنیم:

    آیا " آدمهای خوب همیشه بازنده هستند" ؟!

    برخی از اوقات، پـسـران و مردانی که خیلی خوب و نازنین معرفی می‌‌شوند و به ظاهر بسیار اهل زندگی و بی آزار هستند، دارای خصوصیات زیر  می‌باشند:

    1- افـرادی هستند که به همسر خود اجازه  می‌دهند تمام اداره امور زندگی را در دست بگیرند.

    2- دوستانی هستند که برای همه، همه نوع کاری نجام  می‌دهند اما زندگی خودشان آشفته و فراموش شده است.

    3- رئیسی هستند که به زیردستان خود از گل بالا تر نمی‌گویند و مدام مشغول راضی نگاه داشتن انها  می‌باشند.

    4- مردانی هستند که به دیگران اجازه  می‌‌دهند هر آنچه دلشان خـواست در مــوردشان بگویند و اعتراضی نمی‌کنند.

    5- بسیار وابسته هستند و هیچگاه نه نمی‌گویند.

    6- زندگی آنها تحت کنترل دیگران و یا فرد خاصی می‌باشد.

    7- نیازها و خواسته‌های دیگران را بر نیازها و خواستهای خودشان مقدم می‌دارند.

    8- از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده و بدنبال پذیرش دیگران  می‌باشند.

    9- قدرت خودشان را نادیده  می‌گیرند و نقش یک قربانی را در زندگی بازی  می‌کنند.

    10- اشتباه و عیوب خود را پنهان  می‌کنند.

    و اشتـبـاهاتـی کـه مردان به ظاهر خیلی خوب و نازنین مرتکب می‌شوند به قرار زیر است:

    1- خیلی خود را محتاج و نیازمند زنان نشان  می‌دهند.

    2- از دختران و زنان بت ساخته و آنان را  می‌پرستند.

    3- برای دیگران زندگی می‌کنند و خود و زندگیشان را به دست فراموشی  می‌سپارند.

    4- شادی و خوشبختی آنها خیلی وابسته به دیگران می‌باشد.

    5- انتظارات غیر واقـعـی دارنـد. انـتـظار دارنـد چـون خـودشـان دختـری را تا حد پرستش دوست دارند آن دختر نیز باید در مقابل آنها را دوست بدارد.

    و اما "چرا دختران به ظاهر خیلی خوب و اهل زندگی باید در کنار آدمهای شرور و بدرفتار قرار بگیرند "؟!
     

    علل گرایش برخی دختران به مردان شرور و لاابالی:


    1- فـقـدان اعتماد بنفس و عزت نفس در مردانی که خود را بسیار خوب  می‌‌دانند. مـردان کمرو از آنـکـه بـه دخـتـر مــورد علاقه خود نزدیک شده و احساسش را بیان کنند هراس دارند. امـا هنـگـا می‌ که نزدیک دختر مورد علاقه خود ن می‌شوند و یا احساسشان را برای آن دختر بیان نمی‌کنند، چـگونه انتظار دارند آن دختر متوجه آن گردد؟ و یا زمانیـــکه برای خودشان ارزش و احترامی‌ قائل نیستند، چگونه انتظار احترام از دیگران باید داشته باشند؟

    2- مردان خیلی خوب بدنبال زنان خیلی خوب هستند اما برخی اوقات زنان به ظاهر خیلی خوب نیز مانند مردان خیلی خوب کمرو  می‌باشند. اکنون چگونه ممکن است دو فرد کمرو جرات آن را پـیـدا کـنند و بـه یـکدیگر نـزدیک شوند و باب صحبت را بگشایند؟ همین موقع است که مردان شرور و بی پروا از راه می‌رسند و دختران کم رو و خیلی خوب و بی صدا را از آن خود  می‌‌کنند.

    3- اعـتـماد بنفس پایین خود دختر. دخترانی که جذب مردان شرور  می‌‌گـردنـد مـعـمـولا خـودشـان از اعـتـماد بنـــفس پایینی برخوردارند و همین مســـئله سبب  می‌‌گـردد آنها رابطه وابسته ای با مــردان شرور برقرار کنند. معمولا به مـردان خیلی خـوب نزدیک نمی‌شوند چون می‌‌پــندارند لیاقت اینگونه افراد را ندارند و یا رابطه آنها بزودی زود از هم خواهد پاشید و توان راضی نگه داشتن آنها را ندارند. اما به مردان شرور اعتماد می‌‌کنند و دوسـتـشان می‌‌دارنــد چون اگر چه این مردان مرتبا آنها را تحقیر  می‌‌کنند اما اینگونه دختران دائما  می‌‌کوشند نظر وی را تغییر دهد.

    4- مردان شرور و لاابالی برای دیگران و احساسات آنها ارزشی قائـل نمی‌باشند و طوری رفتار  می‌‌کـــنند که گویی پادشاه جهان هستند. از طرفی چون به دختران بی اعتنایی می‌کنند، دختران بیشتر خواهان آنان می‌‌گردند. از طـرف دیــگر آنها زود مایوس نمی‌شوند و هرگاه دختری آنان را طرد کرد، بدنبال دختر دیگری می‌‌رونـد امــا مردان خیلی خوب و خجالتی با شنیدن جواب رد بسرعت مایوس می‌شوند. از طـــرفی افراد شرور اعتماد بنفس کاذبی را به نمایش می‌گذارند و یا دست به کارهای مخاطره آ میز می‌زنند که همین مسئله دختران را فریب داده و جلب خود می‌‌کند. بعلاوه چون افراد شرور چنین به نـظــر می‌رسـند کـه از هیچ چیز نمی‌هراسند و توانایی دفاع در برابر هر فردی را دارند، دختران فاقد اعتماد بنفس جذب آنها  می‌شوند.

    5- خود دختر شرور و لاابالی است. هر کـسی مایـل اسـت بـا هم نـوع خود رابطه برقرار کند. بنابراین جای تعجب ندارد که اینگونه دختران تنها جذب مردان لاابالی خواهند شد.

    6- برخی اوقات دختران و زنان بر اساس طبیـعتـشان تـمایـل دارنـد مشـکلات و ناراحتی‌های مردان بدکردار و شرور را حل و فصل کنند و در واقع نقش یک مادر ناجی و پرستار را برای انان ایفا کرده و در واقع فرشته نجات آنها گردند بـه میان خاطر خود را قربانی اینگونه مردان‌ می‌کنند.

    7- مردان خیلی خوب و خجالتی با تمام ویژگیهای خوبشان معمولا افراد کسل کننده می‌‌باشند. آنها دست به کارهای مخاطره آمیز و ماجراجویانه نمی‌زنند که دختران را تحت تاثیر خود قرار دهند.

    8- دختران سطحی نگر. این گـونه دختران تنها به ظواهر اهمیت می‌دهند مانند: پول، ظاهر و مقام. آنها تنها می‌خواهنـد بـه همردیفان خود فخر فروخته و خودنمایی کنند. بنـابرایـن بـا مردی که دارای ثروت و مقام و یا ظاهر خوبی باشد به هر قیمتی و حتی اگر آن مرد بی شـخصـیـت و لاابـالـــی و بد رفتار باشد رابطه برقرار  می‌کند.

    9- بنابراین تابع بودن، بی آزار بودن، بسیار منعطف بودن اگر چه در ظاهر ممکن است که فرد را به مثابه یک مرد بسیار خوب جلوه دهد اما مناسب یک زندگی پر مخاطره نیست، و مـردان به ظاهر خیلی خوب بهتر است اندکی هم از خود: جرات، اعتماد بنفس، جذبه و ماجراجویی نشان دهند
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:4  توسط چردوک  | 

    ابراز علاقه بموقع !! چه وقت؟

    ابراز علاقه بموقع !! چه وقت؟
     

     چه موقع آقایون می‌توانند علاقه خود را نسبت به همسر خود ابراز کنند، در قرارهای اولیه چه کار انجام دهند که تاثیر مثبتی بر روی طرف مقابل بگذارند، چه کار کنند که خانم احساس بهتری نسبت به آنها پیدا کند و چه موقع باید با مسائل رک برخورد کنند.

    چه موقع باید ''علاقه'' خود را به همسر آينده تان ابراز کنید؟

    در این قسمت یک نکته حساس وجود دارد: اگر شما با یک خانم مانند یک دوست معمولی برخورد کنید و در رمانتیک بودن زیاده روی نفرمایید، او خیلی بیشتر مجذوب شما خواهد شد.

    اخیرا با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم. او برایم تعریف می‌کرد که چندی پیش با خانم بسیار جذابی آشنا شده و صادقانه بگویم خانم آنقدر سر تر از خودش بوده که اصلا تصور نمی‌کرده بتواند با او رابطه عاطفی برقرار کند، به همین دلیل تصمیم می‌گیرد که همانند یک دوست عادی با او برخورد کند و از زمانی که در کنار هم هستند استفاده کنند و لذت ببرند.

    او اصلا تلاش نمی‌کرد که نظر خانم را به خود جلب کند. هیچ قدمی هم در راه برقراری رابطه با او برنمی‌داشت. خود را نیازمند و محتاج جلوه نمی‌داد. و انجام تمام این امور فقط و فقط به این خاطر بود که اصلا فکر نمی‌کرد خانم او را در ''بازی'' راه بدهد.

    نتیجه چه شد؟

    این رفتار از هم گسیخته و مستقل، معجزه به بار آورد. نظر خانم به او جلب شد و شالوده یک رابطه عاطفی طولانی مدت (ازدواج) پی ریزی شد.

    آقایون معمولا با خانم‌های جذاب و زیبا طور خاصی برخورد می‌کنند: در بیان احساسات خود زیاده روی کرده و از همان روز اول به آنها چسبیده و ولشان نمی‌کنند. این امر واقعا کار زننده ای است.

    بنابراین به جای این کار، به صندلی خود تکیه دهید، و خونسرد باشید؛ آنوقت میتوانید از نتایج بدست آمده، نهایت لذت را ببرید. 

    برای اولین قرار چه کاری انجام دهیم که او جذب ما شود؟

    اگر شما یک خانم را با این امید به بیرون می‌برید که صرفا کاری انجام دهید که او مجذوبتان شده و به شما علاقه پیدا کند، فقط شرایط را برای خودتان مشکل تر و بدتر می‌کنيد.

    چرا؟

    چون اگر بیش از اندازه برای او پول خرج کنید، به این نتیجه می‌رسد که شما انسان کاملی نیستید و می‌خواهید از طریق پول خودتان را نشان داده و او را به سمت خود بکشانید. و دیگر اینکه با این کار ثابت می‌کنید که خیلی خوش شانس بوده اید که او را پیدا کردید و وقت خود را با او سپری می‌کنید.

    به جای این باید او را به نوشیدن یک قهوه دعوت کنید. اگر دیدید که او با معیارهای ذهنیتان تطابق ندارد، به راحتی و بدون فوت وقت می‌توانید قهوه خود را تمام کرده و او را ترک کنید.

    و اصلا هم لازم نیست برای بیان این امر خجالت بکشید.

    برای جلب نظرش لازم نیست برایش بیش از اندازه مایه بگذارید. اگر قرار باشد کسی در رابطه چنین کاری را انجام دهد، بهتر است او سعی کند که نظر شما را جلب کرده و رضاییتتان را فراهم آورد.

    این موارد دقیقا بر خلاف کارهایی است که اکثر آقایون انجام می‌دهند، غافل از اینکه رعایت آنها می‌تواند شما را به سمت نتایج مطلوب رهنمون سازد.

    چه کارهایی باید انجام دهید که او بیشتر از شما خوشش بیاید؟

    - خانم‌هایی هستند که شاید اصلا از شما خوششان نمی‌آید، اما با این وجود هم جذبتان می‌شوند و تصميم به ازدواج مي‌گيرند.

    بله درست است

    بیشتر آقایون در اشتباه هستند و اغلب اوقات از استراتژی ''لطفا منو دوست داشته باش'' استفاده می‌کنند.

    آنها نمی‌دانند که علاقه داشتن به یک فرد و جذب شدن به او دو مقوله کاملا مجزا هستند.

    به همین دلیل کارهایی از قبیل: گل خریدن، تهیه غذا و تعریف و تمجید نمودن را انجام می‌دهند، به این امید که جرقه ای از دوست داشتن در دل خانم پدیدار شود.

    یقینا این کارها هیچ کمکی به افزایش جذابیت شما نخواهند کرد.

    اصل قضیه اینجاست: از آنجایی که این امور هیچ کمکی به شما در راه افزایش جذابیت نمی‌کنند، به خرج دادن تلاش بیش از حد در مورد این نوع استراتژی‌ها هیچ گاه شما را به اهدافی که در نظر دارید، نزدیک نمی‌کنند.

    درست مثل اینکه بخواهید یک کیک را با دستور العمل پخت اسپاگتی درست کنید.

    به جای آن شما نیازمند یک تکنیک کاربردی هستید. تلاش در راه متقاعد کردن او برای ''دوست داشتنتان'' را متوقف کنید.

    به جای آن سعی کنید میزان جاذبه و مردانگی خود را افزایش دهید.

    آیا رک بودن با خانم‌ها کار درستی است؟

    بله، حتما

    در این قسمت یک نمونه از روش‌های برخورد مستقیم، که نتیجه مثبت در بر دارد را برایتان ذکر می‌کنیم.

    سعی کنید از آنها این سوال زیبا و ساده ( که البته مورد علاقه خود من نیز هست) را بپرسید: ''آیا مجردی؟''

    بیشتر خانم‌ها عادت کرده اند که آقایون از آنها بپرسند ''آیا دوست پسر داری؟''

    پرسیدن ''آیا مجردی'' آنقدر بی پرده است که آنها را شکه می‌کند. و پیش از اینکه فرصت صحبت کردن را پیدا کرده باشند شما تمام قدرت موجود را به سمت خود میکشانید. پیش از رفتن بر سر قرار، بر روی صحبت کردن و راه رفتن خود کمی تمرین کنید و سعی کنید روند این کارها را آرام تر کنید، هنگام حرف زدن به صندلی تکیه دهید، دست‌هایتان را از جیب‌ها در آورید و لبخندی بر روی لب داشته باشید.

    سعی کنید درب ورودی مکان‌های مختلف، نظیر کافی شاپ را برای خانم‌ها باز کنید. معمولا نیمی از آنها اصلا از شما برای انجام این کار ''تشکر'' نمی‌کنند.

    روی همین نکته دست بگذارید و از آنها ایراد بگیرید، تازه شاید بتوانید او را متقاعد کنید که برای جبران این کار خود، برایتان قهوه بخرد!

    این ایراد گرفتن‌های اولیه به شما کمک می‌کند که در آخر کار اگر تمایل داشتید، بتوانید خیلی راحت از او خواستگاری كنيد!
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:58  توسط چردوک  | 

    آقايان بيشتر جذب چه خانم هايی می‌شوند؟؟

    آقايان بيشتر جذب چه خانم هايی می‌شوند؟؟

    وقتی خانم ها با من صحبت می‌کنند معمولا اظهار می‌دارند که رفتار آقایان آنها را تا حدی گیج می‌کند و به درستی نمی توانند تشخیص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتی دارند. آنها از اینکه نمی توانند مردها را راضی نگه دارند اندکی ناراحت هستند. البته امروزه کمتر اتفاق می‌افتد که خانمی به رضایت و یا عدم رضایت مردها اهمیت دهد، چرا که خانم ها تصور می‌کنند که با در اختیار گذاشتن مسائل عاطفی تمام مشکلات به راحتی قابل حل شدن می‌باشد. تا زمانی که یک چنین دیدی نسبت به زندگی داشته باشید همه چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت، اما...

    بدون توجه به اینکه چنین نقطه نظری درست است و یا اشتباه باید توجه داشته باشیم که مردهای امروزی، با تلاش هر چه بیشتر در پی یافتن جایگاه واقعی خود در اجتماع هستند. خانم هایی را داریم که به عضویت ارتش و پایگاه های فضایی در آمده اند و به خوبی از انجام وظایفی که بر گردن آنها نهاده می‌شود بر می‌آیند. آنها در سایر مشاغل صنعتی دیگر هم در حال پیشرفت و ترقی می‌باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ویران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته می‌بینند.

    اگر یک خانم این مقاله را بخواند شاید با خود بگوید که خوب این مشکل مردهاست و خودشان هم باید به فکر پیدا کردن راه حلی برای آن باشند. بله درست است اما نباید انتظار داشت که به یک باره معجزه روی دهد و همه چیز مطابق میل آنها شود. تاریخ برای سالیان دراز جایگاه و عملکرد مردها را در جامعه معین کرده و شما به راحتی نمیتوانید در عرض چند سال آنرا تغییر دهید. شاید کمتر افرادی بتوانند در مقابل پیشرفت ها و موفقیت های خانم قد علم کنند اما یک چنین وضعیتی به طور قطع با خود مشکلاتی را نیز به همراه می‌آورد. یکی از مشکلات همانطور که قبلا نیز به آن اشاره داشتم این است که مرد قرن بیستم چه انتظاراتی دارد.

    آقایان کم کم متوجه می‌شوند که جایگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نیست. دیگر هیچ رد پایی از زمانیکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم باید در خانه مینشستند و فرزندان خود را بزرگ می‌کردند، نمانده است. شاید چنین تغییر شگرفی مستلزم سپری شدن مدت زمان بسیار زیادی باشد اما همانطور که مشاهده می‌کنید این امر در جوامع غربی با روند چشم گیری در حال پیشروی است. این روزها مردها می‌دانند که اگر بخواهند برای خود همسری پیدا کنند باید سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ های بیشتری در جلو پایشان می‌اندازند.

    خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟

    اول از همه مردها به دنبال کسی هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شاید این حرف بسیاری از خانم ها را غافلگیر کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند و خودشان نیز کسی را دوست بدارند. مشکل اینجاست که خانم ها برخورد بی احساس و سردی با آنها دارند. پیدا کردن خانمی که قابل دوست داشتن باشد کمی مشکل است و مردها از اینکه بفهمند دختر رویاهایشان را پیدا کرده اند خوشحال می‌شوند.

    مردها دنبال خانمی می‌گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور می‌کنند که مردها خیلی سطحی نگر بوده و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد وضعیت ظاهری خانم می‌باشد. مردها لزوما به دنبال خانم های زیبا نمی‌گردند ، بلکه آنها می‌خواهند کسی را داشته باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند (البته این کار را نباید بیش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدی که قیافه خوبی داشته باشد لذت می‌برند و من فکر نمی کنم که مردی چیزی جز این به شما بگوید.

    مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. شاید برایتان عجیب باشد اما برخی از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسیار بی وفا هستند. همین امر باعث می‌شود که مردها محتاط تر عمل کنند.  آقایون به شدت از بی وفایی و بد قولی بیزار هستند و به دنبال کسی می‌گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند.

    مردها می‌خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. خانم هایی که در محیط های اجتماعی فعالیت می‌کنند نیز گرینه مناسبی برای انتخاب هستند چرا که آقایون تصور می‌کنند خیلی بهتر می‌توانند با این گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پایدار تر خواهد بود.

    مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می‌گردند زیرا چنین خصوصیاتی باعث می‌شود که یک زن بتواند مادر بهتری برای بچه هایش باشد. البته این امر بدان خاطر نیست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نیز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزی پرورش پیدا کنند.

    مردها به دنبال خانم های خوش مشرب هستند. بعضی از خانم ها خیلی سخت گیر بوده و برای جزئیات اهمیت بیش از اندازه ای قائل می‌شوند. آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟ مردها می‌خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.

    مردها به دنبال زن هایی هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هایی نیست که دائما به دنبال مد می‌روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در می‌آورند. بعضی از خانم ها هستند که در زمان عصبانیت هر چه که دلشان می‌خواهد بار طرف مقابل می‌کنند که این کار به هیچ وجه به مزاج آقایان سازگار نیست. مردها نمی خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بی شرمانه و توهین آمیز باشد.

    مردها کسی را می‌خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد. خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. آقایان به ارتباط خود به عنوان یک سیستم محافظ نگاه می‌کنند زمانیکه خانم نتواند یک چنین حسی را در آنها به وجود آورد و از این گذشته تا آنجا که می‌تواند از آنها انتقاد هم بکند، چیزی نمی گذرد که دلسردی پیش می‌آورد.

    مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می‌کنند خوششان نمی آید. آنها خانم هایی را می‌پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشید.

    معمولا آقایان در مورد مسائل عاطفی و روابط زناشویی اندکی خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنید که حقیقت دارد. مردها می‌دانند که از همسر خود چه می‌خواهند و به همین دلیل توجه خود را بر روی آن معطوف می‌کنند. شما به هیچ وجه آن همه شور و اشتیاقی که به مردها نسبت می‌دهند را نمی‌توانید در دنیای واقعی در وجودشان پیدا کنید. مردها در جهان واقعی بسیار محافظه کار هستند.
    مردها به دنبال همسری می‌گردند که به آنها متعهد باشد. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.

    مردها دوست ندارند که تنها زندگی کنند.

    در حالیکه خانم ها در نقشهای اجتماعی خود بسیار موفق هستند خوب است که هیچ گاه از یاد نبریم که جایگاه اصلی آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد.
     
     
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:54  توسط چردوک  | 

    مشکلات و مسائل مجرد بودن!

    مشکلات و مسائل مجرد بودن!

    مجرد بودن برای هر کدام از ما معنا و مفهوم متفاوتی دارد. برای بعضی از آدمها، مجرد بودن شیوه زندگی شان است. اما برای اکثریت ما، مجرد بودن جنگی مداوم با خوشبینی است. می‌گویند امید از درون انسان سرچشمه می‌گیرد. ما طوری ساخته نشده ایم که زندگی خود را به تنهایی سپری کنیم. برای زاهد تارک دنیا این می‌تواند نوعی عبادت به حساب آید اما برای ما برابر با مرگ و فناست.

    مجرد بودن چندان ساده نیست. اول از همه به این معناست که وظیفه کل تصمیم گیری هایمان در زندگی بر عهده خودمان است. نمی توانیم برای تصمیم گیری با کسی مشورت کنیم چون هیچکس اینقدر به ما نزدیک نیست که از او کمک بگیریم. ممکن است به دوستانمان اعتماد کنیم اما حتی نزدیک ترین دوستانمان هم قادر نخواهند بود جای همسرمان را برایمان پرکنند. به همین علت فقط به خودمان بستگی دارد که هر روز چه کاری انجام دهیم، سر کار برویم یا نه، شام چه بخوریم، آخر هفته را با دوستانمان به گردش برویم یا نه یا با چه کسانی حشر و نشر کنیم.

    وقتی عصرها از سر کار به خانه برمی گردیم، کسی نیست که منتظرمان باشد و به ما خوشامد بگوید. مجبوریم شام را به تنهایی آماده کنیم، دوش بگیریم، و زندگیمان را در خلوت خود، و گاهی در کنار دوستان یا سر کار بگذرانیم. یکی از بزرگترین مشکلات مجرد بودن این است که نمی توانیم افکارمان را آن زمان که نیاز داریم با کسی مطرح کنیم. ممکن است بتوانیم اینکار را در جمع دوستان و آشنایان تاحدودی انجام دهیم، اما این کمتر از آن درک و دلسوزی است که همسرمان می‌تواند به ما داشته باشد.

    همه دوست داریم تا بتوانیم با همسرمان بحث کنیم، با او حرف بزنیم، با او فکر کنیم و برای آینده نقشه بکشیم. اما وقتی مجرد باشیم از همه اینها محروم خواهیم ماند. ممکن است قرارملاقات ها و روابط عاشقانه تاحدی این خلاء را پر کند اما همه اینها موقتی است و ما هنوز تنها خواهیم ماند. یک برنامه تلویزیونی هست که دوست داریم در موردش با کسی حرف بزنیم اما فقط می‌توانیم فردا صبح آن را در محل کار با همکاران مطرح کنیم. مشکل یا بیماری خاصی داریم که دوست داریم کسی از آن باخبر شود، اما به چه کسی می‌توانیم آن را بگوییم؟ دوستان و خانواده هرکدام نقشی در زندگی ما خواهند داشت اما هیچکدام قادر به پر کردن این تنهایی مجرد بودن نیستند.

    غذا پختن برای یک نفر هم مشکلات خاص خود را دارد و تجربه وحشتناکی است. پختن یک غذای خوشمزه و درست حسابی چه لذتی دارد وقتی کسی نیست که آنرا با او صرف کنید؟ آپارتمانتان نیاز به وسایل جدید دارد اما کسی نیست که با او در این زمینه مشورت کرده و تصمیم بگیرید. و البته مسئله نیاز جنسی که از همه اینها جدی تر و مهمتر به نظر می‌رسد.

    روابط نزدیک مستلزم همراهی، درک متقابل، همدلی، دوستی، و البته عشق است. اما ما باید این خلاء درونی را به تنهایی پر کنیم. وقتی جوانتر هستیم با مسائل مختلفی سروکار داریم که از اهمیت این مشکل می‌کاهد اما هرچه سنمان بالاتر میرود، می‌فهمیم که دیدن عجایب جهان به تنهایی واقعاً خالی از لذت است.

    مجرد ماندن در جامعه ما که همه را به ازدواج تشویق و ترغیب می‌کند و تمرکز افراد روی آن است، جلب توجه می‌کند. چرا باید مجبور شویم در هتل پول اتاق دوتخته را بدهیم وقتی یکی از تخت ها بلااستفاده می‌ماند؟ وقتی با دوستان متاهل خود بیرون می‌رویم هم این احساس تنهایی را بیشتر حس خواهیم کرد. معمولاً به مهمانی های شبانه دعوت نمی شویم چون کسی را نداریم که در آنجا همراهیمان کند و گاهی هم مجبور می‌شویم با کسی که دوستانمان سعی کرده اند با ما جفت کنند و هیچ علاقه ای به او نداریم همراهی کنیم.

    جامعه بزرگسال ایران تقریباً %33 مجرد است و این میزانی قابل توجه است. بعلاوه در بسیاری از مناطق صنعتی، افراد مجرد یک بازار کار تازه به حساب می‌آیند. وقتی ما آخر هفته به گردش می‌رویم، زوج های بسیاری را می‌بینیم و متعجب می‌شویم که چه چیز آنها ر ا به سمت هم کشیده است درحالیکه ما سراپا جواهرهایی هستیم که کسی تابه حال موفق به کشف آن نشده است.

    از اینرو، مجرد بودن به معنای خوشبین بودن است. یعنی در مواجهه با مشکلات و بدبختی های زندگی باز هم مثبت بیندیشیم. این مشکلات و بدبختی ها خود را در افکاری نشان می‌دهند که در پس ذهن شما زمزمه میکند، "چی می‌شد اگر...." چی می‌شد اگر فردا با یکنفر روبه رو می‌شدم، چی می‌شد اگر که زندگیمان را به تنهایی سپری می‌کردیم و دیگر به هیچکس روبه رو نمی شدیم، چی می‌شد اگر هیچوقت عاشق نمی شدیم، چی می‌شد اگر هیچکس به ماعلاقه مند نشود، چی می‌شد اگر قرار باشد تا آخر عمر مجرد بمانیم و ....و این آن زمزمه هایی است که سعی میکنیم هر روز آنها را خاموش کنیم و خوشبین باقی بمانیم.

    خوش بینی از این دانش کلی نشات می‌گیرد که اکثر ما بالاخره با کسی مواجه میشویم، و مرد یا زن ایدآل زندگیمان را پیدا میکنیم. اما هرچه سنمان بالاتر می‌رود، نگرانیمان هم بیشتر می‌شود و کم کم می‌ترسیم. اگر قرار است که با همسر ایدآلمان روبه رو شویم، اینکار باید قبل از اینکه خیلی از سنمان بگذرد اتفاق بیفتد. دوست داریم این اتفاق وقتی بیفتد که ما در عنفوان جوانی هستیم. و هرچه چین و چروک های دور چشممان بیشتر می‌شود، می‌فهمیم که داریم پیر می‌شویم. اما هنوز مجرد مانده ایم.

    مجرد ماندن تاحدی مثل یک پیروزی می‌ماند، به این معنی است که ما از مشکلاتی که از قرار گذاشتن با این و آن ناشی می‌شود، انتخاب های نادرست، و تنهایی در یک رابطه بد خودمان را دور نگه داشته ایم. این یعنی ما هنوز می‌توانیم خودمان انتخاب کنیم و سمت و سوی خودمان را حفظ کنیم. اختیار سرنوشتمان دست خودمان است. اما با همه این حرفها ما را از پا درمی آورد. پذیرفتن آن سخت است اما اکثریت ما دوست نداریم که مجرد بمانیم. یعنی درواقع از مجرد ماندن تنفر داریم.

    ما از مجرد ماندن متنفریم چون نمی توانیم چیزی را با کسی شریک شویم. نمیتوانیم تصویر زیبایی را از یک زندگی خوشبخت با همسر ایدآل را از ذهنمان پاک کنیم. دوست داریم که برای کسی وقت بگذاریم و کسی را خوشحال کنیم. دوست داریم دوست بداریم، و می‌خواهیم این فرصت را به ما بدهند که عاشق شویم. ما آماده ایم اما این اجازه را به ما نمی دهند. مجرد ماندن حس نیاز درونی ما را به بخشیدن و فدا کردن بیشتر کرده و ناکامی ما را نیز بیشتر جلوه می‌دهد.

    مجرد بودن همیشه به معنای هر شب مهمانی رفتن، رابطه های نامحدود، نداشتن مسئولیت، و زندگی بی خیال 25 سالگی نیست. در مجرد بودن مسئله انتخاب نیست، مسئله محیط است. همیشه فکر می‌کنیم که اگر اینجا نبودیم و چنین زندگی نداشتیم، مطمئناً مجرد نمانده بودیم.

    با قرار گذاشتن با افراد جدید سعی می‌کنیم این امید را در درونمان زنده نگه داریم. می‌فهمیم که نوری در انتهای این تونل به چشم می‌خورد. و چون آخرین خواستگارمان آنی نیست که ما می‌خواهیم، پس این یعنی راهمان را درست انتخاب کرده ایم. این راهی است که خیلی از ما با تجرد خود کنار می‌آیند. ما هر کاری می‌کنیم تا امیدها و آرزوهایمان را زنده نگه داریم. خودمان را متقاعد می‌کنیم که مجرد ماندن انتخاب ما بوده است و منتظر هستیم تا با فرد ایدآل خود روبه رو شویم. این واقعیت دارد، این دقیقاً همان کاری است که انجام می‌دهیم. اما این زمزمه ها ادامه می‌یابد، ساعت جسممان بلندتر تیک و تاک می‌کند، موهایمان کم پشت تر میشود، اما می‌دانیم که آخر به هدفمان می‌رسیم. هنوز امیدواریم که برسیم.

    مجرد بودن یعنی زندگی کردن با حس ناکامی و ناامیدی که افراد کمی می‌توانند جفت خوبی برای ما باشند. ما پاسخ سؤالاتی مثل اینکه چرا تنها هستیم را نمی دانیم. حتی گاهی اوقات از خودمان می‌پرسیم که چرا من؟ پرا من باید تنها بمانم؟ این آن چیزی نبوده که ما برای آینده مان درنظر گرفته بودیم. اما چرا این اتفاق افتاده است؟ کجای کار اشتباه بوده است؟ آن دخترها یا پسرهای خوب و خوشگل کجا رفته اند؟ شاید چنین کسانی اصلاً وجود نداشته اند و همه این مدت ما خودمان را گول می‌زدیم. اما بعد بعضی از دوستانمان به ذهنمان می‌آیند که روابطی بسیار عالی دارند. و به این ترتیب بیشتر خودمان را زیر سؤال می‌بریم. حتی قضاوت و انتخابمان را هم زیر سؤال می‌بریم و با خود می‌گوییم که شاید فرصت های خوب را برای داشتن یک رابطه ایدآل از دست داده ایم. شاید خیلی وسواسی عمل کرده ایم؟ شاید همه تقصیرها گردن خودمان بوده است. اما مطمئناً اینطور نیست.

    وقتی تعطیلات و مناسبت های سالانه، عید، ولنتاین، کریسمس و ... پیش می‌آید تازه می‌فهمیم که مجرد بودن چه طعم تلخی دارد. اما هر سال هنوز این امید را داریم که تا آخر آن سال از تجرد خارج شده و نامزد کنیم.

    افراد متاهل همیشه تصور می‌کنند که مرغ همسایه غاز است. افرادی که روابط زناشویی خوبی ندارند همیشه در حسرت آزادی دوران تجرد هستند. آنها از مشکلات و نابسامانی های مجردی بودن آگاهی ندارند و فکر می‌کنند اگر مجرد بودند وضعیت بهتری داشتند. شاید هم حق با آنها باشد. اما آنچه که اهمیت دارد این است که در انتخاب خود نه باید تعجیل کنیم و نه تعلل. اگر بدانیم که از زندگی چه می‌خواهیم و برای ازدواج با فکر باز و منطق خوب تصمیم بگیریم هیچوقت از کار خود پشیمان نخواهیم شد.
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:46  توسط چردوک  | 

    علل گریز دختران از ازدواج

    علل گریز دختران از ازدواج

     

    علل تاخیر و یا گریز جوانان به خصوص دختران جوان از ازدواج را مى توان دلایل عدیده ای دانست ، اما در این مقاله قصد داریم به 4 مورد شایع آن بپردازیم .

     1. ادامه تحصیلات در سطوح عالى

    از موانع عمده اى كه در سر راه ازدواج بسیارى از جوانان مطرح است، ادامه تحصیلات در سطوح عالى است. اینكه این موضوع اساسا بتواند به عنوان مانعى براى دانشجویى و فن آموزى رخ نماید ، در خور تامل و بررسى است، ولى به نظر مى رسد كه شاید بتوان با قدرى تدبیر و چاره اندیشى با آن به طور شایسته كنار آمد.

    ازدواج به لحاظ گوناگون عاطفى، اخلاقى، روانى و نیز جسمى نیاز جدى انسان است و استعدادهاى مختلف عقلى و عاطفى او در سایه ی پیمان زناشویى شكوفا شده و به بار مى نشیند ، موقعیت و شخصیت اجتماعى فرد به طور كامل با ازدواج شكل مى گیرد ، احساس مسوولیت و تعهد اجتماعى در پرتو تشكیل خانواده در وجود انسان بیدار شده و رشد مى یابد. با این وصف عاقلانه نیست، انسانى خود را از این همه ی مواهب و فواید محروم سازد و به بهانه هاى مختلف از آن سر باز زند.

    البته اگر كسى بتواند با مراقبت كامل، خود را از هر گونه تحریكات جنسى به دور داشته و همه ی حواس و توجه خود را به سوى تحصیل دانش معطوف سازد ، شاید كناره گیرى از ازدواج مشكل جدى براى او به بار نیاورد ، ولى شخصى كه از چنین تسلطى بر افكار و احساسات خود برخوردار نیست، عواقب دورى گزیدن از ان براى او بسیار زیان بار و گاهى هم شكننده و غیر قابل جبران خواهد بود.

    و لذا مى توان در صورت احساس نیاز به ازدواج و تمایل به ادامه تحصیلات تا سطوح عالى، این كار را با یكى از طرق زیر دنبال كرد و به هر دو خواسته جامه عمل پوشید :

    ـ طولانى بودن دوران عقد.

    ـ گنجاندن شرط موافقت و همكارى شوهر براى ادامه تحصیل در عقد ازدواج.

    - كنترل و جلوگیرى از داشتن فرزند براى مدتى با توافق دو طرف.

    ـ كمك و مساعدت والدین دو طرف. و بالاخره در پیش گرفتن زندگى همراه با قناعت و ساده زیستى.

     

    2. نبود خواستگار دلخواه

    در سنین بالاترسخت گیری در انتخاب به سرحد وسواس مى رسد و به تدریج نكاتى ریز و غیر قابل اعتنا جاى مهمى را به خود اختصاص مى دهد و دستیابى به همسر مطلوب به آرزویى تبدیل مى شود كه به آسانى قابل تحصیل نیست.

    دختر و پسر، در آغاز دوران بلوغ و مدتى پس از آن به جهت قوت غریزه و ضعف اندیشه ، بیشتر در پى اطفاى غریزه اند و كمتر به تشكیل خانواده و زندگى مشترك و چگونه بودن آن مى اندیشند و لذا به ندرت در این باره و در خصوص ویژگی ها و اوصاف شریك زندگى خود به تامل و محاسبه مى پردازند.

    به تدریج هر چه از سن بلوغ فاصله بیشتر مى شود و قواى عقلى و فكرى تقویت مى گردد این گونه مسایل نیز در كنار پاسخگویى به نیاز جنسى در دایره ی محاسبات و آینده نگرى انسان وارد مى شود. هر چه بر مقدار این فاصله افزوده شود این موضوع نیز با شدت بیشترى، فكر و حواس او را به خود مشغول مى سازد.

    البته این كار در جاى خود خوب، پسندیده و لازم است و شاید بر اساس همین حكمت است كه ازدواج دختران ـ كه به جهت زودرس بودن بلوغ آنان، معمولا در سنین كمتر از پسران به وقوع مى پیوندد و آنها تا آن زمان هنوز تجربه ی كافى براى زندگى و معاشرت زناشویى نیاموخته اند و از سوى دیگر اختیار طلاق نیز، جز در موارد معین، بر اساس حكمت و مصلحت، به آنها داده نشده است ـ باید با اجازه و موافقت پدر و ولى صورت پذیرد ، تا سرنوشت آینده و زندگى آنان با دوراندیشى و احتیاط پدر، كه از تجربه و احاطه بیشترى نسبت به مسایل زندگى و ضروریات و لوازم آن برخوردار است، تامین شود و با نزدیك نگرى و ناپختگى و پیروى از هوس، دست خوش تزلزل و ناكامى نگردد-

    ولى گاهى در سنین بالاتر این قضیه به سرحد وسواس مى رسد و به تدریج نكاتى ریز و غیر قابل اعتنا جاى مهمى را در این مجموعه به خود اختصاص مى دهد و از باب ((هر آنچه شرطش افزون گردد وجودش حاكم مى شود)) به تدریج دستیابى به چنین همسر مطلوبى به آرزویى تبدیل مى شود كه به آسانى قابل تحصیل نیست و تجربه نشان داده است كه چنین انسانهایى پس از افول غریزه و سستى آن و فروكش كردن عواطف و احساسات پاك جوانى و غالبا نرسیدن به خواسته ی واقعى خود ، احساس ناكامى و شكست كرده و خود را از قافله ی زندگى انسانى عقب مانده مى یابند.

    این نكته را باید توجه داشت كه انسانهاى معمولى خالى از عیب و نقص نیستند. هنر زندگى كردن در این نیست كه زن و شوهر از هر جهت موافق و مطلوب هم بوده و هیچ نارسایى در وجودشان نباشد ، بلكه هنر زندگى در این است كه با سرپنجه ی تدبیر، صفا، محبت و ایثار، نقایص و كمبودهاى جزیى و قابل اغماض در هر یك از طرفین پوشیده شده و تحت الشعاع صفات، ویژگیها و شرایط اصلى و اساسى قرار گرفته و از ان چشم پوشى شود.

    قران كریم مى فرماید:

     ((هن لباس لكم و انتم لباس لهن));

    آنان[ زنان] پوشش شمایند و شما نیز پوششى براى آنان هستید.(1)

    همچنان كه لباس عیب بدن را مى پوشاند زن و مرد نیز باید ساتر و حجاب عیوب هم باشند. و با عیب پوشى نسبت به یكدیگر به توافق و تفاهم واقعى و در پرتو آن به عشق و محبت نسبت به هم دست یابند.
     
     
     
    3.گريز از مسئوليت پذيرى
     
    خانواده ، بهترين ميدان عمل و رو به رويى با دشواري ها و مسايل جدى حيات است .
    بسيارى از اينكه پذيرش ازدواج و اقدام به تشكيل خانواده، همراه با قبول مسووليتى بزرگ، در اداره ي زندگى، رفت و آمدها، ارتباطات جديد ، خواسته هاى همسر و احيانا برخى نزديكان او و در نهايت بچه دارى و تربيت فرزند است در هراسند و اين قضيه گاهى آن چنان در ديدگاه شان دشوار و سنگين جلوه مى كند كه برخى اساسا از آن منصرف شده و يا با نگرانى و اضطراب به سوى آن قدم مى گذارند.
    ولى بايد توجه داشت كه تا انسان مستقيما وارد عرصه زندگى نشود و با مشكلات آن درگير نشود ، نمي تواند از خامى به در آيد و به موجودى مفيد تبديل شود . خانواده ، بهترين ميدان عمل و روبه رويى با دشواري ها و مسايل جدى حيات است .
    به گفته يكى از نويسندگان بزرگ عرب: ((گاهى نبرد از ضروريات زندگى به شمار مى رود، زيرا اگر نبرد به طور مطلق در زندگى وجود نداشته باشد ، روح آدمى سست و بى حال مى گردد همان طور كه جسمش در صورت كناره گيرى از حركات سنگين رفته رفته كم طاقت و بى مايه مى شود.))(1)
    همان نويسنده مى گويد: ((خانواده تنها نياز روانى براى زن و مرد نيست بلكه براى آن كه كودكان نيز بر پايه محكمى تربيت شوند كمال ضرورت را دارد. جوان نورسيده ايامى را با غرور و راحت طلبى مى گذراند و گمان مى كند كه علاقه اى به توليد نسل ندارد. گاهى اين گمان با مرفه بودن وضع اقتصاديش نيز تقويت مى يابد ولى زمانى نمى گذرد كه يك شكاف وسيع در وجود خود و در زندگيش مى بيند. شكافى كه جز با گريه و شيون كودك نمى توان آن را با چيز ديگرى پر كرد. در اينجا از گذشته پشيمان شده و بسى تاسف مى خورد ، كه چرا عمر كوتاه خود را با توليد نسل جبران نكرد و فرزندى نياورد تا وجود او را در طى قرنها امتداد دهد. ممكن است فرض كنيم كه مرد براى خود انديشه يا كارى بتراشد كه با سرگرم شدن به آن، از اين نداى باطنى منصرف گردد ، ولى زن چه؟ آيا مى تواند بدون كودك زندگى سعادتمند و خوشى داشته باشد؟
    كودك در واقع جزيى از وجود زن است و از عصاره ي جانش يعنى از خون و سپس از شير كه آن هم از خون اوست، تغذيه مى كند. همچنين كودك جزيى از سازمان روانى وى مى باشد ، به طورى كه اگر فرزند نياورد پيش خود احساس مى كند كه ناقص است.))(2)
     
     
     
    4. مسايل معيشتى
     
    برخى از بانوان بر اين باورند كه همسر آينده ي آنان بايد از هم اكنون، آنچه لازمه ي يك زندگى كامل و پيشرفته است را دارا باشد، شغل مناسب، درآمد خوب، مسكن شخصى، اتومبيل و امثال آن.
    البته داشتن امكانات زندگى، خود يك امتياز و نقطه ي مثبت است ولى آيا مى توان آن را تا حدى كه تصميم به اصل ازدواج را خدشه دار کند ، مهم به حساب آورد؟ توجه زياد به ماديات ، ازدواج را مشکل مي کند.
    قرآن كريم پس از دستور به ازدواج مى فرمايد:
     
    ((ان يكونوا فقرا يغنهم الله من فضله ...));
    اگر آنان ـ كه بايد ازدواج كنند ـ تنگ دست باشند ،خداوند از فضل خود آنان را بى نياز خواهد ساخت.(3)
    بسيارى از خانواده ها در آغاز زندگى، از امكانات كافى برخوردار نبودند ولى پس از مدتى به وضعيت معيشتى خوب و مطلوبى رسيده اند. همچنان كه عكس آن نيز بسيار است. چه بسا خانواده هاى برخوردارى كه در اثر يك حادثه از همه چيز ساقط شدند و حتى به كمك و مساعدت ديگران نيازمند گرديدند.
    بنابراين نه دارندگان، تامينى براى تداوم اين وضع دارند و نه دست تقدير مهر ندارى را براى هميشه بر جبين ناداران نقش زده است.
    اسحاق بن عمار مى گويد: ((به امام صادق عليه السلام عرض كردم: حديثى را مردم نقل مى كنند آيا درست است يا نه؟ كه مردى به حضور پيامبر گرامى شرف ياب شد و از نيازمندى خود به آن حضرت شكايت كرد. رسول خدا(ص) او را به ازدواج فرمان داد. بار ديگر آمد همان دستور را شنيد و تا سه بار اين قضيه تكرار شد. امام صادق(ع) فرمودند: اين گزارش درستى است. سپس فرمود: روزى با زنان و عيال است.))(4)
    روايات ديگرى نيز به همين مضمون از اهل بيت عصمت عليهم السلام رسيده است.(5)
    البته مقصود از اين سخنان اين نيست كه تنها ازدواج براى بهبود وضعيت معيشت كافى است و هر كس بدين كار اقدام كند به ضرورت، وضع معاشش رو به بهبود مى گذارد ، بلكه مقصود اين است كه در زنجيره ي علل و اسباب روزى، اين موضوع جايگاه مهمى را به خود اختصاص داده است.
     
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:44  توسط چردوک  | 

    روبط دختر و پسر

    نويسنده : فاطمه مشهدي رستم

    هريك از ما، در جدايي، فقط نيمه اي از انسان است و هميشه، نگران آن نيم ديگر...

    موفقيت و سلامت روح و روان انسان و در طيفي گسترده تر، برخورداري از جامعه اي طبيعي و قابل تحمل، حاصل تعاملات مثبت و رضايت بخشي است كه هر فرد، مي تواند در زندگي اجتماعي خويش برقرار نمايد. روابطي كه بر مبناي افكار و اهدافي مفيد و سازنده بنا گرديده است و ضامني براي دستيابي به بهترين امكانات موجود در زندگي به حساب مي آيد.


    اين مقدمه را بپذيريم. حال اين سؤال پيش خواهد آمد كه آيا صورت متفاوتي از اين ارتباطات يعني رابطه ميان دختر و پسر نيز چنين كاركرد مثبتي دارد يا مي تواند مسأله آفرين و آسيب زا باشد؟امروزه ضرورت هاي اجتماعي ايجاب مي كند اين مساله به دور از پيشداوريهاي عجولانه از سوي روانشناسان و صاحب نظران مورد بررسي قرار گيرد.از نقطه نظر جوان امروز، فارغ از نوع جنسيت، ارتباط بين دختر و پسر، به لحاظ شناخت يا رسيدن به يك نقطه اشتراك و يا حتي منجر به ازدواج، مساله اي عادي و اجتناب ناپذير است. اما از سوي ديگر افراد جامعه، با چنين رابطه اي گاه به گونه اي قاطع، مخالفت و گاه با هزاران اما و اگر روبه رو مي شوند.

    راه حل چيست؟ اين سؤال موضوعي است كه آقايان، دكتر شهابي، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي كمال تبريزي كارگردان سينما، سردار نبي مصطفي، مشاور معاونت اجتماعي نيروي انتظامي، حجت الاسلام احمدي و دكتر شيري روانپزشك و استاد دانشگاه در همايش «آسيب شناسي روابط دختر و پسر» دي ماه امسال در جمع  زيادي از دانشجويان دانشگاه هاي تهران مورد بحث و بررسي قرار داد ند.


    خانواده عامل بحران

    «كمال تبريزي» كارگردان مجموعه تلويزيوني «دوران سركشي» در ابتداي اين نشست خانواده را عامل اصلي بروز ناهنجاري در رابطه بين دو جنس مخالف بيان كرد و گفت: محدوديتهاي تعريف نشده والدين در روابط دختر و پسر منجر به لجام گسيختگي جوانان مي شود.

    اين كارگردان سينما و تلويزيون كه پس از پخش قسمتهايي از مجموعه تلويزيوني «دوران سركشي» در نشست مذكور سخن مي گفت، با اشاره به اين كه بخش عمده اي از اين سريال واقعي بوده و براي ساخت آن پرونده هاي دختران فراري در «خانه ريحانه» مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفته بود، افزود: حدود ۹۰ درصد مشكلات اين پرونده ها به والدين آنها مربوط بوده است.

    وي افزود: در حال حاضر در برخي خانواده ها والدين معتقدند كه نبايد با فرزندان خود در خصوص رابطه با جنس مخالف و يا ازدواج صحبت كنند؛ درحالي كه بي تفاوتي به اين مسأله موجب مي شود فرزندان در سنين بزرگسالي و بلوغ به دليل عدم آشنايي و آموزشهاي لازم دچار آسيبهاي جدي شوند. تبريزي افزود: خانواده هايي كه در زمينه ارتباط سالم دختران و پسران نظارت و كنترل دقيق و غيرمستقيمي را اعمال كرده اند و همچنين اطلاعات لازم را در خصوص مسايل ، ازدواج، نحوه برخورد و ارتباط صحيح در اختيار فرزندان قرار داده اند، هيچ گاه دچار مشكل نشده اند. وي همچنين نبود تعريف مشخص از رابطه بين دختر و پسر در جامعه را از ديگر مشكلات كنوني دانست و گفت: به همين دليل، برخي رابطه هاي سالم نيز در جامعه نامناسب تلقي مي شود.

    تبريزي مشكلات مالي و اقتصادي را از ديگر علل بروز ناهنجاري در روابط دختر و پسر بيان كرد و گفت: با توجه به شرايط اقتصادي جامعه، تشكيل زندگي براي بسياري از جوانان ميسر نيست كه اين امر منجر به بروز ناهنجاري در جامعه شده است؛ در حالي كه با توجه به وجود فرهنگ ريشه دار اسلامي در جامعه، مهيا كردن شرايط ازدواج موجب رفع مشكلات مي شود. وي فقر فرهنگي و اقتصادي را به ترتيب از عوامل اصلي بروز ناهنجاري در ارتباط دختران و پسران دانست و خاطرنشان كرد: با ريشه كني اين دو عامل، ايجاد فرهنگ آموزش در خانواده ها و مهيا شدن شرايط ازدواج براي جوانان، هيچ مشكلي از حيث رابطه دختر و پسر در جامعه نخواهيم داشت.


    نياز به كالبد شكافي روابط

    سردار نبي مصطفي:چند سالي است كه بحث ارتباط ميان دختر و پسر به صورت جدي، طي برنامه هايي گوناگون مطرح شده است اما آنچه مشخص است آن كه تا به حال هيچ يك از اين برنامه ها و صحبت ها، نتوانسته به يك نتيجه مشخص و جدي دست يابد. فكر مي كنم براي طرح و پرداختن به چنين قضيه اي، در هيچ مجمع و محفلي، مخالفي وجود نداشته باشد. اما همان طور كه در قبل هم عنوان كردم، اين كه يك موضوع قابل تعمقي نظير اين بحث، طي سه- چهار سال گذشته چه خروجي ها و دستاوردهايي داشته، جاي سؤال است.حتي به نظر مي رسد علي رغم آن كه يافته هاي خوبي در اين چند سال درباره اين مسأله به دست آمده اما هنوز امكاني براي دنبال كردن يك هدف مشترك، دست نداده است؛ در حالي كه مي شد براي تدوين يافته ها منشوري تهيه و ارايه گردد تا نسلي كه دنبال اين جواب ها است، از سرگرداني به در آيد.

     

    مؤلفه هاي حائز اهميت

    دكتر شهابي: به نظر من رسيدن به يك پاسخ نهايي مشخص، كار دشواري نيست. از طرفي بايد گفت چنين موضوعي تا به حال از زير ذره بين دانشگاه ها بيرون بوده است، اما در حال حاضر مشاهده مي شود اين نقيصه برطرف شده و به راحتي مي توان راجع به خصوصي ترين موضوعاتي كه در زندگي انسان ها رخ مي دهد، صحبت نموده و آنها را از نظر مطالعات علمي براساس يافته هاي پژوهشي بررسي كرد. همه اين موارد نهايتاً بعد از تدوين يك صورت مساله مناسب و تبيين صحيح، مي توانند منجر به ارايه راه حال مناسبي شوند. در اينجا ذكر دو نكته ضروريست. يكي آن كه در ارتباط با يافتن راه حل، براي مهندسي اجتماعي روابط دختر وپسر بهتر است بعد از تبيين مساله و در واقع رسيدن به يافته هاي علمي، اراده كنيم و دومين نكته، آن است كه در ابتدا روابط دختر و پسر را تعريف كنيم تا متوجه شويم اين تعريف، شامل چه مواردي مي باشد و اصولاً درباره چه نكاتي داريم صحبت مي كنيم. در واقع بايد يك تعريف عملياتي از اين مسأله داشته باشيم، اما قبل از آن بايد يك نگاه تاريخي به اين روابط داشته باشيم و ببينيم در صد سال اخير، كجا بوده ايم و الان كجا ايستاده ايم و يا تحول فرهنگي چگونه در اين حوزه اتفاق افتاده است. اگر در ساير زمينه ها ما شاهد تحولات فرهنگي، آن هم به صورت شتابان بوده ايم آيا در اين زمينه هم شاهد گسست نسلي هستيم؟ آيا جامعه ما از نظر نگرشي و رفتاري نگاهش به مقوله ميل جنسي عوض شده يا نه؟ اصولاً وقتي صحبت از روابط دختر و پسر مي كنيم راجع به چه مفاهيمي سخن مي گوييم؟ به تصور من ما بايد در باره سه مقوله متفاوت صحبت كنيم:
    ۱- بحث مربوط به غريزه جنسي

    ۲- بحث اروتيسيزم يا پردازش فرهنگي غريزه جنسي

    ۳- بحث عشق يا روبناي عاطفي ميل جنسي

    «زيگموند بومن» ، جامعه شناس انگليسي، مي گويد در مقام مقايسه، اين سه مقوله هم به لحاظ تحليلي قابل تفكيك هستند و هم پيوستگي بين اين سه مقوله وجود دارد. حالا كه قرار است وارد بحث آسيب شناسي روابط دختر و پسر شويم بايد بپرسيم آسيب شناسي در زمينه كداميك از اين سه مقوله مي خواهد صورت گيرد؟ نكته بعدي آن است كه براي آن كه تحليل مناسبي از اين بحث ارائه شود، نه تنها آسيب شناسي روابط دختر و پسر، بلكه آسيب شناسي سياست ها و روشهاي كنترل روابط دختر و پسر هم بايد مورد بحث واقع شود. همچنين در زنجيره  علِّي كه بين اين متغير ها برقرار مي كنيم بايد ببينيم جنبه هاي نامطلوب روابط دختر و پسر مسبوق به چه عللي است. و فراموش نكنيم كه بسياري از ناهنجاري ها در واقع تحت تاثير روندهاي جهاني است و همين طور تحت تاثير روندهاي ساختاري در جامعه ما كه هيچ وقت متعرض آن جنبه هاي ساختاري نشده ايم،  هميشه جنبه هاي اقتصادي ورود به دنياي اقتصاد بازار را پذيرفتيم، اما از پذيرش لوازم و پيامدهاي فرهنگي آن بيم و هراس داشتيم.
     به  هر حال بايد ديد آنچه را كه امروز درباره اش صحبت مي كنيم تا چه اندازه ناشي از روندهاي جهاني تجدد و مدرنيزه شدن جامعه و فرهنگ و ورود نهادهاي مدرن در جامعه بوده است كه به تعبير «پارسونز» از تقسيم كار، تفكيك اجتماعي و تمايزات كاركردي ناشي مي شود. همچنين اينكه تا چه اندازه پديده جواني به عنوان يك پديده متأخر در جامعه ما با يك سري مشكلات و موانعي روبه رو شده، و باز اين كه روابط دختر و پسر به عنوان يكي از مؤلفه هاي جواني، تا چه اندازه بيشترين ميزان پاتولوژي ها، يا آسيب ها را از درون خودش به وجود آورده است. روابطي كه مشكل جامعه در حال گذار ايران است و به لحاظ تاريخي جامعه بزرگسال هميشه به دنبال اين بوده كه به نحوي آن را حل نمايد. آن هم بدون آن كه لطمه اي به ايجاد پيوستگي فرهنگي وارد شود و يا انقطاع فرهنگي بين نسل ها به وجود آورد. بنابراين اگر قرار است با انصاف نسبت به اين موضوع، صحبت كنيم بايد تمام ابعاد آن را در سطوح تحليل كلان ميانه و خرد، مورد بررسي قرار دهيم.

    مثلاً در خصوص آسيب شناسي عشق، گروهي از محققان، اخيراً در انگليس، صحبت از اين مسئله كرده اند كه عشق نزديك به نوعي بيماري رواني است. آنها گفته اند فعل و انفعالاتي كه در لحظه عاشق شدن در مغز انسان به وجود مي آيد،  شبيه همان حالتي است كه انسان ها در صورت اعتياد به مواد مخدر پيدا مي كنند. ديگر آن كه جامعه شناسان و روان پزشكان و پزشكان انگليسي بدان نتيجه رسيده اند كه وقتي زمان روابط عاشقانه، منقضي و سپري مي شود،  بيشترين صدمه هاي روحي و رواني و عاطفي به افراد وارد مي آيد. بنابراين همين آسيب شناسي پزشكي يا روان پزشكي در خصوص يكي از اين مؤلفه ها بايد درباره ساير جنبه ها هم صورت پذيرد. بايد گفت با توجه به تحول بزرگي كه در جهان و با توجه به همين سه مؤلفه مورد نظر (سكس _ اروتيسيزم _ عشق) رخ داده، ديگر هر سه زمينه با هم وارد عمل نمي شوند. مثلاً اگر در گذشته ميل جنسي و فعاليت جنسي براي توليد مثل در نظر گرفته مي شد، امروزه تبديل به يك نوع لذت طلبي مستقل از توليد مثل شده است.بنابراين در دنياي امروز كه همه چيز در حال تجاري شدن و كالايي شدن است، لذت جنسي هم صرفنظر از هدف و كاركردهاي اصلي آن، چه توليد مثل باشد، به عنوان يك كالا در اختيار مصرف كنندگان قرار مي گيرد.به همين دليل است كه مي بينيم حيات روزمره انسان ها در اكثر جوامع اروتيزه شده است. منظورم كليه پردازش هاي فرهنگي است كه بر روي ميل جنسي صورت مي گيرد، همه مناسك،شعائر و اعمال و كردارهايي كه جوامع، حول و حوش مقوله ميل جنسي ايجاد مي كنند.

     

    خودكم بيني جوانان

    - دكتر شيري: عواملي همچون خودكم بيني جوانان در جامعه باعث شده تا بيشترين حجم مصرف مواد آرايشي را شاهد باشيم.

    خودكشي، اضطراب، استرس، افت تحصيلي، عصبانيت، خودكم بيني، غلبه ديدگاه جنسي و ترس از خيانت از تبعات ارتباط «ناسالم» دختر و پسر است. با وجود ۲۲ ميليون جمعيت ۱۴ تا ۱۹ سال جوان و نوجوان، در كشور هنوز مشخص نيست مسؤولان چه اقدام مؤثري براي تامين خواستهاي آنها انجام داده اند.
    سركوب نيازهاي جوانان و نوجوانان و نگرش بدبينانه نسبت به روابط دختر و پسر مشكلات را حل نمي كند. بايد به دنبال راهكارهاي اساسي باشيم كه آن آموزش روابط سالم دختر و پسر در جامعه است.


    از نظر شما،  عوامل و ظواهر اجتماعي،  مثل آرايش و لباس پوشيدن و خودنمايي و به نوعي با مد روز رفتار كردن پسرها و دخترها، آيا مي تواند در ايجاد روابط نامناسب مؤثر باشد، اگر مؤثر است، ميزان آن چه قدر است؟

    دكتر شهابي: پاسخ اين سؤال بر مي گردد به صحبت هاي اوليه بنده. آنجا كه گفتم در اين زنجيره علّي قرار است از كجا شروع كنيم. سوال شما در انتهاي آن زنجيره علّي قرار مي گيرد. در جامعه شناسي و مطالعات فرهنگي مقوله اي وجود دارد كه من آن را صنايع ظاهرآرايي يا صنايع خودآرايي مي نامم، كه شامل صنعت مد ، صنعت بدنسازي يا زيباسازي، صنعت لوازم آرايش و صنعت عطريات مي شود. اينها سمبل هاي ورود يك جامعه به عصر جامعه مصرفي است. صنايع ظاهر آرايي امروزه بسياري از هزينه هاي خانواده ها و جوان ها را به خود اختصاص داده است. اگر شما به ابعاد ساختاري مدرنيزه شدن جامعه و تبديل بازار سنتي به بوتيك و مركز خريد توجه كنيد خواهيد ديد كه از زماني كه اين تحولات به وجود آمده، زنان و مردان در حوزه عمومي( محل كار، محل تحصيل يا اماكن تفريحي)، امكان يافته اند در كنار يكديگر باشند. اين وضعيت باعث شده صاحبان صنايع خودآرايي يا ظاهرآرايي براي پاسخگويي به نياز انسانها به تشخص و نياز به همانندي و تشكيل هويت هاي جمعي محصولات و كالاهاي جديدي را توليد كنند و در اين مسير به سودهاي سرشاري هم دست يابند. از طرف ديگر شهروندان جوامع مصرفي با استفاده از اين وسائل مصرفي، در واقع مي خواهند شكل جديدي از خود را به ديگران نشان دهند. به عبارتي با توسل به اين وسائل، بخشي از هويت فردي خودشان را دستكاري مي كنند. درست مانند كسي كه از بيني خودش خوشش نمي آيد و آن را به تيغ جراحي مي سپارد. در واقع فرد، با هويت خودش در طول زندگي همين كار را مي كند. يعني بخش هايي از هويت را با گزينه هاي فرهنگي بومي و غيربومي كه در اختيارش است، مهندسي مي كند. ساخت جديدي به آنها مي دهد و هويت هاي تركيبي براي خود،  درست مي كند.خود اين شكل گيري يا به وجود آمدن صنايع خودآرايي كمك مي كند به اين كه روابط پسر و دختر، ابعاد جديدي پيدا كرده و ازنگاه تحليل نشانه شناختي، كمك كند به نشانه گذاري هاي هويتي. افراد از طريق نوع لباسي كه مي پوشند به ديگران اعلام مي كنند ما كه هستيم و كه نيستيم. همين طور از طريق پيروي از مد و دهن كجي به ساير گزينه هاي فرهنگي. بنابراين كاركرد اين آيتم ها و كالاها و محصولات فرهنگي اين است كه از طريق آنها،  كدهاي ارتباطي بين دختران و پسران شكل مي گيرد و افراد براي نزديك شدن به هم يا دور شدن از هم، از اين سمبل هاي هويتي و منزلتي استفاده مي كنند تا اگر خواهان ارتباط هستند، براساس اين نشانه ها ارتباطات خودشان را شكل دهند.

    در انتخاب يك دوست يا مصاحب از جنس مخالف كه بدون لذت هم شكل گرفته،  اگر اين رابطه ايجاد محبت و يا عشق كند، آيا از نظر شرعي اشكال دارد؟

    حجت الاسلام احمدي:وقتي صحبت از ارتباط دختر و پسر مي شود، بايد روي اين مرحله اي كه اريكسون مي گويد يك نياز است تمركز كرد كه حالا اگر مبناي روان شناختي مسئله را بخواهيم بررسي كنيم ارتباط دختر و پسر كه در قالب يك ارتباط دوستانه و صميمانه است نياز هر انسان جواني است اما مهم آن است كه چگونه اين صميميت يا شريك پيدا كردن و يا دوست پيدا كردن و هم افق شدن اين دو نفر، در اهداف، آرزوها و مسائل زندگي، پياده و اجرا مي شود. تكليف اين چگونگي هم از نظر شرع، مشخص است. روابط دختر و پسري كه مبناي جنسي داشته باشد، نه تنها از نظر شرع، بلكه از نظر عرف هم اشكال دارد.

     

    آيا نيروهاي انتظامي دربرخورد با جوانان و مواردي كه به نحوي به روابط دختران و پسران مربوط مي شود، آموزش هاي لازم را مي بينند؟ آيا آنان ميان انواع مختلف ارتباط و درجات آن تمايز مي گذارند؟ و بالاخره اينكه آيا نيروي انتظامي در مواجهه با چنين مواردي از مددكاران و تحصيلكردگان سود مي برد؟

    سردار بني مصطفي: بايد بگويم آنچه كه در رويكرد پليس پيرامون اين موضوع وجود دارد آنست كه يك مقدار نگاه جامعه به پليس، هنوز اصلاح نشده و بعضاً توسط برخي فيلم ها نيز تشديد مي شود. استراتژي ما در پليس براين نيست كه اگر با بسياري از موارد نادرست و يا غيرمعقول برخورد داشتيم، همه را در رسانه ها تبليغ كنيم. من كمتر سراغ دارم كه فقط و فقط بخاطر دوستي ساده يك دختر و پسر كه مثلاً دارند در پارك صحبت مي كنند، آنها را بازداشت كنند. ما امروز با نمونه هاي بارزتري از آن چه كه اسمش را مي شود گذاشت روابط نامشروع، روبرو هستيم. درباره آموزش پليس هم بايد اين نكته را ذكر كنم كه اتفاقاً تمام مسائل با رويكرد آموزشي براي تمام رده ها توصيف و ارائه مي شود. ما حتي براي بهبود بعضي هايي كه فساد اخلاقي بالايي داشتند كاري كرديم تا در حضور خانواده هايشان و اساتيدي مطلع و آگاه، مسئله را به خوبي فيصله دهيم و فرد را هم متوجه اعمالش كنيم. حتي بارها، به كرات اعلام كرديم چنانچه نمونه هايي ملاحظه شد كه با ادعاهاي امروز پليس، در تضاد بود، از طريق شماره تلفن ۱۹۷ و ارائه اطلاعات كامل، ما را در خدمت رساني بهتر، ياري دهيد.


    يعني اگر نيروي انتظامي پسر و دختري را با هم گرفت، به تلفن ۱۹۷ اطلاع دهيم و معترض شويم؟
    سردار بني مصطفي: ببينيد،  اين گرفتن بدان معنا نيست كه شما صحنه گرفتن را ببينيد! چون ممكن است روابطي در پشت اين قضيه باشد، منتها حرمت انسان ها و حفظ شئونات آنان ايجاب مي كند ما با آموزش هايي كه به مأموران مي دهيم، پليس را در برخورد با شرايط اينگونه ارتباطات، هشيار كرده تا آنان با شگرد خاصي برخورد كنند و موجبات ناراحتي فرد يا افرادي را فراهم نياورند.

     

    آيا داشتن ارتباط دختر و پسر در قبل از ازدواج منجر به توليد مشكل، پس از ازدواج خواهد شد و اصولاً نظر شما، به عنوان يك جامعه شناس، درباره ازدواج با دوست چيست؟

    دكتر شهابي: به تعبير جامعه  شناسان،  پديده عشق رمانتيك، يك پديده جديدي است. عده اي معتقدند عشق رمانتيك، مقدمه اي است براي ازدواج. عده اي هم مي گويند شواهد و قراين در بسياري از جوامع نشان مي دهد كه افراد، آگاهانه بعنوان يك دوره گذار به اين موضوع نگاه مي كنند. يعني پديده عشق رمانتيك را بدون توجه به ازدواج دنبال مي كنند! آنهم صرفاً بخاطر جذابيت هاي اين دوره گذار. بنابراين مي توان از دو بعد به مسئله نگاه كرد. يكي كساني كه مي خواهند از مرحله عشق به ازدواج برسند كه بايد گفت موضوع اينست كه عامليت همسرگزيني در دنياي مدرن عوض شده است. يعني اگر در دوران گذشته، بزرگان قبايل و ريش سفيدان و خويشاوندان، همسرگزيني مي كردند، امروز به دليل تحولات بزرگ اجتماعي، فرهنگي كه در دنيا و ايران، اتفاق افتاده، عامليت همسرگزيني متكثر شده است. يعني مردم به دليل زندگي در يك جامعه متكثر، به لحاظ ديني _ قومي و ساختي، در خيلي از زمينه ها و سبك هاي زندگي،  با يكديگر متفاوت شده اند، از جمله مسئله ازدواج و همسرگزيني. مثلاً عده اي منتظر مي نشينند تا والدينشان براي آنان همسر انتخاب كنند. عده اي هم خودشان دنبال اين موضوع مي روند و حال ممكن است بعضي هم اين عامليت را از طريق عشق دنبال كنند. اين عشق چه محتوا و مصداقي دارد بايد بحث شود و دوم جواناني كه براي ازدواج استطاعت مالي خانوادگي يا شخصي دارند، اما دنبال اين امر نمي روند. چون مي خواهند از مزاياي دوران تجرد كه عدم پذيرش مسئوليت است استفاده كنند.

     

     در شرع و فرهنگ ما آمده، آرامش واقعي در ازدواج دائم است. از طرفي توصيه در تهذيب نفس هم زياد است، در نهايت گفته مي شود كه در دوستي هاي پنهاني هيچگونه آرامشي وجود ندارد و تازه، فرد را دچار نوعي اضطراب هم مي كند. حال با توجه به اين نكات و نيز اينكه فاصله بلوغ جنسي تا ازدواج، در جامعه ما خيلي زياد است، چه راهكاري را مي توان جلوي پاي جوانان گذاشت تا دچار بعضي مسائل و مشكلات نشوند و عزت نفسشان هم حفظ شود؟
    حجت الاسلام احمدي: قبل از پاسخ به اين سئوال، بايد برگردم به اين نكته كه ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج، چگونه است و آيا ازدواج با دوست دختر و يا دوست پسر، مي تواند به يك زندگي آرامش بخش، منجر شود يا خير. در تحقيقاتي كه چندي قبل ملاحظه مي كردم و موضوعش طلاق و ريشه ها و دلايل و آمار روزافزون آن در كشورهاي مختلف از جمله ايالات متحده و كانادا بود، به نتايجي برخورد كردم كه بسيار جالب بود. بدين ترتيب كه آمار طلاق بين آن دسته از دختران و پسراني كه قبل از ازدواج رسمي با هم ارتباط داشته اند،  بسيار بالا بود. نكته قابل توجه اين تحقيق اين است كه احتمالاً طلاق،  بين زوج هايي كه مدتي قبل از ازدواج با هم زندگي كرده و سپس ازدواج و زندگي مي كنند بيشتر از آناني است كه قبل از ازدواج با هم زندگي نكرده اند. باز نكته جالب ديگر اينكه: زوج هايي كه بدون ازدواج، بصورت هم خانه اي با هم زندگي مي كنند احتمال ازدواج شان به نسبت ساير زوج ها كمتر است. نتيجه ديگر اين تحقيقات اين است كه زناني كه قبل از ازدواج،  بصورت هم خانگي با مردي زندگي مي كرده اند، غالباً پس از ازدواج به همسر خود خيانت مي كنند! از اين تحقيقات مي گذريم و برمي گرديم به ارتباط دختر و پسر و اينكه اصولاً اين ارتباط براي چيست. آيا براي ازدواج است كه بايد گفت مگر تنها راه آشنايي با روحيات و اخلاق يكديگر اين است؟! راه هايي در فقه ما وجود دارد از جمله، موضوع ازدواج در مسئله ۲۸ باب نكاح تحريرالوسيله حضرت امام. با مراجعه به آن مي توان متوجه شد كه اسلام دست دختر و پسر براي مراسم خواستگاري و ازدواج و مقدمات ازدواج را فراهم كردن چه قدر بازگذاشته شده است. نكته ديگري را كه مي خواهم بدان اشاره كنم صحبت آقاي دكتر شهابي است كه فرمودند: با توجه به تغييرات و تحولات زمان و فرهنگ ها، قبلاً چنين بود و اينك چنان! يا قبلاً چنان بود و اينك چنين ! و بعضي ها مي خواهند از آن وضعيت بيايند بيرون و خودشان همسرگزيني كنند. اين مسئله بسيار خوب است اما چگونه؟ تمام مسائل در همين چگونگي است. آيا آشنا شدن و قدرت انتخاب پيدا كردن و در دست گرفتن قدرت انتخاب براي شريك زندگي، لازمه اش اينهاست؟

    ما مي گوييم اين طريق لازم نيست. راه هاي منطقي تر ديگري كه عرف پسند و مشروع و جامعه پسند باشد، وجود دارد، راه هايي كه هم نهادهاي ما و هم خانواده هاي ما و بزرگان ما بپسندند. راه هايي كه مطابق با ميل و رغبت خود فرد هم باشد. چه ايرادي دارد ما راه ميانه اي را برگزينيم؟ يعني نه آن، نه اين، بلكه راه ميانه.

     

     ممكن است به يكي از اين راه هاي ميانه اشاره كنيد؟

    حجت الاسلام احمدي: اين كه روابط پنهاني بين دخترها و پسرها كنار برود، ما حتي اين را در سوره مباركه مائده، آيه پنج و سوره نساء آيه بيست و پنجم داريم كه مي گويد ارتباط مخفيانه نداشته باشيد.

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:7  توسط چردوک  | 

    خود ارضایی


     

    «استمنا» يا «خودارضايي» يكي از راه هاي انحرافي در ارضاي ميل جنسي است كه نسل جوان را در معرض آسيب هاي جدي قرار مي‏دهد. از همين رو مي‏توان آن را نوعي انحراف جنسي يا بيماري ناميد كه با جديت بايد در درمان آن كوشيد. آسيب هاي ناشي از خودارضايي به گونه هاي مختلفي تقسيم ‏پذير است كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي‏شود:

    يك. آسيب هاي جسماني‏
    يكي از روش هاي شناخت پيشرفت بيماري ها در پزشكي، مرحله‏ بندي (staging) علايم بيماري است. براين اساس، برحسب عوارض ايجاد شده در بيمار مبتلا به خودارضايي، سه مرحله (stage) بيان شده است:(masturbation.www.herballove.com /library /resource overmas/stage.asp/ Stages of excessive )

    1. مرحله مشكل ساز (Problematic)
    در افرادي كه مدتي است گرفتار خودارضايي شده اند، زودرس ترين عوارض ناشي‏از خودارضايي عبارت است از:
    الف. خستگي و كوفتگي (Fatigues/Tiredness)،
    ب. عدم تمركز حواس (Lack of concentration)،
    ج. ضعف حافظه (Poor memory)،
    د. استرس و اضطراب (Stress/Anxiety).
     

    2. مرحله گرفتاري شديد (Severe)
    بروز علايم زير در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است كه شدت ابتلاي وي يا مدت آن بيش از مرحله اول است و در نتيجه عوارض شديدتري ظاهر شده است:
    الف. خستگي و كوفتگي (Fatigues/Tiredness)،
    ب. نوسان خلق يا تغييرات سريع خلقي (Mood swings)،
    ج. حساسيت بيش از حد و زودرنجي ( Irritability)،
    د. كمردرد (Lower back pain)،
    ه. نازك شدن موها (Thinning hair)،
    و. ناتواني جنسي زودرس در جواني (Youth impotence)،
    ز. بي‏خوابي يا بدخوابي و مشكلات مشابه (Insomnia/Sleep problem).
     

    3. مرحله گرفتاري بسيار شديد يا حالت اعتياد (Addictive)
    الف. خستگي و كوفتگي (Fatigues/Tiredness)،
    ب. ريزش شديد موها (Severe hair loss)،
    ج. تارشدن ديد چشم ها (Blurred vision)،
    د. وز وز گوش (Buzzing in the ears)،
    ه. انزال زودرس و غيرارادي يا خروج مني به صورت قطره قطره ( prematurelyEjaculation)،
    و. درد كشاله ران و ناحيه تناسلي (Groin/Testicular pain)،
    ز. دردهاي قولنجي در ناحيه لگن و استخوان دنبالچه ( the pelvic cavity or tail bonePain or cramps in).
     

    نحوه پيدايش عوارض‏
    در دانش پزشكي، روند پيدايش علايم يك بيماري و چگونگي بروز عوارض و نشانه هاي كلينيكي، در شناخت هر چه بيشتر يك بيماري بسيار مهم است و مي‏تواند پزشك را در تشخيص و درمان بهتر بيماري و مريض را در پيشگيري كمك كند. به اين دليل مناسب است درباره نحوه پيدايش برخي از عوارض خود ارضايي كه در به آن اشاره شد بيشتر به آن توضيح داده شود تا خواننده عزيز با روند پيدايش اين عوارض، يا به اصطلاح پاتوفيزيولوژي (Pathophysiology) آن آشنا شود.
    1. خستگي و كوفتگي: انقباض شديد و يك مرتبه تمام عضلات بدن در جريان انزال (ارگاسم يا اوج لذت جنسي)، باعث مصرف سريع مواد غذايي ذخيره شده در عضلات و به طور عمده كاهش گليكوژن (ماده اصلي لازم براي توليد انرژي عضلاني) مي‏شود. خستگي عضلاني تقريبا با سرعت تهي شدن عضلات از گليكوژن رابطه مستقيم دارد و هرچه اين سرعت بيشتر باشد، خستگي بيشتر است ‏فيزيولوژي گايتون، ترجمه دكتر فرخ شادان، تجديد نظر هفتم، 1986 (تهران: چهر، 1365)، ج 1، ص 313.. در خودارضايي، به علت انقباض هاي مكرر عضلات بدن، ذخاير گليكوژن عضلات به سرعت تمام مي‏شود و خستگي و كوفتگي هميشه از عوارض بديهي آن است.
    2. ريزش مو: خودارضايي به تدريج با تغييرات هورموني و شيميايي كه در بدن ايجاد مي‏كند، باعث افزايش هورمون جنسي مردانه؛ يعني، تستوسترون به دي هيدرو تستوسترون (DHT=Dihydrotestosterone) مي‏شود كه از عواقب بالا بودن ماده DHTدر خون، ريزش موها و تاسي و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشي از آن در پيري است. Herballove.com .
    3. خود ارضايي مكرر باعث تحريك بيش از حد سيستم عصبي پاراسمپاتيك و افزايش تخليه اَسِتيل كولين (Acetyle Choline) از انتهاي اين رشته ها در مغز مي‏گردد كه اين خود باعث پاره‏اي از عوارض جسماني و رواني، چون حواس‏پرتي (Absentmilndedness)، كمي حافظه (Memory)، عدم تمركز حواس، سياهي رفتن چشم و در نهايت تاري ديد مي‏شود. تمام اين علامت ها ناشي از تغيير تعادل ميزان مواد شيميايي موجود در مغز است كه بين سلول هاي عصبي رد و بدل مي‏شود و انتقال پيام هاي مختلف را بر عهده دارد. 4_men.org .
    برخي نيز بر اين عقيده‏اند كه علت بروز اختلالات مغزي (مانند حواس پرتي، عدم تمركز حواس و كاهش حافظه) ناشي از ظرفيت عظيمي از انرژي بدن است كه در هر بار انزال، تخليه شده و هدر مي‏رود؛ زيرا مايع مني حاوي مقدار بسيار زيادي DNA (هسته 400-300، اسپرمي كه در هر انزال خارج مي‏شود)، RNA آنزيم ها، پروتئين ها، مواد قندي، لسيتين (Lecithin)، كلسيم، فسفر، نمك هاي بيولوژيك، تستوسترون و... است. اين ذخاير عظيم انرژي - كه بايد در بدن براي رشد و تقويت بخش هاي مختلف مورد استفاده قرار گيرد - بيهوده و به طور مكرر از بدن خارج مي‏شود و هر كدام عوارضي را به دنبال مي‏آورند.
    براي مثال از آنجا كه سلول هاي خوني و پلاكت ها در مغز استخوان ها توليد مي‏شود و به تكامل نهايي مي‏رسد و براي توليد آنها نيز انرژي بسيار زيادي مورد نياز است؛ در افراد گرفتار خودارضايي، تكامل مغز استخوان و در نتيجه توليد سلول هاي خوني با مشكل مواجه شده و منشأ كم خوني، ضعف و خستگي در اين افراد است. نيز دفع فسفر و ليستين بيش از حد از طريق انزال هاي مكرر، باعث كاهش ذخاير اين مواد مي‏شود كه مواد حياتي براي سلامتي سلول هاي عصبي هستند و در نتيجه اختلال عملكرد سيستم عصبي، مانند حواس پرتي، عدم تمركز حواس و... بروز خواهد كرد. www.anael.org .

    دو. آسيب هاي روحي و رواني‏
    ضعف حافظه و حواس‏پرتي، اضطراب، منزوي شدن و گوشه‏گيري، افسردگي، بي‏نشاطي و لذت نبردن از زندگي، پرخاشگري، بداخلاقي و تندخويي، كسالت دائمي و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهاي رواني و روحي خودارضايي است. شرح پاره‏اي از اين موارد در مباحث گذشته روشن شد.

    سه. آسيب هاي اجتماعي‏
    ناسازگاري خانوادگي، بي‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزّت، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك‏ جهت آگاهي بيشتر نگا: قائمي، علي، خانواده و مسائل جنسي كودكان، (تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان جمهوري اسلامي ايران، چاپ دهم، 1376)..

    چهار. آسيب هاي معنوي و اخروي‏
    هيچ يك از آسيب هاي پيش گفته، به اهميت آسيب هاي معنوي نيست؛ زيرا آسيب هاي معنوي، جان و دل و به عبارت ديگر كنه حقيقت وجود آدمي را تباه مي‏سازد. خودارضايي از نظر دين يك گناه است و به تعبير قرآن زنگار بر دل مي‏نهد: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلي‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»؛ «چنين مباد! بلكه اعمال (ناشايست) دل هاي آنان را زنگار زده است».مطففين (83)، آيه 24.
    زنگ يا زنگار در اشياي مادي، همان چيزي است كه روي فلزات و اشياي قيمتي مي‏نشيند و معمولاً نشانه پوسيدن و از بين رفتنِ شفافيت و درخشندگي آن و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است.
    علامه طباطبايي در تفسير الميزان ‏مي‏فرمايد: از آيه شريفه سه نكته استفاده مي‏شود:
    1. اعمال زشت، نقش و صورتي به نفس و روح انسان مي‏دهند؛
    2. اين نقش و صورت خاص، مانع آن است كه نفس آدمي حق و حقيقت را درك كند؛
    3. نفس آدمي به حسب طبع اوليه‏اش صفا و جلايي دارد كه با داشتن آن، حق را آن طور كه هست درك مي‏كند. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، (تلخيص)، (قم: دفتر انتشارات اسلامي، بي‏چا، بي‏تا)، ج 20، ص 385.
    همچنين آسيب هاي معنوي جهان گذران را در مي‏نوردد و اگر اصلاح نگردد، حيات جاودان آدمي را در معرض تباهي و شوربختي قرار مي‏دهد. از اين رو نصوص ديني نسبت به آن هشدارهاي لازم را داده ‏اند. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم در اين باره مي‏فرمايد: «ناكح الكف ملعون»؛«ملعون است كسي كه خودارضايي كند» ري شهري، محمد، ميزان الحكمة، ج 12، ص 5654..
    امام صادق‏عليه السلام نيز مي‏فرمايد: «با سه گروه خداوند در روز قيامت سخن نمي‏گويد و پاكشان نمي‏خواند و عذابي دردناك دارند، از آن سه‏اند، خودارضايي كننده و كسي كه لواط دهد»همان، ح 19049..
    در روايات ديگري امام صادق‏عليه السلام خودارضايي را گناه عظيم و مورد نهي الهي معرفي فرموده است‏ همان، ح 19050..
     

    راه هاي درمان‏
    1. نخستين گام براي درمان اين عادت شوم، اعتقاد و ايمان به درمان‏پذيري آن و دوري از يأس و نااميدي است. اما رسيدن به نتيجه و ايجاد هرگونه تغيير و دگرگوني نيازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحيح و به كارگيري دقيق دستورها است. البته ترك عادتِ نامطلوب، در زمانِ كوتاه بدون راهنماي كارآزموده و دلسوز، امكان ندارد. از همه اينها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش كليدي و محوري را ايفا مي‏كند. درمان و چاره جويي بايد منطبق بر خواست فرد باشد؛ زيرا تا وقتي كه او نخواهد، مي‏توان با قاطعيت گفت كه درمان نخواهد شد.
    بنابراين بيمار اگر بخواهد، مي‏تواند بر بيماري اش غلبه كند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عين حقيقت است. اراده همچون نهالي است كه بايد آن را پرورش داد تا به مرحله خودشكوفايي و ثمردهي برسد؛ به عبارت ديگر، اراده تقويت شدني و پرورش يافتني است و راه پرورش و تقويت آن اين است كه برخلاف ميل خود، اندك اندك به مقابله با اين عادت شوم برخيزد تا پس از مدتي لذت توانستن را بچشد ق، مؤسسه پژوهشي - فرهنگي اشراق، خودارضايي يا ارضاي انحرافي جنسي، صص 29 - 30..
    2. تلاش براي تقويت اراده از گام هاي مهم در امر بهبود است. نگوييد اراده از ما سلب شده است! ممكن است اراده انسان ضعيف شود؛ ولي هيچ گاه از بين نمي‏رود. نشانه اينكه هنوز اراده باقي است، اين است كه شخص اين عمل را در حضور ديگران و در هر شرايطي انجام نمي‏دهد. براي تقويت اراده، راه هاي زيادي پيشنهاد شده كه از جمله آنها تلقين به خود است‏ جهت آگاهي بيشتر نگا: پرسش ها و پاسخ ها دفتر 7 _ پرسش ها و پاسخ هاي برگزيده (ويراست جديد)، پرسش 46..
    ويكتور پوشه - روان شناسِ فرانسوي - مي‏گويد: افراد مبتلا به اين عادت شوم، هر روز به دفعات مختلف با تمركز فكر به خود بگويند: «من به خوبي قادرم اين عادت بد را از خود دور كنم، من قادرم». تكرار اين عبارت ساده، اثر عجيبي در تقويت اراده و روحيه دارد.
    پل ژاگو بر آن است كه: «تلقين، قبل از خواب نيز مؤثر است»همان، ص 34..جهت آگاهي بيشتر نگا: پرسش ها و پاسخ ها دفتر 7 _ پرسش ها و پاسخ هاي برگزيده (ويراست جديد) پرسش شماره ‏46.
    3. سعي شود شكم به هنگام خواب، بيش از حد معمول پر نباشد.
    4. از پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان اجتناب گردد.
    5. از نگاه كردن به مناظر، فيلم ها و تصاوير تحريك كننده، خودداري شود و شخص به محض مواجهه با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين و يا آسمان نگاه كند.
    6. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسي و حتي شوخي هاي تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، دوري شود.
    7. از خوردن مواد غذايي محرك، مانند خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاي پرچرب - اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا شود.
    8. قبل از خواب مثانه تخليه شود.
    9. از نوشيدن افراط گونه آب و مايعات پرهيز شود (به خصوص شب ها و قبل از خوابيدن).
    10. هيچ‏گاه نبايد به بدن عريان خود نگاه كرد.
    11. از دست‏ ورزي با اندام جنسي، بايد اجتناب نمود و در هيچ شرايطي، نبايد دست‏ ورزي كرد!
    12. هرگز نبايد به رو خوابيد.
    13. به منظور تخليه انرژي - زايد بدن، به طور منظم و زياد بايد ورزش كرد.
    14. هيچ‏گاه نبايد بيكار بود؛ شخص بايد براي اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و ... پر كند.
    15. هرگز در مكاني خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نبايد ماند.
    16. هرگاه شخص مورد هجوم افكار جنسي واقع شد، بايد بلافاصله از مكان خلوت و دور از نظر ديگران خارج شود و خود را به كاري سرگرم كند. در اين زمينه گفت و گو با دوستان، مشاركت در عبادت هاي جمعي (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و...) بسيار مفيد است.
    17. هفته‏اي يكي دو روز، روزه مستحبي مفيد است و اگر شخص توان آن را ندارد، ميزان صَرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش دهد و يا تعداد دفعات غذا را كاهش داده و به حداقل خوراك اكتفا كند.
    18. از سخن گفتن ملايمت‏آميز، شوخي و خنده با نامحرمان خودداري كرده واز نرمي و لينت در كلام بايد اجتناب ورزيد.
    19. هيچ‏گاه نبايد با نامحرم و جنس مخالف، در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقي ماند (حتي براي آموزش و ...).
    20. قرآن زياد بخواند و درباره معاني آيات آن فكر كند.
    21. بايد هميشه براي ذهن فكر خود محتواي مطلوب و موضوع مناسب داشت.
    22. منشأ اين مشكل، عدم پاسخ صحيح و مناسب به يكي از نيازهاي واقعي انسان است كه بايد به طور طبيعي و صحيح (ازدواج) ارضا و تأمين شود. اما اگر به شكل صحيح تأمين نشود، شخص دچار خطا و گناه خواهد شد كه عواقب سوء آن نيز دامنگير او مي‏شود. بنابراين در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات، بايد براي ازدواج اقدام كرد؛ چرا كه بهترين راه حل ازدواج است.
    23. از كردارهاي پيشين خود بايد توبه كرد. خداوند توبه كاران را مي‏بخشد. توبه و اطمينان از قبول توبه، بزرگ‏ترين عامل تقويت و دلگرمي براي آغاز حركتي نو است. گناه هر چه باشد، نبايد احساس بي‏ارزشي و نا اميدي به فرد دست دهد. بله! گناه ناراحتي و عذاب وجدان دارد؛ لكن به مفهوم پايان فرصت ها و انتهاي راه و نابودي نيست. كسي كه از صميم دل رجوع كند و تصميم قاطع بر جبران لغزش بگيرد، محبوب درگاه خداوند است: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»؛ بقره (2)، آيه 222..
    چه عاملي از اين كارسازتر كه شخص گنه كار احساس كند در صورت توبه، خداوند او را دوست مي‏دارد و در نظر خداوند چنان است كه گويي گناهي مرتكب نشده است. امام باقرعليه السلام در اين باره مي‏فرمايد: «التائب من الذنب كمن لاذنب له»؛اصول كافي، ج 2، ص 435.؛ «توبه كننده مانند كسي است كه اصلاً گناه نكرده است».
    «توبه» يعني شروع زندگي پاك و سازنده و حركت در نور و روشنايي. اگر شخص از گناه خويش مي‏ترسد، بايد از بالاترين گناه (يأس و نوميدي) بترسد.

    در پايان بار ديگر تأكيد مي كنيم كه اگر كسي بخواهد و اراده اي جدي بر ترك اين عمل داشته باشد مطمئناً موفق مي شود فقط شرط اساسي آن داشتن اراده اي محكم است كه در اين باره در نوشته بعدي به آن خواهيم پرداخت. علاوه بر اين مي توان با مطالعه تجربه هاي موفق افرادي كه مدت ها با اين معضل دست و پنجه نرم مي كردند و بخاطر عدم شناخت كافي يا جدي نگرفتن راه مقابله با آن و يا به هر دليل ديگري گرفتار اين رفتار ناپسند بوده اند، اين احساس را در خود تقويت كرد كه واقعاً خواستن توانستن است زيرا در مسير مبارزه با اين گناه، احساس ضعف و سستي كردن آفتي بزرگ است.

    اكنون از تمام خوانندگان گرامي چه خوب است اين درخواست را داشته باشيم كه تجربه موفق خود را ذكر كرده تا ديگران نيز قوت قلب كافي براي مبارزه و مقابله با چنين انحراف رفتاري را پيدا كنند گر چه روشن است كه مي توان با يك برنامه ريزي مناسب و عمل به راهكار هاي ارائه شده به طور دقيق و كامل به چنين هدفي دست يافت و تجربه هاي موفقيت آميز برخي افراد گواه آشكاري بر اين مطلب است. بيان تجربه هاي موفق توسط خوانندگان براي ديگر عزيزان مي تواند بسيار مفيد باشد. بنابراين آماده شنيدن اظهار نظرها و بيان تجربه هاي موفق تمام عزيزان هستيم تا آن را در اختيار ديگران قرار دهيم.

    مقاله ديگري نيز با عنوان درمان خود ارضايي با عزمي راسخ در نشريه موجود است که مي توانيد به آن مراجعه کنيد.

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:4  توسط چردوک  | 

    دانلود فیلم دانشگاه زنجان و هادوی

    دانلود فیلم هادوی

    فیلم زمین خواری دانشگاه آزاد
    هفت تیر 7tir.com
    : جنایت ها و صحنه های شنیعی که در این فیلم ملاحظه خواهید کرد در فلسطین اشغالی و توسط اشغالگران اسرائیلی انجام نشده است و بعید است مشابه این صحنه ها را در در فلسطین کسی ببنید . دزدیدن دختر و انتقال او به دانشگاه آزاد به دستور جاسبی و کندن روسری از سر دختری که می خواهد مانع از زمین خواری مسئولان دانشگاه آزاد شود و کتک زدن او در یکی از شهرهای دور افتاده ایران نیز اتفاق نیافتده است . تمام این اتفاقات در همین تهرانی در شهری که آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین جهان در آن زندگی می کند اتفاق می افتد همه مسئولان از آن خبر دارند و بارها و بارها این جنایت ها که شرحش را در ادامه می خوانید تکرار شده است و خانواده مورد ظلم بارها در قوه قضاییه جمهوری اسلامی دادخواهی کرده اند اما صدایشان به جایی نرسیده است و قوه قضاییه با وجود مدارک بسیار و فیلم این جنایت ها کوچک ترین اقدامی برای برخورد با جاسبی و مسئولان شناخته شده دانشگاه ازاد که فیلمشان را در ادامه می بینید انجام نداده است و تنها در یک مورد متهم را با وثیقه یک میلیون تومانی به دستور دادستان تهران آزاد کرده است .
    ماجرا ماجرای زمین خواری است . داستانی که در کشور جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها شنیده شده است و عده بسیاری از هموطنان به طریقهای مشابه زمین خود را از دست داده اند و بسیاری از مسئولان و زور مداران مملکت صاحب هزاران هزار متر زمین شده اند و این قصه همچنان ادامه دارد .
    اگر پیش از این تنها روایت هایی پراکنده از ضرب و شتم اهالی یک روستا توسط عوامل امام جمعه شیراز برای تصرف زمین آنها شنیده اید این بار می توانید فیلم واقعی تلاش مسئولان نظام برای تصرف زمینی به وسعت 140 هزار متر در تهران را مشاهده کنید که در این تلاش میلیارد ها تومان به زمین خسارت زده می شود . به ناموس صاحب زمین بی حرمتی می شود و حتی یکی از دخترهای او را می دزدند . و چندین نفر نیز در این اقدامات به قتل می رسند و صحنه قتل حادثه جلوه داده می شود . درتمام این اقدامات چهره مسئولان دانشگاه آزاد از رئیس حراست یکی از واحد ها گرفته تا معاون دانشگاه مشخص است .
    ماجرا از این قرار است که دکتر هادوی یکی از قضات دادگستری قبل از انقلاب که بعد از انقلاب نیز چند سالی در قوه قضاییه مشغول به فعالیت بود دو میلیون متر زمینی که به او ارث می رسد را به دانشگاه آزاد هدیه می کند و در فيلم مي گويد: من تصميم گرفتم براي انجام يك عمل خير اين زمين‌ها را به دانشگاه آزاد واگذاركنم. لذا بيش از 2 ميليون متر مربع را طي صحبتي كه با آقاي جاسبي داشتم به آن‌ها هديه كردم و 140000 متر مربع را نگه داشتم.

    پس از اين اقدام خانواده هادوي، دانشگاه آزاد به بهانه اخذ وام از بانك در خواست انتقال سند مي‌كند و پس از امضا موافقت نامه و در اختيار قرار گرفتن زمین توسط دانشگاه آزاد، مسئولان دانشگاه با انجام شنيع‌ترين اقدامات شروع به تصرف باقي مانده زمين‌ها مي‌كنند.

    در فيلم ارائه شده مشخص است كه كارمندان در استخدام دانشگاه كه بعداً معلوم می شود مربوط به دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات هستند با بولدوزر و ساير وسايل به تصرف زمين‌های اطراف مي‌پردازند.

    خانواده هادوي كه از اين اقدام مطلع مي‌شود، مانع از اين كار مي‌شود كه افراد گماشته دانشگاه با وحشيانه ترين حالت‌ها خانواده را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و روسري از سر دختر بزرگ خانواده مي‌كشند و به وي اهانت مي‌كنند.

    خانواده هادوي مي‌گويند كه ما حدود 3 ماه، در زمين‌مان چادر زديم ولي چادرها‌ي ما را آتش زدند و شبانه 400 كاميون خاك در ملك ما ريختند.

    در قسمتي ديگر از اين هتاكي وقتي دختر خانواده جلوي لودر مي‌ايستد، راننده او را داخل لودر انداخته و به داخل دانشگاه مي‌برد.

    در صحنه هاي اين فيلم كه بسيار تاثر برانگيز مي‌باشد برخورد زشت و زننده و هتاكي به اين خانواده مشهود است. جالب اين‌جا است كه اولين دادستان انقلاب نمي‌تواند با شكايت به دستگاه قضا مانع از اقدامات بيشترمتعرضان شود.

    خانواده هادوي مي‌گويند: يك شب ما را تهديد كردند كه اگر زمين‌ها را تخليه نكنيم، 100 چماق دار به ‌ما حمله مي‌كنند. لذا چندين لاستيك را آتش مي‌زدند و به سمت ما روانه ‌كردند.

    در پایان این فیلم، هادوی می گوید: عده ای به من گفتند که می توانی طبق قانون کل زمین هایی را که هدیه دادی پس بگیری، اما من این کار را برای رضای خدا کردم، اینها (اشاره به مسئولین دانشگاه آزاد) بالاخره می روند ولی دانشگاه برای دانشجویان باقی می ماند…

    بنابر اين گزارش وقاحت اقدامات انجام شده به اندازه‌اي است كه آوردن تمامي آن‌ها در سايت جایز نبود. لذا به همين اندازه اكتفا مي‌كنيم
    كشيدن روسري از سر دختر خانواده و بریدن موهای وی، حمله به اعضاي خانواده ، آتش زدن چادر، جاری کردن سیل در زمین مسکونی، پرتاب مواد آتش زا و …از جمله اقدامات دردناکی است كه به جهت تصرف غیر قانونی املاک همسایگان صورت گرفته و دیدن آن دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد.
    برای دانلود هر فیلم روی آن راست کلیک کنید و save را بزنید

    دانلود فیلم دانشگاه آزاد - فیلم جناییتهای دانشگاه آزاد - دانلود فیلم هادوی و دانشگاه آزاد - دانلود فیلم هادوی

    دانلود فیلم دانشگاه زنجان

    معاون دانشگاه زنجان دکنر مددی
    به گزارش هفت تیر ۷tir.com : خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد.
    “دکتر حسن مددی، عکس بالا، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با دکتر مددی معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است”.
    خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است. در عین حال یک منبع خبری دیگر اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است.
    دفتر تحکیم وحدت بزرگ ترین تشکل دانشجویی در همین رابطه بیانیه شدید الحنی صادر کرده است و خواستار استعفای وزیر علوم شده است . دفتر تحکیم وحود در بیانیه خود علاوه بر این حادثه به موارد مشابه در دانشگاه سهند تبریز و دانشگاه کرمانشاه که دانشجویان دختر توسط حراست و یکی از مسئولان دانشگاه مورد هتک حرمت قرار گرفته اند اشاره کرده است . دانشجویان این موارد را کارنامه افرادی دانسته است که به نام به نام دفاع از ارزش ها با فعالیت تشکلهای دانشجویی مخالفت می کنند و اقدام به انحلال این تشکل ها می کنند .
    .
    قبلی : سردار زارعی آزاد شد
    .معاون وزیر علوم به دلیل رابطه نامشروع با بعضی کارمندان زن وزارت خانه بازداشت شد
    .یکی از نمایندگان مجلس با اتهام تجاوز و رابطه نامشروع زندانی شد

    .
    جدید : فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان

    دکتر �سن مددی معاونت دانشگاه زنجان معاون دختر دانشجو
    http://takzarb.com/link.php?url=http://ie.youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM

    فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان در هنگام اقدام به تعرض به یک دختر دانشجو

    .
    خبر قبلی : التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاونت دانشگاه

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:56  توسط چردوک  | 

    ایمیلهای عاشقانه

    می رویم و نمی رسیم....می روند و نمی رسند...می رود نمی رسد به نقطه چین چشم هایی که تنها چهار صندلی با او فاصله دارد.من راننده لایقی را می شناسم که تنها یکبار عاشق شده است... آخرین بار وقتی چشمهایی آشنا از صندلی چهارم اتوبوس در آینه روبرو گل کرد فهمیدم که او خاطر خواه آمنه است. این را از" لب کارون چه گل بارون " زمزمه های پیرمرد فهمیدم آخر

    من راننده عاشقی را می شناسم که همیشه یک چشمش به کور سوی انتهای جاده هاست و چشم دیگرش به آینه روبرو به یک جفت کبوتر چاهی عاشق که پنجاه و دوسال تمام است مثل دو نقطه گنگ در چشمان زنی در صندلی چهارم کز کرده است

    باید هزار توی جاده هراز را سبز خواب دیده باشی که بدانی آدمها....حتا آدمهایی که از سر بالایی های زندگی همیشه دنده سنگین حرکت می کنند ....گاه گاهی نفس هاشان به دست انداز می افتد از تهاجم ترن ها و تونل ها ...می روند و نمی رسند....می رویم نمی رسیم....می روی و نمی رسی به نقطه چین چشمهایی که تنها چهار صندلی با تو فاصله دارد.

    این بار روی دلت حکم کن آقای راننده ای که پنجاه و دو سال تمام است روی وسط برگ رفیقت حکم کرده ای. این روزها کمتر کسی می تواند به آینه های روبرو اعتماد کند. شاید گاهی لازم باشد سری به عقب برگردانی و .... گیرم برگردی و " آمنه " ای در کار نباشد اما همیشه" آینه " ای هست...همیشه چشمهایت حقیقت دارد.

    با اینهمه خدا را چه دیده ای شاید روزی ورق برگردد و در پایانه مرگ و زندگی، آمنه برای آخرین بار بیاید و خستگی این سفر دور و دراز را در بی خوابی چشمهایت بتکاند. یادت باشد چشمهایت سیاهی نرود وقتی پنجاه و دومین شمع را در آینه روبرو فوت می کنی... چرا که آدم ها در چنین حال و هوایی نفسهاشان به دست انداز می افتد حتا راننده های کهنه کاری که در سراشیب مرگ، همیشه دنده سنگین حرکت می کنند.

    من فکر می کنم مرگ یعنی همین....یعنی وقتی داری چشم از هرچه نیست می بندی تازه یادت بیاید نگفته هایی برای گفتن داری ....گفته هایی برای نگفتن.... یادت بیاید آخرین زمزمه هایت راهیچ کجای زمان گذران به ثبت نرسانده ای.... یادت بیاید بقال چشم چران سر کوچه را به باد دشنام نگرفته ای

    اینهمه راه را آمده ای که بگویی دوستت دارم واژه مانوسی برای آنها که معنی سیب و سلام را می فهمند.می روی و نمی رسی....می رویم و نمی رسیم به سلام سیب ها که بگوییم به رنگ آینه دوستشان داریم.

    من فکر می کنم مرگ یعنی همین:

    زنی در آینه روبرو که می توانی عاشقانه دوستش داشته باشی

    یعنی...باید....عاشقانه ...دوستش داشته باشی

     

    این آخر شب میان دود سیگار و سکوت چه حالی دارد یک استکان چای....یک استکان چای : طرح سیالی از غروب....خورشید ته نشین در اجاقی سرد و ساکت

    غروب قشنگی است لیلا....لبخند بزن تمام سیبها را در چشم های شیشه ای من... می خواهم این کوچ ناتمام را با یک سلام تو به ثبت برسانم....آخر خودت می گفتی عکس یادگاری برای همین جور چیزهاست

     

    لیلا سلام ، توهم که نباشی خاطراتی رنگ و رو رفته هست تا مشق های هرشبه ام را خط خطی کند....آفتابی هست که مرا چکه چکه آب کند...باران کند....ببرد به سردی روزی که برادرم در باران رفت....چه سرد بود آن روز!....چه داغ! آش نذری همسایه و رود رود مادرم که دختر دریا بود آن روز.... و پدرم که چشمهایش را در هق هق جانماز گریست تا استخوان پاره های برادرم بوی بهار بگیرد.

    چشمهایت را ببند لیلا.... این روزها سیاه نامه تر از آنند که بتوانی از این ظلمات سرد به آب بازی های حیاط خانه برگردی : به حوض...به شمعدانی ایوان...به خواب قرمز ماهی ها

    چقدرشیرین بود آن روز و شیرین تر طعم لبانت در تبسم گیلاس....و طعم سیب... طعم کیک

    فردا قاصدی خواهد آمد و مرا با این نشان که نه اناری دردل دارم و نه سیبی در دست ... در دستهای مضطرب از شادی ات مچاله خواهد کرد...چه حالی دارد آن روز...چه حالی دارد آنروز باران....باید ساده بنشینی و سلامش کنی.... چشم ببندی و از شیشه های شکسته ی شهر به کیک...به شیرینی...به حلوپزان خانه مادر بزرگ برگردی

    چشمهایت را ببند لیلا، بشمار با من تمام روز های رفته را. می خواهم در این واژه های معکوس بشکن بشکنی راه بیندازم. بشمار بشمار بشمار:

    شیشه ، پنجره ، چهاره راه ، سکه ، دود ، کیک

    حالا آرام چشم باز کن لیلا، آرام تا نپرد از چشمهایت این پرنده رویا. ما کچای خواب زمینیم بانو کجای خواب زمین. چقدر چشمهامان برق می زنند... باورت می شود حالا بیست و چند سال از حالا دور شده ایم، بیست و چند بهار...بیست و چند دیوار.

    انگار ما به اول آب...بابا... رسیده ایم. سه صفحه آن طرف تر بلدیم تمام کلمات را بخش کنیم: نان را....سیب را....و دستهای خالی بابا را. من تا دوازده می توانم بشمارم...مثل مادرم که تا چشم می بندد و سر بر بالش یاد عباس می گذارد ...دوازده سلام نورانی...دوازده خورشید بر لبانش نقش می بندد.گمشده ای دارد این زن که توی جوشن کبیر و صغیر دنبالش می گردد.چشم می بندد و هزار بار لبانش گل می کند. اما من...من که تا دوازده نمی توانم بشمارم چطور به هفت سالگی تو رسیده ام؟... به هفت سالگی خودم... خدا... دریا

    بوی پیراهن قاصدک می آید....جیرجیرکها را می شنوی؟

    چشم بگیر لیلا، می خواهم بروم در آخرین پنج دری ایوان مهتاب پنهان شوم. فوت کن تمام شمع ها را در نگاه خاموش من تا تنها کیک بماند:

    کیک، دود ، سیب ، چاه ، پنجره و شیشه های شکسته ای که هفت هشت سالگی من و دریا ....

    نه....نه... قبول نیست... قبول نیست

    تو مرا می بینی...تو...مرا می بینی

    با آنکه دستهای فاصله نمی خواهند تو مرا می بینی

    از پشت میله های نجیبی که چشم هایت را به کدامین گناه زندان کرده اند مرا می بینی

    پدرم حتی یکبار خواب دستهای عباس را ندید اما تو....

    .............

    و اینگونه هرشب تمام باورهایم باشک بازی می کنند . من تو را برای یک لحظه با آفتاب اشتباه می گیرم و تو در خواب من چکه چکه ستاره ها را می شماری.... من و تو در خاطرات نیلوفری مان گم می شویم. این بار تو می روی و من چشم می گیرم :

    یک دو سه چاه پنجره و شیشه های شکسته ای که هفت هشت سالگی من و دریا و تیرکمان سیمی مان را به نظاره نشسته اند.

    من و تو گم شده ایم عزیز! کسی پیدای مان نخواهد کرد

     

    شب مانده است و من و زنجره هایی که مغز استخوان آدم را سیاه سوت می کشند.قطار ساعت یازده که بیاید ، مسافری غریب بر شانه های فروریخته ام خواهد آویخت عطر گل های وحشی را...و تو که از سر زمین روسری های آبی تنها آسمان را می شناسی اسپند خواهی سوخت خورشید را در گلاب افشان آبگینه و قران

    حالا چه فرق می کند چشم های تو آبی باشد یا کبود...قطار ساعت یازده که بیاید زمین آخرین باران دیرسالش را خواهد بارید و رنگین کمان دستهایی خیس آوازه نام تو را بر سطر های افق ترسیم خواهد کرد.

    ما به اول زمین خواهیم رسید و خدا شش روز تمام وقت دارد تا تورا از درنگ گل های ریحان بیافریند...تو بر کرانه های بهشت خواهی ایستاد بی خبر از مردگانی که در کمینت نشسته اند ابلیس وار: مردانی بی خاطره...مردانی بی هویت ...مردان بی شناسنامه ای که عصمت آفتاب را بلغور می کنند...مردان له شده ای که خدا را در چرت های بعد از نمازشان خرناس می کشند.

    گیرم بادبادک های سیاه....بادبادک های سفید عصمت آفتاب را لکه دار کرده اند...اما این هم که نمی شود دست روی دست گذاشت و باران را استغاثه کرد....غریبه ای برایت دست تکان می دهد..بالاتر از همه دست ها....حالا چه فرق می کند آسمان آبی باشد یا کبود...قطار ساعت یازده خواهد رسید حتی اگر دروازه های آسمان بسته باشد.

    قطار ساعت یازده که بیاید سیصد و سیزده مرد موازی به هم خواهند رسید و در تلاقی دستان شان لانه خواهد کرد پرنده ای که اهل باد های موسمی این حوالی نیست.

    قطار ساعت یازده که بیاید روز های سیاه سیاست رنگ خواهد باخت... و شمعدانی های پاشویه خواب بلورین ماهی ها را به هفت سین ساده ساحل خواهد ریخت

    تو سر بر آستان خورشید خواهی گذاشت و شیونی که از تربت شهیدان آفتاب برخاسته است کلام الله لبهایت هایت را خواهد بوسید.  تو سر بر سجاده صبح خواهی گذاشت و پروانه های جانماز بر گیسوان تو خواهند آویخت عطر گل های وحشی را

    تو خواهی آمد مسافر غریب کدام جمعه ی تعطیل!

     

    من تازگی ها آدم حسابی شده ام و برای ماشینم دزدگیر گذاشته ام و بی اعتمادی ام به تمام آدم ها را اینگونه با جیغ ممتد یک آژیر بنفش به گوش فرشته های مغضوب هفت آسمان می رسانم و شرم نمی کنم از چشم های مهربان و آرامی که از کنارم می گذرند و قفل مرکزی چارپای مرا توهین به آدمیت نمی دانند.

    کلید را در قفل می چرخانم با آنکه می دانم این توهین آشکاری است به همان کیف قاپ ساده ای که یکبار قفل ضریح آقا را بوسیده است. توهین است به همه جانیانی که یک بار به جان مادرشان قسم خورده اند. قفل توهین است به اعتماد....توهین است به درهای باز

    من تازگیها کمی شاعر تر شده ام و هی پای شعر هایم را امضاء می کنم و شرم نمی کنم از چشم های مهربان و آرام تو که رنجمویه های مرا زخم های پنهان خود می دانی. این واژه های حک شده بر دیوار زندان چه فرق می کند مال من باشد یا مال یکی از هم سلولی های من یا مال پرنده ای محبوس در گوشه آسمان.

    من حق دارم دانای کل باشم! حق دارم دنیا را نصیحت کنم اما توهم حق داری از حرف های گنده تر از دهانم خرده بگیری و فکر کنی این روزها یک چیزیم شده است که دم از آدمیت می زنم. منی که تا همین دیروز پاییز باغ ملی را بی رحمانه زیر پایم لگدمال می کردم ،   منی که یکبار به فکر زنان چشم انتظار آسایشگاه نبوده ام ... منی که تا امروز تنها هفت بار عاشق شده ام چگونه می توانم به چشم های مهربان و آرام تو بیندیشم. اما باور کن چیزی این میانه مفقود شده است.... چیزی به سرقت رفته است... سر رسید سال های کودکی من شاید یا واژه هایی مانوس که مرا از گفتن حقیقت به لکنت انداخته اند. نمی گویم دزدی به کاهدان زده است اما من کودکی هایم را در دفتر مشقی کاهی گم کرده ام. تمام آنچه از سال های مدرسه در خاطرم مانده است صدای تق تق کفش آقای ناظم است و هیاهوی سرسره ای آهنی که مرا در آسمان کوچک دبستان روزبهان بالا و پایین می اندازد.

    سامان همکلاسی من حق دارد مداد تراش فانتزی داشته باشد...حق دارد به آخرین مدل ماشین پدرش بنازد اما همکلاسی های من حق دارند به آقا معلم اعتراض کنند اگر نگاهش را عادلانه بین بچه های کلاس تقسیم نکند. وگرنه بچه های ردیف آخر حق دارند دزد شوند...شاعر شوند....قورباغه تو کلاس بیاورند....روی ماشین آقای ناظم خط بیندازند

    بچه های ردیف آخر حق دارند پول دربیاورند...آدم حسابی شوند... اما حق ندارند وقتی چیزی از دو دو تا چهار تای زندگی حالی شان شد برای ماشین شان دزدگیر بگذارند.... حق ندارند اعتماد را به بهای یک پیکان 57 بفروشند....حق ندارند آدمیت را مثله کنند... حق ندارند همه آدم را به یک چشم ببینند و برای ماشین شان دزدگیر بگذارند.

    یادش بخیر آن روزها... باد که می آمد تمام هفت سالگی ام را دنبال قاصدک هایی می دویدم که از سمت نگاه تو می آمدند. پروانه ها با نام تو آغاز می شدند... گونه های تو که گل می انداخت سیب ها شکوفه می دادند... با اینهمه پاسخی برای گریه های بی دلیل آن روز ها نیافته ام اگر چه می دانم آب نبات چوبی آفتاب ، پاسخ تمام سوال های بی جواب کودکانه من بود.

    یادش بخیر آن روز ها... باد که می آمد با همان لبخند هایی که از انار و عروسک و ارسنجان لبریز بود دور تا دور گود بازار را طواف می کردیم و پاپتی می دویدیم تا محله پایین  و این تازه آغاز آواز هامان بود. همیشه دلم می خواست بدانم توی کوچه بغلی مسجد حاج میرزاحمد چه خبر است....فالگیرهای زرد و نارنجی ، آنجا چه می خواهند....عمو شکرالله آدامس های گلوله ای را از کجا می آورد... اگر از سگ های سی مم تقی نمی ترسیدم یکراست می رفتم خانه خاله زهرام .... چند دقیقه ای روبروی آهنگری سر کوچه می ایستادم و به نعل کوب اسبی خیره می شدم... راستی آقای حقیقت توی حجره اش همیشه چه می خواند....خرازی الماس پشت مسجد جامع همیشه همه چیز برایم داشت... یادش بخیر باران همبازی کودکی های من... کلاس اول ابتدایی... مدرسه مهدی حمیدی... ... خانم انصاری .... ترکه های ترد انار... چهره اخموی آ میرزعلی که انگار خدا او را تنها برای تنبیه بچه های فلک زده ی مدرسه ما آفریده بود.... دست های سرد من و امیرحسین...کتاب های قصه....جعبه مدادرنگ... عکس های سیاه و سفید.... املای تقلبی.....صدای همیشه منتشرزخم های  من در صدای آنروز آمیزممد...اذان ظهر... و چادر نماز بی بی که همیشه از عطر گلاب لبریز بود.

    بگذار بروم...بگذار نمانم...بگذار بروم تا تو از لهجه دلگیر باران خسته نشوی... پیشانی داغ آفتاب را گوشه چارقد هیچ آسمان خسیسی خیس نخواهد کرد....ای کاش آسمان می دانست که کویر هم گاه گاهی با لهجه باران گریه می کند.....مادر بزرگ هم دوست می داشت.... مادر بزرگ هم برای چشم های نجیبی که هر غروب برای خستگی اش یک بغچه آویشن و رازیانه می آورد شعر می سرود...مادر بزرگ عاشق نبود دوست می داشت...مادر بزرگ هم رفت...مادر بزرگ هم نماند...مادر بزرگ هم رفت و آنسوی رور رود دریا، دختر آبی گمب بناب شد.

    آه مادربزرگ، مهربان قصه های سالخورده من.... عزیز روزهای بی دریغ هفت سالگی....بگو رهایم کنند...بگو این روز ها دست از سرم بردارند.... بگو می آیم تا راهی دریا شوم...بگو دلم...دلم در روسری آبی تو جا مانده است... بگو می آیم تا برایت غزل بخوانم... حافظ بخوانم...شاه داعی و شاه نامه بخوانم

    .........

    یادش بخیر آن روزها...تا به خودم می آمدم  هفت بار دور تو گردیده بودم... نمی دانم حالا توی این ایمیل های پریشان چه می کنم... دنبال کی...دنبال چی می گردم؟... به من بگو پری جان... آخرش دعوا مان می شود...آخرش اینهمه آفتاب کار دستمان می دهد... تو هم که گناهی نکرده ای که بخواهی توی این گیرودار به ناله های پریشان مردی گوش کنی که سال هاست توی خم بازارچه خودش را گم کرده است...پایم شکسته بود و ای کاش نمی آمدم توی سی و چند سالگی خودم ..... یادش بخیر آن روز ها وقتی که باد می آمد

     

    پری عزیزم ، ایمیل زیبا و سراسر مهر شما را چند روز پیش دریافت کردم. از ابراز محبت های شما بی نهایت ممنونم. متن کوتاه شما را چندین بار خواندم. از اینکه با من احساس همدردی می کنید ممنونم. آهنگ ارسالی شما را بارها و بارها گوش دادم. فکر می کردم شما با این گونه آهنگ های ساده بیگانه اید. چرایش را نمی دانم اما با بیشتر کسانی که ذهن شان را از دنیای سنتی کنده اند و در حوزه های مدرن قلم می زنند گاهی چنان دچار خود فراموشی می شوند که همه اش ادای از ما بهتران را در می آورند و کلاس کارشان بالاتر از این حرف هاست که سیما بینا و الهه و آغاسی و نمی دانم چه را گوش کنند. آنها کنسرت التون جان بیشتر به جانشان می چسبد تا شبیه خوانی های قمرالملوک وزیری و بنان و گلپا و دیگران . آنها عار می دانند از سعدی و حافظ و مولانا سخن بگویند.یعنی بلد نیستند سخن بگویند. کلاس کار آنها این است که قسمتهایی از متن اولیس جویس را بلغور کنند آن هم به زبان اصلی البته تا بگویند ما خیلی می فهمیم. آنها همه قرار و مدار هایشان را با دختران چهارراه می گذارند اما همیشه ادعا می کنند که از احساسات عاشقانه گریزانند و باز به خاطر رعایت نرم اصول روشنفکری به اروتیسم تن درد می دهند و شعرشان به یک پورنوگراف به تمام معنا تبدیل می شود.

    من و شما در ایمیل های این روزها  به پیاده روی در کوچه های صبور و پر خاطره نوستالژی پرداختیم و عطر و بوی آن بهشت گمشده را بار دیگر با تمام وجود استشمام کردیم اما اگر کسی بخواهد اصولا نو باشد باید روی تمام غربت سنگین گذشته خط بکشد چرا که به زعم آنها تنها آدمهای ضعیف و خیالاتی از بازگشت به دنیای نوستالژیک خودساخته گذشته لذت می برند.من دلم می خواهد دنیای مدرن را با پوست واستخوانم تجربه کنم اما اگر از فیلم های دیوید لینچ و لارنس فون تریر واز نوشته هارولد پینتر خوشم نیاید کی را باید ببینم.....پری عزیز ما ایرانی های هم وطن تو فقط یاد گرفته ایم ادا در بیاوریم....هیچ وقت سعی نکرده ایم خودمان باشیم...همیشه فکر می کنیم مرغ همسایه غاز است....کمتر کسی مثل شما سختی راه کردستان و کرمانشاه را برخود هموار می کند و می رود و واگویه های زنان حاشیه را کتاب می کند...اگر چه شما هم با تمام تلاش تان گاهی فقط می توانید از بیرون قضیه را لمس بکنید...تا مثل دخترکان قالی باف قوز درنیاورید نمی توانید آنها را درک کنید...نمی توانید پسین های خستگی آنها را کوفته شوید....بعضی ها فقط بلدند ساز مخالف بزنند...کسی از سنگسار یک انسان در گوشه ای از این جهان متلاطم احساس خوبی ندارد اگرچه گناهکاری بالفطره باشد....کشتارهای دسته جمعی زنان و کودکان بی گناه در جای جای  این کره خاکی تا مغز استخوان را می سوزاند : ناکازاکی ...هیروشیما....حلبچه...و..و..و...  اما این را هم خوب می دانم که نمی شود روی کاناپه نرم و راحت لم داد و سنگسار فلان فاحشه را در کجای این مملکت ویران در بوق و کرنا کرد و حامی حقوق بشر شد....مشکل جای دیگری است عزیز....وقتی این اداهای به ظاهر انسان دوستانه ، با شعر و سخن می آمیزد متوجه می شوی که دیگر چیزی از هنر باقی نمی ماند...تازه متوجه می شوی که از آن ور بام افتاده ای....کلمات ما فقط می شود مشتی فحش که به نام شعر باید از گلوی فلان شاعرزیر زمینی مزمزه شود.

    یکی از مشخصه های روشنفکری امروز، گریز از دین و سنت است. انگار هر که می خواهد سری بین سرها دربیاورد و بگوید من هم از ادبیات و فلسفه امروز چیزی حالی ام می شود یک مشت از " خدا مرده است " نیچه می گوید بعد هم هایدگر را می کند پیراهن عثمان و آخرش هم با تکیه بر گفته های لیوتار و دلوز و دریدا و دیگران اداهای پست مدرنیستی در می آورد و هی به خودش و جهان اطرافش نیشخندی تند و تلخ و بی معنی می زند. هرکه می خواهد بگوید من هم بزرگ شده ام اول تیشه به ریشه دین می زند و یک لائیک به تمام معنا می شود بعد هم یک تیک توی چهره یا یکی از اندام هایش می اندازد و ظاهری غمگین و دردمند و پریشان به خود می گیرد. بقیه این ادا و اطوار های به اصطلاح روشنفکرانه را خودتان دیده اید و شنیده اید....

    بگذریم عزیز این قصه سر دراز دارد. بگذار دنیا هر غلطی می خواهد بکند. اصلا به ما چه. روزی بچه های مسجد محل از من خواسته بودند شعری برای نماز بگویم. سفارش شعر کمی خنده دار به نظر می رسید اما خودم هم بدم نمی آمد چیزی هایی بنویسم. بوی سجاده بی بی محال بود مرا روز به نویسش پیشنماز و لیلا نکشاند... هوای حوالی غروب.... ماه رمضان... عطر خنک هندوانه... دعای افطار

    با شوق تمام مطلبی شعر گونه  برای شان نوشتم .من خیلی حرف ها را سعی کرده بودم توی آن سطرهای معصوم بریزم اما انگار بچه های ساده کوچه من توقعی دیگر از شعر داشتند. انگار زیاد خوششان نیامد . همه آن مطلب را در ایمیل بعدی برای تان می فرستم اما این را بگویم که تو حق نداری خوشت نیاید چرا که پری عزیز منی... این آخری هم خود حکایتی است ...نه؟

    در سکوت خانه زنگ می خورد مردی و مرد بی درنگ می دود تا ته صدا. گوشی را بر می دارد...الو...الو؟

    گمشده ای دارد این دویدن های بی حاصل که با شنیدن هر صدایی از صندلی کنده می شود و شتابان می دود تا همان مزاحم همیشگی آن طرف خط...... و زن آن طرف... خونسرد فوت می کند مرد را و مرد با گوش هایش می بلعد شیطان را....شیطان هی بوق می خورد...بوق...بوق...بوق آزاد

    ساعتی بعد...بعد از تمام قول و قرار ها...در حکایتی دیگر بهت اذان وول می خورد در ملکوت صدا...آدم چهار بار بزرگتر می شود و عاشقانه قد می کشد تا حی علی الشراب... تمام زنگ ها به صدا در می آید در سبوح القدوس زمین...اما... اما اینبار مرد زنگ نمی خورد مثل وقتی قرار با آیدا را سه درنگ دیر کرده است. باز هم خدا قضا می شود و خورشید می بلعد مرد را و مرد هی بوق می خورد...بوق...بوق...بوق آزاد

    ....و سرانجام در آن سوی ساعت ها و ثانیه ها، کسی شیپورش را کوک می کند در گوش زمان... جای درنگ نیست باید با لبانت محشور شوم. کسی آن دور ها منتظر آواز های من است.... کاف ها یا عین صاد....باید با همراه خدا تماس بگیرم...012124434 تلفنی با مزاحم های بسیار...اذان صدای موبایل خداست... صدای خوب خدا که کم از صدای خش خشی آیدا نیست...می خواهم امروز نمازم را اول وقت بخوانم.

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:52  توسط چردوک  | 

    تجدد طلبي و تحول «ايدئولوژی ِ توسعه» در ایران معاصر

     

    تجدد طلبي و تحول «ايدئولوژی ِ توسعه» در ایران معاصر

     

     

    دکتر موسي غني نژاد

     

    تجددطلبي و قانون‌خواهي روشنفکران اواخر دوره سلطنت قاجار، زمينه‌ي پيدايش انقلاب مشروطيت را فراهم آورد. اما مسائل پيچيده و فراوان از جمله عدم توجه به مباني فکري و ارزشي تجدد، مانع از تحقق و تثبيت اهداف انقلاب شد و مشروطيت به زودي جاي خود را به استبداد به شکل جديدي داد. بخش مهمي از روشنفکران تجددخواه به تشويق حکومت اقتدارگريانه دوران رضاشاهي و توجيه روشهاي دولت‌مدار وي پرداختند. آرمان تجددخواهان از آزادي و حکومت قانون به سوي نوعي ميهن‌پرستي (وحدت ملي) و ناسيوناليسم مقتدرانه چرخش نمود. تجزيه‌ي تمدن غربي به مؤلفه‌هاي خوب و بد، التقاط و رجعت به گذشته تحت اشکال جديد، خصلت عمده‌ي اين نوع خاص تجددطلبي است. اين جريان فکري که وجه غالب نهضت روشنفکري ايران را طي بيش از نيم قرن اخير تشکيل می‌دهد در درون خود مبتلا به تناقض‌هاي غير قابل حل است، تناقض‌هايي که هر نوع خلاقيت را از آن سلب نموده است.

     

     طي دهه‌هاي 1320 تا 1350، تجددطلبي وارونه تحت عناوين آرمانهاي ملی‌گريانه، سوسياليسم خداپرستانه، سوسياليسم ايراني، انقلاب شاه و ملت و غيره جلوه‌گر شد و بخش مهمي از روشنفکران و دانشگاهيان به منظور توجيه «علمي» اين جريانهاي فکري، آگاهانه يا ناآگاهانه دست به کار تدوين نوعي ايدئولوژي توسعه شدند. که کارکرد آن چيزي جز تبديل مفاهيم علمي انديشه‌ي مدرن به مضامين و شعارهاي ايدئولوژيک نيست.

    غفلت از بنيادهاي فکري دنياي جديد معضل بسيار بزرگي است که تاکنون دامنگير ما بوده و ما را از معرفت به چگونگي حصول جامعه‌ي مدرن و علل و اسباب آن بازداشته است. درنتيجه ما هميشه توجه خود را به معلولهاي تمدن جديد، _ پيشرفتهي مادي و فني، _ متمرکز کرده ا‌يم و از علتهاي به‌ وجود آورنده‌ي اين تمدن، يعني تحول در انديشه‌ها و ارزشها، غفلت ورزيده ا‌يم. اين غفلت را که از خصلت‌هاي مهم و بارز انديشه‌ي ايراني از ابتداي آشنايي با غرب است، شايد بتوان مهمترين منشاء علل فکري توسعه نيافتگي دانست.

    در انديشه‌ي مدرن (تجدد) انسان موجودي است خودخواه، متکبر و جاه‌طلب و داري گرايش فطري به سوء استفاده از قدرت. از اين لحاظ متجددين معتقدند که نظام حکومتي را بايد طوري ترتيب داد که انسانهايي که در رأس حکومت قرار می‌گيرند، حتی‌الامکان نتوانند از قدرت خود سوء استفاده کنند. تجددطلبان به تفاوت ماهوي بين حکومت هاي جديد غربي و حکومت سنتي توجه نداشتند و گمان می‌کردند که اصول تمدن جديد و حکومت قانون را، به صرف پند و اندرز و يا حيله و نيرنگ و اگر نشد با زور و انقلاب، می‌توان در يک جامعه‌ي سنتي مانند ايران، جاري ساخت. آنها دقت نداشتند که حکومت قانون و مشروطه يعني اينکه حکومت يک شر ضروري است، از اينرو هرچه بيشتر و محکم‌تر بايد آن را محدود و مشروط به قاعده‌هاي از پيش معين شده کرد.

    حکومت قانون و تفکيک قوا تدابيري در اين جهت است. در انديشه‌ي مدرن حکومت جنبه‌ي تقدس ندارد و برعکس نشانه‌ي غير معنوی‌ترين و دنيوی‌ترين بخش ماهيت انساني است. از اين لحاظ می‌توان گفت که در جامعه اي که انديشه‌ي سنتي در آن حاکم است، نمی‌توان اصول حکومت قانون و تفکيک قوا و غيره را جاري و ساري ساخت. بدون کنار نهادن جنبه‌ي تقدس از حاکم نمی‌توان از حکومت قانون سخن گفت. اينها مسائلي است که تجددخواهان به آن التفات نداشتند.

    تجددطلبان، استبداد سلطنتي در ايران را به فقدان تنظيمات حکومتي تعبير می‌کردند و اين نکته را عملاً ناديده می‌گرفتند که استبداد قبل از هر چيز ريشه در انديشه‌ها و مباني فکري و ارزشي دارد. آنها دچار اين توهم بودند که انسان ايراني همانند انسان غربي رفتاري حسابگرانه و مبتني بر منافع مادي دارد، حال آنکه چنين رفتاري مستلزم شيوه‌ي تعقل و ارزشهاي اخلاقي خاصي است که در چهارچوب تفکر سنتي ايراني هيچ جايي ندارد. صرف بالا رفتن آگاهي و دانش، که اينهمه مورد تأکيد تجددطلبان بود، الزاماً موجب تحول در انديشه‌ي سنتي و سازگاري آن با اسباب و لوازم دنياي مدرن نمی‌گردد. در انديشه‌ي سنتي ارزشهاي جمع‌گرايانه، قبيله‌اي و خانوادگي حاکم است و روابط بين انسانها استعبادي است و نه قراردادي. شيوه‌ي حکومت غربي که مبتني بر اطاعت از قواعد بسيار کلي و انتزاعي است براي انسان سنتي که هميشه تحت روابط ملموس رئيس و مرئوسي زندگي کرده غير قابل درک و ناپذيرفتني است.

    نويسندگان تجددخواه تأکيد زيادي بر تفکيک قوا داشتند و معتقد بودند که از اين طريق می‌توان استبداد را کنترل کرد و آزادي را تضمين نمود. حال آنکه تفکيک ظاهري قوا الزاماً به معني تعادل و توازن قوا نيست. تمامي کشورهايي که مانند ايران علی‌رغم برخورداري از قانون اساسي و اصل تفکيک قوا، گرفتار تمرکز و انحصار قدرت و لذا استبداد بوده‌اند، اين مشکل را تجربه کرده‌اند. تفکيک قوا الزاماً توازن قوا را به دنبال نمی‌آورد. اعتدال در استفاده از قدرت و آزادي نتيجه‌ي اين تقابل و تفکيک قدرت‌هاست. اين طرز تفکر و شيوه‌ي اداره‌ي امور سياسي هيچ سنخيتي با تفکر سنتي که در آن برترين آرمان، يکپارچگي قومي و روابط اجتماعي مبتني بر تعبد و اطاعت از رئيس است، ندارد. اينست که تنظيمات حکومتي جديد وقتي که در کشور ما برقرار می‌گردد، تنها به تفکيک ظاهري قوا اکتفا می‌شود و مسئله‌ي توازن قوا، اگر به عنوان ضدارزش مورد حمله قرار نگيرد، اغلب در عمل مسکوت می‌ماند.

    موضوع ديگري که مورد تأکيد فراوان تجددخواهان بود مشکل بيسوادي و ناآگاهي مردم بود. اينجا هم همانند موارد ديگر موضوعات متفاوت با هم خلط می‌شوند. آنها تصور می‌کردند که با

     

    ترويج علم و دانش بين توده‌هاي مردم، تجدد و روابط نوين اجتماعي به خودي خود جايگزين جامعه‌ي کهن و روابط سنتي می‌گردد. آنها استبداد را ناشي از جهل می‌دانستند و طبيعتاً فکر می‌کردند با از ميان برداشتن ناداني و بيسوادي، استبداد نيز جاي خود را به آزادي، قانون و به طور کلي تجدد می‌دهد. چنين افکاري در ميان روشنفکران امروزي هم شديداً رايج است. در اين زمينه هم آنچه که اغلب فراموش می‌شود اين است که تجدد قبل از اينکه به سواد، دانش و آگاهي مربوط باشد، بيشتر به اصول عقيدتي و ارزشها بستگي دارد. گسترش علم و دانش نه از دليل تجدد بلکه از نتايج آن است. اگر عقايد و ارزشهاي اجتماعي تحول پيدا نکند، توسعه‌ي تعليم و تربيت به خودي خود، الزاماً منتهي به تجدد نمی‌گردد. يکسان انگاشتن جهل با استبداد و علم با آزادي که بعدها توسط مبلغين انديشه‌هاي مارکسيستي در ايران شيوع فوق‌العاده ا‌ي پيدا کرد، يکي از ويژگيهاي مهم انديشه‌ي مشروطه‌خواهان اوايل اين قرن بود.

    آنچه که معمولاً ناديده گرفته می‌شود عبارتست از اين حقيقت که آزادي، مساوات، حقوق طبيعي و ديگر مفاهيم تجدد، موضوعات صرفاً علمي نيستند که با بالارفتن دانش انسان، اين مفاهيم چون حقايق مسلمي جلوه گر شوند. اين مفاهيم در شيوه‌ي تعقلي و دستگاه فکري خاصي معني واقعي خود را باز‌ می‌يابند، و در غير اين صورت منشاء سوءتفاهم ها و تفسيرهاي متناقض‌اند.

    پس از استقرار مشروطيت قدرت دولت مرکزي بيش از پيش تضعيف شد. توطئه‌ها و کارشکنی‌هي مخالفين مشروطه، اختلافات داخلي بين مشروطه‌طلبان، قدرت‌طلبي حاکمين محلي و رؤساي عشاير و از لحاظ سياست خارجي تقسيم ايران بين دو منطقه‌ي نفوذ دو امپراتوري روسيه و انگلستان، همگي دست به دست هم داده و کشور را طي سالهاي پس از انقلاب مشروطه عملاً در معرض تجزيه و فروپاشي کامل قرار داده بود. ارمغان تجددطلبي و قانون‌خواهي، به جاي اينکه پيشرفت باشد در عمل زوال و انحطاط جلوه می‌نمود. در چنين شرايطي طبيعتاً انديشه‌هاي روشنفکران و ترقی‌خواهان ايراني بيش از پيش متوجه و متمرکز به جنبه‌هاي خاصي از جلوه‌هاي تجدد و تمدن غربي يعني ناسيوناليسم شد. اما در اين مورد هم از توجه به مفهوم کاملاً جديد ملت در غرب غفلت شد و با خلط مفهوم غربي ملت، که مضمون کاملاً جديدي دارد، با ميهن‌پرستي قوم‌گرايانه‌ي ايراني، نتايج ناخواسته و نامطلوبي حاصل شد. شايد از اين طريق بتوان توضيح داد که چرا اغلب تجددطلبان و مشروطه‌خواهان که حقيقتاً براي حکومت قانون و آزاديهاي سياسي سينه چاک می‌کردند، به نوعي با استبداد رضاشاهي کنار آمدند و تصريحاً يا تلويحاً از اقدامات رژيم وي حمايت به عمل آوردند.

    در دوران رضاشاه نهضت‌ها و حکومت‌هاي محلي و نيروهاي عشايري شديداً سرکوب شد و يک قدرت سياسي و نظامي متمرکز به وجود آمد. ارزشهاي سنتي و قومي ايران، به خصوص ايران باستان، به منظور ايجاد وحدت ملي از طريق فرهنگي تبليغ می‌شد که برگزاري کنگره‌ي بين‌المللي بزرگداشت فردوسي، نمونه ا‌ي از اين اقدامات بود. لباسهاي متحدالشکل به وجود آمد و زبان فارسي و استعمال آن از طريق ايجاد مدارس در سراسر کشور گسترش يافت. اما جالب است ببينيم مضمون اين وحدت ملي و وطن‌پرستي چه بود و چه ربطي به آرمانهاي تجددطلبانه داشت.

    سعيد نفيسي در توضيح وطن‌پرستي، از نوع رضاشاهي آن البته، می‌نويسد، «مصداق امروزي وطن‌پرستي اينست که هر کس آب و خاک و جايگاه نياکان و زادگاه خود را بي هيچ قيد و شرطي دوست بدارد و هر چه بدان متعلق است چه خوب و چه بد به سرحد ستايش و با کمال ايمان و حضور قلب بپرستد و آن را بر هر چه ديگران دارند ترجيح بدهد. اگر هم آزاري در کشور خود ديد دست از آن برندارد و آن را ترک نکند و در هر موقع آماده باشد که جان خود را بدهد و همه‌ي کوششهاي شبانه روزي او بايد براي خدمت به زادگاه و جانفشاني در راه آن باشد... در برابر اين کار به هيچ پاداش مادي چشم نداشته باشد و جز اجر معنوي و مزد اخلاقي چيزي نخواهد... »

    مسئله اينجاست که يا واقعاً اين نوع اصلاحات و ايجاد وحدت ملي و تشويق ميهن‌پرستي همان ناسيوناليسم کشورهاي متمدن است يا اينکه بازگشت به ارزشهاي کهن قومي و ايران پرستي باستان؟

     
    . ناسيوناليسم مدرن يا ميهن‌پرستي سنتي


    واقعيت اين است که انسجام جوامع متجدد غربي بر پايه‌ي ارزشهاي مشترک قومي و پيروي صرف از ارزشهاي کهن وطن‌پرستي Patriotisme ، يعني حس تعلق به قوم، قبيله يا خاک، به وجود نيامد، بلکه بيشتر بر پايه‌ي احساس يگاینگي منافع فردي و جمعي از طريق گسترش روابط مبادله و بازار حاصل شد. ناسيوناليسم در کشورهاي متجدد غربي بر اساس تشکيل دولت – ملتها État – Nation به وجود آمد يعني کشور به عنوان يک واحد سياسي داراي يک مضمون کاملاً جديدي است که عبارتست از يک کل متشکل از جامعه‌ي مدني و دولت.

    وطن‌پرستي و ناسيوناليسم در اين جوامع به معني فداکردن فرد براي جمع به منظور هدفهاي جمع‌گرايانه و صرفاً انتزاعي نيست (دوست داشتن وطن به صرف ميهن‌پرستي و بدون هيچ چشم‌داشت مادي)، بلکه به معني حفظ هر چه بهتر منافع خصوصي آحاد افراد است. ناسيوناليسم غربي، برخلاف وطن‌پرستي سنتي، يک هدف در خود نيست، بلکه وسيله ايست براي تحقق حقوق فردي آحاد ملت. ميهن‌پرستي دوران پهلوي هيچ نوع سنخيتي با آرمانها و ارزشهي ناسيوناليسم جديد غربي ندارد، چرا که در آن سخن از حقوق فردي نيست بلکه تنها بر تکاليف ملي و ميهني تأکيد می‌شود. برخلاف آنچه تصور می‌شود ايدئولوژي مورد تبليغ دوران رضاشاه، غرب‌گرايي نيست بلکه احياي ارزشها و سنتهاي کهن با ظواهر غربي است.

    آرمان ها و نيز اقدامات رژيم رضاشاهي تماماً در جهت ايجاد يک اقتصاد متمرکز دولتي و يک نظام سياسي سرکوبگر و ضد آزادي بود. در اين دوران، علی‌رغم ايجاد تمرکز سياسي، امنيت و اصلاحات مهم در سيستم اداري و قضائي کشور، هيچ طبقه سرمايه‌دار يا بورژوازي پديد نمی آ‌يد. ثروتمندان اين عصر، يا همانند گذشته زمينداران بزرگ هستند و يا ديوانسالاران عاليرتبه کشوري و لشکري و معدود پيمانکاراني که با سوء استفاده از موقعيتها و بند و بست با صاحب‌منصبان دولتي به پول و ثروت رسيده‌اند. فعاليتهاي اقتصادي حوزه‌ي مستقل از قدرت سياسي متمرکز را تشکيل نمی‌دهد، و شرط وارد شدن و موفقيت در اين فعاليتها، تمکين و زد و بند با قدرت حاکمه (دولت) است. از اين لحاظ می‌توان گفت که مدل اجتماعي و سياسي ايران اين دوران، بيش از آنکه به جوامع متجدد غربي شباهت داشته باشد به مدل سنتي جامعه‌ي ايراني نزديکتر است يعني کليه‌ي حوزه‌هاي زندگي اجتماعي، به طور سلسه مراتبي، حول محور قدرت سياسي (سلطنت) متمرکز شده‌اند.

    با اشغال نظامي ايران توسط متفقين و سقوط رضاشاه، روياهاي مه‌آلود تجددطلبي به کابوس وحشتناکي تبديل شد. غرور ملي که به نحو نامعقولي بر آن پر و بال داده شده بود شديداً جريحه‌دار شد و وعده و وعيدهاي عريض و طويل پيشرفت و تجدد و احياي عظمت ايران باستان، توخالي از آب درآمد. در چنين محيط آشفته و آکنده از يأس و نوميدي از غرب و تجدد است که نوعي ايدئولوژي بيگانه‌ستيزي و بازگشت به خود، شروع به رشد می‌نمايد و زندگي فکري و سياسي دهه‌هاي آينده را رقم می‌زند. تجددطلبي اقتدارگرايانه رضاشاهي مفتضحانه رنگ می‌بازد و موقتاً از صحنه خارج می‌گردد.

    . تجددگرايي وارونه، رجعت به گذشته تحت اشکال جديد
     

    در چنين محيط آکنده از احساس بيهودگي و سرخوردگي و نيز احساس تحقير ناشي از حضور قدرتمندانه نيروهاي خارجي در ميهن، آرمانهاي ريشه‌دار وطن‌پرستي به صورت نوعي بيگانه‌ستيزي، در اشکال مختلف، استحاله يافت. شيوع انديشه‌هاي سوسياليستي، به خصوص مارکسيسم استاليني بين روشنفکران که به ارزشها و آرمانهاي سنتي و قبيله‌اي وجهه‌اي به ظاهر علمي می‌داد، تمامي آرمانهاي تجددطلبانه‌ي اوليه‌ي تضعيف شده در دوران استبداد رضاشاهي را، بيش از پيش تحت شعاع قرار داد.

    دو جريان سياسي و فکري اين دوران، يعني سالهاي بعد از شهريور 1320، حزب توده و جبهه‌ي ملي بود. اين دو جريان علی‌رغم اختلافاتشان در تحليلها و شيوه هاي فعاليت سياسي، از سيستم ارزشي واحدي نشأت می‌گرفتند که عبارتست از نوعي جمع گرايي (قبيله‌گرايي) سنتي و بيگانه ستيز که در آن کليه‌ي بدی‌ها، عيوب و کمبودها به عوامل خارجي نسبت داده می‌شد. برون‌افکني کليه‌ي ناهنجاريها، خصلت عمده‌ي اين طرز تفکر است. شايد بتوان گفت که کليه‌ي گرايشهاي روشنفکري از آن تاريخ تاکنون متأثر از اين طرز تفکر بوده و در برخي موارد اين بيگانه‌ستيزي و استقلال‌طلبي صراحتاً شکل بازگشت به خود و بازگشت به گذشته به خود گرفته است.

    . ظهور ميهن‌پرستي بيگانه‌ستيز تحت شکل جديد

    برخلاف تصور بسياري از روشنفکران و اغلب طرفداران جبهه‌ي ملي، اين جبهه ماهيت و مضمون عميقاً تجددخواهانه، آزادی‌خواهانه (ليبرال) و دمکراتيک نداشت. انديشه و عمل خود دکتر

     

    مصدق خود گواه بر اين است که عقايد و ارزشهاي سنتي وجه غالب، يا شايد بتوان گفت مضمون اصلي تفکر وي است و مشروطه‌خواهي (حکومت قانون) و دموکراسي براي او بيشتر وسايلي براي رسيدن به هدف اصلي (استقلال ملي) است، تا هدفهاي در خود. از اينرو می‌توان گفت که اين مفاهيم و ارزشها و به طور کلي تجدد از ديدگاه وي اهميت ثانوي دارد. دکتر مصدق در خاطرات و تأملات خود صريحاً می‌نويسد وقتي پاي مصالح مملکت در ميان است می‌توان قانون اساسي را ناديده گرفت. وي معتقد است آنچه بايد رعايت شود روح قانون اساسي است، نه صرفاً نقص آن. او در واقع خود را طبيب يا مجتهدي می‌داند که بنا به مصلحت مملکت حق دارد قانون اساسي را تفسير و احياناً نقض کند. اما به اين سئوال که منشأ چنين اجتهاد و حقي چيست پاسخ نمی‌دهد. واضح است که اين روش حکومتي با اصل حکومت قانون و هيچيک از اصول دموکراتيک ربطي ندارد، چرا که هر کس می‌تواند تفسير متفاوتي از مصلحت مملکت داشته باشد و در اين صورت هيچ معياري درباره‌ي اينکه چه کسي حق دارد قابل تصور نيست.

    بدين ترتيب می‌توان گفت که تفکر سياسي دکتر مصدق در چهارچوب انديشه‌ي سنتي در مورد امر حکومتي می‌گنجد و سنخيتي با انديشه‌ي سياسي مدرن (حکومت قانون و غيره) ندارد. ناسيوناليسم وي از نوع ميهن‌پرستي قومي قبيله‌ اي با رنگ و لعاب جديد است و نه ناسيوناليسم متجدد (ملت - دولت). اين تفکر و شيوه‌ي عمل سياسي غير دموکراتيک و "پوپوليستي" Populiste، از سوي بسياري از روشنفکران طرفدار مصدق، نشانه‌ي پايبندي وي به دموکراسي حقيقي تلقي شده است!

    يکي از ويژگی‌هاي تلقي سنتي و قبيله ا‌ي از امر سياست، عبارتست از فروکاستن آن به رابطه‌ي دوست و دشمن و خودي و بيگانه. چنين تلقی‌ اي از سياست غالب‌ترين وجه انديشه و عمل سياسي دکتر مصدق و به تبع آن جبهه ي ملي و روشنفکران طرفدار آن را تشکيل مي دهد. اغلب اظهارات و نوشته‌هاي مصدق حاکي از اين است که او مخالفين سياسي خود را عامل بيگانگان می‌دانست. سياستمداران از نظر وي به دو گروه تقسيم می‌شدند، آنها که ملي و طرفدار ايران بودند و آنها که از منافع بيگانگان حمايت می‌کردند. اين برون‌افکني کليه‌ي مصائب و بيگانه‌ستيزي، در واقع آغاز نوعي بازگشت به خود و رجعت به گذشته است که طي دهه‌هاي 1340 و 1350 شمسي به اوج خود خواهد رسيد.

    گرايش به ارزشهاي جمع‌گرايانه سنتي – قبيله‌اي، با نفوذ انديشه‌هاي سوسياليستي، به خصوص از سالهاي 1320 به بعد، به طور فزاينده‌اي بين روشنفکران جوان تقويت شد. حزب توده با به کار گرفتن الفاظ و عبارات علمي و ادعاي در انحصار داشتن تفکر علمي، اقشار جوان روشنفکر و تحصيلکرده را به خود جذب می‌نمود.

    . پيوند ميهن‌پرستي سنتي و آرمان هاي سوسياليستی

    در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت، دو جريان حزب توده و جبهه‌ي ملي اغلب به صورت دو رغيب عمل کردند و به ندرت اتفاق افتاد که يک اتحاد واقعي بين آنها ايجاد شود. پس از کودتاي 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق، اين رقابت تبديل به دشمني علني شد و هر يک ديگري را متهم به خيانت نمود. اين واقعيت تاريخي موجب شده که قرابت فکري و اشتراک ارزشها بين اين دو گرايش فکري اغلب ناديده گرفته شود. در هر صورت، نکته اي که بايد اينجا مورد تأکيد قرار گيرد اين است که نزديکي و اشتراک ارزشهاي بين دو جريان سياسي فوق در نيروي سوم تبلور يافت.

    خليل ملکي با انشعاب از حزب توده و پشت کردن به انترناسيوناليسم سوسياليستي (استاليني)، به آرمانهاي سوسياليستي رنگ و لعاب ايراني و ميهن‌پرستانه داد. جذبه‌ي نيروي سوم و سوسياليسم ايراني آن براي نسل جوان و روشنفکر ناشي از اين بود که تحليل هاي به ظاهر علمي مارکسيستي درباره‌ي مبارزه‌ي طبقاتي، سير تاريخ و غيره با تأکيد بر استقلال از هر دو بلوک شوروي و غرب طرح می‌شد و با ميهن‌پرستي سنتي ايراني سازگاري بيشتري داشت.

    نيروي سوم در واقع تبلور اوليه‌ي غرب و شرق ستيزي توأم بود که در عين ستيز با سلطه‌ي آنها، انديشه‌ي علمی‌شان را می‌پذيرفت. نيروي سوم مدعي ترکيب ارزشهاي سنتي (ايراني) و تفکر علمي بود. با توجه به اينکه شرق کمونيستي (شوروي) هم در حوزه‌ي تفکر غربي قرار دارد، می‌توان گفت که نيروي سوم مبدع يا لااقل مبلغ غرب‌ستيزي توسط انديشه‌ها و مفاهيم غربي (موازين علمي جامعه‌شناسي!) به منظور تحقق بخشيدن به آرمانهاي سنتي بود. اين خلط هولناک مفاهيم، انديشه‌ها و ارزشها، آشوب فکري اسفناکي به وجود آورد که هنوز هم ادامه دارد.

    . تجددطلبي وارونه و تجزيه‌ي تمدن غربي

    اگر تجددخواهان اوليه، همانند ملکم، می‌خواستند انديشه‌هاي ايراني را غربي کنند، ملکي و روشنفکران دنباله‌رو او در صدد بر‌می آ‌يند انديشه‌ي غربي را ايراني کنند. اگر ملکم و امثال او براي جا انداختن اصول تمدن غربي، عالماً و عامداً و از روي مصلحت آنها را با عبارات و الفاظ شرعي و اسلامي ارائه می‌نمودند، روشنفکراني چون ملکي و آل احمد و دکتر شريعتي بعد از وي، با خلوص نيت اعتقاد داشتند که فرهنگ سنتي، با آخرين نظريه‌هاي سياسي جديد سازگاري دارد. تلقي اين روشنفکران متأخر از مسئله‌ي تجدد نسبت به تجددطلبان اوليه، در حقيقت يک گام به پس بود، چرا که متقدمين اين مسئله را دريافته بودند، يا لااقل حس می‌کردند که اصول فکري و ارزشي تجدد در حوزه‌ي تفکر سنتي غير قابل درک و پذيرش است، لذا اين اصول را در قالب هاي شرعي و اسلامي عنوان می‌کردند؛ اما متأخرين به تميز بنيادين بين دو سيستم فکري و ارزشي سنتي و جديد کاملاً بي التفات بودند. اشکال متقدمين اين بود که به مسئله کم بها دادند، اما متأخرين اساساً متوجه مسئله نشدند.

    تجددطلبان اوليه به اين نتيجه رسيده بودند که علل پيشرفت غرب در نظم و ترتيب ناشي از حکومت قانون است، از اين رو نهضت قانون‌خواهي و مشروطه را به راه انداختند؛ اما چون توجهي به اين مسئله ننمودند که قانون‌خواهي در خود غرب چگونه به وجود آمد و به چه صورت و چرا ارزشهاي سنتي به مدرن متحول شدند، دچار اين خوشخيالي شدند که به صرف توصيف «مزياي» نظام غربي، ارزشهاي جديد به راحتي در سيستم فکري و ارزشي سنتي پذيرفته و جذب خواهد شد. روشنفکران متأخر که شکست مشروطه را کلاً ناشي از توطئه‌ي خارجي می‌دانستند، درصدد برآمدند خيلي فراتر از قانون‌خواهي يا سير اهداف معين مشروطه بروند. آنها به زعم خود به اساس مطلب پي برده بودند و از غرب تنها علم و تکنولوژي آن را می‌خواستند برگيرند و بقيه را به کناري نهند. تجددطلبان اوليه اين درک را داشتند که تمدن جديد در سايه‌ي تحول در انديشه‌ها و ارزشها پديد آمده است، اما چون در مضمون اين تحول دقت ننمودند، استقرار تجدد در ايران را امر ساده‌اي پنداشتند و تحليل‌هايشان در سطح ماند.

    اما غفلت آل احمد و همفکرانش مضاعف است، اينها نتايج تمدن جديد را علت پيدايش آن می‌پندارند، اينست که درکشان از ماهيت اين تمدن بسيار ابتدايی‌تر و مغشوش‌تر از تجددطلبان اوليه است. نيروي سوم و روشنفکران پيرو آن، اين توهم را در کشور ما شايع کردند که گويا تمدن جديد (غربي) قابل تفکيک است به طوريکه می‌توان اجزاي مفيد و خوب آن را (مانند علم و تکنولوژي) انتخاب نمود و اجزاي نامناسب و بد آن (فرهنگ و ارزشها) را به کناري نهاد. اينها توجه نداشتند که تمدن صنعتي و علم و تکنولوژي آن، محصول تفکر جديدي است که پيديش علوم انساني را ممکن ساخت و اين علوم در واقع وجهه‌اي از آن است. ما از خود هيچگاه علوم انساني نداشته‌ ايم و نداريم، اين علوم تنها در حوزه‌ي انديشه‌ي جديد قابل تصورند.

    علم و تکنولوژي و علوم انساني دو روي يک سکه‌اند، آنها را نمی‌توان از هم تفکيک نمود. تمدن جديد و علم و تکنولوژي آن محصول انسان جديد است و اين انسان خود نتيجه‌ي انديشه‌ها و ارزشهاي نوين است. دست يافتن به صنعت و تکنولوژي يک مسئله‌ي صرفاً فني و علمي به معني خاص کلمه نيست بلکه بيشتر موضوعي است مربوط به نظم اجتماعي خاصي که خود از قواعد رفتاري ويژه‌ي انسانها نشأت می‌گيرد و اين قواعد ريشه در انديشه‌ها و ارزشهاي جديد دارد. به صرف وارد کردن علوم و فنون جديد نمی‌توان يک جامعه‌ي پيشرفته، يا به قول امروزيها توسعه‌يافته، ايجاد نمود. تا زماني که انديشه‌ها و ارزشها متحول نشده و نظم اجتماعي نويني را پديد نياورده‌اند، وارد کردن علم و فنون جديد همانند بذر پاشيدن در شوره زار است.

    مضمون فکري و ارزشي رژيم شاه به خصوص بعد از اصلاحات ارزي (انقلاب شاه و ملت) و نيز تصور يا توهم تمدن بزرگ، در چهارچوب همين تجددطلبي وارونه قرار می‌گيرد. اصول انقلاب شاه و ملت در واقع تقليدي از برنامه‌ي حزب توده و نيروي سوم بود. حزب فراگير رستاخيز که بعدها (در اسفند 1353) به دستور شاه ايجاد شد در واقع تقليدي بود از حکومتهاي سوسياليستي توتاليتر و تک‌حزبي.

    تمدن بزرگ در واقع از همان روش و هدفهاي تجددطلبي وارونه، يعني تجزيه‌ي تمدن جديد و دست‌چين کردن عناصر خوب و کنار نهادن عناصر بد، پيروي می‌کند. «در راه نيل به تمدن بزرگ ما بايد بر اساس جهان‌بيني هميشگي ايراني بهترين اجزاء مدنيت و فرهنگ ملي خويش را با بهترين اجزاء تمدن و فرهنگ جهاني درآميزيم... بايد دانش و تکنولوژي پيشرفته جهان صنعتي را به بهترين صورت مورد اقتباس و استفاده قرار دهيم ولي در همان حال بايد از رسوخ عناصر نامناسب تمدنهاي ديگر در جامعه‌ي خود و از سرايت آلودگيهاي اخلاقي و اجتماعي و سياسي آنها بدين جامعه خودداري کنيم. بايد غرب‌زده نباشيم ولي اين مفهوم را مرادف با دشمني با غرب و با هر گونه تجددطلبي تلقي نکنيم.» اين سخنان نياز به تفسير بيشتري ندارد و نشان می‌دهد که چگونه تجددطلبي وارونه در فرهنگ و جامعه‌ي ما شمول عام داشته است.

     

    . ايدئولوژي توسعه به عنوان مانع توسعه

    تجددطلبي وارونه به تدريج با کمک گرفتن از مفاهيم وارداتي غربي، درباره‌ي توسعه‌ي اجتماعي و اقتصادي، امپرياليسم، تقسيم بين‌المللي کار و غيره، تبديل به نوعي ايدئولوژي جهان سومي يا ايدئولوژي توسعه گرديد. ايدئولوژي توسعه عبارتست از جذب، استحاله و نهايتاً مسخ مفاهيم جديد علوم انساني، به خصوص علم اقتصاد، توسط انديشه‌ها و ارزشهاي سنتي به منظور توجيه فرهنگ بومي و نشان دادن برتري آن نسبت به فرهنگ غربي. از لحاظ روش‌شناسي ويژگي مهم اين ايدئولوژي قرائت معکوس تاريخ و جابه‌جا کردن عناصر تشکيل دهنده‌ي روابط علت و معلولي در جريان توسعه است. سياستهاي توزيع مجدد ثروت، گسترش بيمه‌هاي اجتماعي، آموزش رايگان، خلاصه تمامي آنچه که به عنوان ويژگی‌هاي يک دولت رفاه پيشرفته تلقي می‌شود، همگي به دنبال دوره‌هاي طولاني پيشرفت اقتصادي امکان‌پذير شده‌اند، اما در چهارچوب ايدئولوژي توسعه اين نتايج بهبود وضع اقتصادي به عنوان پيش‌شرطهاي توسعه‌ي اقتصادي تلقي می‌شوند.

    يکي از وجوه مهم ايدئولوژي توسعه عبارتست از پر بها دادن به نقش علم و فن در تحقق بخشيدن به پيشرفت هاي اجتماعي و اقتصادي و به طور کلي توسعه، به عبارت ديگر فروکاستن امر توسعه به يک موضوع صرفاً فني و علمي. طبق اين طرز تفکر، مشکل اساسي و نهايي توسعه، مشکل مديريت به معني عام کلمه است.

    آنچه که تمدن صنعتي و تکنولوژي پيشرفته‌ي آن را به وجود آورده عبارتست از رويکرد فکري و ارزشي جديد نسبت به منزلت انسان در عالم و جامعه، و نسبت به روابط اقتصادي – سياسي، که از آن می‌توان به عنوان تجدد ياد کرد. تجدد، که تمدن صنعتي در واقع نمود مادي آن است، نظم حاصل از روابط قراردادي و کاتاليک، بين انسانها را جايگزين انسجام اجتماعي ناشي از روابط قديمي تعبدي و تقيدي می‌کند. بنابراين تا زماني که اين تحول فکري و ارزشي در افراد جامعه به وجود نيامده، انتقال تکنولوژي مدرن، تربيت کادرهاي فني، به طور کلي مهندسي اجتماعي در عرصه‌هي گوناگون، برخلاف تصور تکنوکراتها، هيچ گره ا‌ي از توسعه‌ي اجتماعي – اقتصادي را نمی‌گشايد.

    آنچه مهم و حتي تعيين‌کننده است، عکس‌العمل عامه‌ي مردم و مغزهاي متفکر جامعه، يعني روشنفکران به معني عام کلمه، در مقابل اين تبليغات است. اگر افکار عمومي در پرتو نقادي روشنفکران، پذيراي اين انديشه نباشد، واضح است که تبليغ و اجراي طرحهاي مهندسي اجتماعي جاذبه‌ي خود را بري مبلغين تا حدود زيادي از دست خواهد داد. برعکس اگر روشنفکران زمينه‌ي پذيرش اين شيوه‌‌ي تفکر را در توده‌هاي مردم فراهم کرده باشند، ديگر هيچ نيرويي جلودار قدرت نامحدود مسئولين دولت‌مدار و تکنوکراتهايشان نخواهد بود.

    از حدود هفتاد سال قبل، افکار عمومي جامعه‌ي ما، تحت تأثير بمبارانهاي شديد تبليغاتي افکار سياسي جمع‌گرايانه، از انواع گوناگون سوسياليسم و ناسيوناليسم، شکل گرفته است، که نتيجه‌‌ي آن استحاله‌ي تفکر سنتي – قوم‌گرا در مورد قدرت سياسي به شکل جديد و امروزي دولت‌مداري است. سلطه‌ي تفکر سياسي جمع‌گرايانه، بستر مناسبي براي رشد انديشه ا‌ي تکنوکراتيک و مهندسي اجتماعي فراهم آورده است. طي دهه‌هاي اخير، اکثريت قريب به اتفاق نوشته‌ها، تحقيقات و طرحها درباره‌ي پيشرفت و توسعه‌ي اقتصادي، حول محور دولت دور زده است. منتقدين اجتماعي، سياسي و اقتصادي، تمامي مشکلات و معايب را هميشه از چشم دولت ديده‌اند. و مصلحين اجتماعي همواه چشم اميد به تدابير دولتي دوخته‌اند. مشکل انسان در جامعه‌ي ما، صرفاً تبديل به مشکل دولت شده است. طبيعي است که در چنين شرايطي، انديشه‌ي مهندسي اجتماعي بيشترين امکان رشد و محبوبيت را پيدا می‌کند.

    تفکر فن‌سالارانه سد مهمي بر سر راه توسعه‌ي اقتصادي است، چرا که با جابجايي روابط علت و معلولي، افکار عامه را دچار شبهه می‌سازد. مهندسي اجتماعي، روابط قراردي – مبادله اي و انتخاب آزاد افراد را برنمی‌تابد زيرا لازمه‌ي مهندسي روابط اجتماعي تبعيت انفعالي و بي قيد و شرط افراد از طرح هاي همگاني برنامه‌ريزي شده است. از سوي ديگر مهندسي اجتماعي که می‌خواهد رفتار افراد را مطابق هدفها و طرحهاي خود قالب‌ريزي کند با حکومت قانون، که قواعد رفتاري را در چهارچوب کلي آن از پيش معين کرده است، سازگاري ندارد. بنابراين می‌توان گفت که مهندسي اجتماعي با اسباب اوليه‌ي پيشرفت اقتصادي – اجتماعي در تضاد است. تفکر تکنوکراتيک آحاد مردم را انفعالي بار می‌آورد، آنها را از انرژي دروني و فطريشان تهي می‌سازد و حس مسئوليت فردي و اعتماد به نفس را از آنها سلب می‌کند. انديشه‌ي مهندسي اجتماعي همانند تمامي شيوه‌هاي تفکر جمع‌گرايانه، فردستيز و در نتيجه عملاً ترقی‌ستيز و نهيتاً ضد توسعه است.

    توجيه اهداف، ارزش ها و سياست هاي اين ايدئولوژي مستلزم مسخ بعضي ديگر از مفاهيم جديد دنياي پيشرفته‌ي صنعتي است. به عنوان نمونه مفهوم اقتصادي تشکيل سرمايه، که از عوامل مهم پيشرفت و توسعه‌‌ي اقتصادي است، وقتي وارد فرهنگ سنتي شده و در آن جذب گرديد، نهايتاً تبديل به مفهوم کاملاً متفاوت استقلال اقتصادي يا خودکفايي می‌شود. يعني فقدان تشکيل سرمايه، به عنوان مانع توسعه، نتيجه‌ي عملکرد عامل يا عوامل خارجي، استعمار، امپرياليسم، تقسيم بين‌المللي کار و غيره، تلقي می‌گردد. بيگانگان با خارج کردن سرمايه (مازاد اقتصادي) از طريق مکانيسم‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و تجاري، مانع انباشت سرمايه و در نتيجه توسعه‌ي اقتصادي می‌گردند؛ از اينرو قطع يا محدود کردن رابطه با خارج از ضرورتي اجتناب‌ناپذير برخوردار می‌گردد.

    نتيجه‌ي نهايي اين طرز تفکر فراموش کردن اهداف ملموس و عيني اقتصادي و جايگزين کردن آنها توسط ارزش هاي غير اقتصادي است. ابتدايی‌ترين و مهمترين اصل اقتصادي يعني استقلال فردي و نفع شخصي به عنوان انگيزه‌ي مهم فعاليت‌هاي اقتصادي نفي می‌شود و شعارهاي ملي و ميهني و موعظه و نصيحت جاي آنها را مي گيرد. بدين ترتيب فرآيند استحاله‌ي مفاهيم اقتصادي را در درون ايدئولوژي توسعه، از طريق بازگشت به ارزشهاي سنتي،بيگانه‌ستيز و خودمدار، مشاهده می‌کنيم.

    همين فرآيند استحاله‌ي مفاهيم علمي اقتصادي در ايدئولوژي توسعه است که ظهور مفاهيم و ارزشهايي چون مصرف‌ستيزي را توضيح می‌دهد. مفهوم اقتصادي انتخاب مصرف‌کننده يا مطلوبيت مصرف‌کننده و نقش آن در تخصيص مطلوب منابع وقتي در درون ايدئولوژي توسعه قرار می‌گيرد به الگوي مصرفي مناسب، که دولت مسئول تدوين آن است تبديل می‌شود. انتخاب مصرف‌کننده که يکي از پايه‌هي تئوريک علم اقتصاد را تشکيل می‌دهد، مبتني بر ارزشهاي فردگريانه و اعتقاد به آزادی‌ها و حقوق فردي و کلاً آزادي انتخاب هر فرد انساني است. اما در مقابل، الگوي مصرفي مناسب در ايدئولوژي توسعه، بر اساس ارزشهاي جمع‌گرايانه و سنتي تصور می‌شود، يعني جامعه يا دولت، با صغير يا نادان فرض کردن مصرف‌کنندگان، آزادي انتخاب را از آنها سلب می‌نمايد.

    نفي مصرف‌گرايي يا مصرف‌زدگي و تأکيد به توليد هر چه بيشر، نشانه‌ي بارزي از دور افتادن از مباني اوليه علم اقتصاد و گرفتار شدن در دام ايدئولوژي توسعه است. تشويق توليد و تقبيح مصرف در واقع فراموش کردن اين نکته‌ي اساسي است که هدف از توليد نهايتاً مصرف است و توليد براي توليد بي معني است. در حقيقت غايت توسعه‌ي اقتصادي مصرف بيشتر و با کيفيت بهتر است. داوري رايج در ايدئولوژي توسعه مبني بر نفي مصرف کالاهاي غير ضروري، يک موضع‌گيري کاملاً ضد توسعه است. فرآيند توسعه‌ي اقتصادي چيزي جز تبديل کالاهي غير ضروري (ديروزي) به کالاهي ضروري و با مصرف همگاني (امروزي) نيست. بسياري از کالاهايي که چند نسل قبل لوکس تلقي می‌شدند امروز ضروري به‌شمار می آ‌يند (همانند يخچال، تلويزيون، جاروبرقي وغيره). لازم به تأکيد نيست که نفي مصرف کالاهاي غير ضروري تنها در سطح ارزشهاي اعلام شده و موعظه‌هاي اخلاقي صورت می‌گيرد و در عمل در ميان مردمان عادي و حتي اغلب همين موعظه‌کنندگان جاذبه‌هاي عيني اين کالاها غير قابل انکار است! اين وضعيت تضاد بين ارزشهاي اعلام شده و واقعيات، موجب شيوع تزوير و رياکاري و نتيجتاً انحطاط اخلاقي در جامعه می‌گردد.

     

    . نتيجه

    آشنايي توأم با اکراه و عدم کنجکاوي انديشه‌ي ايراني با تفکر جديد غربي، از همان ابتدا موجب شد که درک و تلقي ايراني از ماهيت تمدن جديد غربي، اغلب سطحي و فاقد جديت و عمق باشد. بدين لحاظ می‌توان گفت که غرب‌گرايي ايرانيان سطحي و ظاهري بوده و غرب‌ستيزي آنها نيز فاقد سنجش علمي. ما تميز بين پيشرفت (تمدن جديد) و عقب‌ماندگي (جامعه‌ي سنتي) را غالباً به يک مسئله‌ي علمي و فني فروکاستيم و از تفاوتهاي اساسي شيوه‌هاي تفکر و سيستم‌هاي ارزشي غفلت ورزيديم. بدين سبب است که می‌بينيم قانون ‌خواهي تجدد طلبان ما محدود می‌شود به ايجاد تنظيمات حکومتي به صرف فوايد مادي و معنوي ناشي از آن. آنها به اين نکته توجه نمی‌کنند که حکومت قانون بخشي از يک مجموعه‌ي غير قابل تفکيک است و امکان حصول آن خارج از اين مجموعه ممکن نيست. به صرف نوشتن قانون اساسي، به تقليد از منابع غربي يا ترجمه از اين منابع، و پند و اندرز دادن درباره‌ي فوايد آن و تقبيح استبداد و خودرايي، نمی‌توان حکومت قانون ايجاد نمود. چنين حکومتي مستلزم تحول اساسي در شيوه‌ي تفکر و نظام ارزشهاست.

    در جامعه ا‌ي که تفکر اجتماعي و سيستم ارزشي مبتني بر منزلت والاي فرد و آزادي و حقوق فردي نيست، و شيوه‌ء تفکر و ارزش هاي سنتي جمع‌گرايانه حاکم است، امکان برقراري حکومت قانون وجود ندارد. شايد علت اساسي شکست نهضت مشروطه در همين نکته نهفته باشد. زماني که تأسيس مشروطه به جاي پيشرفت و ترقي، به فروپاشي هرچه بيشتر انسجام جامعه‌ء ايراني منتهي گرديد، روشنفکران تجددخواه تغيير جهت دادند و از زاويه‌ي ديگري به تمدن و تجدد نگريستند. اما اين بار هم ديدشان از زاويه‌ي محدود و خاص، و باز فاقد جامعيت لازم بود. خطر هرج و مرج و فروپاشي کامل موجب شد که نگاهها معطوف به وحدت ملي و تشکيل دولت – ملت به شيوه‌ي غربي گردد، که نتيجه‌ي آن حمايت از تجددطلبي اقتدارگريانه (رضاشاه) بود. وحدت ملي ايجاد شده ماهيتاً نوعي ميهن‌پرستي سنتي بود تا يک ناسيوناليسم مدرن. البته در اين دوران اصلاحات نظامي و اداري مهمي صورت گرفت، اما چون اساس فکري و ارزشي تحولي پيدا نکرده بود، ابعاد تأثير و کارکرد اين اصلاحات اغلب به ظواهر امور محدود شد.

    وقتي آرمان هاي احياي عظمت باستاني ايران به خصوص از طريق بازسازي يک ارتش ملي قوي، طي جنگ دوم جهاني با اشغال ايران فروريخت، زمينه براي ظهور نوعي ميهن‌پرستي بيگانه‌ستيز آماده گرديد. برون‌افکني کليه‌ي مصائب و مشکلات داخلي، از جمله عقب‌ماندگي، يکي از ويژگيهاي مهم تفکر ايراني از دهه 1320 به اين سو است. طرز تفکر و ارزشهاي سنتي – قبيله‌ اي، که کليه‌ روابط سياسي را در چهارچوب رابطه‌ي دوست – دشمن قرار می‌دهد، با ظاهر مدرن و مترقي مبارزه با استعمار، تبديل به محور اصلي انديشه و عمل سياسي گرديد. از سوي ديگر شيوع انديشه‌هاي سوسياليستي، که پناهگاه مناسب و مدرني براي آرمانها و ارزشهاي جمع‌گرايانه سنتي بود، بيش از پيش روشنفکران ايراني را از توجه به اسباب و مؤلفه‌هاي واقعي تمدن جديد و تجدد، بازداشت. پيوند بين ميهن‌پرستي سنتي و آرمانهي سوسياليستي (سوسياليسم ايراني) نهيتاً منجر به تجددطلبي وارونه گرديد.

    اگر تجددطلبان اوليه می‌خواستند انديشه‌ي ايراني را غربي و متجدد کنند، روشنفکران متأخر با درک بسيار نازلتري از تمدن غربي، در صدد برآمدند انديشه‌ي غربي را ايراني کنند، که نيروي سوم و سوسياليسم ايراني آن، بهترين نمونه در اين مورد است. از ويژگی‌هاي تجددطلبي وارونه، تجزيه‌ي تمدن جديد غربي، به عناصر تشکيل‌دهنده‌ي آن از مفيد و غيرمفيد، درست و نادرست و لازم و غيرضروري است. علم و تکنولوژي پيشرفته‌ي غربي عناصر مفيد و ضروری‌اند که بايد آنها را اخذ نمود، اما انديشه‌ها و ارزشهاي اجتماعي غربي، براي ما نامناسب، غيرمفيد و حتي مضراند، از اينرو بايد آنها را وانهاد و از ورود آنها جلوگيري نمود.

    بدين ترتيب پديده‌ي پيشرفت و توسعه‌ي مدرن، به مسئله‌ي فنون و علوم پيشرفته فروکاسته می‌شود، و اين تصور ظهور می‌کند که اخذ دستاوردهاي علمي و فني دنياي پيشرفته، می‌تواند و بايد توأم با حفظ تفکر و ارزشهاي سنتي و نفي انديشه و اخلاق غربي صورت گيرد. وظيفه‌ي توجيه فکري و نظري اين اهداف در چهارچوب نوعي تفکر التقاطي صورت می‌گيرد که به آن می‌توان ايدئولوژي توسعه اطلاق نمود. مضمون اصلي اين ايدئولوژي همان تجددطلبي وارونه است، که با مسخ مفاهيم جديد علمي، در صدد سازگار نمودن آنها با نظام فکري و ارزشي سنتي است. واضح است که اين سازگاري، از طريق فرآيند معکوس، هيچگاه تحقق نمی‌يابد، زيرا که از يک سو مفاهيم جديد علمي ماهيت و در نتيجه کارکرد واقعي خود را از دست می‌دهند، از اين رو نتايج مورد انتظار را به بار نمی‌آورند.

    از سوي ديگر ارزشهاي اعلام شده‌ي سنتي چون در عمل با الزامات مفاهيم و ارزشهاي جديد در تناقض قرار می‌گيرند، پايه‌هاي اخلاقي و ارزشي ايجاد کننده‌ي انسجام در جامعه سست می‌گردد. ايدئولوژي توسعه نوعي نظام فکري و اجتماعي التقاطي به وجود می‌آورد که با سازگار نمودن ظاهري تجدد و سنت، ماهيتي ضد توسعه دارد و در عمل تيشه به ريشه‌ي سنت می‌زند بي آنکه جايگزيني به جاي آن نهد. به نظر می‌رسد که ايدئولوژي توسعه در حال حاضر، مهمترين سد در برابر هر گونه نوآوري و اساساً طرح مسئله‌ي تجدد و به تبع آن توسعه، به شيوه‌ي بی‌طرفانه و علمي است. بنابراين شايد بتوان گفت که عاجل‌ترين اقدام براي از ميان برداشتن موانع فکري توسعه، نقادي ريشه‌ي ايدئولوژي توسعه است.

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:15  توسط چردوک  | 

    مضمون تحول دموکراتيک در ايران!

    مضمون تحول دموکراتيک در ايران!

    جمشيد طاهری‌پور

    مونيزم تاريخ

    وقتی انقلاب بلشويکی اکتبر در روسيه اتفاق افتاد، پلخانف؛ فيلسوف و بنيادگذار حزب سوسيال- دموکراسی کارگری روسيه آن را "نقض تمامی قوانين تاريخ" اعلام داشت و با آن به مخالفت برخاست. پلخانف شکست انقلاب اکتبر را محتوم می‌دانست، فروپاشی سوسياليسم شوروی مدل لنينی، درستی داوری او را به ثبوت رساند.

    پلخانف در "چپ" ايران بيشتر به خاطر کتاب مشهوراش: "نظريه مونيستی تاريخ"، نامی آشنا است. او در اين کتاب حرکت تاريخ را سيری قانونمند و تابع قوانين تکامل اجتماعی بيان می‌کند و نتيجه می‌گيرد که تاريخ روی به سوی آزادی دارد. اما با قرائن فراوان می‌توان نشان داد که انديشه‌های پلخانف سوسيال دموکرات، هيچگاه در "چپ ايران" محل اثر و عمل نبوده است، در عوض آنچه که در چپ ايران سيطره داشته تلقی اراده گرايانه‌ی لنين از سير تاريخ و تکامل اجتماعی بوده است. لنين سازمان کوچک اما با انضباط و بغايت سازمانيافته‌ی انقلابيون حرفه‌ای را نماد و نماينده‌ی سير تاريخ و تکامل اجتماعی می‌شناخت!

    نشاندن اراده به جای قانونمندی در سير تاريخ؛ آشکارترين جلوه‌اش انقلاب بلشويکی اکتبر١٩١٧ بود، که از راهی سوای دموکراسی بر آن بود به سوسياليسم برسد. اما اين انقلاب به نوبه‌ی خود؛ الهام از تحليلی بود که لنين از سرمايه‌داری اواخر قرن نوزده و نخستين دهه قرن بيست بدست داد. لنين اين سرمايه‌داری را که حامل گرايش به تشکيل انحصارات بود و طی آن نشانه‌هائی دال بر سيطره‌ی سرمايه مالی به ظهور می‌رسيد، بالاترين مرحله‌ی تکامل سرمايه‌داری، سرمايه‌داری در حال احتضار و امپرياليسم تبيين کرد و آن را آستان انقلاب‌های پرولتری دانست. تطبيق نظريه لنين بر شرايط کشورهائی مانند ايران، تئوری "راه رشد غيرسرمايه داری" را ساخت و پرداخت که از جمله راهکار حزب توده ايران در انقلاب اسلامی ٥٧ بود که در ميانه‌ی سال ٥٨ من نيز آن را راهنمای انديشه‌ورزی‌های سياسی خود پذيرفتم. مشخصه‌ی اساسی اين "راه" نيز برداشت اراده گرايانه از سير تاريخ و تکامل اجتماعی و ستيز گريز ناپذير آن با دموکراسی بود.

    پيشروی تاريخ بسوی آزادی، سوسياليسم نوع لنينی را به موزه‌ی تاريخ سپرد اما می‌توان ديد که "موش تاريخ" از سرمايه‌داری قرن نوزده نيز چندان چيزی باقی نگذاشته است! امپراطوری‌های استعماری فرو ريخته‌اند و امپرياليسم به مثابه‌ی سياست، بی‌اعتبار است و در تقابل با نظام حقوق بين‌الملل قرار دارد. پيشروی تاريخ بسوی آزادی؛ امپرياليسم را غير قانونی کرده است.

    آموزه‌ی مونيزم تاريخ؛ درک ضرورت آزادی است. برپائی و بالندگی پديداری بنام "جامعه مدنی" که در مقياس کشورها، منطقه و جهان، منادی پيشروی بشريت در راه دموکراسی، صلح، پيشرفت و عدالت است، صورت عينيت يافته‌ی همين آموزه است. و اگر سوسياليسم را يک آرمان انسانی و دموکراتيک تعريف کنيم، نمی‌توان جز اين انديشيد که تکامل عالی جامعه مدنی بر بستر پيشروی قانونمند تاريخ، چشم انداز تحقق آرمان ما را خواهد گشود.

     اين فاکت که روسيه و تمام کشور‌های سابقاً بلوک شرق برای تکامل اجتماعی، اقتصادی و توسعه سياسی خود ناگزير از پيشروی در مسير رشد سرمايه‌داری و برپائی جامعه‌ی مدنی و دموکراسی هستند، بازتابی از سير قانونمند تاريخ است. و بجاست تأکيد کنم که اثر گزاری "چپ ايران" در راستای سير قانونمند تاريخ ، لازمه‌اش بازيافت و تعريف خود بر پايه‌ی ارزش‌های مدرنيته است. به باور من چنين تعريفی بيرون از تعريف سوسيال دموکراسی نمی‌تواند قرار داشته باشد.

    امروز بسياری از ما فعالين چپ از لنينيسم و تئوری‌های تابع آن برائت جسته‌ايم اما دقيقاً به اين دليل که انفصال ما از لنينيسم برائت است و نه نقد! تبيين اراده گرايانه‌ی سير تاريخ؛ در شکل‌های نوظهور و با شدت و ضعف‌هائی پا بر جا مانده است. در صفوف اپوزسيون ايران، تبيين "مضمون تحول دموکراتيک در ايران" هنوز آغشته به کج فهمی‌هائی است که اساس و بنياد آن را تلقی اراده‌گرايانه از سير تاريخ و تکامل اجتماعی تشکيل می‌دهد. کافی است توجه کنيم که تا چه تعداد از هر طيف از جمهوری‌خواهان و هرطيف از مشروطه‌طلبان؛ درک خاص خود، از جمهوريخواهی يا مشروطه طلبی را معنی و مضمون تحول دموکراتيک در ايران معرفی می‌کنند! تو گوئی رستگاری را وعده می‌دهند! حال آن که وظيفه‌ی ما کاستن از رنج و دردی است که مردم ما متحمل آنند و اصالت يک انديشه‌ی سياسی با ميزان سهمی سنجيده می‌آيد که در بر پائی آزادی و خوشبخت کردن مردم، در بهتر کردن همين زندگی جاری، بر عهده دارد.
    من در اين گفتار کاری به نظر ديگران ندارم و می‌خواهم نظر خود را بنويسم. به تجربه ديده‌ام وقتی کسی نظر خود را روشن و شفاف با ديگران در ميان می‌گذارد، بهتر می‌تواند کمک کند که در آن باره حقيقت مطلب درست‌تر شناخته آيد.

    سرشت عينی تحول

    تحول دموکراتيک در ايران، حالا می‌خواهد هرشکل و صورتی داشته باشد، بيرون از مناسبات سرمايه‌داری قرار ندارد و اتفاقاً بستری که ضرورت تحول دموکراتيک در ايران را شکل داده و در صلابتی که امروز شاهديم خود را بر اذهان ما تحميل کرده است، رشد سرمايه‌داری و بر طرف کردن موانع بر سر راه رشد بيشتر آن است. اين واقعيت که ما به اين رشد از منظر سوسيال دموکراسی نگاه می‌کنيم معنايش رشد متوازن سرمايه‌داری در ايران است، يعنی ما می‌کوشيم که اين رشد را به ترتيبی در ايران سازمان بدهيم که ميان گروه‌های اجتماعی مردم مناسبات متعادل، قانونمند و دموکراتيک شکل بگيرد. شکاف طبقاتی را مهار و تعديل کند و رشد متوازن اجتماعی و اقتصادی را در مسيری براند که برای کل جامعه رفاه و تأمين اجتماعی و برای گروه‌های فرو دست جامعه عدالت اجتماعی را به ارمغان بياورد. تجربه‌ی بشری می‌آموزد که اين نگاه در مخالفت با اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد قرار ندارد بلکه با مکانيزم‌هائی از جمله مکانيزم نظارت و سرمايه‌گذاری دولت در برنامه‌ريزی و ايجاد زير ساخت‌ها، سيستم ماليات و سيستم تأمين اجتماعی ، نقش متعادل کننده و توازن بخش در اقتصاد و مناسبات اجتماعی در جامعه ايفا می‌کند.
    اقتصاد ايران يک اقتصاد دولتی و متکی بر فروش نفت بوده و هست. بزرگترين مانع بر سر راه تحول دموکراتيک در ايران، همين اقتصاد دولتی و نفتی است! می‌توان و بايد اين اقتصاد را با استفاده از تجارب جهانی - مثلاً تجربه‌ی کشورهائی نظير نروژ و فنلاند- در جهت استحکام و تفوق بخش مولد خصوصی، دگرگون و بنحو دموکراتيک نوسازی کرد. اين پايه‌ای‌ترين وجه يک تحول دموکراتيک در ايران است که بدون آن تکامل اقتصادی و اجتماعی و مآلاً توسعه‌ی سياسی و بر پائی جامعه‌ی مدنی سترون و ناکام خواهد بود. جهان امروز و جهان نسل‌های آينده‌ی ايران، جهانی است که تکامل و توسعه‌ی خودکفا، درون‌زا و امثال آن ناممکن است. رشد و تکامل اجتماعی و اقتصادی در ايران، وقتی پويا و پايدار خواهد بود که در تعامل و پيوند با اقتصاد جهانی صورت بگيرد و نيز توسعه‌ی سياسی در کشور بدون برخوردار شدن از کمک و همياری جامعه‌ی مدنی جهانی؛ بی‌رمق و چه بسا کور و بدون چشم انداز خواهد بود. شاخص عمده‌ای که اين رشد و توسعه را در راستای منافع ملی تأمين کرده و متحقق خواهد ساخت دموکراسی است. من معنای ملی را در پيوند با مفهوم دموکراسی درک می‌کنم، چون ديده‌ام بدون انتخاب آزاد و دموکراتيک حکومت کنندگان از جانب مردم ، اولين چيزی که مسخ و پايمال می‌شود منافع ملت است. ديده‌ام در غياب دموکراسی؛ در فقدان حق ملت در نصب و عزل حکومت کنندگان، شمار کوچک هيأت حاکمه، منافع خود غرضانه خود را منافع ملی جا می‌زنند. پس شاخص عمده در تشخيص و تحقق منافع ملی، دموکراسی است، زيرا نيروی برپا دارنده‌ی دموکراسی، شهروندان کشور يعنی مردم ايران هستند و آنچه که به دموکراسی واقعيت می‌بخشد حاکميت ملت است.

    اين مقدمه‌ی کوتاه برای مدخل بحث است، برای آن است که زاويه‌ی نگاه خود را شفاف و بدون رودروايسی به روی خواننده بگشايم. راست اين است که "مضمون تحول دموکراتيک در ايران" قبل از هر چيز، معنا و مفهوم سياسی دارد. برداشت من اين است که اين معنا از يک محتوای عينی برخوردار است، سرشت عينی و واقعی دارد و وظيفه‌ی ذهن؛ شناخت و شناسائی آن در همان مختصات عينی و واقعی است که موجوديت آن را به طور مستقل محرز می‌کند، پس نيازمند مشاهده و تحقيق است.

    انقلاب مشروطيت

    ايران و مردم ايران البته پديدارهايی عينی و واقعی هستند که يکرشته رخدادهائی با اهميت تاريخی موقعيت کنونی آن را شکل داده است. اين رخداد‌ها کدامين هستند و از کدام سرشت و ماهيت بر خوردارند؟ در پاسخ به اين سوأل محققين دهها جلد کتاب نوشته و منتشر ساخته‌اند. من در اين ميان بنا بر ضرورت موضوع اين گفتار به تحقيق‌هائی توجه دارم که ناظر بر موقعيت ايران و مردم ايران در صد سال اخير است و نظرم اين است که در تبيين مضمون تحول دموکراتيک در ايران، باز شناخت انقلاب مشروطيت از جايگاه کليدی برخوردار است.

    حدوداً بيشتر قريب به اتفاق محققين، در تبار شناسی انقلاب مشروطيت، روی اين توافق دارند که انقلاب مشروطيت ايران، نمونه‌ای از انقلاب‌های بورژوازی مدل انقلاب کبير فرانسه بوده است. اسنادی در دست است که نشان می‌دهد بهترين نمايندگان و کوشندگان اين انقلاب، منبع الهام خود را در ايده‌آل‌ها، اهداف و شعارهای انقلاب کبير فرانسه- آزادی، برادری، برابری- جستجو می‌کردند. اين واقعيت که طرح اول قانون اساسی مشروطيت، مأخوذ از قانون اساسی فرانسه بود، به طور بارزی، حضور و نفوذ آرمان و ايده آل انقلاب کبير فرانسه در انقلاب مشروطيت ايران را باز تاب می‌دهد. مطالبه‌ی "عدالتخانه" که در جريان پيشرفت انقلاب به خواست "حکومت قانون" و تشکيل "پارلمان" يعنی "مجلس شورای ملی" فرا روئيد، جلوه‌های ديگری از همين تأثير است. در يک رويکرد عام می‌توان اين نتيجه گيری را بدست داد که انقلاب مشروطيت برخاسته از ضرورت گذار ايران به دوران "عصرجديد" بوده است.

    بحث آسيب شناسی انقلاب مشروطيت ايران، بحث تازه گشوده‌ای است. من در مقالات متعددی بارها نوشته‌ام: بستری که انقلاب مشروطيت را به انقلاب اسلامی دوخت؛ منازعه‌ی مشروعه با مشروطه بوده است. اين استنتاج برخاسته از تحقيق دکتر آجودانی در باره‌ی "مشروطه ايرانی" است و من برداشت خود را از تحقيق او در مقالات خود واگوئی کرده‌ام. اما تا آنجا که به تأمل و درک مستقل خودم مربوط می‌شود و برخاسته از نقد تجربه‌ی نسل خودم هست، نظرم اين است ميان مدرنيزاسيون شعرپارسی – که شکل عمده و مسلط بيان احساس و انديشه در نسل من بود- و نيما مبتکر آن است و مدرنيزاسيون جامعه‌ی ايران که شاهان پهلوی رهبری آن را در دست داشتند، تناظری برقرار است که درک و تحقق پروژه‌ی مشروطيت را سد می‌کرد.

    استبداد سياسی شاهان پهلوی که هر روزنه‌ای را به روی مدرنيته فرو می‌بست، نگاه گذشته‌نگر و غرب‌ستيز محافل روشنفکران ايران – که شعر نيمائی بازتابی از آن در خود دارد و در شعر ايدئولوژيک سياسی دهه چهل و پنجاه و آثار قلمی مهندس بازرگان، دکتر علی شريعتی و جلال آل احمد به اوج خود رسيد- در رابطه‌ای پارادوکسيکال، "بحران هويت" را دامن می‌زد و نسل‌های کشور را به زير سيطره‌ی معتقدات ايدئولوژيک – دينی و غير دينی- می‌راند. طی اين فرآيند؛ سست بنياد بودن انديشه‌ی تجدد به رويگردانی از ارزش‌های مدرنيته و حتی ستيز با اين ارزش‌ها تنزل پيدا کرد که به نوبه‌ی خود زمينه‌ی اعتقادی انقلاب اسلامی بهمن ٥٧ را گسترده کرد و به مشروعه قوت و اعتبار پيروزی بخشيد.
    اهميت اين طرز نگاه – که در بازخوانی "افسانه"‌ی نيمايوشيج آن را بدست داده‌ام- در اين است که ميان مفاهيمی چون مشروطيت، مدرنيزاسيون و مدرنيته، تفاوت‌ها و تمايز‌هائی قائل می‌شود و حتی احتمال تضاد و تعارض فی مابين آنها را ممکن و محتمل می‌شناسد! چنانچه مدرنيزاسيون پهلوی‌ها با زوال مشروطيت همراه بود و يا مدرنيته از نوع شعر نيمائی به قوت گرفتن مشروعه مساعدت رساند و راه را بر تحقق مشروطيت سد کرد! از اين چشم انداز تضاد‌هائی که جامعه‌ی ايرانی در اين صد سال اخير با آن روبرو بوده و دست به گريبان است؛ بعنوان تضادهای "دوران مدرنيته" و "جهان معاصر" مورد مطالعه و چاره انديشی قرار می‌گيرند.

    سرشت بحران کنونی

    اگر بپذيريم که مشروطيت، مدرنيزاسيون و مدرنيته مفاهيمی هستند که ضمن پيوند و چفت و وصلی که با يکديگر دارند از تمايز و تفاوت بر خوردارند مآلاً بايد تقدم و تأخر زمانی و نسبت عينی متفاوتی از آنها در جامعه وجود داشته باشد و در واقع هم وجود دارد. ايران کشوری است که مقدمتاً به مدرنيزاسيون گرويد و اکنون در بسياری از وجوه اجتماعی و اقتصادی به مدرنيزاسيون دست يافته است، انسان ايرانی در نسل‌های جوان و لايه‌ها‌ی اجتماعی متأخر ؛ در شمار بزرگ و چشم گيری به خود در مقام "فرد" و "شهروند" می‌نگرد و با ارزش‌های مدرنيته به جامعه و جهان می‌انديشد و اين در حالی است که مشروطيت؛ از همان اوان، چونان آرمان و جنبش سياسی؛ مغلوب و منکوب جباريت سياسی و جباريت دينی در کشور بوده است.

    جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران، برخاسته‌ی همين تناسب نا متوازن و مولود تعارض آشتی ناپذير حکومت دينی با مشروطيت و انسان شهروند است. جامعه‌ی شهروندی ايران می‌کوشد بر وجه مغلوب و منکوب مشروطيت فائق آمده و آن را به طور عام و تام در حيات سياسی کشور چيره سازد. برآمد جنبش دموکراسی و حقوق مدنی، چونان شکل امروزين جنبش مشروطيت بيانگر تحول بالنده‌ی نيروهای شرکت کننده در آن است. صد سال از انقلاب مشروطيت گذشته است، آرمان و اهداف آن عليرغم گذشت يک سده، هنوز در اين کشور تحقق پيدا نکرده و به قوت افزون در ما باقی است. ايران هنوز به مشروطيت دست نيافته است! اما هيچ يک از اين ملاحظات که بغايت درست و واقعی هستند به اين معنی نيست که گويا ما در اکنون خود در برابر همان پديداری قرار داريم که صد سال پيش بود! اين صد سال بر ما رايگان نگذشته! سير خودويژه‌ی دگرگونی‌ها و تراکم يک رشته تغييرات طی صد سال اخير، رابطه‌ی متناقض و توازن نامتناسب و بغرنجی ميان مشروطيت از يکسو و مدرنيزاسيون و مدرنيته از سوی ديگر شکل داده که ميهن ما را به يکی از کانون‌های اصلی بحرانی که در حقيقت "بحران جهان گلوبال" است تبديل کرده است. اين بحران موجوديت تاريخی و حيات ملی ما را در معرض تهديد جدی قرار داده است. در عين حال ما را در موقعيتی قرار داده که می‌توانيم با نگاهی جهانی و حقوق بشری به تاريخ و هويت ملی خود بيانديشيم، به ريشه‌ی بحران وقوف پيدا کنيم و با عنايت به آن، از منظر "جهان گلوبال"؛ راه برون رفتی را بجوئيم که در اساس پاسخ گفتن به ضرورتی است که "عصر جديد" و "جهان نو" و "بشريت معاصر" به ميان آورده و در ايران ما صد سال است که بی پاسخ مانده است: تحقق عام و تام دولت- ملت!

    پروژه‌ی دولت- ملت

    اساس پروژه‌ی مشروطيت دست يافتن به دولت- ملت است. دو گانگی دشمن‌خو ميان حکومت و مردم که استبداد دير سال آن را شکل داده است، دو انگاره‌ی آشتی‌ناپذير دشمن‌خو در ما پرورده که تحقق دولت- ملت را سد می‌کنند: انگاره‌ی دولت‌ستيز ملت‌دوست و انگاره‌ی ملت‌ستيز دولت‌خواه! اين دو انگاره که ملت‌دوستی و دولت‌خواهی را در تقابل با يکديگر قرار می‌دهد، جايگاه قاطعی در خرد سياسی ما دارند و از ما نه دولت- ملت، بلکه چهل پاره‌ی ناسوری ساخته که هر پاره‌ی آن با پاره‌ی ديگر يا دشمن است و يا از يکديگر می‌گريزند و چشم ديدن همديگر را ندارند! اين انگاره‌ها تا امروز مانع از آن شده‌اند که پروژه‌ی دولت - ملت را چونان مفهومی واحد و بعنوان مضمون تحول دموکراتيک در ايران درک کرده و آن را راهکار فعاليت‌های خود برای رفع حکومت دينی و استقرار دموکراسی در کشور باز بشناسيم. اکنون صدسال پس از گذشت انقلاب مشروطيت، تحول انسان ايرانی به مقام "شهروند"- انسانی که به خود چونان وجودی دارای قدرت تعقل، توان تشخيص و حق انتخاب، صاحب حقوق و دارنده‌ی اختيار و آزادی می‌نگرد- جنبش دموکراسی و حقوق مدنی را به عرصه آورده و زمينه را برای عملی ساختن پروژه‌ی دولت- ملت در چنان ابعادی مساعد ساخته است که می‌توان و بايد تحقق آن را خواست محوری شهروندان و آزاديخواهان ايران باز شناخت.

     اساس و رکن رکين امر دولت- ملت، انسان ايرانی در مقام شهروند است، چون بدون شهروند و حقوق و آزاديهای آن و در رأس آنها حق تعين سرنوشت و حق عزل و نصب حکومت کنندگان، نه ملت در مفهوم معاصر وجود خواهد داشت و نه دولت در مفهوم مدرن کلمه. به اين ترتيب آشکار می‌شود هر آن تمايلی که بخواهد از منظر دين يا ايدئولوژی ، راهبر مردم به "منزلگاه عافيت" باشد، از آنجا که در سطوحی و در ابعادی، نافی و ناقض موجوديت انسان ايرانی بعنوان "شهروند" است، موجبات مسخ و ابطال پروژه‌ی دولت- ملت را فراهم خواهد آورد.

    نقد صد سال تجددخواهی ما از اين زاويه نگاه، بيانگر اين واقعيت است تا زمانی که سياست از منظر شهروندی به انسان ايرانی نمی‌نگرد، يعنی از ورای کليت‌هايی که صورت قدسی و ايدئولوژيک دارند متوجه تحول دموکراتيک در ايران است؛ اولاً قادر نخواهد بود پديداری بنام "ملت" را متحقق کند. تعريف ملت با مفاهيم دينی، ايدئولوژيک، آرمانی، نژادی و نظاير آن، تقليل ملت به امت، خلق، طايفه و تيره و فرقه است. ثانياً قادر به تأسيس دولت مدرن نخواهد بود زيرا رهبری دينی يا ايدئولوژيک و يا رهبری برپايه‌ی يک آرمان سياسی، راه به انحصار قدرت می‌برد در حاليکه دولت مدرن تبلور انتخاب آزاد و دموکراتيک ملت است؛ يعنی در آن کثرت علايق و گرايش‌های ملت بازتاب ويژه‌ی خود را دارد، يعنی نمايندگان گرايش‌های مختلف در آن حضور دارند، اتحاديه ايست مشتمل بر دگر انديشان که با انتخاب ملت، بر پايه‌ی يک ميثاق ملی به وفاق و همبستگی رسيده‌‌اند.

    حرکت در راستای دولت- ملت، تدارک نوزائی ملی است و با اتحاد آزاديخواهان ايران؛ مستقل از آرمان سياسی که بدان باور دارند، بر پايه‌ی يک "گفتمان بدون هژمونی"، که در حقيقت توافق بر سر طرح ميثاق ملی است؛ بنياد گذارده می‌شود. تنها با نهاد ملی که نمايندگان گرايش‌ها و آرمان‌های سياسی متفاوت را بر پايه‌ی توافق دموکراتيک متحد و متشکل کرده است، می‌توان به طور موفقيت آميز در راه تحقق عام و تام پروژه‌ی دولت- ملت در ايران گام گذاشت و به مقصد رسيد. اتحادهايی که تنها هم‌انديشان را در بر می‌گيرد،اتحاد خودی‌ها؛ قادر به ايفای نقش ملی نيستند و چنانچه تجربه نشان می‌دهد نمی‌توانند رشد و بالندگی داشته باشند و مورد اعتماد ملی قرار بگيرند، چون پيوستن به آنها به معنای قبول رهبری انحصاری و تن دادن به گفتمان هژمونيک است و اين در حالی است که اتحاد دگرانديشان آزاديخواه موجبات تدوين طرح ميثاق ملی و تکوين همبستگی ملی را فراهم می‌آورد.

    ضرورت تشکيل نهاد ملی فراگير، علاوه بر شأن ملی- تأسيسی پروژه‌ی دولت- ملت، ناشی از چند ويژگی است؛ ويژگی نخست ساختار دينی "نظام سياسی" و سرشت ضد دموکراتيک قانون اساسی کشور است که امکان فعاليت مستقل و دموکراتيک "اپوزسيون" در چارچوب آن را مسدود و منتفی می‌سازد. اراده‌ی جمهور مردم نقش تعين کننده را در اين ساختار بر عهده ندارد و نقش و تأثير آرای مردم در آن حدود و چهارچوبی است که منافع "نظام" و اهداف و علايق حکومت کنندگان آن را تعين می‌کند.
    بر پايه‌ی اين ملاحظات رفع حکومت دينی مستلزم تدوين قانون اساسی جديد و تعين ساختار نو برای نظام سياسی آينده‌ی کشور است و اين امری ملی يعنی مطلقاً مربوط به همه‌ی ايرانيان است.
    ويژگی دوم رويکرد اصلاح‌طلبان حکومتی است که می‌کوشند حکومت دينی را با اصلاحاتی حفظ کنند. اين رويکرد مانع از ائتلاف اصلاح‌طلبان درون حکومت با اصلاح‌طلبان سکولار بيرون از حکومت است، بعلاوه هر ائتلافی موجب پرتاب اصلاح‌طلبان حکومتی به بيرون از ساختار قدرت دينی خواهد بود. پس ثقل تحول دموکراتيک در بيرون از ساختار قدرت حاکم قرار دارد و نيروی محرکه‌ی آن جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران است که يک جنبش دموکراتيک و عموم مردمی است.

    ويژگی سوم؛ آرايش نيروهای اجتماعی و سياسی در جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران است، که در آن در کنار جمهوريخواهان، سلطنت‌طلبان نيز حضور و شرکت فعال دارند.
    زير تأثير اين سه ويژگی، جنبش برای رفع حکومت دينی و استقرار دموکراسی در کشور، يک نهضت با سرشت عموم مردمی و تماماً ملی است که "ايران را برای همه‌ی ايرانيان" می‌خواهد، پس در آن اتحاد جمهوريخواهان و يا اتحاد مشروطه خواهان به تنهائی قادر به تشکيل همبستگی ملی و ايفای نقش رهبری ملی نخواهد بود و اين در حالی است که شکل گيری روح همبستگی ملی در نزد ما، بستری برای تحقق دولت- ملت است و جنينی را در خود می‌پرورد که نوزاد آن دولت- ملت، يعنی آشتی، تفاهم و وحدت اين دو خواهد بود.

    لازم است باز هم يادآوری کنم حرکت در راستای تحقق دولت - ملت، تدارک نوزائی ملی ما ايرانيان است. تسجيل خود بعنوان ملت؛ ملتی در طراز خانواده‌ی ملل جهان معاصر، طی يک فرايند دموکراتيک که به تشکيل دولت منتخب ملت، با سرشت سکولار و دموکرات منجر شود، صورت واقعيت پيدا می‌کند. موجوديت ملت با حاکميت ملت، که دولت مدرن تبلور آن است، تحقق می‌يابد! تا وقتی که ما مردمی هستيم که حق و اختيار و آزادی در تعيين سرنوشت خود و کشورمان از ما سلب شده است، تا وقتی که در عزل و نصب حکومت کنندگان، صاحب حق، مختار و آزاد نيستيم، تا آن زمان که فضيلت انتخاب، بازيچه و پايمال منافع، اغراض و علايق حکومت کنندگان است که از آن بعنوان وسيله‌ای برای مشروع جلوه دادن "منافع نظام" سود جسته می‌شود، آری در تمام اين موارد؛ و نيز تا آنجا که آزادی برای همه‌ی ايرانيان نيست و حقوق و اختيار و آزادی "اقليت" توسط "اکثريت" ناديده و پايمال می‌شود؛ آنچه که موضوع نقض و نفی است، ملت و هويت ملی است.

    با تحقق پروژه‌ی دولت- ملت ما خود را ملتی باز خواهيم شناخت سزاوار تاريخ و تمدن و فرهنگ سه هزار ساله‌ی خود! ملتی که نه تنها در پيشينه‌ی تاريخی خود منشاء خدمات درخشان و افتخار آميز به تمدن جهانی بوده است، بلکه در "جهان گلوبال" نيز توان آن را دارد همه‌ی عناصر حياتمند و بالنده‌ی تمدن و فرهنگ کهنسال ايرانی را به درخت تناور تمدن و فرهنگ جهان معاصر پيوند زند و جان‌مايه آن را غنی و غنی‌تر سازد. موقعيت ژئوپولتيک، ذخائر غنی مادی و ظرفيت‌های بالنده‌ی انسانی، اين امکان را به ملت ايران می‌دهد که از ايران يک کانون الهامبخش دموکراسی و پيشرفت، و فرهنگ و مدنيت معاصر در منطقه برپا دارد. مارا ... " در مرز و بوم خويش – نقشی جهانی است! ".

    چشم انداز اتحاد

    پروژه‌ی دولت- ملت بعنوان مضمون تحول دموکراتيک در ايران، محوری است که آزاديخواهان ايران حول آن اتحاد توانند يافت. با تحقق دولت- ملت، بود که ملل و دول پيشرفته‌ی جهان امروز تاريکی قرون وسطا را پشت سر گذاشتند و به جهان معاصر و عصر مدرنيته وارد شدند؛ می‌خواهم بگويم ما در آستان احراز هويت ملی دموکراتيک، در "جهان معاصر" و "عصر مدرنيته" قرار داريم! پس می‌توانيم و بايد از تجارب آنها بياموزيم. آنان نيز زمانی که در موقعيت ما بودند در تفرقه بسر می‌بردند؛ در انگلستان سلطنت‌طلبان و جمهوريخواهان با يکديگر به جنگ برخاسته و يکديگر را کشتار می‌کردند. در فرانسه کاتوليک‌ها محله‌های پروتستان نشين را به آتش می‌کشيدند و کارزارشان، معرکه‌ی قتل و غارت بود و فرقه‌های گوناگون سياسی با يکديگر دشمن و به خون هم تشنه بودند، در آلمان ميان حاکم‌نشين‌ها منازعه‌ی خونين جريان داشت، در امريکا جنوبی‌ها و شمالی‌ها با يکديگر می‌جنگيدند و... تا يک روز! روزی رسيد که سران نحله‌ها و فرقه‌ها و دسته‌ها به تأمل نشستند و ديدند چاره‌ای ندارند به "عقل" مراجعه کنند! "عقل" به آنها گفت خانم‌ها و آقايان! اين جور نمی‌شود! شما بايد تفاوت‌های يکديکر را به رسميت بشناسيد و به آن احترام بگذاريد و اگر سرزمين و مردم خود را می‌خواهيد بايد همبستگی ملی داشته باشيد و متعهد باشيد به يک ميثاق ملی!- گفتمان بدون هژمونی-، در موضوع‌های مورد اختلاف به حکميت ملت خود گردن بگذاريد و در اين باره که نظام سياسی کشور چه باشد و سهم هريک از شما در قدرت کدام اندازه باشد، اين‌ها را واگذاريد به رأی و نظر "ملت" و انتخاب ملت هر چيز که بود، همه به آن احترام بگذاريد و... چنين بود که آنها دولت- ملت را متحقق کردند و به امروز خود رسيدند.

    ما در تفرقه بسر می‌بريم اما بنظر می‌رسد خودمان نمی‌دانيم تفرقه چيست! چون همين که می‌خواهيم از تفرقه صحبت بکنيم شروع می‌کنيم به شمردن اختلاف‌ها. اختلاف داشتن، متفاوت انديشيدن و متفاوت بودن خوب است و اصلاً ما برای همين مبارزه می‌کنيم که انسان‌ها در اختلاف و تفاوت‌هايشان به رسميت شناخته بشوند، "دموکراسی يعنی دگرانديشی". تفرقه؛ گم بودن محور اتحاد؛ يعنی معنا و مضمون تحول دموکراتيک در نزد ماست. نشاندن دلخواه خود بجای عينيت و واقعيت محتوای تحول است و بالاخره نابردبار بودن ماست در برابر اختلاف. يک علت اصلی که قادر نيستيم به تفرقه در صفوف خود پايان ببخشيم، تمايل نيرومند ماست به يک جور و يک پيمانه خواستن يکديگر! آزادی‌خواهی ما وحدانی، آمرانه و هژمونيک است، آزادی انديشه و عمل را فقط در قد و قواره‌ی خود و برای شمار واحد خود می‌پسنديم؛ تفرقه ما از اينجاست که از گفتگو با يکديگر می‌گريزيم و قادر نيستيم يکديگر را در تفاوت‌هائی که داريم به رسميت بشناسيم.

    آزاديخواهان ايران در طيف گسترده‌ای متفرق و پراکنده‌‌اند. هر آينه همسو و هم جهت شوند به نيروی تأثير گزاری فراخواهند روئيد که نقش تعيين کننده در حيات سياسی ايران دارد. اصالت هر تلاش متحد کننده وقتی است که به نحله‌ها و واحد‌های سياسی شرکت کننده در جنبش دموکراسی‌خواهی کمک کند که هويت مستقل خود را داشته باشند و صفوف خود را فشرده‌تر بسازند. ناکامی تجربه‌ی "اتحاد جمهوريخواهان" را نبايد به معنای نفی ضرورت اتحاد "ما": جمهوريخواهان سکولار ايران دانست، همانگونه که شکست تجربه‌ی "کنفرانس بروکسل" معنايش نفی اتحاد وسيع مشروطه‌خواهان آزاديخواه نيست. ناکامی و شکست؛ دلايل خاص خود را دارد و بايد شجاعت درک و رفع ان را داشت ، و نه اين که بر انحراف و خطائی که در ميان بود لباس تازه بپوشانيم! باری! هر اندازه موألفه‌های سازنده‌ی جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران سازمانيافته‌تر، متشکل‌تر و متحدتر باشند، آن چه که نيرومندتر و متحدتر سر بر خواهد افراشت، اتحاد آزاديخواهان ايران خواهد بود. من بر اين شناخت پا می‌فشارم که ما تنها از طريق شکل دادن به يک "گفتمان بدون هژمونی" قادر خواهيم بود بر ديو تفرقه غلبه پيدا کنيم. منشور نشست برلين طرحی از اين گفتمان بدست داد. گام نخست برداشته آمد اما... "که عشق آسان نمود اول..."! حالا سوأل اين است؛ چگونه می‌شود يک "گفتمان بدون هژمونی" را سامانه‌ای بخشيد که حيات ثمربخش و بالنده‌ای پيدا کند؟ دامنه‌ی گفتگو و همگامی‌ها را در اپوزسيون گسترده‌تر بکند و نه اين که مدعی از کار در بيايد با همان بزرگ‌بينی و تبختر‌های عادت شده‌ی رايج که سرخود، خود را "اتحاد" يا "ائتلاف" بخواند و اضافه بشود بر شمار نمونه‌های سترونی که داريم. حقيقتاً چگونه؟! وقتی در هر "نشست" شاهد حضور گرايشی هستيم که می‌خواهد ميخ خود را بکوبد؟ وقتی هرکس حساب سود و زيان خود را می‌کند و در فکر دانه‌ی درشت خود‌اش است!؟ من با اين تجربه درگير هستم و می‌کوشم تا ناکام از کار در نيايد. چطور؟ اولاً با پذيرش واقعيت. بايد پذيرفت که چنين گرايش‌هائی واقعی هستند و تکذيب و تحقير آن گره از کار نمی‌گشايد بلکه گره را دشوارتر می‌کند. ثانياً بايد به اين گرايش‌ها صورت علنی، قانونی و رسمی بخشيد. ثالثاً بايد به ظهور و عملکرد آن وجه دموکراتيک و خردمندانه داد تا بر خصلت انحصارطلب، عصبی و تفرقه‌جويانه‌ی آن فائق آئيم و روح توافق و رقابت دموکراتيک را جايگزين اختلاف‌جوئی‌های برتری‌طلبانه و سلب حق و حقوق از رقيب و حذف آن کنيم.

    به آينده، به "نشست پاريس" که دير يا زود برگزار خواهد شد که فکر می‌کنم بيش از پيش به خودم می‌گويم ما حق نداريم "نشست" را چيزی بناميم که نيست و به خود و ديگر کسان که فکر می‌کنم بيش از پيش بر اين باورم هرکس آن چيزی را بايد باز بتابد که هست. بدون اين دو شرط "گفتمان بدون هژمونی" شکل نمی‌پذيرد، زيرا آنچه که "گفتمان بدون هژمونی" را شکل می‌بخشد توافق است و توافق وقتی صورت واقعيت پيدا می‌کند که تفاوت؛ شفاف، بدون ابهام و همراه با تشخص (کاراکتر خود ويژه‌ی سياسی) باشد.

    اتحاد آزاديخواهان ايران يک پروژه‌ی سياسی است که با پيمودن پرشکيب فازها و مراحلی تحقق پيدا می‌کند. جهيدن از اين فازها و مراحل مايه تداوم و حتی تشديد تفرقه خواهد بود و اتحاد را دست نايافتنی می‌کند. برمن روشن است که آهنگ اتحاد را برآمد جنبش‌های اجتماعی مردم تعين می‌کند. در غياب جنبش‌های اجتماعی در بهترين حالت ما فقط می‌توانيم پژواک ضرورت‌هائی باشيم که جنبش مردم برخاسته از آنها است. اين پژواک "گفتمان..." ماست. مرحله‌ای که ما اکنون در آن قرار داريم؛ سامان دادن به "گفتمان بدون هژمونی" است. آيا ما قادر خواهيم بود چنين گفتمانی را تثبيت کنيم؟ آيا در شوره زار عسرت "اپوزسيون" نهالی که بذر‌اش را افشانده‌ايم - منظورم منشور نشست برلين و نمونه‌ی سلوک آنست - می‌تواند ريشه بدواند و ببالد؟ قدر مسلم اين است که نبايد نااميد شد. راه همين است! فقط بايد به آهنگی گام سپرد که پای ما قوت آن را پيدا کند که ما را به مقصد برساند.

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:14  توسط چردوک  | 

    کاسترو، انقلابی و دیکتاتور

     

    کاسترو، انقلابی و دیکتاتور

    سايت اينترنتی «ايران ـ ايران» نوشته است که فيدل كاسترو، رهبر 81 ساله كوبا بعد از 50 سال رهبري و مبارزه با امپرياليسم در حياط خلوت آمريكا از مقام رياست‌جمهوري و سرفرماندهي كل ارتش اين كشور كناره‌گيري كرد.

    فيدل كاسترو، رهبر بيمار كوبا كه از 19 ماه پيش به دليل بيماري و عمل جراحي قدرت را به برادر خود، رائول كاسترو، واگذار كرده و تاكنون در انظار عمومي حاضر نشده بود، طي بيانيه‌اي كه در سايت اينترنتي گرانما (روزنامه رسمي دولت كوبا) منتشر شد، نوشت: براي پذيرش رياست‌ شوراي حكومتي و فرماندهي ارتش كوبا هيچ تمايلي ندارد و آن را نمي‌پذيرد. وي در ادامه اين پيام نوشته که به ‌خاطر وضع جسماني خود، نه علاقه دارد و نه حاضر است دوباره در قدرت بماند.

    رهبر كوبا در خصوص انتخاب اعضاي شوراي حكومتي در هفته آينده اعلام كرد: وقت آن رسيده است كه شوراي حكومتي،‌ رئيس جديد و معاون آن را برگزيند. پارلمان كوبا، كه اخيراً اعضاي جديد آن انتخاب شده‌اند، در بيست و چهارم فوريه - پنجم اسفند ـ براي انتخاب اعضاي شوراي حكومتي، بلند پايه‌ترين نهاد قوه مجريه حكومت كمونيستي كوبا، رئيس آن كه رئيس‌جمهور خواهد بود و معاون يا معاونان رئيس‌جمهوري تشكيل جلسه مي‌دهد. انتظار مي‌رود كه مجمع ملي يا قانونگذاري كوبا برادر فيدل كاسترو يعني رائول ۷۶ ساله را به عنوان نامزد رهبري اين كشور معرفي كند.

    كناره‌گيري فيدل كاسترو از قدرت يك مرحله بسيار مهم سياسي در تاريخ اين كشور به‌شمار مي‌رود كه از آثار جنگ سرد، تهديدات آمريكا و تلاش سيا براي قتل وي جان سالم به در برده است. فيدل كاسترو در پايان بيانيه خود به قدرت ‌طلبي آمريكا اشاره كرده و نوشته است: «اين دشمن بسيار قدرتمند است و به راحتي شكست نمي ‌خورد ولي ما توانسته‌ايم آن را براي مدت نيم قرن متوقف كنيم و در آينده هم بايد همين‌طور باشد».

    مجلهء «لا ستامپا» مقالهء کوتاهی در مورد فيدل کاسترو دارد که ترجمه آن، به قلم «شهرزاد سامانی» را از سايت «راديو زمانه» برای درج در اين سايت برگرفته ايم:

    چه بخواهیم و چه نخواهیم، فیدل کاسترو با جزیره کوچکش در دریای کارائیب، یکی از بزرگترین شخصیت های تاریخ جهان در نیم قرن گذشته و سال های آغازین هزاره جدید است.

    کاسترو که برای ستایشگرانش انقلابی و برای منتقدینش دیکتاتور است، دوران جنگ سرد، فروپاشی شوروی، تحریم اقتصادی و بیش از 600 سوءقصد که به گفته خودش کار آمریکایی ها بود را با هوشمندی از سر گذراند. او که سخنوری کاریزماتیک و مجذوب کننده بود، به مدت پنجاه سال نقشی برجسته در تاریج آمریکای لاتین بازی کرد.

    فیدل الخاندرو کاسترو روتز، در سال 1926 در شهر بیران متولد شد. او تحصیلات ابتدایی اش را در سانتیاگوی کوبا گذراند و از سال 1941 تا 1945 در مدرسه یسوعی های هاوانا تحصیل کرد. به محض ثبت نام در دانشکده حقوق سیاسی، فعالیت‌های سیاسی اش را آغاز کرد تا اینکه در سال 1952، کاندیدای ریاست جمهوری شد.

    هدف او بر اندازی حکومت فولخنسیو باتیستا بود. در سال 1953 در راس گروهی به پادگان مونکادا حمله کرد اما نتیجه این حمله چیزی جز شکست نبود. کاسترو به 15 سال زندان محکوم شد و 22 ماه در زندان بود و پس از آن به آمریکا و بعد به مکزیک رفت و در آنجا با ارنستو چه گوارا آشنا شد.

    پس از این آشنایی فیدل کاسترو و چه گوارا، سازمانی را تشکیل دادند و در ماه دسامبر سال 1956 با 82 پارتیزان به کوبا رفتند. بعد از یک سری درگیری، به لطف حمایت های مردمی و بی نظمی در ارتش باتیستا، شورشیان در سال 1959 به قدرت رسیدند و دیکتاتور را فراری دادند.

      با چه گوارا

    سال های اول، سال هایی درخشان بود: کاسترو با سیگار برگ و ریش و کلاه بره پارتیزانی در کنار چه گوارا، بدل به سمبل های انقلاب "ضد امپریالیستی" و ضد آمریکایی شدند. کاسترو با حمایت شوروی موفق شد عملیات آمریکا در خلیج خوک ها را که توسط رئیس جمهور وقت آمریکا، جان اف کندی طرح ریزی شده بود، خنثی کند.

    بعضی از اصلاحاتی که در داخل کوبا انجام شد، باعث رضایت مردم بود؛ مانند: بستن قمارخانه ها، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، دسترسی همگانی به هتل ها، ساحل و مکان هایی که در آن زمان فقط در اختیار افراد خاص بود، کاهش اجاره خانه ها، کاهش قیمت دارو، کتاب های درسی، برق، تلفن و وسایل نقلیه عمومی.

    بعد از این اصلاحات، مشکلات حکومت آغاز شد؛ توافق آمریکا و شوروی برای پایان دادن به بحران موشک های اتمی در سال 1962، کاسترو را بدل به رهبری درجه دو کرد و به همین دلیل "رهبر بزرگ" تصمیم گرفت از رزمندگان کمونیست جهان سوم، حمایت کند. در یکی از همین درگیری ها در بولیوی، چه گوارا، دوست و همرزمش در آغاز ماجراجویی ها، کشته شد.

    دامنه مشکلات کاسترو، به داخل کشیده شد و باعث شد او به یک دیکتاتور تبدیل بشود: اصلاحات اولیه، آرزوی افراد زیادی را برآورده کرد، اما نخبگان و طبقه متوسط را با بحران روبرو ساخت. بعد از فروپاشی شوروی در سال های 90، کاسترو بعد از نزدیکی موقت به کاپیتالیسم، بار دیگر به اقتصاد کمونیستی رو آورد و بعد از اتحاد با هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا و رهبر "بولیواریسم"، کمک های ونزوئلا به کوبا سرازیر شد و کمی از تاثیرات تحریم اقتصادی 40 ساله آمریکا، کاسته شد.

    کاسترو، قبل از نزدیک شدن دیرهنگامش به "الهیات آزادیبخش"، آتئیزم را وارد قانون اساسی کرد. در آغاز رژیم، هزاران نفر از مخالفان، روانه زندان شدند که هنوز 240 نفرشان در زندان هستند و خواستار انتخابات آزادند: اکثریت این افراد خواهان "رفراندوم ملی" هستند.

    با وجود همه مخالفت ها، این دیکتاتور که هشت فرزند دارد که پنج تایشان از همسرش، دالیا سوتو دل واله، است، نزد بعضی از کوبایی ها همچنان محبوب است و دلیل آن می تواند دو چیز باشد که در سیستم حکومت کاسترو به آن توجه شده بود: تحصیل و بهداشت. این در حالی است که در هتل های کوبا همچنان فقط به روی خارجی ها باز است و یادمان باشد که این روش همان حکومت دیکتاتوری بود که کاسترو در ماه دسامبر 49 سال پیش، آن را سرنگون کرد

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:12  توسط چردوک  | 

    نکاتی دربارهء حقوق بشر و خشونت عليه زنان

     

    نکاتی دربارهء حقوق بشر و خشونت عليه زنان

    برگرفته از سايت سازمان عفو بين المللی

     

    حقوق بشر بر پاية اصل برابري و عدم تبعيض استوار است. براساس حقوق بين‌الملل، كشورها موظفند از رعايت حقوق بشر در مورد همة افراد ـ بدون استثناء ـ حمايت كنند.

    فعالان حقوق زنان نشان دادند كه خشونت عليه زنان نقض حقوق بشر محسوب مي‌شود و اين يكي از مهمترين دستاوردهاي آنان بود، همين امر سبب شد تا خشونت عليه زنان از حوزة خصوصي به حوزة عمومي وارد شود؛ به عبارتي دولت‌ها موظف شدند تا در قبال آن اقدام كنند. ارتقاء استانداردهاي حقوق بشر در سطوح بين‌المللي و منطقه‌اي بصورت موازي موجب تقويت مسئوليت‌پذيري دولت‌ها شد.

    بر اساس معيارهاي حقوق بشر، تعهدات دولت‌ها براي ارتقاء حقوق زنان و حمايت از آن‌ها، طبق موازين حقوق بين‌الملل تعيين شده است. در قوانين ساز و كارهايي براي الزام به پاسخگويي دولت‌هايي كه نقض تعهد كرده‌اند، پيش‌بيني شده است. 

    يكي از مهمترين شاخص‌هاي حقوق بشر اصل جهاني بودن آن است. همة انسان‌ها به سبب انسان بودن‌شان داراي حقوقي برابرند.

    چهار اصل مقدماتي زير، اساس مطالبات حقوقي زنان را براي كسب برابري و رفع تبعيض شكل مي‌دهد:

    ·         حقوق بشر جهاني است؛ اين حقوق به همة افراد بطور يكسان تعلق دارد.

    ·         حقوق بشر غيرقابل تفكيك است؛ هيچ حقي بر ديگري برتري ندارد. مفاد اين حقوق از ارزشي برابر و ضرورتي يكسان برخوردار است؛ به عبارت ديگر آنها جدايي ناپذيراند.

    ·         حقوق بشر را نبايد ناديده گرفت يا ملغا كرد. تلاش براي تأمين آنها ممكن است فقط در شرايط خاص و بصورت موقت محدود شود.

    ·         حقوق بشر لازم و ملزوم هم هستند، از اين‌رو حمايت از حقوق بشر و پيشبرد هر يك از آنها، پرداختن به بقيه را نيز مي‌طلبد.

     

    اعلاميه جهاني حقوق بشر

    اعلامية مجمع عمومي سازمان ملل (منتشره در سال 1948) هنوز هم پايه و اساس نظام حقوق بشر را تشكيل مي‌دهد. در اين اعلاميه تصريح شده است كه افراد بايد بدون استثناء از مزاياي حقوق بشر بهره‌مند شوند. تأكيد منشور سازمان ملل بر اصل برابريِ حقوقيِ زن و مرد است.

    با وجود اين ، عملاً «ديدگاه جنسيتي» موجب ناديده گرفتن نقض آشكار حقوق زنان مي‌شود و تبعيض بنيادي عليه زنان مورد اعتراض قرار نمي‌گيرد.

     

    كنوانسيون رفع همة اشكالِ تبعيض عليه زنان (CEDAW)

    حكمِ مبسوطِ تأمين برابري زن و مرد و جلوگيري از تبعيض عليه زنان در كنوانسيون رفع همة اشكال تبعيض عليه زنان تشريح شده است. در توصيه‌نامه‌اي كه كميتة اجرايي كنوانسيون  در 1992 صادر نمود، «خشونت عليه زنان» يكي از انواع تبعيض محسوب شده است. اين كنوانسيون به صراحت از كشورها مي‌خواهد، تدابير لازم را براي رفع تبعيض و خشونت عليه زنان توسط هر شخص، سازمان يا مؤسسه‌اي، بكار گيرند و تأكيد مي‌كند: دولت‌ها موظف هستند از نقض حقوق زنان به وسيله هر عاملي جلوگيري و براي متخلفين مجازات و غرامت تعيين كنند.

     

    ژنو، سازمان ملل متحد، كمسيون حقوق بشر 14 مارس تا 22 آوريل 2005

    در شصت‌ويكمين كمسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد، امكانات لازم براي فعاليت شبكه‌اي تشكل‌هاي غيردولتي (NGO ها) و مدافعين حقوق بشر از سرتاسر جهان فراهم آمد تا آنها بتوانند با يكديگر به تبادل‌نظر بپردازند و دغدغه‌هاي خود را بيان كنند. مركز جهاني (Global Center)، نهادي مستقل  در كمسيون مي‌باشد كه به فعاليت‌ها و پيشبرد اهداف خود در حوزه‌هايي كه با اهداف و برنامه‌هاي اين نهاد همسويي دارد، ادامه مي‌دهد.

    امسال اين مركز گفتگوي خود را در زمينه روند اصلاحات در كمسيون با جديت پي گرفت و حمايت خود را از بيانيه كنفرانس تشكل‌هاي غيردولتي (CONGO) اعلام كرد در اين بيانيه اصولِ تأييد شدة فعلي و نيز اصلاحات مورد نظر كمسيون حقوق بشر مورد توجه قرار گرفته بود. مسوولان و مدير اجرايي اين مركز در مورد خشونت عليه زنان و بيماري ايدز صحبت كردند. اين مركز بيانية مشتركي را با سازمان عفو بين‌الملل، در مورد خشونت عليه زنان منتشر كرد. بعلاوه موضوع «چگونگي تأثير جنسيت در جلوگيري از متشكل شدن زنان» در نشستي بررسي و راهكارهاي جديدي ارائه شد.

    مدير اجرايي مركز در مورد نشست‌هاي ديگر اين مركز در خصوص خشونت عليه زنان به هنگام وقوع جنگ‌ها، عدالت، جبران حقوق از دست رفتة زنان و توانمند كردن آنان و مسائل انعكاس يافته در كنفرانس پكن + 10، گزارشي ارائه داد و خاطرنشان كرد، در آينده شاهد تلاش بيشتري براي پيشبرد مسائل زنان و مبارزه با تبعيض جنسيتي خواهيم بود.

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:10  توسط چردوک  | 

    تاریخچه پیدایش و تکامل حقوق بشر در دوران معاصر(*)

    تاریخچه پیدایش و تکامل حقوق بشر در دوران معاصر(*)

    محمد پروين

    mparvin@mehr.org

    نگاه ما به حقوق بشر بعنوان یک نظریه و ایده سیاسی- حقوقی راهنمای عصر جدید است. ایده حقوق بشر از قرنها پیش تحت عنوان های مختلف در اروپا و سایر نقاط جهان منجمله ایران وجود داشته است. در اروپا این امر حداقل به دوران پادشاه انگلیس جرج و در ایران به دوران کوروش بر میگردد.

    نوشته ای به زبان اَرین، روی استوانه گلی در سالهای اَخر قرن نوزدهم ۱۸۷۸ کشف شد که متضمن فرمان کوروش هخامنشی هنگام تسخیر شهر بابل است. این کهن ترین سند کتبی در ایران است که اشاراتی به مراعات حقوق بشر دارد. سازمان ملل در سال ۱۹۷۱ ترجمه این سند را به زبانهای مختلف منتشر کرد. در این سند اَمده است که:

    "وقتیکه تعداد کثیر سربازان من وارد بابل شدند، اجازه ندادم که هیچ کس اَن سرزمین را به وحشت بکشد. من نیاز اهالی بابل را به بهبود وضعیت زندگیشان در نظر گرفتم و به وضعیت بد اَنها پایان دادم."

    در اروپا هم همانطور که گفتم توجه به پاره ای از مسائل مربوط به حقوق بشر در زمان سلطنت جرج اَغاز شد. بعد از اَنکه پادشاه انگلیس یک سلسله از قوانین قدیمی و سنتی حاکم بر انگلیس را نقض نمود، پیروانش او را مجبور کردند که پیمانی بنام پیمان بزرگ را امضا کند. این پیمان حاوی نکاتی بود که بعدا حقوق بشر نامیده شد. در میان اَنها حق اَزاد بودن کلیسا از دخالت دولت، حق شهر وندان برای مالکیت و وراثت بدون پرداخت مالیات اضافی را میتوان نام برد. این پیمان این حق را برای زنان بیوه ای که صاحب ملک بودند تشخیص داد که بتوانند مجددا ازدواج نمایند. بند هائی نیز در مورد ممنوعیت رشوه خواری و سو رفتار ماموران دولت نیز در اَن وجود داشت.

    در سایر نقاط جهان نیز حرکتهائی صورت گرفت که طی اَن از حاکمان خوسته میشد که رعایت عدالت را بکنند و حدی بر قدرت لایزال خود بر جان و مال و فعالیت شهر وندان بگذارند.

    در قرون ۱۸ و ۱۹ در اروپا فلاسفه ایده "حقوق طبیعی" را پیشنهاد کردند. حقوقی که از جانب طبیعت و بخاطر انسان بودن به یک شخص تعلق میگیرد و نه بعلت تابعیت یک کشور خاص یا عضویت در گروه قومی یا مذهبی بخصوص. این ایده توسط عده دیگری از فلاسفه شدیدا بی اساس خوانده شد و رد شد. برخی دیگر اَنرا بعنوان فرمول بندی زیر بنائی اصولی دانستند که بر اَن تمامی ایده های حقوق و آزادیهای سیاسی و مذهبی شهر وندان بنا نهاده شده بودند.

    بنا برهاینر بیلفلد "طرح اولیه حقوق بشر از همان ابتدا حامل نوعی گرایش جهان میهنی بود. امانوئل کانت در سال ۱۷۹۵ حقوق بشر را در رابطه مستقیم با حقوق جهان شمول قرار میداد. اما تا اواسط قرن بیستم نظریه حاکم برعرصه سیاست عملی ایچنین بود که حقوق بشر فقط در چارچوب حکومتهای جداگانه و مستقل میتوانند تحقق یابند و حقوق و قوانین بین المللی صرفا روابط مابین دولتها را در بر میگیرند. طرف مذاکره در مناسبات بین المللی دولتهای مستقل بودند که روابط خارجی خود را بر اساس عرف بین المللی و یا در قراردادهای فیمابین تنظیم میکردند. تنها در اواسط قرن بیستم بود که راه برای پذیرش این نظریه هموار شد که انسانها میتوانند بصورت جداگانه یا بصورت گروهی از حمایت قوانین بین المللی برخوردار گردند.

    این موفقیت که میتوان اَن را انقلابی خزنده در حقوق بین الملل نامید، ابتدا در زمینه کمک به فراریان جنگی بود که صورت تحقق بخود گرفت. جنگ اول جهانی صدها هزار انسان رانده شده از وطن را بدون هیچ گونه تضمین و حمایت حقوقی و قانونی از خود بجا گذاشت. چامعه ملل با توجه به این وضعیت تاثر انگیز خود را مجبور می دید این فراریان را حداقل بطور موقت در پوشش حمایت قانونی خویش قرار دهد، که این امر توسط اداره فراریان اتحادیه ملل انجام شد، که البته بهیچوجه تحت عنوان "حقوق بشر" انجام نمی شد. اما تکوین قوانین بین المللی مربوط به فراریان در دهه بیستم این قرن عملا کوشش اولیه ناقصی بود در جهت ارزش و اعتبار بخشیدن به حقوق فردی در چارچوب قوانین بین المللی."

    در اواخر قرن ۱۸ دو انقلاب اتفاق افتاد که به میزان زیادی بر این ایده استوار بود. در ۱۷۷۶ اغلب مستعمرات در امریکای شمالی استقلال خود را از امپراتوری انگلیس مطابق مندرجات بیانیه استقلال پس گرفتند. در سال ۱۷۸۹ مردم فرانسه سلطنت را ملغی کرده و اولین جمهوری فرانسه را بر پا نهادند. از این انقلاب بیانیه حقوق انسانها منتج شد. جنگ استقلال امریکا و انقلاب کبیر فرانسه پیروزی ایده تاریخی حقوق بشر را رقم زدند. در اعلامیه سال ۱۷۷۶ استقلال امریکا که یکی از اولین اسناد حقوق بشر است اَمده است:

    "... همه انسانها برابر خلق شده اند، اَنان به زیور حقوق جدائی ناپذیر اَراسته شده اند و حق اَزادی و تلاش برای خوشبختی از زمره این حقوق اساسی بشمار میروند."

    البته توجه کنید که سخن از پیروزی تاریخی ایده حقوق بشر است و نه حقوق بشر در کلیت خود. اَزادی و برابری همه انسانها که با چنان جلال و جبروتی اعلام شده بود، از همان ابتدا از نظر سیاسی محدود و در موارد نه چندان نادر به سطح دروغهای ایدئولوژیک نیز تنزل داده شد.

    در این رابطه کافیست که به چند مورد بعنوان مثال اشاره کنم. برده داری در امریکا کماکان ادامه داشت. شهر وندان فاقد زمین از شرکت در انتخابات محروم بودند. زنان همچنان از داشتن صلاحیت حقوقی محروم ماندند و دیگر اینکه استعمار اروپائی و سلطه امپریالیسم بسیاری از مبانی حقوق بشر را به سئوال میکشید.

    از طرف دیگر متاسفانه واژه حقوق طبیعی با گسترش سرمایه داری جذابیت خود را از دست داد. من بعدا این مقوله طبیعی بودن حقوق را بیشتر با شما در میان خواهم گذاشت. در واقع سئوالیست که اگر بدان بیاندیشیم و تبلیغ و ترویجش دهیم، شاید انسانها را بیشتر در کنار هم قرار دهد و بیشتر پی ببرند که این جدائی های ناشی از قومیت و ملیت و رنگ و نژاد و مذهب را بیشتر منافع قدرت مداران حاکم بر دنیا ایجاد کرده است. چکیده این مقوله بسیار مهم اینست که ما در انتخاب رنگ و شکل و نژاد و جایگاه تولد و حتی مذهب خود که معمولا از خانواده به ما میرسد هیچ نقشی نداریم. پس این بالیدن به اَب و خاک، نژاد و مذهب، ثروت و هوش و استعداد و غیره از سر چیست و چگونه دنیا را به جنگ و نابرابری و بی عدالتی کشانده است؟

    بهر حال اگر چه ایده حقوق طبیعی دنبال نشد، ولی ایده حقوق جهان شمول ریشه گرفت. فلاسفه ای چون تامس پین، جان ستوارت میل، و هنری دیوید تورو این ایده را گسترش دادند.

    تورو [۳] اولین فیلسوفی است که تا اَنجا که من میدانم واژه حقوق بشر را در اثر خود بنام "عدم اطاعت شخصی" بکار برده است. این کار با ارزش اثرات زیادی بر افرادی از طیفهای فکری مختلف نظیر تولستوی، مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ داشته است. بخصوص گاندی و کینگ ایده های خود را در زمینه مقاومت بدون خشونت و رفتار غیر اخلاقی دولت از این اثر گرفته اند.

    از دیگر پایه گذاران حقوق بشر میتوان از جان میل انگلیسی صاحب اثری بنام "مقاله ای در باب اَزادی" [۴] و تئوریسین امریکائی تامس پین صاحب اثر "مقاله حقوق بشر" [۵] نام برد.

    حق همگانی بودن آزادی و برابری مندرج در اولین اعلامیه های حقوق بشر در سالهای پایانی قرن هجدهم، به نقطه شروعی برای جنبش های اَزادی بخش گوناگونی در سالهای اَتی تبدیل شد که از جمله میتوان از اتحادیه های مخالف برده داری در امریکا، جنبش زنان و سندیکاها و احزاب ضد استعماری و گروه های جهان سومی نام برد. همه این جنبش ها در مبارزه خود علیه اختناق و تبعیض، به حقوق بشر استناد میکردند و هر کدام بنا بر درک و استنباط خود، ادعای همگانی بودن و جهان شمول بودن حقوق بشر را در نظر داشتند.

    و به این ترتیب بود که سمت و سوی اصلی و محتوای حقوق بشر نیز تغییر کرد و بسط و گسترش یافت. در دوره اواخر قرن هجدهم برای اولین بار حقوقی مانند اَزادی عقیده، اَزادی مطبوعات، برابری در مقابل قانون حق مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی کشور و مصونیت در مقابل دستگیری غیر مجاز و رفتار های خود سرانه و نظایر اَن تنظیم شدند. در اواخر قرن نوزدهم مطالبات جدیدی در زمینه حقوق اجتماعی به این ها اضافه شد که از جمله حق اشتغال و سازماندهی سندیکائی را میتوان نام برد. حق شرکت در انتخابات برای زنان نیز تنها پس از جنگ جهانی اول بود که در بعضی از کشورهای اروپائی، ولی نه همه اَنها، پذیرفته و به مرحله اجرا گذاشته شد.

    از مجموعه این تحولات میتوان دریافت که هنوز در این دوران مجموعه کامل، دائمی و معتبر و فراگیری از حقوق بشر وجود نداشت. اَنچه بعنوان حقوق بشر گرد اَوری شده بود در واقع پاسخی بود به تجارب جدید در زمینه فشار و بی عدالتی و تبعیض.

    پذیرش رسمی حقوق بشر در قوانین بین المللی در واقع با تاسیس سازمان ملل متحد تحقق یافت. تجربه فجایع و جنایات و بی عدالتیهای قرن بیستم و در درجه اول جنایات نازی ها در اَلمان بدین بینش انجامید که از این پس دیگر نمی توان حفظ و رعایت حقوق بشر را به دولتهای جداگانه واگذار کرد بلکه این امر باید از وظایف جامعه ملل محسوب شود. و بر همین اساس نیز هست که ماده اول منشور جامعه ملل، رعایت و احترام به حقوق بشربعنوان یکی از اهداف محوری این سازمان جهانی تعیین شده است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ این پریشانی و حزن ناشی از دو جنگ جهانی توتالیتاریسم طنین انداز است. در مقدمه اعلامیه اَمده است که:

    " عدم شناسائی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که وجدان بشری را عمیقا جریحه دار نموده است."

    به اعلامیه جهانی حقوق بشر در بحث مستقلی برخورد خواهم کرد. این اعلامیه در سی ماده، هم حقوق سیاسی –مدنی و هم حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی را در بر میگیرد و بدین ترتیب تفکیک ناپذیری حقوق بشر را به ثبت میرساند. این اعلامیه در این میان از طرف اکثریت قاطع دولتهائی که در سال ۱۹۴۸ هنوز تحت سیطره قدرتهای استعماری بودند پذیرفته شده است.

    بنا بر نوشته هاینر بیلفلد "اعلامیه جهانی حقوق بشر با وجود اهمیت تاریخی فوق العاده اش، هنوز از نظر رسمی و قانونی چیزی جز اعلام قصد و نیتی سیاسی نیست. و از همین رو بود که سازمان ملل متحد به منظور تبدیل اصول و معیارهای اعلام شده در این اعلامیه به قانون معتبر و لازم الاجرا، در سال ۱۹۶۶ دو میثاق بین المللی جدید خلق نمود. این دو میثاق، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بودند. هر دو این میثاقها از سال ۱۹۷۶ قوت یافتند. بیش از دو سوم دولتهای جهان این دو میثاق را پذیرفته اند. این دولتها متعهد شده اند که بطور منظم از وضع حقوق بشر در کشورشان گزراش کتبی ارائه دهند. این گزارشها در کمسیون حقوق بشر سازمان ملل با نظر انتقادی بررسی میشوند و سپس در اختیار عموم قرار میگیرند. در این میان علاوه بر این دو میثاق جامع و گسترده، یک سلسله توافقنامه های ویژه در زمینه حقوق بشر، از جمله در زمینه لغو تبعیض نژادی، تساوی حقوق زن و مرد و الغای شکنجه و رفتارهای غیر انسانی به تصویب رسیده اند. سر انجام باید از مقاوله نامه های منطقه ای حقوق بشر که در چارچوب شورای اروپا در سال ۱۹۵۰، سازمان کشورهای اَمریکا در ۱۹۶۹ و سازمان وحدت اَفریقا در سال ۱۹۸۱ منعقد شده اند نام برد که از اهمیت بسیاری برخوردارند. بعدا به جزئیات این میثاقها خواهم پرداخت. دیوان اروپائی استراسبورگ غالبا بعنوان نمونه موفق حراست واقعی از حقوق بشر برای سایر نقاط جهان توصیه میشود.

    تا چند دهد پیش کمتر کسی میتوانست تصور کند که حقوق بشر در قوانین بین المللی از چنین اهمیت محوری که امروز برای اَنها قائلند برخوردار شوند. میثاقهای حقوق بشری فراوانی که بدنبال اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شده اند، در رفع تصور سنتی حاکمیت مطلق و بسته دولتها در زمینه حقوق بشر سهم بسزائی داشته اند. امروزه دیگر پذیرفته شده است که مسائل مربوط به رعایت یا نقض حقوق بشر را نمی توان صرفا از زمره امور داخلی دولتها دانست، بلکه باید به آنها به مثابه اموری که به کل بشریت مربوط است نگریست.

    با وجود این پیشرفتهای غیر قابل انکار یک امر مسلم است و اَن اینکه حقوق بشر در سراسرجهان همچنان از وضعیتی نامطلوب برخوردار است. با پایان یافتن جنگ سرد و مناقشات میان شرق و غرب این امید که دوران تاریخی جدیدی در زمینه احترام و تحقق حقوق بشر اَغاز شده است در دلهای بسیاری جوانه زد. این امید، اکنون یکبار دیگر از دلها ناپدید شده است."

    بهمین علت هم هست که از مدتها پیش بحث و تبادل نظر در این زمینه جریان دارد که با چه ابزارهائی میتوان حقوق بشر را در عرصه بین ا لمللی تحقق بخشید. تجربه کمسیون حقوق بشر سازمان ملل نمایش بسیار غم انگیزی بود از اینکه چگونه بررسی نقض حقوق بشر در دنیا کماکان دستخوش کارهای بوراکراتیک و ملاحظات سیاسی است. کمیته جدید هم که قرار بود با منع شرکت پاره ای از دولتهای ضد حقوق بشر قدمی به جلو باشد، نشان داد که هنوز هم بازیچه دست دولتهاست تا جائی که تحت ملاحظات سیاسی به جنایتکاری چون سعید مرتضوی اجازه حضور در جلسات شورای حقوق بشر را میدهد. به این کاستیها و اینکه چگونه میتوان در رفع اَنها تلاش کرد در نوشته دیگری برخورد خواهم کرد. منتها بطور گذرا بگویم که تشکیل دادگاه جزائی، دادگاهی که بتواند به جرایم سران کشور ها رسیدگی کند، علیرغم همه محدودیت هائی که مفصل توضیح خواهم داد، قدم بسیار مثبتی بود برای ایجاد نهادهائی که بعنوان بازوی اجرائی حقوق بشر عمل کنند و اَن را از صورت یک تعهد خشک و خالی در اَورند.

    با توجه به جنگهای داخلی، تصفیه های قومی، اوج بنیاد گرائی دینی، تلاش های ایدئولوژیک برای بسط مذهب و سرانجام بکار گیری ترور و وحشت برای اعمال این ایدئولوژی باید هر چه بیشتر به این واقعیت رسید که دستیابی به حقوق بشر و مبانی اَن حاصل جلسات و نشست و تصمیم گیریهای دولتها نبوده ونیست. اَنچه امروز موجود است، حاصل مبارزات انسانها در طول قرنها برای گرفتن این حقوق بوده است. مبارزاتی که هنوز هم ادامه دارد و اگر نداشت دست اَورد هائی که در زمینه های مختلف منجمله جدائی دین از دولت، حقوق زنان و اقلیت های قومی و مذهبی و نژادی بدست اَمده نیز دستخوش منافع مادی صاحبان قدرت میشد و پایمال میشد.

    ____________________________________

    (*) در ماه جولای ۲۰۰۷ در نوشته ای تحت عنوان "چگونه میتوان حقوق بشر را در ایران نهادینه کرد؟" بحث مقدماتی ارائه داده شد

    http://mehr.org/How_to_institutionalize_Human_Rights_in_Iran.htm

    و قرار بود که این مطلب درسلسله نوشته هائی در اَینده دنبال شود. متاسفانه فرصت ادامه این بحث ها بعلت اشتغالات بسیار دست نداد. در پنجاه و نهمین سال تصویب بیانیه جهانی حقوق بشر، دومین بخش از بحث های مربوط به حقوق بشر را به شکل گیری مبانی حقوق بشر در دوران معاصر اختصاص داده ام. منتها در اَغاز نیم نگاهی هم به دوران های قبل میاندازم. در ارائه بخش هائی از این بحث، از نوشته هاینر بیل فلد (Heiner Bielefeldt  دبیر موسسه حقوق بشر اَلمان) استفاده کرده ام: "حقوق بشر" نوشته هاینر بیلفلد، ترجمه م-ک- هاشمی در نشریه حقوق بشر شماره ۳۹

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:10  توسط چردوک  | 

    تبعيض عليه بهائيان ايران در زمينه‌ى تحصيلات عالى ادامه دارد

     

    تبعيض عليه بهائيان ايران در زمينه‌ى تحصيلات عالى ادامه دارد

    انجمن بين المللی بهائيان

    تعداد فزاينده‌اى از بهائيانى که امسال در دانشگاههاى ايران پذيرفته شده بودند، اخراج گرديده‌اند. اين امر آشکارا نشان ميدهد که دانشجويان بهائى ايران هنوز با محدوديت و تبعيضات شديد در زمينه‌ى تحصيلات عالى روبرو هستند.

    بعد از بيش از ۲۵ سال که بهائيان ايران از حضور در دانشگاههاى عمومى و خصوصى آن کشور محروم بودند، به دنبال تغيير سياست دولت، ستون مذهب از اوراق مربوط به ورود به دانشگاه حذف شد و در پاييز گذشته حدود ١٧٨ دانشجوى بهائى در دانشگاههاى مختلف سراسر کشور پذيرفته شدند.

    اما تا اواسط فوريه، حداقل ٧٠ دانشجو پس از آن که مقامات دانشگاهى متوجه بهائى بودن آنها گشتند از دانشگاههاى محل تحصيلشان اخراج شدند.

    ديان علائى، نماينده‌ى جامعه بين‌المللى بهائى در دفتر سازمان ملل در ژنو، گفت: «درصد بالاى اخراج‌ها که آشکارا مربوط به بهائى بودن دانشجويان ميشود، نشان ميدهد که در بهترين حالت، دولت اعمال تبعيض در تحصيلات عالى را ناديده ميگيرد و در بدترين حالت صرفاً دانشجويان بهائى را بازى ميدهد.»

    خانم علائى گفت: «با اين که خوشحال هستيم که براى اولين بار از اوائل دهه‌ى هشتاد ميلادى تعداد قابل توجهى از جوانان بهائى ايرانى توانسته‌اند به دانشگاههاى مورد انتخاب خود راه پيدا کنند، اما مسلماً سابقه‌ى طولانى دولت جمهورى اسلامى در تعقيب و آزار سيستماتيک بهائيان، صداقت سياست‌هاى جديد آن دولت را به پرسش ميگيرد.»

    وى براى مثال گفت که ١۹١ دانشجوى ديگر بهائى که سال گذشته در کنکور ورودى دانشگاهها قبول شده بودند، نتوانستند امسال، يا به علت محدوديت ظرفيت دانشگاهها براى دروس مورد نظرشان و يا به دلائل نامعلوم ديگر، وارد دانشگاه شوند.

    خانم علائى گفت: «قانون بين‌المللى دستيابى به امکانات تحصيلى را يکى از حقوق اساسى انسانى ميداند و دانشگاههاى ايران نميتوانند دانشجويانى را که با موفقيت در امتحانات ورودى دانشگاهها قبول شده‌اند به دليل بهائى بودن از حضور در دانشگاه محروم سازند.»

    وى گفت: «تا زمانى که بهائيان در نهايت بى‌عدالتى از حق تحصيلات عالى محروم هستند، ميتوان گفت که سالهاى تبعيض و تعقيب و آزار سازمان‌يافته‌ى دانشجويان بهائى در ايران هنوز خاتمه نيافته و بايد خواستار از بين بردن اين بى‌عدالتى شد.»

    بهائيان ايران که بزرگترين اقليت دينى در اين کشور هستند، از زمان انقلاب اسلامى سال ١۹٧۹، در همه‌ى سنين با تعقيب و آزار سيستماتيک رو به رو بوده‌اند. بيش از ۲۰۰ بهائى در ايران کشته شده، صدها نفر زندان گرديده و هزاران نفر اموال و کسب‌ و کارشان مصادره شده، از کار اخراج گرديده و يا حقوق بازنشستگى آنان قطع شده است.

    به موجب يک يادداشت محرمانه دولتى در سال ١۹۹١ ميلادى، بهائيان «همين که معلوم شد بهائى هستند بايد يا موقع پذيرش و يا در جريان تحصيلشان» از دانشگاه اخراج شوند.

    يكى از روشهاى اصلى دولت در اجراى اين سياست وادار کردن شرکت کنندگان در كنكور ورودى دانشگاه به درج دين خود در اوراق ثبت نام كنكور بوده است. فرم‌هائى كه تحت عنوان بهائى فهرست ميشدند، يا فهرست نشده بودند، رد ميشدند.

    در سال ٢٠٠٤ ظاهراً در پاسخ به فشارهاى مدوام جامعه‌ى بين‌المللى، دولت ايران ستون مربوط به وابستگى مذهبى را حذف نمود. حدود ١٠٠٠ نفر بهائى با موفقيت در كنكور شركت كردند و صدها نفر قبول شدند كه بسيارى از آنان نمرات بسيار بالائى آورده بودند.

    اما بعداً در همان سال، طى اقدامى كه نمايندگان جامعه‌ى بين‌المللى بهائى آن را يک «حيله» ميخوانند، نتايج امتحانات را كه روى آنها كلمه‌ى «مسلمان» نوشته شده بود، به بهائيان برگرداندند، در حالى كه ميدانستند اين امر براى بهائيان كه به حكم اصول اعتقادى خود كتمان عقيده نميكنند، غيرقابل قبول است.

    مقامات دولتى گفتند چون بهائيان براى پاسخ دادن به سئوالات بخش مطالعات دينى گزينه‌ى اسلام را انتخاب كرده‌اند، بايد مسلمان شمرده شوند و بهائيان به اين عمل اعتراض كردند اما اعتراضشان راه به جائى نبرد. هيچ بهائى در آن سال وارد دانشگاه نشد.

    همين اتفاق در سال ٢٠٠۵ تكرار شد. صدها دانشجوى بهائى در كنكور سراسى شركت كرده و قبول شدند، اما دولت بار ديگر آنها را تحت عنوان مسلمان فهرست كرد. بار ديگربهائيان به اين امر اعتراض کردند بدون اين كه موفق به اصلاح اين بى‌عدالتى شوند . در سال ۲۰۰۵ نيز هيچ بهائى از دانشگاه فارغ التحصيل نشد.

    تابستان گذشته، بار ديگر، صدها بهائى با حسن نيت در كنكور سراسرى شركت كردند . اين بار همان طور كه قبلاً آمد، صد ها نفر قبول و حدود ١٧٨ نفر پذيرفته شدند.

    در سراسر پائيز گذشته گزارش‌هائى از ايران ميرسيد كه نشان ميداد بسيارى از آنانى كه پذيرفته شده بودند به دانشگاه راه نيافتند يا همين كه دانشگاههايشان متوجه ميشدند که بهائى هستند، از دانشگاه اخراج ميشدند. تا فوريه رقم بهائيان اخراجى به ٧٠ نفر رسيد.

    خانم علائى گفت: «گزارش‌هاى دريافت شده از كسانى كه در دانشگاههاى مورد انتخاب خود ثبت نام نشده يا از آنها اخراج شده‌اند، حاكى از آن است كه مسئله، بهائى بودن آنها بوده است.»

    براى مثال در ١٨ اكتبر از دانشگاه پيام نور به دانشجوئى تلفن زدند و از او پرسيدند كه آيا بهائى است و وقتى وى جواب مثبت داد، به او گفتند كه نميتواند ثبت نام كند.

    بعدها وقتى اين دانشجو به دانشگاه مراجعه نمود، به او گفتند كه دانشگاه بخشنامه‌اى از سازمان ارزيابى و سنجش آموزش ملى كه برجريان امتحانات ورودى دانشگاهها نظارت ميكند، دريافت كرده كه ميگويد از ثبت نام بهائيان جلوگيرى نكنند، اما همين كه ثبت نام شدند آنان را اخراج کنند.

    وى گفت: «به دانشجوى بهائى ديگرى در همان دانشگاه گفته شد دانشجويانى كه ديانت خودشان را در فرم‌هاى ثبت نام مشخص نكرده باشند نميتوانند تحصيلاتشان را در آنجا ادامه دهند.»

    خانم علائى همچنين گفت: «جامعه‌ى بين‌المللى بهائى دريافته است كه به جز يك دانشگاه همه‌ى دانشگاههاى ايران هنوز در فرم‌هاى ثبت نام خود ستون مذهب دارند.»

    وى گفت: «اين مسئله نگرانى شديدى را ايجاد كرده كه ١۹١ نفر بهائى ديگرى كه امسال در امتحانات قبول شدند، اما دردانشگاهها جا پيدا نكرده‌اند، درحقيقت قربانى تبعيض شده‌اند.»

    خانم علائى گفت: «ما از جامعه‌ى بين‌المللى تقاضا داريم كه از نزديک بر مسئله نظارت كند.» وى افزود، «ما همچنين از مسئولين آموزشى و ادارى دانشگاهها در سراسر جهان كه به نحوه‌ى رفتار با دانشجويان بهائى اعتراض كرده‌اند، ميخواهيم به تلاش‌هاى خود ادامه دهند

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:9  توسط چردوک  | 

    روسری، سکولاريسم و تساوی جنسيتی

    روسری، سکولاريسم و تساوی جنسيتی

    دو سال پيش، در دهم نوامبر، دادگاه اروپايي حقوق بشر در مورد پروندهء شکوائیه ليلا شاهين عليه دولت ترکيه چنين رای داد که سياست منع استفاده از روسری در دانشگاه های ترکيه در مورد آزادی مذهبی محدوديتی مجاز به شمار می آيد و ناقض حق برخورداری از تحصيلات عاليه نيست. مبنای رسيدن به چنين تصميمی آن بود که دادگاه نظر دولت ترکيه را مبنی بر اين که داشتن روسری با سکولاريسم منافات دارد و نمادی از مساوی نبودن زن و مرد محسوب می شود پذيرفت. به کلامی ديگر، دادگاه پذيرفت که ممنوع کردن استفاده از روسری در دانشگاه ها قدمی در جهت نگاهبانی از سکولاريسم و تساوی جنسيتی در ترکيه به شمار می رود.

    ترس سکولارها

              اکنون، پس از انتخاب مجدد حزب عدالت و توسعه و انتصاب عبدالله گل به سمت رياست جمهوری ترکيه، بسياری از ترک ها دچار اين هراس شده اند که سکولاريسم در کشورشان رو به نقصان دارد. عليرغم آماری که نشان می دهد در حال حاضر زنان کمتری از روسری استفاده می کنند، حضور زنان محجبه در انظار عمومی موجب شده است که بسياری از ترک ها نسبت به تغيير تصوير ملت خود در انظار جهانيان نگران شوند. اگرچه ممکن است بيرون از گودنشستگان اظهار نظر کنند که برای برقراری احکام شريعت چيزی بيشتر از يک تکه پارچه مورد نياز است اما ترک های سکولار می توانند به حوادثی اشاره کنند که ترس آن ها را از بنيادگرايي اسلامی دامن زده است. مثلاً، در اين زمينه به حملاتی که به دانشجويانی که در کافه تريای دانشگاه در ماه رمضان غذا می خورده اند اشاره می کنند. آن ها معتقدند که لغو ممنوعيت روسری نخستين گام در جاده تحميل احکام مذهبی و محدود کردن حقوق زنان خواهد بود. اما می توان پرسيد که آيا براستی ممنوع کردن داشتن روسری می تواند از سکولاريسم محافظت کرده و موجب برقراری تساوی جنسيتی شود؟ بدون شک از برخی جهات جواب مثبت است. هنگامی که از زنان روسری پوش خواسته می شود که به هنگام ورود به دانشگاه آن را از سر خود بردارند، در واقع، بر ماهيت خصوصی مذهب در يک جامعه سکولار تاکيد می شود و اين ممنوعيت دانشجويان دانشگاه های ترکيه را از نگرانی های اجتماعی و سياسی خاصی که روسری به عنوان يک نماد می آفريند آزاد می سازد. در عين حال اين کار به اجتماعی شدن دانشجويان در زمينهء تساوی جنسيتی کمک می کند؛ چرا که با چنين ممنوعيتی ديدگاه مذهبی نسبت به زنان، به عنوان موجوداتی صاحب جنسيتی مقتدر و مخرب که پرتوی خطرناک آن از برخی از نقاط بدنشان ساطع می شود، بکی نفی می گردد.

    نقطه نظر مقابل

              اما اين ارزيابی در مورد سکولاريسم و تساوی جنسيتی، تاثير ممنوعيت روسری بر زنانی را که معتقدند اخلاقاً موظف به داشتن روسری هستند در نظر نمي گيرد. از نظر زنان مزبور اين سکولاريسم نظريه ای قلابی است چرا که باورهای شخصی ديگران را چنان برجامعه تحميل می کند که ديگر جايي برای طرح نظرات آنها باقی نمی ماند. در عين حال، مفهوم برابری جنسيتی از نظر اين زنان از اين هم ناحق تر است چرا که همزمان با اعمال ممنوعيت استفاده از روسری در دانشگاه ها، مردان مذهبی می توانند در دانشگاه های ترکيه آزادانه عقايد مذهبی خود را بيان دارند و اين عقايد فرق چندانی با داشتن روسری ندارند. بدينسان، ممنوعيت مزبور به آن ها امکان می دهد که به همان سيستم آموزشی دسترسی داشته باشند که زنان از آن محروم و، در نتيجه، به نداشتن استقلال اقتصادی در سراسر عمر خود محکوم می شوند. البته اگر تأثير ممنوعيت استفاده از روسری در مورد اين زنان را بتوان از تأثير آن بر کل جامعهء ترکيه جدا ساخت آنگاه برخی از ناظران می توانند چنين استدلال کنند که ظلم اعمال شده بر اطن دسته از زنان بهای معقولی است که جامعه بايد بپردازد. اما اين تفکيک چندان ممکن نيست چرا که ممنوعيت مزبور متاسفانه همان نگرش هايي را تقويت می کند که به قصد مبارزه با آن ها پيش بينی شده است. در برابر آنکه گفته می شود مشکلات اصلی واقعاً از اسلام سياسی ناشی می شد و روسری نماد آن ست، اکنون چنين بنظر می رسد که اقدام سياسی بر له روسری سر کردن تبديل به تنها اميد اين زنان برای استفاده از آموزش مورد نظرشان محسوب می شود. اگر موافقان ممنوعيت استفاده از روسری فکر کنند که اين کار باعث تقويت اسلامی مبتنی بر حذف تبعيض جنسيتی می شود بايد بدانند که اين امر اکنون تبديل به حربه ای در دست آن بخش های سنتی جامعه شده است که با تحصيل زنان خود موافق نيستند و موجب شده اند که جامعهء ترکيه اسلام را با آموختن و ترقی غير قابل همزيستی تلقی کند.

     

    اگر ممنوعيت برداشته شود چه خواهد شد؟

              براستی اگر ممنوعيت استفاده از روسری برداشته شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مسلماً طرفداران مذهبی روسری اظهار شادمانی و پيروزی خواهند کرد؛ اما اگر ترک های سکولار آرامش خود را حفظ کنند از ايجاد اغتشاش اجتماعی جلوگيری شود، آثار مثبت لغو اين ممنوعيت به زودی آشکار خواهد شد و زنانی که بدينسان ديگر تحت فشار دگرانديشان قرار ندارند به جايي خواهند رسيد که اسلام بنيادگرا برايشان جاذبه ای نخواهد داشت. آنها، با داشتن مکانی محفوظ و مستقل در درون يک سيستم سکولار، خودشان به انديشيدن در مورد موقعيت زن در اسلام خواهند پرداخت و حاصل اين انديشه به احتمال زياد ضد نظريات پدرسالارانه خواهد بود.  همچنين ادغام زنان محجبه در کلاس های درس دانشگاهی موجب خواهد شد که دانشجويان در فضايي به تجربه اجتماعی شدن دست يابند که بر بنياد تحمل عقايد ديگران و پذيرش گوناگونی نوع زندگی آدميان ساخته شده ـ امری که خود يکی از نشانه های مهم سکولاريسم است. در عين حال، با اين کار بر تعداد زنانی که به دانشگاه راه می يابند افزوده خواهد شد و نيز ميزان حقوق و نرخ استخدام شدن زنان فزونی خواهد گرفت. البته معمولاً وقتی سياستی در کار خود موفق نباشد سياست گزاران از پذيرفتن شکست اکراه دارند؛ اما اگر جامعهء ترکيه واقعاً به سکولاريسم و تساوی جنسيتی اعتقاد داشته باشد لغو ممنوعيت استفاده از روسری را ضروری خواهد يافت. در واقع، اگرچه هم اکنون محدوديت های اعمال شده نسبت به آزادی های مذهبی و حق استفاده از تحصيلات عالی، که ناشی از اين ممنوعيت اند، حاصل ناگوار خود را مشهود ساخته اند اما بايد گفت که برای جبران خسران های وارده هنوز چندان دير نشده است.

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:9  توسط چردوک  | 

    گزارش آماری سالیانه از نقض گسترده حقوق بشر در ایران

     

    گزارش آماری سالیانه از نقض گسترده حقوق بشر در ایران

    زهره شیشه

     

    بر اساس آمار منتشره از طرف سازمانهای بین المللی حقوق بشری، و همچنین برخی از رسانه های دولتی رژیم اسلامی ایران، سرکوب، آزار و شکنجه شهروندان ایرانی در سال گذشته رو به افزایش بوده است. بدلیل نبود مطبوعات آزاد، اسامی کاملی از کلیه بازداشت و اعدام شدگان در دست نیست، اما موارد روزمره و آشکار نقض حقوق بنیادی شهروندان ایرانی، سرکوب و شکنجه آزادیخواهان و اجرای روزانه اعدام های دسته جمعی جوانان در میادین شهرها دیگر بر کسی پنهان نیست. جمع آوری و ارسال موارد نقض حقوق بشر در ایران توسط فعالان مدنی و حقوق بشر در درون مرز، سانسور شدید حکومتی را به میزان قابل توجهی بی تاثیر نموده است به حدی که دیگر رژیم و حامیان بین المللی اش بسختی میتوانند مانع محکومیت رژیم جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی گردند، چنان که شاهد بودیم که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در آذر ماه ۱۳۸۶ قطعنامه ای را عليه نقض حقوق بشر در ايران شامل «شکنجه، شلاق زدن، قطع عضو، سنگسار و اعدام در ملا عام» تصويب کرد.

     

    گزارش حاضر بر اساس اطلاعات منتشر شده از طرف سازمان های حقوق بشر جهانی، فعالین حقوق بشر ایرانی درون و برون مرز تهیه شده است. قطعا اسامی و مشخصات اعدام شدگان که در رسانه های داخلی منتشر شده اند تنها بخشی از تعداد واقعی قربانیان میباشد، از اینرو در جای خود از آمار سازمانهای جهانی علیه حکم اعدام هم استفاده شده است.

     

    حکم اعدام: مجموعا حکم اعدام ۲۸۶ نفر در فاصله زمانی آذر ماه ۱۳۸۵ تا آذر ۱۳۸۶ به اجرا در آمده است که نسبت به همین فاصله زمانی در سال قبل حداقل ۱۴۰ در صد افزایش داشته است. ۳۲ نفر دیگر توسط نیروهای انتظامی کشته شده و ۳ نفر بطرز مشکوکی توسط نیروهای امنیتی بقتل رسیده اند. [۱] همانطور که از نمودار ذیل مشاهده میشود، در هیچ زمانی از سال صدور و اجرای حکم اعدام متوقف نشده است.

     

     

     

    در همین فاصله زمانی دادگاه های رژیم اسلامی ایران ۳۱۹ حکم اعدام صادر نموده است. بنظر میرسد که افراد معدودی در سراسر ایران شهروندان را به این سهولت به اعدام محکوم میکنند. بنا به اطلاعات منتشر شده در رسانه های حکومتی، در استان تهران، تنها دو نفر بنامهای قاضی نورالله عزیز محمدی و قاضی قاسم حسینی کوه کمره ای اکثر احکام اعدام را صادر کرده اند.

     

     

     

    سن ۷۶ نفر از اعدامیان سال گذشته در رسانه های داخلی ذکر شده است. میانگین سنی این تعداد ۳۰ سال است و در این میان جوانان ۲۱ تا ۲۵ سال بیشتر از همه اعدام شده اند.

     

     

     

    درمقیاس جهانی، ایران بیشترین حکم اعدام را در سال گذشته به اجرا در آورده است.  ازمجموع ۶۱۶ اعدامی که بطور رسمی ثبت شده است ، ۲۵۷ اعدام توسط حکومت اسلامی ایران به اجرا درآمده است.  امریکا ۴۳، عربستان ۱۵۷، عراق ۵۴، و پاکستان 28 حکم اعدام را به اجرا درآورده اند. ایران  با ۲۵۷ در مقام اول وعربستان سعودی با ۱۵۷ اعدام در مقام دوم قرار دارند.[۲] حکومت ایران به تنهایی ۴۳% کل اعدام های سال گذشته جهان را بخود اختصاص داده است و از اینرو خشن ترین رفتار را با شهروندان خود دارد. بی تردید یکی از علل اصلی این رقم سرسام آور کشتار شهروندان این است که رژیم ایران به دلایل شخصی و بیهوده که در هیچ کجای جهان جرم شمرده نمیشود، مردم ایران را به جوخه های اعدام میبرد. به استثنا عربستان سعودی ، در اکثر کشورها حکم اعدام به کسانی تعلق میگیرد که مرتکب قتل شده باشند ولی در ایران فعالیت در گروه های سیاسی و یا حتی تنها ارتباط با آنها، نگهداری، حمل و قاچاق مواد مخدر، روابط نا مشروع از جمله زنا، ارتداد ازدین اسلام، ادعای نبوت، ادعای عرفان ،رابطه احساسی و جنسی با جنس موافق، تعرض جنسی، سرقت، آدم ربایی همگی مشمول مجازات اعدامند. اتهامات نامشخصی مانند اخلال در امنیت عمومی، محاربه، مفسد فی الارض، انتساب به ارازل و اوباش و شرارت که هیچ تعریف حقوقی ندارند نیز قربانیان بسیاری را به جوخه های اعدام کشانده است. موارد زیر از این جمله اند:

     

    ـ شهروز مروتی به جرم لواط و تشکیل باند فساد و فحشاء و شرب خمر به حکم قوه قضائیه در شهرستان صحنه واقع  در استان کرمانشاه در ملاء عام به دار آویخته شد.(جمهوری اسلامی 12/7/86


     

    ـ محمد صادقی 26 ساله به جرم عمل لواط به حکم شعبه شش دادگاه تجدید نظر قم و با تائید شعبه 27 دیوان عالی کشور در میدان نکویی قم در ملاء عام به دار آویخته شد.(جمهوری اسلامی 8/12/85 )

     

    ـ مصلح زمانی 21 ساله به اتهام رابطه جنسی با دوست دخترش با شکایت مدعی العموم به حکم دادگاه سنندج و با تائید شعبه 27 دیوان عالی کشور به ریاست محمدرضا بروجردی محکوم به اعدام شد. نامبرده در زمان وقوع حادثه 17 ساله بوده و شاکی خصوصی ندارد. ( انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر 20/4/86 )

     

    ـ وحید ع ، محمد الف و احمد ع به اتهام آدم ربایی ، اخلال در امنیت عمومی ، تجاوز به عنف به عنوان محارب به حکم شعبه 5 دادگاه کیفری شیراز و با تائید شعبه 32 دیوانعالی کشور در میدان معلم شیراز در ملاءعام به دار آویخته شدند. ( جمهوری اسلامی 26/7/86 ) 

     

    ـ حسین فرهوده معروف به حسین خطیبی از اهالی شهرستان خوی به اتهام "جاسوسی" و همکاری با حزب ملی گرای حرکت ملی ترکیه پس از تحمل 8 ماه زندان و شکنجه به حکم قاضی حسین زاده رئیس شعبه یک دادگاه انقلاب خوی در زندان ارومیه اعدام شد.(کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان 24/1/86)

     

    ـ سعید قنبر زهی 17 ساله به جرم داشتن رابطه با یکی از مبارزین بلوچ توسط قوه قضائیه محکوم به اعدام شد. (خبرگزاری بلوچستان 23/12/85
     

    ـ به گفته غلامحسین اسماعیلی دادستان عمومی و انقلاب مشهد پنج نفر به نامهای مهدی م ، هادی ص ، مهدی و ، رضا س  و احمد الف به اتهام تجاوز به عنف ، ارتکاب اعمال خلاف اخلاق و عفت عمومی به حکم دادگاه کیفری مشهد و با تائید دیوانعالی کشور در انتهای بولوار امامت در منطقه آزاد شهر مشهد با حضور مقامات انتظامی و قضایی در ملاء عام به دار آویخته شدند. ( ایسنا 10/5/86
     

    ـ محمد علی جعفر زاده که به اتهام ادعای نبوت به حکم دادگاه روحانیت محکوم به اعدام شده بود، پس از انتقال به سلول انفرادی در بند 500 روحانیت در زندان اوین تهران اعدام شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 6/3/86)

     

    ـ محمد جابری(معروف به صفا بابا) به اتهام ارتداد از دین اسلام بدستور دادگاه ویژه روحانیت در زندان اوین تهران اعدام شد. دختر نامبرده بنام رقیه جابری به 5 سال زندان محکوم شده و در بند 3 زنان زندانی می باشد.(فعالان حقوق بشر در ایران 11/3/86)

     

     ـ سید محمد که مدعی عرفان و ارتباط با اولیا بود، به اتهام اغفال و تجاوز به زنان شوهر دار به حکم قوه قضائیه در قم محکوم به اعدام شد.(بازتاب 2/1/86)

     

    ـ یک مرد با عنوان "شرور" و به اتهام مفسد فی الارض در شعبه دوم دادگاه انقلاب قزوین به ریاست قاضی عباس قمی زاده محکوم به اعدام شد.(کیهان 24/1/86)

     

    در بسیاری از موارد محکومین به اعدام قبلا شکنجه و زجرکش میشوند و در موارد متعددی اعضا بدنشان از پیش قطع میگردد. سنگسار از پلید ترین اعمال غیرانسانی در ایران است که همچنان قربانی میگیرد بویژه زمانی که به مرگ حتمی منتهی نگردد:

     

    شلاق قبل از اعدام ـ حوریه 29 ساله ، رضا 24 ساله  و فرهاد 23 ساله به جرم قتل محمد نجاتی 32 ساله همسر حوریه ، محمدرضا نجاتی 70 ساله ، زهرا گل محمدی 60 ساله و حسین نجاتی 36 ساله  پدر ، مادر و برادر همسر حوریه به حکم شعبه 12 دادگاه کیفری تبریز و با تائید شعبه 32 دیوان عالی کشور هرکدام پس از تحمل 173 ضربه شلاق در میدان پیش قدم محله مارالان تبریز در ملاء عام به دار آویخته شدند. ( جمهوری اسلامی 24/4/86 )
     

    سنگسار ـ جعفر کیانی 47 ساله به اتهام زنای محصنه پس از تحمل 11 سال زندان به حکم قاضی اصحابی رئیس شعبه 101 دادگاه کیفری تاکستان در قبرستان روستای « آقچه کند » تاکستان توسط قاضی صادر کننده حکم و ماموران امنیتی سنگسار شد. علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد: جعفر کیانی بر اساس ماده 83 قانون مجازات اسلامی سنگسار شده است. لازم به یاد آوری است ، مکرمه ابراهیمی 43 ساله متهم دیگر این پرونده به سنگسار در ملاء عام محکوم شده است. گفته می شود جعفر کیانی و مکرمه ابراهیمی حدود 13 سال پیش با هم شروع به زندگی کرده اند و دارای دو فرزند 11 و 4 ساله می باشند. اما قاضی پرونده ازدواج این دو تن را قبول نکرده و رابطه آنها را براساس علم خود زنا تشخیص داده است. (اعتماد ملی 18 و 19/4/86 )   

     

    شادی صدر وکیل مدافع مکرمه ابراهیمی گفت : در محضر عقدو ازدواج برای جعفر کیانی و موکلم صیغه عقد 99 ساله جاری شده بود. وی افزود  افشین 14 ساله  فرزند بزرگ جعفر و مکرمه دارای شناسنامه بوده جعفر در روستای «آقچه کند» تاکستان سنگسار شد. وی با اشاره به سنگ هایی که جعفر با آنان کشته شده است گفت : جعفر پس از سنگسار در حالی که گو ش و بینیش کنده شده بود و له شده بود همچنان زنده بود و وقتی پزشک قانونی زنده بودن او را تایید کرد آقای .........با یک بلوک سیمانی بزرگ بر سرش می کوبد و او را به قتل می رساند . (عصر ایران 22/5/86)

     

    قصاص: همچنین در سال گذشته ۸ مورد قطع دست و ۱ مورد قصاص چشم به اجرا در آمده است.

     

    مجازات حکم اعدام جوانان

     حکومت ایران همچنان در مقام اول اعدام کودکان در جهان قرار دارد. به گزارش سازمان عفو بین الملل، ایران و سپس پاکستان دو کشوری بودند که در سال گذشته کودکان را اعدام کرده اند. سازمان دیدبان حقوق بشر در آخرین گزارش خود مینویسد: " حکومت ایران در سال گذشته حداقل ۱۳ مجرم جوان را اعدام کرد که این آمار بیش از هر کشور دیگری است. مجید سگوند و مسعود نقی بیرالوند در ۱۱ می سال ۲۰۰۶ که هر دو در زمان اجرای حکم ۱۷ سال داشتند اعدام شدند. دو جوان که قرار بود برای قتل هائی که در زمان ارتکاب آنها زیر ۱۸ ساله بودند، حکم اعدامشان در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶ اجرا شود، اما حکمشان به تعلیق در آمد تا خانواده قربانیان با پذیرش دیه به جای قصاص موافقت کنند. در حال حاضر ۳۰ مجرم جوان در زیر حکم اعدام قرار دارند."
     

     سرکوب جامعه مدنی

    احضار و بازداشت فعالان سیاسی و اجتماعی و دیگر شهروندان از جمله ابزار دائمی سرکوب توسط رژیم جمهوری اسلامی میباشد. در گزارش کوتاهی که " فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی" به مناسبت روز جهانی حقوق بشر ( ۱۸ مهر ماه ۱۳۸۶) منتشر نموده اند، ارقامی از دستگیری ، احضار، بازجوئی و محاکمات فعالین جامعه مدنی را منعکس کرده اند.

     

    تعداد تقریبی احضار و بازداشت ها

     


     

    اخراج فعالین جامعه مدنی از محل کار و تحصیل یکی دیگر از ابزار سرکوب اجتماعی است که روزانه گسترش پیدا میکند. امار رو به افزایش اخراج دانشجویان، کارگران، خبرنگاران و فعالان سیاسی، اجتماعی این حقیقت را بروشنی آشکار میکند:

     

    تعداد تقریبی اخراج ها

     

    ۲۴ حکم تعلیق از تحصیل نیز برای دانشجویان صادر شده است. همچنین نهادهای دانشجوئی، کارگری و مطبوعاتی ، هنری و فرهنگی بسیاری نیز منحل شده و یا مورد حمله قرار گرفته اند

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:8  توسط چردوک  | 

    وضعيت مطبوعات در ايران ـ گزارش سال 1386

    وضعيت مطبوعات در ايران ـ  گزارش سال 1386

     

    " فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای  شمالی"

     

     

    به مناسبت ( 3 ماه مه، 14 اردیبهشت )  روز جهانی آزادی مطبوعات، "فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکای شمالی" گزارش خود را از وضعيت مطبوعات در ايران در سال 1386  به شرح زير به اطلاع مي رساند.

     بر مبنای اين گزارش، مطبوعات در سال گذشته در ايران  به شيوه های مختلفی سرکوب و از ادامه کار آنها جلوگيری بعمل آمده است. ارقام زير، که فشرده ای از موارد نقض حقوق دست اندرکاران مطبوعات را در اين سال منعکس می کند، بيانگر ابعاد گسترده سانسور در ايران است:

     

    1 ـ روزنامه نگاران محکوم به اعدام :                                                3نفر

    2 ـ روزنامه نگارانی که در خارج از زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند:    4 نفر

    3 ـ توقیف و لغو امتیاز نشریات:                                                       25 مورد

    4 ـ لغو امتیاز نشریاتی که در سالهای قبل توقیف شده بودند:               8 مورد

    5 ـ صدور قرار وثیقه برای روزنامه نگاران:                                        1830000000تومان

    6 ـ محکومیت روزنامه نگاران به جریمه نقدی:                                  16400000 تومان و 30000 دلار

    7 ـ سایتها و وب لاگهای خبری فیلتر شده :                                      27 سایت

    8 ـ کافه نتهای پلمپ شده :                                                          43 مورد

    9 ـ احضار و بازجویی روزنامه نگاران و مدیران مسئول بین یک تا نه بار:    79 نفر

    10 ـ محاکمه روزنامه نگاران و مدیران مسئول بین یک تا دو بار:              46 نفر

    11 ـ بازداشت روزنامه نگاران :                                                      23 نفر

    12 ـ احکام صادر شده در دادگاهها:                                                 58 نفر

    13 ـ کل اخبار جمع آوری شده در رابطه با مطبوعات:                          229 خبر  

     

    بر اساس اين گزارش نهادهای رسمی و دولتی که در جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات  دخالت مستقيم داشته اند، عبارتند از: مدعی العموم، هیئت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دادگاههای انقلاب، دادگاههای عمومی، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، اطلاعات نیروی انتظامی، اداره عملیات پلیس امنیت عمومی، شورای نگهبان، سازمان صدا و سیما، ستاد امر به معروف و نهی از منکر، لشکر 41 ثارالله سپاه پاسداران، بسیج سپاه پاسداران، پلیس راهنمایی و رانندگی، سازمان بسیج دانشجویی، ستاد کل نیروهای مسلح، ستاد مشترک سپاه پاسداران، سازمان نظام پزشکی، معاون سیاسی امنیتی استانداری کردستان، دادستان کل کشور، سازمان قضایی نیروهای مسلح، استاندار سیستان و بلوچستان، دادگاه ویژه روحانیت، انصار حزب الله، رئیس کل دادگستری استان تهران، نیروی زمینی ارتش، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، استاندار گیلان، فرماندار اسلامشهر، فرماندار نیشابور، وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، وزارت کشور، وزارت صنایع و معادن، رئیس سازمان گسترش و نوسازی، رئیس سازمان بورس، وزارت نفت، شرکت مخابرات، وزارت جهاد کشاورزی، اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، سخنگوی دولت، فرماندار دهلران، مشاور استاندار ایلام، رئیس دانشگاه امیر کبیر، اداره گمرک و چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.

     

    ضمناً اين گزارش که با استفاده از منابع خبری در داخل ايران تهيه شده است ، با توجه به نقض گسترده ، مستمر و برنامه ریزی حقوق بشر در ایران و سانسور خبری موجود در ايران و آزاد نبودن نهادهای مدنی و اطلاع رسانی ، در برگيرنده تمامی موارد نقض حقوق مطبوعات در ايران نيست و نمی تواند بازتاب دهنده تمامی ابعاد تضييع حقوق دست اندرکاران مطبوعات باشد. برای نمونه به گفته بدرالسادات مفیدی عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ، از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد 570 نشریه به بهانه عدم انتشار نشریه ظرف 6 ماه لغو امتیاز شده اند. همچنین 2826 تقاضا برای دریافت مجوز نشریه وجود دارد که کماکان در انتظار پاسخ به سر می برند. ( اعتماد 6/8/86 )

    متن کامل گزارش وضعيت مطبوعات در ايران در سال 1386 به شرح زير است.

    مطبوعات: توقیف

    1 ـ هفته نامه « عیاران »  به مدیر مسئولی مهدی زیرک ، به اتهام نشراکاذیب و تشویش اذهان عمومی بدستور دادستان عمومی و انقلاب زاهدان توقیف گردید.( کیهان 31/2/86 )

     

    2 ـ دوهفته نامه « لروند » چاپ استان لرستان بدستور شعبه چهار دادسرای عمومی و انقلاب خرم آباد توقیف و لغو امتیاز شد. ( شرق 31/3/86 )

     

    3 ـ روزنامه « هم میهن» به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی پس از انتشار 42 شماره با تذکر شورای عالی امنیت ملی ، هیئت نظارت برمطبوعات و شکایت چند وزارتخانه بدستور قاضی سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران توقیف گردید. ( ایلنا 12/4/86 )

     

    4 ـ هفته نامه « صدای ارومیه » به مدیر مسئولی محمد رضا خادم شمس بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات استان آذربایجان غربی توقیف گردید. ( شرق 30/4/86 )

     

    5 ـ روزنامه « شرق » به مدیر مسئولی مهدی رحمانیان پس از انتشار 924 شماره به بهانه مصاحبه با یک شاعر ایرانی ساکن کانادا بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات برای سومین بار توقیف گردید.( ایسنا 15/5/86 )

     

    6 ـ امتیاز ماهنامه فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی « ایران مهر  » به مدیر مسئولی عیسی خان حاتمی  پس از انتشار 35 شماره بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات لغو گردید. ( ایسنا 24/5/86 )

     

    7 ـ ناصر سراج معاون سیاسی و امنیتی دادستان کل کشور اعلام کرد: طی دو سال اخیر 42 نشریه توسط هیئت نظارت بر مطبوعات و دادگاهها توقیف و لغو امتیاز شده اند.( ایسنا 30/7/86 )

     

    8 ـ هفته نامه « مینو » چاپ قزوین به بهانه چاپ تصویر یک زن در دو سال پیش بدستور شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب قزوین توقیف گردید. ( نواندیش 3/8/86 )

     

    9 ـ فصلنامه فرهنگی ـ فلسفی « مدرسه » به مدیر مسئولی حسین خسرو شاهی و سردبیری جلال توکلیان پس از انتشار 6 شماره به اتهام چاپ مطالب الحادی و ضد اعتقادی و تبلیغ علیه نظام اسلامی بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف و امتیاز آن لغو شد. ( ایسنا 15/8/86 )

     

    10 ـ مجله « دیلماج » به سردبیری علیرضا صرافی که به 3 زبان فارسی ، ترکی و انگلیسی منتشر می شد ، پس از انتشار 10 شماره  بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توقیف و امتیاز آن لغو گردید. ( مهر 28/8/86 )

     

    11 ـ امتیاز هفته نامه « مهر زنجان » به مدیر مسئول غلامحسین جلیل خانی به اتهام تشویش اذهان عمومی به قصد تبلیغ علیه نظام با شکایت سپاه پاسداران زنجان و مدیر کل اطلاعات استان بدستور هئیت نظارت بر مطبوعات لغو گردید.(وبلاگ بوی کاغذ 1/10/86)

     

    12 ـ امتیاز هفته نامه « کرفتو » به مدیر مسئولی لیلا مدنی چاپ سنندج پس از انتشار 62 شماره با شکایت اداره اطلاعات ، فرماندهی نیروی انتظامی ، اطلاعات نیروی انتظامی و اداره عملیات پلیس امنیت عمومی استان کردستان بدستور معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو گردید. لیلا مدنی مدیر مسئول ، بهزاد خوشحالی و انور ساعد موچشی از اعضای شورای سردبیری بارها از سوی ماموران امنیتی مورد تهدید قرار گرفته بودند. ( امیر کبیر 8/10/86 )

     

    13 ـ مجوز ماهنامه « زنان » به مدیر مسئولی شهلا شرکت به اتهام به خطر انداختن سلامت روحی ، فکری ، و روانی مخاطب، القای نبود امنیت در جامعه ، سیاه نمایی وضعیت زنان در جمهوری اسلامی ، اخلال در حقوق عمومی و تعضیف نهادهای نظامی و انقلابی از جمله بسیج و سلب امنیت روانی جامعه بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات لغو گردید. از این ماهنامه طی 16 سال اخیر 152 شماره منتشر شده است.(فارس 8/11/86 )

     

    14 ـ امتیاز ماهنامه « عصر پنجشنبه» به مدیر مسئولی محمد عسلی پس از انتشار 106 شماره به اتهام توهین به حجاب اسلامی توسط هیئت نظارت برمطبوعات لغو گردید.(امیر کبیر 19/11/86 )

     

    15 ـ روزنامه محلی "همسایه ها" به مدیر مسئولی محمد حزبایی زاده به اتهام تشنج آفرینی در گروه ها و اقوام توقیف گردید.(کیهان 7/12/86)

     

    16 ـ بدستور یکی از مقامات فرمانداری نیشابور هفته نامه "خیام نامه" به مدیر مسئولی رضا مهرداد توقیف گردید. (دسترنج 21/12/86)

     

    17 ـ بدستور مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمان از چاپ و توزیع روزنامه "حدیث" کرمان جلوگیری بعمل آمد. (دسترنج 22/12/86)

     

    18 ـ امتیاز دو هفته نامه"هاوار" به مدیر مسئولی دکتر سید هاشم هدایتی بدستور علیرضا ملکیان دبیر هیات نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو گردید. از این نشریه طی دو سال گذشته 45 شماره به دو زبان کردی و فارسی منتشر شده بود. لازم به یادآوری است که پیش از این نشریات "کرفتو" به مدیر مسئولی لیلا مدنی،"پیام مردم "به مدیر مسئولی محمد صدیق کبودوند،"آشتی"به مدیر مسئولی بهرام ولدبیگی، ،"پیام کردستان"به مدیر مسئولی اردشیر صدرالدینی ، "روژهلات" به مدیر مسئولی عبدالله سهرابی ،"راسان" به مدیر مسئولی ثریا عزیز پناه ، "آسو" به مدیر مسئولی حسین احمدی نیاز و ...که در مناطق کرد نشین ایران منتشر می شدند، توقیف شدند.(امروز 26/12/86)

     

    19 ـ امتیاز نشریات دو هفته نامه"دنیای تصویر" به مدیر مسئولی علی معلم، ماهنامه "هفت" به مدیر مسئولی احمد طالبی نژاد ، ماهنامه "بازنگری"، دو هفته نامه"صبح زندگی"، هفته نامه "تلاش" هفته نامه"بسوی افتخار"، هفته نامه "ندای ایران"، و ماهنامه"شوکا" به اتهام استفاده ابزاری از عکس های هنرپیشگان، بخصوص هنرپیشه های فاسد خارجی، درج جزئیات زندگی آنان، ترویج خرافه گویی و درج مطالب خلاف عفت عمومی بدستور هیات نظارت بر مطبوعات لغو گردید. در ضمن به 13 نشریه دیگر تذکر داده شد.(ایسنا 26/12/86)

     

    فیلتر کردن و توقیف سایتهای خبری و پلمپ کردن کافه نتها :

    1 ـ سایت"تغییر برای برابری" که از شهریور 85 کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین آغاز بکار کرده بود طی هشت ماه گذشته برای پنجمین بار فیلتر شد.(تغییر برای برابری 6/2/86)

     

    2 ـ سایت کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز ، « تغییر برای برابری » پس از گذشت دو ماه از آخرین فیلترینگ ، برای بار ششم فیلتر شد. ( تغییر برای برابری 4/4/86 )

     

    3 ـ سومین آدرس سایت خبر نامه امیر کبیر که زیر پوشش انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر فعالیت می کند ، بدستور مقامات امنیتی فیلتر شد. ( سایت امیر کبیر 12/4/86 )

     

    4 ـ بدستور بازپرس شعبه 11 دادسرای کارکنان دولت خبرگزاری کار ایران (ایلنا ) فیلتر شد. ( ایسنا 20/4/86 )

     

    5 ـ وبلاگ خبری کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان، به دستود مقامات امنیتی توسط مخابرات فیلتر شده و امکان دسترسی به وبلاگ مذکور در داخل ایران وجود ندارد . این سومین وبلاگ این نهاد حقوق بشری است که توسط مخابرات فیلتر می شود . (ساوالان سی  21/5/86 )

     

    6 ـ سایت خبری حزب اعتماد ملی در استان کهکولیه و بویراحمد به علت اعتراض به انتشار شبنامه علیه آیت الله کرامت الله ملک حسینی فیلتر شد. ( اعتماد ملی 22/5/86 ) 

     

    7 ـ مصطفی فقیهی مدیر مسئول سایت خبر"انتخاب" اعلام کرد: برای چهارمین بار این خبرگزاری توسط مرکز فیلترینگ مخابرات فیلتر شد. وی گفت: چون سایت انتخاب خطر جریان متحجرین دینی به رهبری جناب مصباح یزدی را به خوبی تشخیص داده از این باب، آژیر خطر را به صدا در آورده است و شناخت هدف این جریان از سوی ما باعث مسدود شدن سایت"انتخاب" شده است.نامبرده افزود، در سه بار گذشته به هرجا شکایت بردیم ارجاع شدیم به سازمانی دیگر. قوه قضائیه ما را به مخابرات ارجاع داد، مخابرات ما را به کمیته تعیین مصادیق وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع داد و این کمیته نیز، ما را دنبال نخود سیاه فرستاد.(انتخاب 16/6/86)

     

    8 ـ سایتهای گوگل، جی میل و بلاگفا بدستور مقامات فیلتر شدند. حجت الاسلام حمید شهریاری دبیر شورای عالی اطلاع رسانی کشور فیلترینگ سایتها را تائید کرد. گوگل و جی میل پس از 24 ساعت آزاد شدند اما بلاگفا یکی از بزرگترین مجموعه های وبلاگ فارسی همچنان مسدود می باشد.(امروز 26/6/86)

     

    9 ـ دفتر سایت خبری « بازتاب » به مدیر مسئولی محمد جواد بربریان با شکایت دولت به دستور بازپرس شعبه اول دادسرای کارکنان دولت و رسانه ها پلمپ شد. ( ایسنا 1/7/86 ) 

     

    10 ـ وبلاگ « راه روانگه » متعلق به روزنامه نگار مهابادی دکتر صلاح الدین خدیو بدلیل انتشار مقالات و یاداشتهایی در رابطه با مسائل کردستان فیلتر شد.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان20/7/86 )

     

    11 ـ پایگاه خبری « نوروز » ارگان اینترنتی جبهه مشارکت ایران اسلامی ، مورد هجوم رایانه ای قرار گرفت و هک شد. ( امروز 12/8/86 )

     

    12 ـ نشریه اینترنتی « زنستان » بدستور دادسرای اتاق اینترنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسدود شد.

    ( کانون زنان ایرانی 23/8/86 )

     

    13 ـ وبسایت کانون زنان ایرانی بدستور قوه قضائیه فیلتر شد. این نشریه اینترنتی با روش خبری ـ تحلیلی به انتشار گزارش ها و رویدادهای مربوط به زنان در همه حوزه ها ی غیر دولتی و دولتی می پردازد و تلاش می کند با رعایت اصول حرفه ای روزنامه نگاری به انعکاس اخبار جنبش زنان بپردازد.(گویا نیوز 21/9/86)

     

    14 ـ سرهنگ نادر سرکاری رئیس پلیس امنیت و اطلاعات عمومی استان تهران اعلام کرد: 24 کافی نت و کافی شاپ به اتهام تخلف پلمپ شدند. 12 مرد و 11 زن بازداشت شدند. به 170 کافی نت و کافی شاپ اخطار پلمپ داده شده است.(واحد مرکزی خبر 28/9/86)

     

    15 ـ فرمانده نیروی انتظامی شهرستان پاکدشت اعلام کرد: سه کافی نت و چهار کافی شاپ به اتهام رعایت نکردن موارد قانونی و شئونات اسلامی پلمپ شدند.(جمهوری اسلامی 29/9/86)  

     

    16 ـ وبلاگ « تا آزادی باقی » که از آغاز بازداشت عماالدین باقی از سوی برخی دوستان وی طراحی و راه اندازی شده بود ، فیلتر شد. این وبلاگ از معدود پایگاههای اطلاع رسانی در باره وضعیت باقی در طول بیش از 85 روز بازداشت وی بخصوص در روزهای حبس در زندان انفرادی و ایام بیماری بود. مطبوعات و رسانه های چاپی عملا از بازتاب گسترده وضعیت نامبرده منع شده اند و همین اطلاع رسانی محدود در باره او از سوی روزنامه ها نیز با اعتراض و واکنش نهادهای قضایی و امنیتی مواجه شده است. ( نوروز15/10/86)

     

    17 ـ وب سایتهای ساوالان سسی، حق ، اورمونیوز، ایملر و آزاد تبریز از وب سایتهای آذربایجانی فیلتر شدند. در داخل ایران امکان دسترسی به این سایتها وجود ندارد. وب سایتهای ساوالان سسی، حق و اورمونیوز در راستای انعکاس اخبار زندانیان سیاسی و پوشش خبری نقض حقوق بشر در آذربایجان فعال هستند. وب سایت ایملر در خصوص ادبیات آذربایجان و آزاد تبریز در زمینه خبری فعال می باشند.(ساوالان سسی 6/11/86)

     

    18 ـ سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: پنج پایگاه اطلاع رسانی به اتهام ارتکاب تخلفات انتخاباتی و مسموم کردن فضای انتخاباتی توقیف و فیلتر شدند. ( دسترنج 25/11/86 )

     

    19 ـ سرهنگ سعدی بابانژاد فرمانده نیروی انتظامی ساوجبلاغ اعلام کرد:  پس از بازدید پلیس اطلاعات و نظارت بر اماکن عمومی از 52 کافی شاپ و کافی نت  در شهرستان ساوجبلاغ، 12 واحد پلمپ شدند و به 40 واحد تذکر کتبی و اخطاریه داده شد.(واحد مرکزی خبر 2/12/86)

     

    20 ـ سایت نوسازی به مدیر مسئولی حسین نوبختیان به اتهام مسموم کردن فضای انتخاباتی بدستور سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران توقیف گردید.(گزارشگران بدون مرز 7/12/86)

     

    21 ـ سایت "مدرسه فمینیستی" که توسط جمع کوچکی از فعالان کمپین یک میلیون امضاء راه اندازی شده بود فیلتر شد.(گویا نیوز 8/12/86)

     

    22 ـ گزارشگران بدون مرز به مناسبت 12 مارس (22 اسفند) روز جهانی آزادی بیان بر روی اینتر نت، لیست دولتهای 15 کشور دشمن اینتر نت را منتشر کردند. در این گزارش آمده است: ایران سرکوبگرترین کشور خاور میانه برای وب نویسان معرفی شده است. دولت جمهوری اسلامی در سال 2007 اقدام به دستگیری بیش از دهها وب نگار و وبلاگ نویس کرده است. وزیران اطلاعات، فرهنگ و ارشاد اسلامی، دادگستری و فناوری اطلاعات بعنوان گروه کار تعیین پایگاههای غیر مجاز اینتر نتی می باشند.(گزارشگران بدون مرز 22/12/86)

     

     

    بازداشت روزنامه نگاران :

    1 ـ مهدی ابوترابی مدیر عامل پرشین بلاگ که در آن حدود 780000 وبلاگ فارسی سرویس داده می شود،توسط ماموران دادستانی تهران بازداشت گردید. (ایلنا 23/2/86)

     

    2 ـ کرم الله محمدی خواه به علت نوشتن مقاله ای با عنوان " فرصت طلبی و فرصت سوزی در جناح راست" در نشریه"عصر روشنگری" به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی با شکایت ستار هدایت خواه نماینده بویر احمد در مجلس هفتم بازداشت و به زندان مرکزی یاسوج منتقل گردید.(ایلنا 26/2/86)

     

    3 ـ سعید متین پور  روزنامه نگار و از فعالین سیاسی زنجان توسط نیروهای امنیتی در نیمه شب بازداشت شد. منزل وی و پدرش از ساعت 12 شب تا 5 بامداد توسط مامورین امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت و تمامی دست نوشتها، نوارهای کاست و آلبوم خانوادگی وی را ضبط کرده و با خود بردند.(ادوار نیوز 6/3/86)

     

    4 ـ محمد صدیق کبودوند مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « پیام مردم کردستان » و رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان توسط ماموران امنیتی در محل کارش بازداشت و پس از تفتیش منزلش وی را به زندان اوین منتقل کردند. نامبرده با شکایت اداره اطلاعات استان کردستان در دادگاه تجدید نظر استان کردستان به یکسال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از شغل روزنامه نگاری محکوم شده بود. ( ایلنا 11/4/86 )

     

    5 ـ اجلال قوامی روزنامه نگار و عضو شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی ، تبلیغ علیه نظام و توهین به مقامات در شعبه یک دادگاه انقلاب سنندج و با تائید شعبه دوم دادگاه تجدید نظر استان کردستان به 3 سال حبس محکوم شده بود . توسط ماموران امنیتی در تهران بازداشت و به زندان منتقل گردید. (ایسنا 18/4/86 )

     

    6 ـ مصطفی فرهاد مدیر مسئول هفته نامه « بهار بروجرد » به علت درج گزارشاتی در رابطه با تقسیم زمین های شهری و گزارشی پیرامون وضعیت امنیتی شهر بروجرد به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی بدستور مدعی العموم بازداشت شد. ( اعتماد 28/4/86 )

     

    7 ـ فرشاد قربانپور روزنامه نگار به حکم دادستانی تهران توسط مامورات امنیتی بازداشت شد. نعمت احمدی وکیل مدافع این روزنامه نگار گفت: دادگاه برای آزادی موکلم مبلغ 200000000 تومان قرار وثیقه صادر کرده است، تهیه چنین مبلغی برای خانواده وی ممکن نیست ( ادوارنیوز و ایسنا 9 و 21/5/86 )

     

    8 ـ سهیل آصفی روزنامه نگار و وبلاگ نویس بدستور بازپرس شعبه دوم امنیت دادسرای انقلاب تهران بازداشت شد. هفته گذشته ماموران دادستانی با ورود به منزل این روزنامه نگار اقدام به تفتیش وسایل وی نموده و بسیاری از دست نوشته ها و لوازم  نامبرده  را با خود برده بودند.(کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر 13/5/86)

     

    9 ـ آکو کردنسب مسئول بخش خبر هفته نامه « کرفتو » چاپ سنندج ، حدود 20 روز پیش توسط ماموران امنیتی بازداشت گردید. خانواده این روزنامه نگار تاکنون اجازه ملاقات با فرزندشان را نیافته اند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 17/5/86) 

     

    10 ـ نعمت احمدی وکیل دادگستری اعلام کرد : سید علی هاشمی مدیر مسئول هفته نامه « بیداری کرمان » از روز 17 مرداد بازداشت شده است . ( ایسنا 21/5/86 )

     

    11 ـ فاطمه حاجیلو  از اعضای تحریریه نشریه « توان یاب » ویژه معلولین به علت رفتن به منزل منصور اسانلو توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. بازپرس شعبه 14 دادگاه انقلاب تهران مسئول رسیدگی به پرونده وی می باشد. ( فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 21/5/86 )

     

    12 ـ نجف آقازاده، صاحب امتياز روزنامه‌ي فجر آذربايجان گفت : مدير اجرايي روزنامه‌ي فجر آذربايجان شرقي به اتهام پخش شب‌نامه‌هايي عليه دادستان تبريز بازداشت شد. وی افزود : پنج‌شنبه هفته گذشته ماموران نيروي انتظامي در معيت چند نفر از ستاد خبري دادستاني به روزنامه آمده و پس از بازرسي اوراق مربوط به روزنامه و كامپيوترها، كاركنان روزنامه را به كلانتري انتقال دادند. ( ایسنا  31/5/86 )

     

    13 ـ شهناز غلامی فعال جنبش زنان و عضو انجمن روزنامه نگاران زن ایران پس از 22 روز بازداشت با قرار وثیقه ده میلیون تومانی بطور موقت از زندان آزادشد. نامبرده در زندان به اتهام اهانت به رئیس جمهور ، اخلال در نظم عمومی و تحریک اذهان عمومی علیه جمهوری اسلامی مورد بازجویی قرار گرفته و تا مشخص شدن نتیجه محاکمه ممنوع الخروج می باشد. وی در دهه شصت به مدت 4 سال در زندان بسر برده است.(کانون زنان ایرانی 24/6/86)

    14 ـ میر قاسم سیدین زاده 28 ساله مفسر سیاسی روزنامه « همشهری» فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران مدیر مسئول اسبق نشریه دانشجویی « دوزگون خبر » توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی بعد از فارغ التحصیلی صاحب امتیازی نشریه را به محمدعلی حیدری واگذار کرد.(ساوالان سسی 14/8/86)

     

    15 ـ یعقوب سالکی نیا 34 ساله فارغ التحصیل دانشگاه تبریز ، فعال حقوق بشر ، روزنامه نگار و از بنیانگذاران کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. فعالیت مطبوعاتی نامبرده از 15 سال پیش آغاز شده و با نشریاتی همچون سلام ، فروغ آزادی ، عصر آزادی ، امید زنجان ، شمس تبریز ، احرار، نوید آذربایجان،  سس، یول و چاغری همکاری داشته است.(کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان16/8/86)

     

    16 ـ ابوالفضل عابدینی نصر 25 ساله روزنامه نگار نشریه « بهار اهواز » و فعال حقوق بشر به علت گزارش دهی در رابطه با اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه ، به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی جهت محاکمه به شعبه سوم دادگاه انقلاب هواز احضار شد. نامبرده روز 22 ابان توسط ماموران امنیتی با ضرب و شتم بازداشت شد. لازم به یاد آوری است که ، گزارشگران بدون مرز با انتشار اطلاعیه ای نوشت : ما از مقامات مسئول ایران می خواهیم که در اسرع وقت علت بازداشت و محل دستگیری ابوالفضل عابدینی نصر را اعلام کنند. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط این روزنامه نگار و 10 روز نامه نگار دیگر زندانی در ایران هستیم. (ادوارنیوز 24/8/86)

     

    17 ـ مریم حسین خواه فعال جنبش زنان ، عضو تحریریه سایت زنستان و تغییر برای برابری به اتهام نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام مورد بازجویی قرار گرفت و بدستور قاضی شعبه یک دادسرای امنیت دادگاه انقلاب تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. لازم به یاد آوری است که  گزارشگران بدون مرز دستگیری مریم حسین خواه را محکوم کردند و یاد آور شدند ایران از جمله کشورهای سرکوبگر در عرصه اینترنت است و در لیست 13 کشور « دشمنان اینترنت » در جهان قرار دارد. ( نوروز 28/8/86 )  

     

    18 ـ رضا ولی زاده خبرنگار هفته نامه « کتاب هفته »، مسئول وبلاگ « ایستگاه » و مدیر سایت« بازنگار » به علت درج خبری با عنوان « چهار سگ در تیم حفاظتی محمود احمدنژادی رئیس جمهور، به منظور تشخیص بمب و مواد منفجره بکار گرفته شده اند، که هر یک به قیمت 150 میلیون تومان از کشور آلمان خریداری شده اند». به اتهام تشویش اذهان عمومی با شکایت نهاد ریاست جمهوری توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شد. برای آزادی نامبرده قرار 50 میلیون تومانی صادر شده است.(امروز 7/9/86)

     

    19 ـ جلوه جواهری 30 ساله دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی، از فعالان جنبش زنان، از بازداشت شدگان تجمع 13 اسفند 85، عضو « کمپین یک میلیون امضاء» و از نویسندگان وب سایت « تغییر برای برابری »  به اتهام تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشراکاذیب بدستور دادسرای ویژه امنیت دادگاه انقلاب بازداشت و به زندان اوین منتقل گردید. لازم به یاد آوری است که گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه ای دستگیری جلوه جواهری را محکوم کرده و اعلام کردند: ایران با 15 روزنامه نگار و وب نگار زندانی، بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است.(تغییر برای برابری 10/9/86)

          

    20 ـ امید احمدزاده عضو تحریریه هفته نامه توقیف شده « آسو » و هفته نامه « دیدگاه » توسط مامورین امنیتی در سنندج بازداشت شد. لازم به یاد آوری است که گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه ای بازداشت نامبرده را محکوم نمود.(موکریان نیوز 17/9/86)

     

    21 ـ عادل مزاری مدیر مسئول نشریه « صبح زاهدان » به اتهام تشویش اذهان عمومی با شکایت استانداری سیستان و بلوچستان بدستور معاونت امنیت دادسرای انقلاب زهدان بازداشت شد.(اعتماد ملی 18/9/86)

     

    22 ـ سید محمد میر حبیبی سر دبیر هفته نامه "نقد حال" بدستور شعبه دوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب کرج توسط مامورین امنیتی بازداشت شد.(اعتماد ملی 1/12/86)

     

    23 ـ حسین نوبختیان مدیر مسئول سایت توقیف شده "نوسازی" در شعبه 12 دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت. نامبرده 3 هفته پیش با شکایت مدعی العموم بازداشت و سپس با قید وثیقه 50 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.(تابناک 26/12/86)

     

    مطبوعات: احضار  و بازجویی روزنامه نگاران

    1 ـ اجلال قوامی، تونیا کبودوند و کاوه حسین پناهی از اعضای هیئت تحریریه هفته نامه توقیف شده "پیام مردم کردستان" به اتهام نشر مطالب الحادی، نشر مطالب خلاف واقع و جوسازی رسانه ای جهت محاکمه به شعبه اول دادگاه حقوقی سنندج احضار شدند.(ایلنا 14/1/86)

     

    2 ـ مدیران مسئول نشریات "تهران امروز"، "تاک" ، "آبادی" و "اندیشه ورزش" جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند.(ایسنا 14/1/86)

     

    3 ـ هوشمند سفیدی مدیر مسئول روزنامه "آرمان" به اتهام نشر مطالب خلاف واقع با شکایت مدعی العموم جهت بازجویی به شعبه سوم دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایسنا 15/1/86)

     

    4 ـ برهان لهونی مسئول و بهرام ولد بیگی سر دبیر هفته نامه توقیف شده "ئاشتی" به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی با شکایت مدعی العموم، سپاه پاسداران، اداره اطلاعات استان کردستان، فرماندهی بسیج کردستان و قرار گاه شهید شهرام فر جهت محاکمه به شعبه دوم دادگاه کیفری استان احضار شدند.(ایلنا 18/1/86)

     

    5 ـ علی صالح آبادی مدیر مسئول روزنامه"همبستگی" به دلائل نامعلوم با شکایت پلیس راهنمایی و رانندگی جهت بازجویی به شعبه سوم دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایلنا 22/1/86)

     

    6 ـ پرناز(نازی) عظیما خبرنگار رادیو آزادی که جهت ملاقات با یکی از بستگان بیمارش به ایران سفر کرده بود، از 5 بهمن ماه 85 ممنوع الخروج شده است. مقامهای رسمی امنیتی از وی خواسته اند تا با سرویس اطلاعاتی و امنیتی ایران همکاری کند.(رادیو فردا 25/1/86)

     

    7 ـ ایرج عبادی سر دبیر پیشین هقته نامه های توقیف شده "آسو" و "کرفتو" به اتهام درج مطالب خلاف واقع علیه جمهوری اسلامی در رابطه با قتل های زنجیره ای جهت بازجویی به شعبه اول دادگاه حقوقی سنندج احضار شد.(موکریان 2/2/86)

     

    8 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه "اعتماد " به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افترا با شکایت وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی و مدعی العموم جهت بازجویی به شعبه سوم دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایسنا 3/2/86)

     

    9 ـ محمد جواد حق شناس مدیر مسئول روزنامه"اعتماد ملی" به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افتراء با شکایت مدعی العموم، فرماندار اسلام شهر، وزارت کشور و سازمان بسیج دانشجویی جهت بازجویی به شعبه سوم دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایسنا 3/2/86)

     

    10 ـ مدیران مسئول هفته نامه های "صدای زنجان " و "حدیث زنگان" به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی جهت محاکمه به دادگاه کیفری زنجان احضار شدند.(ایسنا 3/2/86)

     

    11 ـ پروانه خرقانی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "روزگار" جهت بازجویی به شعبه پنجم دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایلنا 4/2/86)

     

    12 ـ حسنعلی مهدوی مدیر مسئول هفته نامه "غرب" به علت درج مقاله ای با عنوان"شناخت باندهای پشت پرده قدرت در کرمانشاه" با شکایت انصار حزب الله جهت محاکمه به شعبه 110 دادگاه عمومی کرمانشاه احضار شد.(پیک ایران 4/2/86)

     

    13 ـ مصطفی کواکبیان مدیر مسئول روزنامه"مردم سالاری" به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع و تبلیغ علیه نظام با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 7/2/86)

     

    14 ـ امید معماریان، روزبه میر ابراهیمی و عباس تمیمی وبلاگ نویس به اتهام تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب و اقدام علیه امنیت کشور جهت محاکمه به شعبه 1059 دادگاه عمومی تهران احضار شدند.(ایسنا 7/2/86)

     

    15 ـ امیر حسین موحدی روزنامه نگار به اتهام تبلیغ علیه نظام و عضویت در گروه غیر قانونی با قصد بر هم زدن امنیت ملی با شکایت اداره اطلاعات مشکین شهر جهت محاکمه به دادگاه انقلاب احضار شد.(ایلنا 7/2/86)

     

    16 ـ بهمن احمدی امویی از روزنامه نگاران بازداشت شده در تجمع 22 خرداد به اتهام شرکت در تجمع غیر قانونی، تبلیغ علیه نظام و ایجاد هیاهو جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد.(ایلنا 16/2/86)

     

    17 ـ شیخ علی علویان مدیر مسئول نشریه"عصر ظهور" با شکایت لشگر 41 ثار الله و سپاه پاسداران جهت بازجویی به دادگاه ویژه روحانیت کرمان احضار شد.(ایلنا 25/2/86)

     

    18 ـ محمد حسین دریا باری مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده "گویه"و دوتن از نویسندگان این هفته نامه به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و جریحه دار کردن عفت عمومی جهت محاکمه به دادگاه کیفری قم احضار شدند.(ایلنا 2/3/86)

     

    19 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه "اعتماد" به علت درج اخبار بازداشت فعالین جنبش دانشجویی به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت دکتر رهایی رئیس دانشگاه امیر کبیر جهت بازجویی به شعبه 11 دادسرای کارکنان دولت احضار شد.(ایلنا 5/3/86)

     

    20 ـ مدیران مسئول نشریات "صدای عدالت"،"سپیدار خانواده" و "تاک " به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و انتشار مطالب خلاف واقع جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند.(ایلنا 18/3/86)

     

    21 ـ مدیران مسئول نشریات توقیف شده "طبرستان" ، "سپاس" و "گوناگون" به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند.(ایلنا 22/3/86)

     

    22 ـ فرزانه خرقانی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده"روزگار"در شعبه پنجم دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت.(ایلنا 25/3/86)

     

    23 ـ فروزان آصفی نخعی مدیر مسئول نشریه توقیف شده "گلستان" به اتهام تبلیغ علیه نظام، استفاده ابزاری از تصاویر و انتشار مطالب خلاف عفت عمومی با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 28/3/86)

     

    24  ـ سعید ساعدی روزنامه نگار و سر دبیر پیشین هفته نامه"دیدگاه" جهت محاکمه به شعبه 103 دادگاه جزایی سنندج احضار شد.(وبلاگ موکریان 29/3/86)

     

    25 ـ محمد خاکساری مدیر مسئول هفته نامه « قلم معلم » در شعبه معاونت امنیت دادگاه انقلاب تهران مورد بازجویی قرار گرفت. برای این فعال صنفی فرهنگیان قرار وثیقه صد میلیون تومانی صادر شد. وی گفت توان پرداخت چنین وثیقه ای را ندارم . ( ادوارنیوز 31 /3/86 )

     

    26 ـ عبدالله سهرابی مدیر مسئول ، سامان سلیمانی سردبیر ، رضا علیپور  و فرهاد امین پور از اعضای سردبیری نشریه توقیف شده « روژهلات » به اتهام اقدام علیه امنیت ملی با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به دادگاه کیفری سنندج احضار شدند. ( ایلنا 8/4/86 )

     

    27 ـ مجید قاسمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « نسیم صبا » به اتهام نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین و افتراء جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد. ( ایلنا 11/4/86 )

     

    28 ـ علی نظری مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « ارزش » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم و ستاد امر به معروف و نهی از منکر  جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد. لازم به یاد آوری است که این نشریه در اردیبهشت 79 توقیف گردید. ( ایلنا 11/4/86 )

     

    29 ـ قلی شیخی مدیر مسئول روزنامه « توسعه » به اتهام تبلیغ علیه نظام ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افتراء جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد.( ایلنا 12/4/86 )

     

    30 ـ مدیران مسئول نشریات « جهان صنعت » و « سینمای امروز » با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند. ( ایسنا 27/4/86 )

     

    31 ـ غلامحسین واحدی پور مدیر مسئول نشریه «خبر ورزشی» به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شدند.(ایسنا 3/5/86)

     

    32 ـ مسعود حیدری مدیر عامل سابق خبرگزاری فیلترینگ شده « ایلنا » جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی استان تهران احضار شد. ( ایسنا 14/5/86 )

     

    33 ـ ابراهیم اصغر زاده دبیرکل اسبق حزب همبستگی و مدیر مسئول روزنامه « همبستگی » جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد. (مهر15/5/86 )

     

    34 ـ محمد نعیمی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « یاس نو» به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، افتراء ، اهانت و هتک حرمت شورای نگهبان با شکایت مدعی العموم ، سازمان صدا و سیما و نیروی انتظامی جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه عمومی تهران احضار شد. (ایسنا 15/5/86 )

     

    35 ـ مسعود باستانی روزنامه نگار اعلام کرد : علی رغم احضارهای پیاپی و بازجویی های ماراتنی که طی چند روز صورت گرفته است ، هنوز قرار بازداشتی برای وی صادر نشده است . بازجو ییها بر اساس پرونده ای است که در دادسرای امنیت دادگاه انقلاب تهران تشکیل شده است. ( آفتاب 17/5/86 )

     

    36 ـ محمد دادفر مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « آیینه جنوب » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد.

    ( اعتماد 18/5/86 )

     

    37 ـ مصطفی فرهاد مدیر مسئول هفته نامه « بهار بروجرد » جهت بازجویی به شعبه دوم دادسرای بروجرد احضار شد .(ایسنا 18/5/86 )

     

    38 ـ مدیران مسئول نشریات « توسعه » ، « سینمای امروز » و « جایزه » جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند. ( ایسنا 12/6/86 )

        

    39 ـ کیوان صمیمی مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده  « نامه » به اتهام نشر مطالب خلاف موازین اسلامی ، ترویج مطالبی که بر اساس جمهوری اسلامی ایران لطمه وارد می کند ، تحریص و تشویق افراد و گروهها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت ، حیثیت و منافع نظام ، افتراء به مقامات ، نهادها و ارگانها و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی که حرمت شرعی دارند با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 18/6/86 )

     

    40 ـ رضا کفاش تهرانی مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده  « کیان » به اتهام تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم جهت بازجویی به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد. ( ایسنا 20/6/86 )

     

    41 ـ غلامحسین کرباسچی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « شرق » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین و افتراء ، تبلیغ علیه نظام  ، طرح مطالب الحادی و خلاف موازین اسلامی که به اساس نظام لطمه می زند با شکایت مدعی العموم ، وزارت صنایع و معادن و انصار حزب الله اصفهان برای نهمین بار در شعبه دوم بازپرسی دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت. ( ایسنا 2/7/86 )

     

    42 ـ مهرنوش سلوکی روزنامه نگار و فیلم ساز ایرانی که تابعیت فرانسوی دارد ، به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام جهت محاکمه به شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران احضار شد. نامبرده در تاریخ 28 بهمن 85 به مدت یکماه بازداشت گردید و سپس با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شد. وی در حال حاضر ممنوع الخروج می باشد. ( ایسنا 14/7/86 )

     

    43 ـ سید مرتضی سجادیان مدیر مسئول روزنامه « کارگزاران » به اتهام افتراء با شکایت اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و معاون رئیس جمهوری جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد.(ایسنا 15/7/86 )

     

    44 ـ علی یوسف پور مدیر مسئول روزنامه « سیاست روز » جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد. ( ایسنا 16/7/86 )

     

    45 ـ محمد حسین دریاباری مدیر مسئول هفته نامه « گویه » با شکایت هیئت نظارت بر مطبوعات در شعبه 9 بازپرسی دادسرای قم مورد بازجویی قرار گرفت. ( ایسنا 16/7/86 )

     

    46 ـ مجید قاسمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « نسیم صبا » و مدیر مسئول روزنامه « همشهری » با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد. ( ایسنا 2/8/86 )

     

    47 ـ علی انجم 34 ساله سردبیر هفته نامه « گیلان بهتر » و دبیر «خانه احزاب در استان گیلان » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت سرتیپ پاسدار علی عبداللهی استاندار گیلان در شعبه 7 دادسرای عمومی و انقلاب رشت توسط بازپرس حبیبی مورد بازجویی قرار گرفت و با قرار وثیقه 5 میلیون تومانی آزاد شد. ( روز 3/8/86 )

     

    48 ـ آسو صالح عضو شورای نویسندگان هفته نامه کردی ـ فارسی « دیدگاه » به اتهام « جاسوسی » جهت بازجویی به شعبه پنجم دادیاری سنندج احضار شد. نامبرده قبلا در دو پرونده جداگانه به 18 ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. ( سازمان دفاع از حقوق کردستان 5/8/86 )

     

    49 ـ مرتضی فلاح میبدی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « اقبال » به اتهام پخش مطالب خلاف واقع و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 13/8/86 )

     

    50 ـ مدیر مسئول هفته نامه « ابرچای » چاپ ابهر به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی جهت بازجویی به دادسرای عمومی و انقلاب زنجان احضار شد.(فارس 4/9/86)

     

    51  ـ مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « شرق » با شکایت مدعی العموم در شعبه 6 بازپرسی دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت.(ایسنا 26/9/86)

     

    52 ـ لیلا مدنی صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه « کرفتو » چاپ سنندج و عضو کانون نویسندگان کرد در اداره اطلاعات سنندج مورد بازجویی قرار گرفت. نامبرده در رابطه با اعضای شورای سردبیری « کرفتو » و به علت دعوت از دکتر ابراهیم یزدی، دکتر نعمت احمدی و تقی رحمانی برای دیدار و گفتگو با فعالان حقوق بشر در کردستان به مناسبت روز جهانی حقوق بشر مورد بازجویی قرار گرفت.(موکریان نیوز 28/9/86)

     

    53 ـ انور شکیب انصاری مدیر مسئول هفته نامه « بوتک » به اتهام افترا ، توهین و تشویش اذهان عمومی با شکایت نماینده دهلران ، آبدانان و دره شهر در مجلس شورای اسلامی ، فرمانداران دهلران و آبدانان و مشاور استاندار ایلام در شعبه سوم بازپرسی دادسرای ایلام مورد بازجویی قرار گرفت و با قید ضمانت آزاد شد . ( ایسنا 5/10/86)

     

    54 ـ علی قنبری مدیر مسئول نشریه « زاگرس » و مرتضی لطفی مدیر مسئول اسبق روزنامه « کار و کارگر»  به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، افتراء ، توهین و نشر مطالب خلاف واقع جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شدند.(ایسنا 8/10/86)

     

    55ـ هاشم هدایتی مدیر مسئول نشریه «هاوار» چاپ کردستان به اتهام چاپ اخبار ضد امنیتی با شکایت نیروی انتظامی جهت بازجویی به دادگاه احضار شد. پیش از این نامبرده بدلیل شکایت استانداری کرمانشاه در دادگاه مورد بازجویی قرار گرفته بود.(امروز 12/10/86)

     

    56 ـ مدیر مسئول روزنامه "اقتصاد پویا" با شکایت شرکت تعاونی مسکن و سازمان نظام پزشکی جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 16/10/86)

     

    57 ـ سید مسعود فخری طباطبایی مدیر مسئول ماهنامه " سینمای امروز" به اتهام استفاده ابزاری از افراد و تصاویر، اشاعه منکرات از طریق انتشار عکس، تصویر و مطالب خلاف عفت عمومی جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد.(ایسنا 30/10/86)

     

    58 ـ کمال مرادی مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « مبین » جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد.(ایسنا 14/11/86)

     

    59 ـ اجلال قوامی روزنامه نگار زندانی و سعید ساعدی از اعضای تحریریه نشریه توقیف شده  پیام مردم کردستان و از تجمع کنندگان مقابل استانداری کردستان به اتهام تحریق و تخریب اموال عمومی جهت محاکمه به شعبه 103 دادگاه جزایی سنندج احضار شدند. لازم به یاد آوری است که این دو روزنامه نگار در رابطه با همین پرونده قبلا در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شده اند. و اجلال قوامی به 3 سال زندان و سعید ساعدی به پرداخت 1100000 تومان جریمه نقدی محکوم شده اند.(ایسنا 15/11/86)

     

    60 ـ لیلا مدنی مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « کرفتو » به علت درج گزارشی با عنوان روزجهانی کارگر در سنندج با شکایت نیروی انتظامی در شعبه 3 بازپرسی دادگاه سنندج مورد بازجویی قرار گرفت.

    (موکریان نیوز 19/11/86)

     

    61 ـ مرتضی الویری مدیر مسئول اسبق روزنامه « همشهری » به اتهام نشر مطالب خلاف واقع ، توهین به قوه قضائیه ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین به نظام و پخش شایعات با شکایت معاون وقت رئیس کل دادگستری استان تهران ، معاون اطلاعات ناجا ، نیروی زمینی ارتش، فرماندهی وقت نیروی مقاومت بسیج و معاون عمرانی و شهرسازی شهرداری رشت جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شد. ( ایسنا 22/11/86 )

     

    62 ـ حمیدرضا زاهدی گورابی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « دوران امروز » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و انتشار مطالب خلاف واقع با شکایت مدعی العموم جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد.( ایسنا 29/11/86 )

     

    63 ـ مدیران مسئول روزنامه"اقتصاد پویا" و هفته نامه های "دیروز، امروز، فردا" و "ماهین" جهت محاکمه به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران احضار شدند.(ایسنا 6/12/86)

     

    مطبوعات: محاکمه روزنامه نگاران

    1 ـ محمد رضا خاتمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "مشارکت" ارگان جبهه مشارکت ایران اسلامی به اتهام تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افترا با شکایت مدعی العموم ، ستاد مشترک سپاه پاسداران، شورای نگهبان و بسیج در شعبه 1083 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد.(ایسنا 19/1/86)

     

    2 ـ اجلال قوامی عضو هیئت تحریریه هفته نامه توقیف شده "پیام مردم کردستان" به اتهام نشر مطالب الحادی، انتشار مطالب خلاف واقع و القای قتل فاروق فرساد(از روشنفکران دینی کردستان و از قربانیان قتلهای زنجیره ای) توسط نظام در شعبه اول دادگاه حقوقی سنندج محاکمه شد.(ایلنا 3/2/86)

     

    3 ـ مصطفی خانزادی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "وقایع اتفاقیه" به اتهام تبلیغ به نفع گروه های مخالف نظام با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایلنا 6/2/86)

     

    4 ـ مصطفی کواکبیان مدیر مسئول روزنامه"مردم سالاری" به اتهام تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت نماینده مدعی العموم و سخنگوی دولت در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.(ایلنا 9/2/86)

     

    5ـ صدیق مینایی عضو تحریریه هفته نامه توقیف شده "آسو" به اتهام اقدام علیه امنیت ملی با شکایت مدعی العموم در دادگاه کیفری سنندج محاکمه شد.(ایلنا 18/2/86)

     

    6 ـ قلی شیخی مدیر مسئول روزنامه "توسعه" به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع با شکایت معاونت نیروی انسانی ستاد کل نیروهای مسلح در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایسنا 23/2/86)

     

    7 ـ عبدالحمید محتشم مدیر مسئول نشریه"یالثارات الحسین" به اتهام افتراء به دستگاه قضایی و مقامات آن، نشر  مطالب خلاف واقع و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایسنا 23/2/86)

     

    8 ـ امیر سعید نقی زاده مدیر مسئول روزنامه "البرز" به اتهام توهین با شکایت سخنگوی سابق فدراسیون فوتبال در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایلنا 23/2/86)

     

    9 ـ احمد خادم المله مدیر مسئول نشریه" پیام ایران خودرو" به اتهام نشر مطالب خلاف واقع با شکایت غلام حیدر ابراهیم سلامی نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایلنا 6/3/86)

     

    10 ـ خلیل خشخاشی مقدم مدیر مسئول روزنامه "اسرار" به اتهام تحریص و تشویق افراد و گروه ها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد.(ایلنا 6/3/86)

     

    11 ـ بهمن احمدی عمویی روزنامه نگار و از بازداشت شدگان تجمع 22 خرداد 85 به اتهام تبلیغ علیه نظام، شرکت در تجمع غیر قانونی، ایجاد هیاهو و جنجال در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد.(ایلنا 18/3/86)

     

    12 ـ عدنان حسن پور روزنامه نگار، به جرم تماس داودی از مسئولان شبکه تلویزیونی"صدای امریکا" با وی به اتهام محاربه و جاسوسی در شعبه اول دادگاه انقلاب مریوان محاکمه شد. همچنین عبدالواحد بوتیمار متهم دیگر این پرونده در زندان مریوان بسر می برد.(ایلنا 25/3/86)

     

    13 ـ مسیح الله سلطانی مدیر مسئول نشریه « صدای زنجان » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت چند نهاد نظامی و دفتر نظارت بر انتخابات شورای نگهبان در دادگستری زنجان محاکمه شد. ( ایسنا 1/4/86 )

     

    14 ـ فروزان آصفی نخعی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « گلستان ایران » به اتهام تبلیغ علیه نظام ، نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و استفاده ابزاری از افراد در تصاویر با شکایت مدعی العموم در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد. ( ایلنا 10/4/86 )

     

    15 ـ افشین زارعی وبلاگ نویس به اتهام توهین به مقدسات در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی محاکمه شد. ( ایلنا 12/4/86 )

     

    16 ـ امید معماریان ، روزبه میرابراهیمی ، شهرام رفیع زاده و جواد غلام تمیمی از متهمان پرونده وبلاگ نویسان  به اتهام اقدام علیه امنیت کشور ، نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام با شکایت مدعی العموم ، ستاد مشترک سپاه پاسداران و بسیج در شعبه 1059 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی مولایی محاکمه شدند.( ایسنا 26/4/86)

     

    17 ـ سید کاظم حسینی مدیر مسئول نشریه « بازار کار »  به اتهام استفاده ابزاری از تصاویر در  شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی افتخاری محاکمه شد. ( ایسنا 31/4/86 )

     

    18 ـ سید حسین طباطبایی مدیر مسئول دو هفته نامه « مدینه گفتگو » با شکایت اسلامی نماینده ساوه در مجلس شورای اسلامی در شعبه دوم دادگاه کیفری استان مرکزی محاکمه شد. ( ایسنا 1/5/86 )

     

    19 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه « اعتماد » به اتهام تبلیغ بر علیه نظام ، نشر اکاذیب ، اهانت ، تحریض و تشویق گروهها برعلیه نظام با شکایت مدعی العموم ، معاونت سیاسی و امنیتی استانداری کردستان ، پلیس راهنمایی و رانندگی و... در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا صارمی محاکمه شد. ( ایسنا 14/5/86 )

     

    20 ـ پیشگاهی مدیر مسئول نشریه « پیام سپیدار » چاپ شهرستانهای نظر آباد و ساوجبلاغ به اتهام نشر مطالب خلاف واقع ، نشر شایعات ، تحریف و انتشار مطالب توهین آمیز در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا صارمی محاکمه شد. ( ایسنا 14/5/86 )

     

    21 ـ سعدی مدیر مسئول نشریه « جهان صنعت » به اتهام نشر مطالب خلاف واقع در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا صارمی محاکمه شد. ( ایسنا 14/5/86 )

     

    22 ـ اجلال قوامی و سعید ساعدی از اعضای هیئت تحریریه هفته نامه توقیف شده  « پیام مردم کردستان » به اتهام تحریق و تخریب اموال عمومی در شعبه اول دادگاه عمومی سنندج به ریاست قاضی قلی زاده محاکمه شدند. گفتنی است که اجلال قوامی از ماه گذشته در زندان بسر می برد و بطور غیابی محاکمه شد.

    (ایسنا 23/5/86)

     

    23 ـ سید محمد صفی زاده مدیر مسئول روزنامه « ابرار اقتصادی » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین و انتشار مطالب خلاف واقع با شکایت اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران ، وزارت نفت ، شرکت مخابرات ایران ، شرکت سرمایه گذاری غدیر ، وزارت جهاد کشاورزی و ... در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد. ( ایسنا 18/6/86 )

     

    24 ـ آکو کرد نسب مسئول بخش خبر هفته نامه « کرفتو » به اتهام جاسوسی ، اقدام علیه امنیت ملی ، بحران سازی برای براندازی از طریق مطبوعات و همکاری با احزاب و گروههای اپوزسیون بصورت غیر علنی در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شد. نامبرده در تیر ماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید. ( موکریان نیوز 20/6/86 )

     

    25 ـ علی صالح آبادی مدیر مسئول روزنامه « همبستگی » در شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شایسته محاکمه شد. ( آفتاب یزد 25/6/86 )

     

    26 ـ مسعود حیدری مدیر عامل سابق خبرگزاری پلمپ شده « ایلنا » به اتهام نشر اکاذیب و افتراء با شکایت وزارت علوم تحقیقات و فن آوری و رئیس دانشگاه امیر کبیر در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد. نامبرده پرونده دیگری در شعبه 1059 دادگاه عمومی تهران با شکایت وزارت کار و امور اجتماعی دارد. ( ایسنا 8/7/86 )

     

    27 ـ محمد حسن فلاحیه زاده مدیر مسئول نشریه توقیف شده « اقلام الطلبه » و خبرنگار اخراجی تلوزیون العالم به  علت منتشر کردن اخبار مربوط به بازداشت شدگان و کشته شدگان تظاهرات مردم در اهواز به اتهام تماس با بیگانگان ، افشای اسرار نظام و داشتن حس ناسیونالیستی در شعبه 6 دادگاه انقلاب به 3 سال حبس و 30000 دلار جریمه نقدی محکوم شد. ( فعالان حقوق بشر در ایران 14/7/86 )

     

    28 ـ بهرام ولدبیگی و برهان لهونی مدیر مسئول و سردبیر هفته نامه توقیف شده « آشتی » برای چهارمین بار در شعبه یک دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شدند. ( سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 1/8/86 )

     

    29 ـ علی یوسف پور مدیر مسئول روزنامه « سیاست روز » به اتهام تحریک و تشویق افراد و گروهها به اعمالی علیه امنیت ، نشر اکاذیب ، توهین ، افتراء ، هتک حیثیت ، با شکایت دادستان کل کشور ، رئیس اسبق سازمان گسترش و نوسازی صنایع و رئیس اسبق سازمان بورس در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی فراهانی محاکمه شد. ( ایسنا 20/8/86 )

     

    30 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه « اعتماد » در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه شد . (ایسنا 2/10/86)

     

    31 ـ مجید قاسمی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « نسیم صبا » به اتهام مطالب خلاف واقع ، اهانت به دین مبین اسلام ، تبلیغ علیه نظام ، انتشار تصاویر و عکس خلاف عفت عمومی و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت مدعی العموم ، هئیت نظارت بر انتخابات و ... در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه شد . (ایسنا 2/10/86)

     

    32 ـ سید مرتضی سجادیان مدیر مسئول روزنامه « کارگزاران» به اتهام افتراء با شکایت اسفندیار رحیم مشائی معاون رئیس جمهور در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه گردید. (ایسنا 16/10/86 )

     

    33 ـ ناصر حسینی آشتیانی مدیر مسئول هفته نامه « بسوی افتخار» به اتهام افتراء ، توهین و نشراکاذیب در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه گردید. (ایسنا 16/10/86 )

     

    34 ـ فاطمه سلمانی مرادی مدیر مسئول ماهنامه"جایزه" به اتهام استفاده ابزاری در طرح روی جلد با نیت جذب مشتری و فروش بیشتر با شکایت مدعی العموم بصورت غیابی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه شد.(ایسنا 30/10/86)

     

    35 ـ آسیه امینی روزنامه نگار فعال جنبش زنان و از بازداشت شدگان تجمع 13 اسفند 85 به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور ، اخلال در نظم عمومی و تمرد در مقابل پلیس در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد.(ایسنا 1/11/86 )

     

    36 ـ ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار ، فعال جنبش زنان و از بازداشت شدگان تجمع 22 خرداد و 13 اسفند 85 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ برضد نظام ، تبانی برای برگزاری تجمع غیر قانونی و تمرد از فرمان پلیس در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد.(کانون زنان ایرانی 3/11/86 )

     

    37 ـ هوشمند سفیدی مدیر مسئول روزنامه«آرمان» به اتهام نشر مطالب خلاف واقع ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، تحریف و تشویق افراد به ارتکاب اعمالی علیه امنیت ملی با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی بصورت غیابی محاکمه شد.

    (ایسنا 14/11/86)

     

    38 ـ علی دیر باز مدیر مسئول هفته نامه لغو امتیاز شده « تمدن هرمزگان » به اتهام اهانت به روح الله خمینی ، علی خامنه ای و برخی مسئولان در شعبه 74 دادگاه تجدید نظر استان تهران به ریاست قاضی ساعدی محاکمه شد.(ایسنا 14/11/86 )

     

    39 ـ علی محمد غریبانی مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « مبین » به اتهام تبلیغ علیه نظام ، تضعیف و زیر سوال بردن قوه قضائیه ، مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان با شکایت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، رئیس کل دادگستری تهران ، ستاد مشترک سپاه پاسداران و مدعی العموم در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد.( ایسنا 22/11/86 )

     

    40 ـ جلیل مقدم مدیر مسئول اسبق روزنامه « اسرار » به اتهام توهین با شکایت شهردار اسبق کرج در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه شد. (ایسنا 28/11/86 )

     

    41 ـ عبدالرسول وصال مدیر مسئول روزنامه « آینده نو » به اتهام نشر مطالب خلاف واقع  با شکایت سردار یعقوبی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شهرابی فراهانی محاکمه شد.

    (ایسنا 28/11/86 )

     

    42 ـ سید احمد حسینی ماهینی مدیر مسئول هفته نامه"ماهین" به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی با شکایت نیروی انتظامی و دانشگاه آزاد اسلامی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد.(ایسنا 12/12/86)

     

    مطبوعات: احکام صادر شده توسط دادگاه ها

    1 ـ بدستور اداره کل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری خبرنگار خبرگزاری ایلنا حق حضو در نشست خبری احمدی نژاد را ندارد.(ادوار نیوز 15/1/86)

     

    2 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه "اعتماد" به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی با شکایت کاتوزیان نماینده مجلس هفتم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به پرداخت 300000 تومان جزای نقدی محکوم شد.(ایلنا 27/1/86)

     

    3 ـ مسئولان اداره کل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری از حضور خبر نگار ایلنا در نشست خبری سخنگوی دولت ممانعت به عمل آوردند.(ایلنا 4/2/86)

     

    4 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفت: علی فرحبخش روزنامه نگار در دادگاه به 3 سال حبس محکوم گردید.سهراب سلیمانی مدیر کل سازمان زندانهای تهران افزود: این روزنامه نگار در زندان انفرادی بسر می برد.(ایلنا 25/2/86)

     

    5 ـ کاوه جوانمرد خبر نگار هفته نامه"کرفتو" که از 5 ماه پیش در زندان بسر می برد، در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به تحمل 2 سال حبس و تبعید به زندان مراغه محکوم شد.(وبلاگ موکریان 27/2/86)

     

    6 ـ صدیق مینایی عضو تحریریه هفته نامه توقیف شده "ئاسو" در دادگاه کیفری سنندج به اتهام انتشار مطالبی علیه امنیت ملی و نظام جمهوری اسلامی به پرداخت 2 میلیون تومان جزای نقدی محکوم شد.(ایلنا 2/3/86)

     

    7 ـ رویا طلوعی روزنامه نگار و فعال جنبش زنان به اتهام شرکت در تجمع غیر قانونی مرداد 84 و تبلیغ علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به 6 سال حبس تعزیری محکوم گردید.(ایسنا 2/3/86)

     

    8 ـ اجلال قوامی و سعید ساعدی از اعضای تحریریه هفته نامه توقیف شده « پیام مردم کردستان » به اتهام اقدام علیه نظام و امنیت ملی، فعالیت تبلیغی علیه نظام و به نفع گروه های مخالف نظام، شرکت در تجمع غیر قانونی و توهین به علی خامنه ای در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به ترتیب به 3 سال و دو سال ونیم زندان محکوم شدند.(ایلنا 20/3/86)

     

    9 ـ لطف الله میثمی مدیر مسئول ماهنامه"چشم انداز ایران" به اتهام تبلیغ علیه نظام و افتراء به نیروهای انتظامی در دیوانعالی کشور به پرداخت 300000 تومان جزای نقدی محکوم شد.(21/3/86)

     

    10 ـ فاطمه فرهمند پور مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « گوناگون »  به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به مقامات با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی به پرداخت 300000 تومان جزای نقدی محکوم شد. ( ایسنا 8/4/86 )

     

    11 ـ حسین سعیدی پور مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « سپاس »  به اتهام ایجاد اختلاف در بین اقشار جامعه و توهین به اقوام با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی به پرداخت 300000 تومان جزای نقدی و یکسال محرومیت از انتشار نشریه محکوم شد. ( ایسنا 8/4/86 )

     

    12 ـ امتیاز نشریه توقیف شده « طبرستان » به مدیر مسئولی مصطفی ناصحی  به اتهام انتشار مطالب موهن علیه نظام ، توهین به مقدسات ، تبلیغ به نفع گروههای مخالف، اشاعه فحشاء و منکرات با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی لغو گردید و وی به پرداخت جزای نقدی محکوم شد. (ایلنا 8/4/86 )

     

    13 ـ امتیاز روزنامه توقیف شده  « مشارکت » به مدیر مسئولی محمدرضا خاتمی به اتهام انتشار مطالب کذب و افتراء با شکایت مدعی العموم ، شورای نگهبان ، نیروی انتظامی و ... به حکم قاضی حسین حسینیان رئیس شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران لغو گردید. محمدرضا خاتمی به پرداخت 600000 تومان جزای نقدی محکوم شد. ( ایسنا 11/4/86 )

     

    14 ـ به علت فشارهای دولت به خبرگزاری کار ایران « ایلنا » هیئت مدیره این خبرگزاری برای کاستن از فشارها مجبور به پذیرش استعفای مسعود حیدری مدیر عامل ایلنا شد. ( آفتاب 11/4/86 )

     

    15 ـ به علت فشارهای وزارت اطلاعات ، استانداری کردستان و دیگر نهادهای امنیتی مدیر مسئول هفته نامه کردی ـ فارسی « دیدگاه »  مجبور به اخراج اجلال قوامی و امید احمدزاده از اعضای تحریریه این نشریه شد. ( اخبار روز 11/4/86 ) 

     

    16 ـ مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه « شرق » به اتهام نشر مطالب خلاف موازین اسلامی ، اشاعه منکرات و مطالب خلاف عفت عمومی ، اهانت به دین مبین اسلام و مراجع مسلم تقلید ، تحریف سخنان رئیس جمهور و .. با شکایت مدعی العموم ، هیئت نظارت بر مطبوعات و ... در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی به پرداخت 900000 تومان جزای نقدی محکوم شد. ( مهر 30/4/86 )

     

    17 ـ سعید ساعدی عضو تحریریه نشریه توقیف شده « پیام مردم کردستان » به اتهام تبلیغ علیه نظام و فعالیت به نفع گروههای مخالف در شعبه 4 دادگاه تجدید نظر استان کردستان به پرداخت یک میلیون و یک صد هزارتومان جزای نقدی محکوم شد. نامبرده طی 3 سال اخیر با اتهامات مشابه بارها مورد بازجویی و حاکمه قرار گرفته است. ( ایسنا 10/5/86 ) 

     

    18 ـ پرونده روزنامه « هم میهن »  با اعتراض به رای صادره از سوی شعبه دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسینیان به شعبه 36 دادگاه تجدید نظر جهت رسیدگی مجدد ارسال شد .غلامحسین کرباسچی مدیر مسئول « هم میهن »از سوی این دادگاه به 300000 تومان جزای نقدی محکوم و از نشریه فوق رفع توقیف به عمل آمد. (ایسنا 28/5/86 )

     

    19 ـ جلسه رسیدگی به اتهام علیرضا خوش اندام مدیر مسئول نشریه ی «  روانشناسی جامعه » به صورت غیابی در شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران با حضور هیات منصفه مطبوعات برگزار شد .لازم به یارآوری است که مدیر مسئول نشریه روان شناسی جامعه یکبار در شعبه 76 دادگاه کیفری به یکسال حبس به مدت 3 سال تعلیق محکوم و امتیاز نشریه لغو گردید که در دیوان عالی کشور درمورد محکومیت حبس ایرادی مطرح نگردید اما لغو امتیاز نشریه را نقض کردند . ( ایسنا 28/5/86 )

     

    20 ـ آسو صالح عضو شورای نویسندگان هفته نامه کردی ـ فارسی « دیدگاه » به اتهام نشر اکاذیب در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به یکسال حبس تعزیری محکوم شد. (اخبار روز 3/6/86 )

     

    21 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه « اعتماد » به اتهام نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، پخش شایعات و مطالب خلاف واقع ، تحریص و تشویق افراد و گروهها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت ، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا صارمی به پرداخت 4200000 تومان جزای نقدی محکوم شد. ( ایسنا 13/6/86 )

     

    22 ـ محمد حسین دریاباری  مدیر مسئول هفته نامه « گویه » چاپ استان قم  به اتهام تشویش اذهان عمومی و جریحه دار کردن عفت و اخلاق عمومی  در شعبه یک دادگاه تجدید نظر استان به پرداخت  200000  تومان جزای نقدی محکوم شد.  عباس حاتمی عضو تحریریه این نشریه به علت نوشتن مقاله ای با عنوان « چرا مجلس خبرگان رهبری مهم است » به اتهام تشویش اذهان عمومی به پرداخت  150000  تومان جزای نقدی محکوم شد. همچنین رضا نوروزی به اتهام مشارکت در جریحه دار کردن عفت و اخلاق عمومی از طریق همکاری با نویسنده داستان « زیر جیر جیر بولدزر » به پرداخت  100000  تومان جزای نقدی محکوم شد.

    (ایسنا 13/6/86 )

     

    23 ـ مسعود باستانی روزنامه نگار جهت اجرای حکم به دادسرای اجرای احکام فرودگاه احضار شد. نامبرده به پرداخت 350000 جریمه نقدی و شلاق محکوم شده است. ( ایسنا 16/6/86 )

     

    24 ـ ساناز الله بداشتی خبرنگار روزنامه "اعتماد ملی" به علت سوال در مورد نقض حقوق شهروندی از جلسه مصاحبه علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه با خبرنگاران بدستور نامبرده اخراج شد. گفته می شود لیست سیاه خبرنگاران توسط سعید مرتضوی دادستان تهران تهیه شده است. لیست سیاه شامل خبرنگاران و روزنامه نگارانی است که در حوزه حقوق بشر ، دانشجویان ، اقوام و روشنفکران مطالب انتقادی می نویسند. همچنین مرتضوی از مدیران مسئول روزنامه های اعتماد ، اعتماد ملی و کارگزاران خواسته است از درج مطالب مرتبط با مسائل حقوق بشر و اخبار دانشجویی بخصوص اخبار مربوط به دانشجویان زندانی دانشگاه امیر کبیر خود داری نمایند.(ادوار نیوز 21/6/86)

     

    25 ـ اکبر گنجی نویسنده کتاب «مجمع الجزایر زندان گونه» ، مدیر انتشارات «طرح نو » بعنوان ناشر کتاب و مدیر کل کتاب و کتابخوانی وزارت ارشاد در کابینه خاتمی جهت بازجویی به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شدند. ( اعتماد ملی 27/6/86 )

     

    26 ـ امتیاز روزنامه توقیف شده « گلستان ایران » به اتهام فحشاء و منکرات لغو شد و فروزان آصف نخعی مدیر مسئول این روزنامه برای مدت 2 سال از مسئولیتهای مطبوعاتی محروم گردید.( مهر 3/7/86 ) 

     

    27 ـ بدستور مدیر کل ارشاد استان خوزستان دفتر هفته نامه « تولید » به سردبیری شهرام گراوندی توسط نیروی انتظامی پلمپ شد. ( ایران پرس نیوز 18/7/86 )

     

    28 ـ اجلال قوامی و جهانگیر هاشمی از اعضای تحریریه هفته نامه توقیف شده « پیام مردم کردستان » به اتهام نشر مطالب خلاف واقع در شعبه اول دادگاه حقوقی سنندج ، هر یک به پرداخت 50000 جریمه نقدی و دو سال حبس تعلیقی محکوم شدند. لازم به یاد آوری است که اجلال قوامی در پرونده ای دیگر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به 3 سال حبس تعزیری محکوم شد، که هم اکنون در زندان مرکزی سنندج دوران محکومیت خود را می گذارند.( موکریان نیوز 9/7/86 )

     

    29 ـ سهیل آصفی وبلاگ نویس و  روزنامه نگار پس از تحمل 2 ماه بازداشت با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. ( 15/7/86 ) 

     

    30 ـ حجت اسلام محمد جواد اکبرین روزنامه نگار و دبیر کل « مجمع طلاب خط امام » که برای ادامه تحصیل عازم لبنان بود ، بدستور دادگاه ویژه روحانیت در فرودگاه اعلام کردند که ممنوع الخروج می باشد و باید جهت بازجویی به دادسرای ویژه روحانیت قم مراجعه کند. ( نوروز 26/7/86 )

     

    31 ـ عدنان حسن پور عضو تحریریه هفته نامه توقیف شده « آسو » به اتهام محاربه در شعبه 32 دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شد.( ایسنا 18/8/86 )

     

    32 ـ آکو کردنسب مسئول بخش خبر هفته نامه « کرفتو » چاپ سنندج پس از 4 ماه بازداشت ، به اتهام جاسوسی از طریق جمع آوری اخبار تجمعات ، اعتراضات و جشن های غیرقانونی در دادگاه تجدید نظر استان کردستان به 6 ماه حبس تعزیری محکوم شد.(موکریان نیوز 22/8/86 )

     

    33 ـ مریم حسین خواه فعال جنبش زنان ، عضو تحریریه سایت زنستان و تغییر برای برابری به اتهام نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام مورد بازجویی قرار گرفت و بدستور قاضی شعبه یک دادسرای امنیت دادگاه انقلاب تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. لازم به یاد آوری است که  گزارشگران بدون مرز دستگیری مریم حسین خواه را محکوم کردند و یاد آور شدند ایران از جمله کشورهای سرکوبگر در عرصه اینترنت است و در لیست 13 کشور « دشمنان اینترنت » در جهان قرار دارد. ( نوروز 28/8/86 )

     

    34 ـ علی نظری مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده « ارزش » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی درج مطالب خلاف واقع، توهین به دستگاه قضایی و دادگاه ویژه روحانیت با شکایت مدعی العموم و... در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان به پرداخت  1100000 تومان جریمه نقدی محکوم شد و امتیاز نشریه « ارزش » لغو گردید.(ایسنا 12/9/86)

     

    35 ـ برهان لهونی و بهرام ولد بیگی مدیر مسئول و سردبیر هفته نامه توقیف شده « آشتی » با شکایت مدعی العموم در شعبه یک دادگاه کیفری سنندج هر یک به پرداخت یک میلیون تومان جزای نقدی محکوم شدند و امتیاز نشریه « آشتی » لغو گردید.(مهر 12/9/86)

     

    36 ـ محمد مهدی فقیهی مدیر مسئول سایت خبری « انتخاب » به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین با شکایت انصار حزب الله در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان به پرداخت صد هزار تومان جزای نقدی و 4 ماه حبس محکوم شد.(ایسنا 19/9/86)

     

    37 ـ محسن اشرفی مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « بنیان » به اتهام نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین به مراجع با شکایت مدعی العموم در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسین حسینیان و با تائید شعبه 36 دادگاه تجدید نظر استان به پرداخت 1000000میلیون تومان جزای نقدی محکوم شد و امتیاز روزنامه « بنیان » لغو گردید.(ایسنا 19/9/86)

     

    38 ـ محمد جواد روح روزنامه نگار و عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی به علت نوشتن مقاله ای در روزنامه توقیف شده « یاس نو » به اتهام توهین و نشر اکاذیب در شعبه 1005 دادگاه عمومی تهران به 35 ضربه شلاق و پرداخت صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.(نوروز 28/9/86)

     

    39 ـ جلوه جواهری 30 ساله دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی، از فعالان جنبش زنان، از بازداشت شدگان تجمع 13 اسفند 85، عضو « کمپین یک میلیون امضاء» و از نویسندگان وب سایت « تغییر برای برابری »  به اتهام تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشراکاذیب بدستور دادسرای ویژه امنیت دادگاه انقلاب بازداشت و به زندان اوین منتقل گردید. لازم به یاد آوری است که گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه ای دستگیری جلوه جواهری را محکوم کرده و اعلام کردند: ایران با 15 روزنامه نگار و وب نگار زندانی، بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است.(تغییر برای برابری 10/9/86)

     

    40 ـ یعقوب سالکی نیا روزنامه نگار و از بنیان گزاران کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان که در تاریخ 9 آبان توسط مامورین وزارت اطلاعات در تهران بازداشت شده بود با قرار وثیقه 80 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. میر قاسم سیدین زاده روزنامه نگار و فعال دانشجویی سابق که در تاریخ 10 آبان توسط مامورین وزارت اطلاعات در تهران بازداشت شده بود با قرار وثیقه 40 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.(ساوالان سسی 6/10/86)

     

    41 ـ امتیاز روزنامه توقیف شده « آریا» به مدیر مسئولی محمدرضا زهدی بدستور مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو گردید.(ایسنا 1/11/86 )

     

    42 ـ غلامحسین واحدی پور تبریزی مدیر مسئول مدیر مسئول روزنامه های خبر و خبر ورزشی به اتهام افتراء، توهین و تبلیغ علیه نظام با شکایت مدعی العموم و رئیس کل دادگستری استان تهران در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به پرداخت 700000 تومان جزای نقدی محکوم شد. ( ایسنا 8/11/86)

     

    43 ـ محمد خاکساری مدیر مسئول نشریه « قلم معلم » به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران به یکسال حبس تعلیقی محکوم شد.(امیر کبیر 18/11/86)

     

    44 ـ یعقوب مهرنهاد دانشجوی دانشگاه زاهدان ، دبیر کل « انجمن جوانان صدای عدالت» و سرپرست روزنامه « مردم سالاری » در استان سیستان و بلوچستان به علت برگزاری همایش سالانه « جوانان پرسشگر ، مسئولین پاسخگو » 10 ماه پیش توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود. وی در زندان تحت تحت شدید ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته، در دادگاه محکوم به اعدام شد.(امیر کبیر 22/11/86 )

     

    45 ـ ابوالفضل عابدینی نصر خبرنگار سرویس اقتصادی روزنامه"بهار خوزستان" که به اتهام تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب زندانی شده بود پس از 100 روز بازداشت با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی از زندان کارون اهواز آزاد شد.( فعالان حقوق بشر 29/11/86 )

     

    46 ـ امتیاز روزنامه توقیف شده « جمهوریت » به مدیر مسئولی جواد خرمی مقدم بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات لغو گردید. از این روزنامه 12 شماره منتشر شده بود. ( اعتماد 29/11/86)

     

    47 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه "اعتماد" به اتهام  انتشار مطالب خلاف واقع به قصد اضرار و تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و تحریص افراد و گروهها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت و حیثیت و منافع جمهوری اسلامی با شکایت مدعی العموم، سازمان صدا و سیما، نیروی انتظامی، انصار حزب الله، گمرک کشور و ......در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی به 18 ماه حبس تعلیقی و پرداخت صد هزار تومان جزای نقدی محکوم شد.(کیهان 7/12/86)

     

    48 ـ محمد صدیق کبودوند مدیر مسئول نشریه توقیف شده "پیام مردم" جهت محاکمه به شعبه 15 دادگاه انقلاب احضار شد. برای آزادی وی از سوی دادگاه قرار وثیقه 150 میلیون تومانی صادر شده است که به علت عدم توانایی خانواده، نامبرده همچنان در بازداشت بسر می برد. لازم به یاد آوری است که محمد صدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان مدت 9 ماه است که بصورت بلاتکلیف در زندان انفرادی بسر می برد. نامبرده تاکنون اجازه ملاقات حضوری با خانواده اش را نیافته و وکلایش نیز اجازه دیدار با او را نداشته اند. وی به مراقبت های پزشکی نیاز دارد (ایسنا 6/12/86)

     

    49 ـ سعید متین پور روزنامه نگار و از زندانیان سیاسی آذربایجانی که در تاریخ 4 خرداد بازداشت شده بود،با قرار وثیقه 500 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. (کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان 9/12/86)

     

    50 ـ بهمن احمدی امویی روزنامه نگار به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق امضاء چند بیانیه در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران و با تائید دادگاه تجدید نظر استان به 6 ماه حبس تعلیقی محکوم شد.(امیر کبیر 10/12/86)

     

    51 ـ عمادالدین باقی نویسنده کتاب"تراژدی دموکراسی در ایران " ، همایی مدیر انتشارات نشر نی و خسرو طالب زاده مدیر کل وقت کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به اتهام نشر اکاذیب، افترا و تبلیغ علیه نظام در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران محاکمه شدند. محتوای این کتاب در رابطه با قربانیان قتلهای زنجیره ای می باشد و عماد الدین باقی قبلا بخاطر نوشتن این مقالات محاکمه و زندانی شده بود. قاضی حسین حسینیان به خسرو طالب زاده گفت: شما با مجوز به نگاشته های این کتاب سندیت داده اید. اینها سندی است که وزارت ارشاد با صدور مجوز دائمی بر آن صحه گذاشته و گفته بخشی از نظام در قتلهای زنجیره ای دست داشتند و اگر این کتاب به شورای حقوق بشر برود علیه کشورمان سند است.حسینیان از عماد الدین باقی در رابطه با صدور فتواهای شرعی برای کشتار قربانیان قتلهای زنجیره ای سوال کرد، نامبرده پاسخ داد 42 ساعت در رابطه با این سوال قبلا محاکمه شده ام.(ایسنا 11/12/86)

     

    52ـ پرناز(نازی) عظیما خبرنگار رادیو فردا به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران به یکسال حبس تعزیری محکوم شد. نامبرده به مدت 8 ماه ممنوع الخروج بود، سپس بار قرار وثیقه 510 میلیون تومانی از ایران خارج شد. لازم به یادآوری است که نازی عظیما برای همکاری با وزارت اطلاعات و استعفا از رادیو فردا تحت فشار قرار داشت. (ایسنا 13/12/86)

     

    53 ـ آرش بهمنی، بابک مهدیزاده و کوهزاد اسماعیلی روزنامه نگاران هفته نامه"گیلان بهتر"به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین به امام زمان در شعبه 106 دادگاه جزایی رشت و با تائید شعبه 11 دادگاه تجدید نظر استان گیلان محکوم به زندان شدند. نفر اول به 16 ماه و نفرات دوم و سوم هرکدام به چهار ماه حبس محکوم شدند.(روز 21/12/86)

     

    54 ـ عبدالواحد بوتیمار (هیوا) عضو هیات مدیره انجمن سبز"چیا" و خبرنگار سایت و نشریه این انجمن در استان کردستان برای بار دوم از سوی دادگاه انقلاب شهرستان مریوان به اعدام محکوم شد. نامبرده مرداد ماه گذشته پس از چند ماه بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مریوان به همراه عدنان حسن پور از اعضای هیات تحریریه هفته نامه توقیف شده "آسو" به اتهام محاربه به مجازات مرگ محکوم شده بودند. هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور در مدت بازداشت خود در اعتراض به حکم اعدام و برخوردهای نامناسب و غیر قانونی بمدت بیش از 50 روز در سلول انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات در شهرستان سنندج دست به اعتصاب غذا زده بودند. در حال حاضر هیوا بوتیمار در یکی از بازداشتگاههای مریوان و عدنان حسن پور در زندان عمومی سنندج بسر می برند. ( خبار روز 28/12/86)

     

    ضرب و شتم روزنامه نگاران:

    1 ـ جاوید اسد زاده وبلاگ نویس بعلت افشاگری علیه مافیای زمین و مسکن در ارومیه، شب هنگام مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته، به گونه ای که دندانها و فک وی شکسته شده است. نامبرده پیش از این از مدیران سازمان مسکن و شهر سازی بوده که به دلیل پیگیری پرونده زمین خواران از کار بیکار شد.(عصر ایران 6/6/86) 

     

    2 ـ اباصلت عابد سرپرست روزنامه « مردم سالاری » در کرج با چاقو مورد حمله قرار گرفت و بشدت مجروح شد. همچنین رضا عوض پور سردبیر روزنامه « کرمان ورزشی » با چاقو و قمه مورد حمله قرار گرفت و بشدت مجروح شد. نامبرده در حال حاضر نیمه فلج است.(ایسنا 5/9/86)

     

    3 ـ مهدی حیدری سرپرست روزنامه « اعتماد ملی » در ایلام توسط 5 نفر مورد ضرب وشتم قرار گرفت و در پی آن به وسیله پیغام هایی تهدید به مرگ شد.(نوروز 1/10/86)

     

    4 ـ نیروهای امنیتی لباس شخصی و بسیج به دفتر روزنامه «تحلیل روز» چاپ شیراز حمله کردند. در این هجوم روزنامه نگاری بنام محمد حسن شلتوکی را از ناحیه گونه مجروح و به بیمارستان منتقل گردید.(نوروز 11/10/86)

     

    سایر اخبار مربوط به روزنامه نگاران:

    1 ـ کافه « تیتر » در خیابان صبای جنوبی محل جمع شدن روزنامه نگاران در تهران بدستور مقامات دولتی پلمپ شد. این کافه در زمستان 85 آغاز به کار کرد  و جای نشستن 20 نفر را داشت. ( اعتماد ملی 17/4/86 )

     

    2 ـ انجمن صنفی روزنامه نگاران کرج و حومه بدستور وزارت کار و امور اجتماعی منحل شد و اعلام گردید از این پس فعالیت انجمن مزبور وجاهت قانونی ندارد. ( سلام دمکرات 19/6/86 )

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:7  توسط چردوک  | 

    جمهوری اسلامی در امر حقوق بشر دارای استراتژی است

     

    جمهوری اسلامی در امر حقوق بشر دارای استراتژی است!

    محمدجواد لاريجانی

     

    به گزارش خبرنگار حقوقی ايسنا، دکتر محمد جواد لاريجانی، دبير ستاد حقوق بشر قوهء قضاييه، صبح پنج‌شنبه در همايش دادستان‌های سراسر کشور به بررسی تحولات و چالش‌های اخير در زمينه‌ی حقوق بشر پرداخت و اظهار کرد: احکام قضات زير ذره‌بين جهانی است؛ مخالفان اسلام به دلايل ديگر اين‌ کار را کردند و اگر ما درست عمل کنيم بهترين تبليغ و عزت برای نظام اسلامی است. اگر دقت نکنيم برای نظام اسلامی که تنها رقيب برای نظام دموکراسی ليبرال است مشکل به وجود می‌آيد.

    وی گفت: در موضوع حقوق بشر تفاوت بين برنامه و پروژه‌ی حقوق بشر بين‌المللی و حقوق بشر به عنوان موضوع فکری و فلسفی وجود دارد.

    دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه افزود: پروژه‌ی حقوق بشر بين‌المللی از ۸۰ سال پيش و بعد از جنگ جهانی دوم به نحو نسبتا کامل فعال شد و اين پروژه بيش‌ترين چالش را برای ما دارد. اين پروژه شامل سه تعهد و سه احاله‌ی صلاحيت يا واگذاری است.

    وی گفت: واگذاری اول آن است که سازمان ملل و ارگان‌های ذيربط اين حق را دارند که يک مجموعه از نرم ‌های رفتاری تنظيم تا کشورها در داخل آن را اجرا کنند و ما اين صلاحيت را به سازمان ملل امضا داديم.

    لاريجانی با اشاره به اين‌که براساس اين پروژه سازمان ملل حق نظارت دارد که کشورهای عضو به تعهداتشان عمل می‌کنند، افزود: تعهد بعدی اين است که ما قبول کنيم سازمان ملل متخلف و حدود تخلف را تشخيص و تنبيه مشخص را اعمال کند. به اين پروژه قبل از تأسيس انقلاب پيوسته بوديم و کشور ما چهار سند معتبر را پذيرفت و بعد از پيروزی انقلاب ما در مقابل دو گزينه بوديم که يا تعهدات را قبول نداريم و گزينه‌ی ديگر آن بود که بر اساس مصلحت بپذيريم، اما مواردی که مصالح ما را در پيش دارد رعايت کنيم.

    دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه با اشاره به اين‌که ما مبانی اول و دوم تئوری حقوق بشر بين‌المللی را که در آن انسان را موجودی ويژه‌ی خلقت و گنج نهفته که بايد شکوفا بشود می‌داند، قبول داريم، گفت: ما با چگونگی و راه سعادت جهت شکوفايی به عنوان مبنای سوم اين حقوق بشر مخالف هستيم.

    او با بيان اين‌که امر به معروف و نهی از منکر در معيار سکولار به نوعی ضد رشد فردی است و براساس معيار حقوق بشر يک‌طور فضولی محسوب می‌شود اظهار کرد: ما در بين کشورهای اسلامی قوی‌ترين مجموعه‌ی توانمند در برخورد با حقوق بشر هستيم و از اول انقلاب تحت تهاجم بوديم که همين موضوع سبب توانمندی ما شده و کشورهای اسلامی در جلسات از ايران می‌خواهند در اين خصوص به آن‌ها کمک کنند.

    لاريجانی با بيان اين‌که جمهوری اسلامی ايران در امر حقوق بشر دارای استراتژی است، افزود: استراتژی مبنايی بر عمل است.

    وی گفت: اين استراتژی در سه لايحه تنظيم شده که لايحه‌ی اول شامل اسنادی است که ما آن را امضاء کرديم که لفظ ۸۰ درصد آن با مبنای ما تضاد ندارد و ۲۰ درصد متن قابل تغيير است.

    دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه با اشاره به اين‌که اگر به ما بگويند چرا رجم می‌کنيد پاسخ ما به آن‌ها حقوقی است، افزود: رجم مخالف هيچ‌کدام از اسنادی که ما امضا کرديم نيست؛ اشکالاتی که می‌گيرند اين است که رجم مصداق شکنجه است؛ نه تنبيه.

    وی گفت: دومين اشکالی که می‌گيرند آن است که اين تنبيه با نوع جرم تناسب ندارد، آن‌ها می‌گويند ازدواج يک قرارداد است و برای فسخ قرارداد کسی را رجم نمی‌کنند که اين تلقی ما نيست و تفسير آن‌هاست. ما تعهدات بين‌المللی را اگرچه با آن مشکل داريم، قبول داريم اما به اين معنا نيست که تفسير آن‌ها را اجرا می‌کنيم و اين بحث داخلی است.

    لاريجانی با تأکيد بر اين‌که ما با چالش، حقوقی برخورد می‌کنيم افزود: مجموعه‌ی عظيمی از اشکالات که در حقوق بشر مطرح بود در بيش از سه هزار صفحه بود که پاسخ حقوقی داديم که بخشی از استراتژی ماست و کليدش آن است که متون را امضا کرديم و ۸۰ درصد با متون ما تضاد ندارد و ۲۰ درصد قابل تغيير است.

    وی با بيان اين‌که لايحه دوم استراتژی‌ها مربوط به تحولات و شکل اسناد حقوق بشری است گفت: مشارکت فعال در مباحث حقوق بشر بخشی از استراتژی مورد تأکيد رييس قوه قضاييه است و ما بايد در مقابل ناديده‌گرفتن فرهنگ‌ها توسط غرب بايستيم.

    لاريجانی افزود: بر اساس اسناد چهارگانه‌يی که ما امضا کرديم هرکس بايد آزادانه همسرش را انتخاب کنند اما آ‌ن‌ها می‌گويند همسر می‌تواند هم‌جنس و مخالف باشد که اين تفسير غربی‌هاست؛ ما با اين مخالفيم آن‌ها می‌خواهند اسم همسر را شريک بگذارند که کلکی در آن است و ما در مقابل آن‌ها ايستاده‌ايم.

    دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه با تأکيد بر اين‌که در صحنه‌ی حقوق بشر موضع حقوق اسلامی را بايد مطرح کنيم، افزود: حقوق بشر در داخل کشور پرچم مبارزه با نظام شده که اين پرچم تقلبی است و آن‌هايی که اين پرچم را به دست گرفتند متقلبانه آن را در دست دارند.

    وی گفت: حقوق بشر براساس فکر اسلامی بعد از استخراج، در بخش‌های مختلف از جمله دادرسی عادلانه به عنوان ميزانی برای توسعه‌ی مدنی کشور می‌تواند مطرح شود و حقوق بشر براساس فکر اسلامی بايد توسعه پيدا کند.

    لاريجانی در پايان گفت: ستاد حقوق بشر اسلامی از ابتکارات آيت الله شاهرودی بوده که در سال هشتاد و دو  با دستور ايشان تأسيس و در سال ۸۴ در شورای عالی امنيت ملی مطرح و چارچوبی برای ستاد تعيين شد و به تأييد مقام معظم رهبری رسيد.

    به گزارش ايسنا، سعيدی‌کيا ـ وزير مسکن و شهرسازی ـ که قرار بود با عنوان يکی از سخنران‌های اين جلسه در همايش دادستان‌های سراسر کشور ايراد سخنرانی کند از جلسه خارج شد و مجری برنامه دست‌نوشته‌ی وی را مبنی بر اين‌که "به لحاظ علاقه و تعهد نسبت به حفظ اراضی و رفع مشکلات جدی در اين زمينه در اين اجلاس شرکت کرده بودم، اما به لحاظ سفر دولت به استان گلستان بايد به آن‌جا بروم و مطالبم را مکتوب به دادستان تهران تقديم می‌کنم" را قرائت کرد.

    برگرفته از سايت «ايسنا

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:6  توسط چردوک  | 

    دو زهرا و زهر بیداد

    دو زهرا و زهر بیداد!

    شهباز نخعی

    بیش از هزار سال است که آخوندهای شیعه عمر بن خطاب ـ خلیفه دوم پس از پیامبراسلام ـ را به خاطر این که گویا بر سر اختلاف در مورد مالکیت باغ فدک، دری را به پهلوی فاطمه زهرا (س) کوبیده لعن و نفرین می کنند. طرفه این که حمله اعراب به ایران و اشغال کشورمان در زمان و به فرمان همین عمربن خطاب صورت گرفته و جماعت روضه خوان قاعدتا باید از این بابت وامدار و سپاسگزار او باشند!

    در سالهای اخیر، دستگاه تبلیغاتی حکومت آخوندی یک گام فراتر نهاده و ادعا می کند که دختر پیامبر اسلام (ص) به شهادت رسیده، در حالی که داده های تاریخی حکایت از مرگ طبیعی او دارند!

    به هرحال، دعوای بیش از هزار ساله را باید به تاریخ نگاران و روضه خوانهای شیعه واگذاشت تا سنگ های خود را وا بکنند. اما، در چند سال گذشته ما شاهد سرنوشت تلخ و غم انگیز دو زهرای دیگر بوده ایم که اگرچه توجه روضه خوانها را برنمی انگیزند، اما جای خود را در تاریخ خواهند گشود و به راستی سزاوار لقب "شهید" هستند.

     

    زهرای اول

    پنج سال گذشت. روز بیستم تیر ماه 1382 خبر قتل فجیع زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی ـ کانادایی هنگام بازداشت و بازجویی در زندان اوین تهران به علت آنچه که گزارش کمیته تحقیق دولت اصلاح طلب آقای خاتمی "برخورد جسم سخت به سر یا سر به جسم سخت" توصیف کرد، اعلام شد!

    در این پنج سال، همه تلاشها برای تاباندن نور حقیقت بر آنچه که در فاصله بازداشت تا مرگ بر زهرا کاظمی رفت، نه تنها ناکام ماند، بلکه متهم ردیف اول آن، سعید مرتضوی، به دلیل حمایت مستقیم و آشکار سیدعلی خامنه ای ارتقا درجه یافت و به دادستانی عمومی و انقلاب استان تهران منصوب شد و حتی به عنوان مدیر نمونه نظام ولایت مطلقه فقیه نیز معرفی شد و لوح تقدیر گرفت!

    برای رهبر معظم و فرزانه انقلاب، شخصیت آقای سعید مرتضوی آنقدر مهم و ارزشمند بود، که در شرایط انزوای فزاینده ی حکومت آخوندی، پیه تیره شدن روابط با دولت کانادا را نیز به تن مالید!

    سازمان گزارشگران بدون مرز، در بیانیه ای که به مناسبت پنجمین سالگرد قتل فجیع زهرا کاظمی انتشار داده می نویسد: "پنج سال پس از قتل زهرا کاظمی و علیرغم تصمیم دیوان عالی کشور برای بازگشایی پرونده، هیچ تضمینی برای رسیدگی مستقل و بدون دخالت دادستان عمومی و انقلاب تهران، که مسئولیت وی در قتل روزنامه نگار مشخص است، وجود ندارد. سعید مرتضوی هیچگاه در این باره مورد بازخواست قرار نگرفته است. ما نگرانیم که این بار نیز آمران و عاملان اصلی این قتل شناسایی و مجازات نشوند."

    نگرانی سازمان گزارشگران بدون مرز از عدم شناسایی و مجازات آمران و عاملان قتل فجیع زنده یاد زهرا کاظمی کاملا موجه است، زیرا شاید برای نخستین بار در دنیا، متهم ردیف اول پرونده، در مقام دادستانی قرار گرفته است. در دی ماه سال 1386، شعبه تشخیص دیوان عالی کشور در پی اعتراض و ایرادات وکلای خانواده زهرا کاظمی، پرونده قتل را به دادگاه کیفری استان تهران ـ بخوانید زیر مجموعه آقای سعید مرتضوی ـ ارجاع داد! در تاریخ 27 اسفند ماه 1386، شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران، بررسی پرونده را با حضور دو تن از وکلای خانواده زهرا کاظمی ـ شیرین عبادی و محمد سیف زاده ـ آغاز کرد. در این جلسه از سوی مقامات قضایی اعلام شد که استفان هاشمی پسر زنده یاد زهرا کاظمی می تواند اعلام شکایت کند. استفان هاشمی، بلافاصله پس از قتل مادرش خواستار انتقال پیکر مادر خود برای کالبدشکافی و تعیین علت مرگ، به کانادا شد، اما پیکر زنده یاد زهرا کاظمی روز اول مرداد ماه 1382 با شتاب بسیار توسط ماموران حکومت آخوندی در زادگاهش در شیراز به خاک سپرده شد و مادر زنده یاد زهرا کاظمی در همان زمان اعلام کردکه از سوی مقامات رسمی ایران شدیدا تحت فشار قرار گرفته بود تا با خاکسپاری دخترش در ایران موافقت کند!

    زیر فشار افکار عمومی بین المللی و دولت کانادا، مقامات قضایی جمهوری اسلامی مجبور شدند روز اول مهرماه 1382 با انتشار اطلاعیه ای یکی از ماموران وزارت اطلاعات به نام رضا اقدم احمدی، که در بازجویی زهرا کاظمی شرکت داشته را به اتهام "قتل شبه عمد" محاکمه کند. این "متهم" در بیدادگاهی که در روزهای 27 و 28 تیرماه 1383 برگزار شد، محاکمه و با رای شعبه 1158 دادگاه جزایی تهران تبرئه شد!

    سازمان گزارشگران بدون مرز در ادامه بیانیه خود خواستار این شده که بازپرس ویژه و مستقلی جهت رسیدگی به پرونده زنده یاد زهرا کاظمی تعیین شود و بر ضرورت تحقیقاتی کامل، آزادانه، دادگاهی صالح و محاکمه ای عادلانه، برای روشن شدن همه حقایق در رابطه با قتل زنده یاد زهرا کاظمی، اصرار ورزیده است!

    این اندازه از خوش بینی ـ اگر نه خوش باوری ـ از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز شگفت انگیز است. گزارشگران بدون مرز ظاهرا به "ذات نایافته از هستی بخش ـ کی تواند که شود هستی بخش" توجه یا باور ندارد. اصرار بر "ضرورت تحقیقات کامل، آزادانه، دادگاهی صالح و محاکمه ای عادلانه" در نظام شتر گاو پلنگ ولایت مطلقه فقیه نشانگر چیزی جز نشناختن این نظام نیست. چند سال پیش، آقای هاشمی شاهرودی عراقی، رئیس قوه قضائیه اعلام کرد که از سلف خود ـ آیت الله محمد یزدی ـ یک ویرانه تحویل گرفته است. در چند سال گذشته، قوه قضائیه در سایه مدیریت مشعشع آقای هاشمی شاهرودی عراقی ـ که دو نمونه آن موضوع این نوشتار است ـ به چنان گنداب متعفنی بدل شده که بوی گند تعفن آن مشام هر ایرانی ـ به استثنای رهبر معظم و فرزانه و آیت الله هاشمی شاهرودی عراقی (با این فرض که این دو نیز ایرانی به شمار آیند) را می آزارد!

    در زمان کودکی، هر بار که گذر نگارنده به مستراح مسجد شاه تهران می افتاد، از بوی تند و زننده آن تعجب می کردم که مامور آفتابه دار آن چگونه در تمام روز این بو را تحمل می کند. بزرگتر که شدم دریافتم: زننده ترین بوها نیز بر اثر استمرار عادی و تبدیل به عادت می شود. به همین دلیل است که آقای هاشمی شاهرودی عراقی متوجه تبدیل ویرانه به گنداب متعفن و بوی زننده آن نشده است!

     

    زهرای دوم

    به گزارش روزنامه سرمایه، چاپ تهران، بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان روز چهارشنبه 19 تیرماه 1387، پرونده مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب را مختومه اعلام و برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر کرد!

    در متن رای صادره آمده است: "با توجه به اینکه اصلا جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است، برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقیب صادر می شود."

    روز جمعه بیستم مهرماه 1386، زهرا بنی یعقوب، پزشک 27 ساله که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در روستاهای دورافتاده کشور بود، ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امر به معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد. دو روز بعد، ماموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهرو طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است، اما خانواده زهرا با تاکید بر اینکه فرزندشان خودکشی نکرده، از مسئولان ستاد امر به معروف همدان (سرهنگ محمدحسین قره باغی، رضا رضایتی، غلامرضا شهابی، امیر موسوی، صیاد سنگری و معصومه خانی) به اتهام قتل عمد دکتر زهرا بنی یعقوب شکایت کردند.

    در همان زمان، وکلای مدافع خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب، از بیم تبانی و امکان اعمال نفوذ در پرونده در دادگستری همدان، درخواست انتقال پرونده را به تهران کردند. چهار ماه پیش، آقای هاشمی شاهرودی عراقی، رئیس قوه قضائیه، طی نامه ای به دادگستری همدان دستور داد تا پرونده جهت رسیدگی به تهران فرستاده شود. در طول این چهار ماه، هر بار که وکلای مدافع برای پیگیری ارسال پرونده به تهران، به دادگستری همدان مراجعه می کردند،پاسخ می شنیدند که چنین نامه ای به دادگستری همدان نرسیده است!

    به گفته ابوالقاسم بنی یعقوب، دست اندرکاران این پرونده در تهران، از جمله مسئولان دفتر آقای هاشمی شاهرودی و برخی از قضات دیوان عالی به او گفته بودند پس از انتقال پرونده به تهران، صدور رای احتمالی توسط مسئولان قضایی همدان، فاقد وجاهت قانونی و تخلف است!

    حکم صادر شده توسط بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان در تاریخ 9 تیر ماه صادر شده و در حالی که ده روز به شاکیان برای اعتراض فرصت داده شده، در پایان روز دهم یعنی 19 تیر ماه به خانواده مقتول ابلاغ شده است!

    بنابر گزارش تارنمای "تغییر برای برابری"، خانم شیرین عبادی وکیل خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب، با تاکید بر این که به این قرار اعتراض خواهد شد گفته است: "به دنبال مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب من (شکایتی) از سوی خانواده آن شادروان از کلیه ماموران و مسئولان دستگیری و بازداشت وی تقدیم کرده و دلایل خود را مبنی بر اینکه این مرگ مشکوک است و نمی تواند خودکشی باشد را به دادسرای شهر همدان ارائه کردم، اما از آنجا که همه متهمان جزو ابواب جمعی حوزه قضایی همدان بودند، برای آنکه هر نوع شبهه ای از بین برود، درخواست کردیم پرونده در تهران مورد بررسی و رسیدگی قرار گیرد."

    خانم عبادی با ابراز تاسف از اینکه ارسال یک نامه، آنهم با این درجه از اهمیت، از تهران به همدان چهارماه به طول انجامیده، گفت:

    "دادسرای همدان با بهره برداری از این تاخیر قرار منع پیگرد را عجولانه صادر کرده است"!

    بنابر گفته خانم شیرین عبادی: "علت آنکه خانواده شادروان زهرا هرگز حاضر نشدند فرضیه خودکشی او را قبول کنند، آن است که در ساعتی که طبق ادعای مسئولان بازداشتگاه زمان خودکشی اعلام شده بود، شادروان زهرا از تلفن بازداشتگاه به موبایل برادرش زنگ زده بود و تمامی تلاش ما برای آنکه بتوانیم لیست تلفن های وارده به موبایل برادر زهرا را بگیریم بدون نتیجه ماند و مشخص نیست چرا مخابرات حاضر نشد به این درخواست قانونی ما ترتیب اثر دهد"!

    خانم شیرین عبادی در تشریح دلایل خود برای رد ادعای خودکشی می افزاید: "دکتر زهرا بنی یعقوب 175 سانتی متر قد داشت و ادعا می شد که خود را دار زده است. یعنی طول طناب دار باید به 175 سانتی متر اضافه شود و معمولا 10 سانتی متر طول طناب دار بالاتر از سر مقتوله قرار میگیرد و حال آنکه جایی که ادعا می شود شادروان زهرا خود را دار زده است، طولش (منظور ارتفاع است) در حدود 190 سانتی متر بود. یعنی امکان عملی و عقلی برای دار زدن وجود نداشت. از سوی دیگر، طبق عکس هایی که ادعا می شود هنگام وقوع حادثه از صحنه گرفته اند، یک صندلی وجود دارد که یک جفت جای پای خاکی روی آن قرار دارد و مسئولین بازداشتگاه ادعا می کردند که زهرا روی صندلی رفته و حلقه را آویزان کرده و خود را دار زده است. حال آنکه کافی بود زهرا فقط دستش را دراز کند تا بتواند حلقه دار را آویزان کند و نیازی به رفتن روی صندلی نبود که اینطور صحنه آرایی شده است. مهمتر از همه این که طول (ارتفاع) محل دار زدن تا زمین تقریبا معادل قد شادروان زهرا به اضافه حلقه دار باشد، اما مسئولان بازداشتگاه و همچنین دادیاری که عجولانه قرار منع تعقیب را صادر کرده، هرگز به این سئوال من پاسخ ندادند که چگونه ممکن است انسان در حالی که پایش روی زمین قرار گرفته خود را دار بزند؟"

    خانم شیرین عبادی همچنین اظهار امیدواری کرده که: "آقای شاهرودی نظارت بیشتری بر مجموعه زیر نظر خود داشته باشند و فرصت کنند که از مسئولان بپرسند چرا ارسال یک نامه از تهران به همدان باید 4 ماه به طول بیانجامد تا دادیاری بتواند عجولانه قرار منع تعقیب را صادر کند؟"

    در چند سال گذشته، خانم شیرین عبادی ـ که از حیثیت فرصت سوزی بلافاصله پس از آقای سید محمد خاتمی در جایگاه دوم قرار گرفته ـ اشتباه های بزرگی مرتکب شده که از محبوبیت او به میزان بسیار زیاد کاسته است. نخستین اشتباه این بود که اعلام کرد "اسلام با حقوق بشر تناقض ندارد"! اشتباه دیگر این که به مجلس شورای اسلامی (ششم) رفت و خواست دست به اصطلاح نمایندگان آن مجلس را ببوسد. در همان زمان، من نوشتم اگر خانم شیرین عبادی میل به دست بوسی دارد، با توجه به این که این نمایندگان با التزام عملی به ولایت فقیه و با تایید صلاحیت توسط شورای نگهبان منصوب ولی فقیه به مجلس راه یافته اند، خانم شیرین عبادی چرا نمی رود و مستقیما دست مقام معظم رهبری را ببوسد؟!

    اکنون نیز در تداوم زنجیره اشتباهات، خانم شیرین عبادی عملا با وارد شدن در جزییاتی که اصل موضوع ـ یعنی بطلان کلیت و تمامیت نظام ولایت مطلقه فقیه ـ را لاپوشانی می کند، به این توهم دامن می زند که گویا اگر اشکالات جزیی ـ که در همه جا وجود دارند ـ برطرف شوند، از دستگاه قضایی حکومت آخوندی می توان انتظار دادگری و اجرای عدالت داشت!

    واقعیتی که خانم شیرین عبادی بر مبنای باور اصلاح طلبانه خود می کوشد بر آن پرده بکشد، این است که نظام ولایت مطلقه فقیه ـ که قوه قضائیه اش نقش بخشی از بازوی سرکوب آن را به عهده دارد ـ در کلیت و تمامیت خود نظامی فاسد و پوسیده و به حکم جبر تاریخ محکوم به از بین رفتن است و تا زمانی که این نظام ذاتا بیدادگر هنوز بر سریر قدرت است، جلوه های بیدادگری آن محدود به سرنوشت تلخ و غم انگیز دو زهراها و زهر بیدادی که چشیدند نخواهد بود!

     

    برگرفته از سايت «شهروند

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:6  توسط چردوک  | 

    جایگاه حقوق بشر و سکولاریسم در اندیشه جمهوری خواهی

     

    جایگاه حقوق بشر و سکولاریسم در اندیشه جمهوری خواهی

     گفتگو با مهرداد درویش پور

     

    توضیح: در آستانه ی سومین گرد هم آیی سراسری جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک  که در روزهای 19 تا 21 سپتامبر در شهر بروکسل برگزار می گردد، سایت ندای آزادی سلسله مصاحبه های کتبی را سازمان داده است. آنچه در زیر از نظرتان می گذرد پاسخ مهرداد درویش پور به پرسش ها ی ما است.

     

    پرسش: چرا جمهوری خواهی تبدیل به جنبشی همه گیر نشده است؟

    پاسخ: دلایل بسیاری را می توان برشمرد که بخشی از آن به شرایطی  که در آن بسر میبریم بر میگردد و بخشی دیگر به کنش های ما و تجربیات مربوط به آن. نخست آن که به رغم وجود اندیشه های نیرومند جمهوری خواهانه، جنبشی اجتماعی به نام جمهوری خواهی در ایران وجود ندارد که بستر رشد و تغذیه این جریان باشد. ما میتوانیم از جنبش های اجتماعی نیرومندی همچون جنبش دانشجویی، جنبش سندیکایی کارگری، جنبش زنان و دیگر جنبش های ضد تبعیض (قومی، دینی و...)  و مبارزه برای حقوق برابر شهروندی، دمکراسی و جدایی دین از دولت نام ببریم. اما در شرایط حاضر کمتر می توان از وجود جنبش بالفعل جمهوری خواهی در ایران نام برد. از این نکته نباید نتیجه گرفت که هویت جمهوری خواهی فاقد ارزش است و یا باید آن را مسکوت گذاشت. برعکس تاکید بر جمهوری خواهی به جامعه پیام روشنی میدهد که ما به عنوان نیرویی تجدد طلب با نظام های موروثی، مسلکی و دینی مخالفیم و مایلیم  به جای  حکومت های تجربه شده استبدادی در سطح ملی و بین المللی رویکردی امروزین داشته باشیم. اما مهم است که جامعه دریابد ما برداشتی ایدئولوژیک ازجمهوری خواهی و به طور کلی از سیاست ورزی در سر نداریم و هست و نیست ما در جمهوری خواه بودن مان خلاصه نمی شود؛ بلکه ما جمهوری خواهان قبل از هر چیز خواهان برچیده شدن هرگونه تبعیض و استقرار دمکراسی و جدایی دین و دولت از یکدیگر و تامین رفاه اجتماعی در کشور هستیم. جریانی معتدل، مسالمت جو، امروزین، طرفدار استقلال و یکپارچگی کشور که در عین حال خواهان روابط دوستانه با جهان غرب می باشد. باید به جامعه به صراحت پیام داد که ما طرفداران پر و پا قرص صلح و دمکراسی هستیم وهرچند خواستار برچیدن استبداد دینی در ایران هستیم  اما با حمله نظامی به ایران و جنگ طلبی از سوی هر کشوری که باشد مخالفیم. همان طور که اشاره شد دمکراسی خواهی و سکولاریسم و لائیسیته بخش مهمی از اندیشه های ما و بسیاری از دیگر جمهوری خواهان کشور را تشکیل می دهد. پرسش این جا است تا چه اندازه در این زمینه توانسته ایم این بعد از اندیشه های خود را برجسته کنیم و به چالش گفتمان های دینی تئوکراتیک و دیگر اندیشه های استبدادی بپردازیم؟ تا چه حد نشان داده ایم که  مبارزه برای حقوق بشر، جنبش ضد تبعیض و دفاع از حقوق  برابرشهروندی، نهادهای مدنی، کارزار دفاع از زندانیان سیاسی، مبارزه برای آزادی احزاب، مطبوعات و انتخابات آزاد برای ما از اولویت سیاسی برخوردار است؟ و یا آن که تا چه حد در جامعه ای که فقر و فساد در آن همچون بمب ساعتی عمل میکند، مبارزه برای رفاه و عدالت اجتماعی به موضوع کار ما بدل شده  است؟ تصور کنید در جامعه ای که روزانه با دهها موضوع مهم اجتماعی سرو کار دارد، نیرو هایی حضور داشته باشند که به جای آن که مطالبات مردم را به دغدغه ذهنی خود بدل کنند، بیش از هر چیز تنها به تبلیغ جمهوری خواهی بپردازند. براستی تا چه حد با چنین رویکردی این جریان شانس همه گیر شدن را خواهد داشت؟ ما به جای آنکه بکوشیم دغدغه های خود را به سئوال جامعه بدل سازیم، باید برای تبدیل پرسش های جامعه به دغدغه های ذهنی خود بکوشیم. چنین رویکردی شاید شانس بهتری برای معرفی جمهوری خواهان به عنوان نیرویی دمکرات، سکولار، طرفدار عدالت اجتماعی و تجدد طلب فراهم آورد. وگرنه فعالیت های ما سرنوشتی نظیر تکاپوهای ایدئولوژیک و فرقه گرایانه بسیاری از دیگر گروه ها به خود خواهد گرفت که عمری را به خود دلمشغولی تلف کرده اند. تکرار چنین روندی تنها جمهوری خواهان را به نیرویی فاقد قدرت اثرگذاری بدل خواهد ساخت. من براستی نمیدانم تا چه حد نسل جوان، پرسش های آنان و رویکردهایشان را میشناسیم و یا اصلا آنان را به جد می گیریم. اگر سیاست ورزی ما بوی کهنگی دهد، اگر حاملان اندیشه ای دمکراتیک، جمهوری خواهانه و سکولاریستی در ایران از زبان مدرن و امروزین سیاست ورزی بی بهره باشند، هیچ شانسی برای همه گیر شدن نیروهای جمهوری خواه در ایران فراهم نخواهد گشت.

    به گمان من تلاش برای ایدئولوژی زدایی از سیاست و ازاندیشه جمهوری خواهی و رویکرد به جنبش های اجتماعی و حقوق بشری به جای آلترناتیو سازی های قلابی و دست نشانده قدرت های خارجی و یا کرنش به صاحبان قدرت در ایران، به صدای سوم زمینه پذیرش اجتماعی بهتری می هد. در عین حال باید مراقب بود که چالشگرایانه بودن باورهای ما نباید به معنی فضایی اندیشیدن مان تلقی شود و یا چهره ای عبوس و غیر اجتماعی از ما  در اذهان بر جا گذارد. باید به قول یکی از اندیشمندان سیاسی چپ ایرانی بیلیط تئاتر را ارزان نمود تا با شرکت بیشتر افراد، نمایش هیجان انگیز تر شود. البته من مایلم بیشتر از استعاره خود استفاده کنم: باید با کاهش هزینه مبارزه و طرح مطالبات عمومی، میزان مشارکت مردم را افزایش داد. حرکت از خواست های عمومی جامعه،  سیاست درهای باز و تلاش برای همکاری با دیگران وگسترش پیوند بین داخل و خارج از کشور و رویکرد به جنبش های اجتماعی و همچنین تقویت ارتباط با مجامع بین المللی مدافع حقوق بشر، برخی از گام هایی است که جامعه جمهوری خواه باید به طور جد بردارد. جامعه سیاسی ایرانی از نوعی اسکیزوفرنی فرهنگی رنج می برد. در عالم خیال خودشیفتگی بهت انگیز تک تک ما، مانع از دیدن دیگری و همکاری های جمعی و فراگیر می گردد. در عین حال در عالم واقع با مشاهده جثه کوچک خود، به فاقد اثر بودن و تن دادن به این وضعیت خو گرفته ایم. امری که در نهایت چشم امید دوختن به قدرت های واقعی را به اصلی ترین وسوسه بسیاری از ایرانیان بدل ساخته است. این سد را باید شکست. چگونه؟ براستی نمی دانم. اما یک امر بر من محرز است. روش های تا کنونی چندان مثمر ثمر نیستند و از آن بدتر بسیاری ازنسل های قدیمی تر کمتر تمایلی به تحول از خود نشان میدهند.

    اما برای آن که به یک تصویر خوش بینانه و مبالغه آمیز از ظرفیت اثر گذاریمان در نغلتیم باید به دشواری های ساختاری در ایران نیز توجه کنیم: تا چه حد جامعه پذیرای تجدد، دمکراسی، سکولاریسم و عقلانیت است؟ نفوذ سنت، دین و استبداد تا کجا است؟  بازتاب فقر، فساد و عقب افتادگی اقتصادی و فرهنگی در حوزه سیاست چه شانسی برای نیروهای مدرن، خردگرا، سکولار و دمکراتیک باقی میگذارد؟ واقعیت آن است که نه تنها جمهوری خواهان بلکه حتی تمامی نیروهای مدرن و سکولار ایرانی در موقعیت فرادستی بسر نمی برند. این تنها استبداد سیاسی نیست که ما را به این سو پرتاپ کرده است. عقب ماندگی جامعه دربه حاشیه راندن ما نقش ایفا کرده است. علاوه بر آن زندگی در تبعید، نوعی ذهنیت و خلق و خوی حاشیه نشینانه را در بسیاری از ما چنان درونی ساخته است که اگر هم بخواهیم سیاستی اجتماعی در پیش گیریم، نیروی عادت ما را از آن باز می دارد. قدرت اثر گذاری از خارج کشور هم به رغم اهمیت آن چندان تعیین کننده نیست. با این همه جامعه جمهوری خواه، سکولار و دمکرات ایرانی از مزیت های چشمگیری برخوردار است که آن را به یک گفتمان مهم در جامعه بدل ساخته است. بخش وسیعی از روشنفکران ایرانی و فرهیختگان و نخبگان سیاسی، فرهنگی و مدیران در درون و بیرون کشور تمایلات عمیقا دمکراتیک، سکولار و جمهوری خواهانه دارند. در میان فعالان جامعه مدنی و جنبش شهروندی و حقوق بشری این نوع نگاه به سیاست از پذیرش بیشتری برخوردار است. جمهوری خواهان به عنوان یک  نیروی اینده نگر و خواهان تحول اما معتدل، شانس بیشتری برای ایجاد وفاق ملی در ایران دارند. حتی حضور قدرتمند بسیاری از روشنفکران خوش نام و سیاست مداران با تجربه ایرانی در صفوف جمهوری خواهان که تمایلات چپ میانه دارند، زمینه پذیرش بیشتری به آن ها می دهد. و بالاخره، حمایت  بسیاری از جمهوری خواهان از ارزش های مثبت جامعه مدرن در غرب می تواند جذابیت آن ها را به ویژه در نسل جوان افزایش دهد. فراموش نکنیم که ما بیش از آن که در حال حاضر بدیل سیاسی برای کسب قدرت باشیم گفتمانی برای رشد و ترقی جامعه ایران به شمار میرویم. نفس تلاش برای همه گیر نمودن ارزش هایی که از آن نام بردم، در سمتگیری جامعه به سوی دمکراسی نقش موثری خواهد داشت. در عین حال ملاحظات جدی تری در پاسخ به سئوال شما وجود دارد که نیازمند تامل بیشتری است. از جمله بررسی درجه امکان پذیری و چگونگی رشد سکولاریسم و دمکراسی در کشوری است  که در آن بنیادگرایان قدرت فائقه به شمار میروند و سیاست های ناعادلانه و پسا استعماری جهان غرب در آن منطقه نیز نوعی سوظن نسبت به نیروهای طرفدار نزدیکی با جهان غرب و یا مدافع  ارزش های مثبت آن ایجاد کرده است.

     

    پرسش: از نظر شما برنامه ی عاجل جمهوری خواهان دموکرات و لائیک چه باید باشد؟

    پاسخ: علاوه بر نکاتی که در پیش گفتم  پرداخت به وظایف زیرین را مهم میدانم که امیدوارم مورد توجه کل جامعه جمهوری خواه قرار گیرد: 1. گسترش رویکرد بیرونی و اجتماعی، پیوند هر چه گسترده تر با داخل کشور و الویت بخشیدن به مبارزه در دفاع از جنبش های حقوق بشری و شهروندی (به ويژه جنبش زنان، دانشجویی، جنبش سندیکایی کارگری). در این زمینه می بایست بر اهمیت جنبش ضد تبعیض ( جنسیتی، قومی، دینی، گرایش جنسی، سنی و...) و در راس آن حمایت از جنبش زنان و به ویژه کمپین یک میلیون امضا تاکید ویژه ای نمود. همچنین تاکید بر مبارزه علیه تبعیضات قومی چه از منظر تامین حقوق برابر شهروندی و گسترش دمکراسی و چه به منظور افزایش حس تعلق اقلیت های قومی در دفاع از یکپارچگی کشور اهمیت بسزایی دارد.

    2. گسترش روابط با مجامع بین المللی مدافع  حقوق بشر برای اعمال فشار به حکومت اسلامی ونشان دادن آن که ما همزمان بر صلح و دمکراسی تاکید می ورزیم. 3 برجسته نمودن جایگاه سکولاریسم و لائیسیته در اندیشه و پراتیک ما. 4 گسترش خصلت جنبشی و پلورالیستی این جریان. من همچنان بر این باورم که گسترش مشارکت سه جریان چپ دمکراتیک، ملی گرایان و مسلمانان سکولار و تاکید بر نقاط اشتراک همگانی یکی از موضوعاتی است که باید بدان پرداخته شود و موانع دسترسی به آن بررسی شود. علاوه بر آن  اتخاذ سیاست در های باز ، تمرکز زدایی و بررسی چگونگی کاهش هزینه مبارزه و افزایش مشارکت عمومی شانس این جریان را برای تجدید حیات افزایش خواهد داد. سیاست درهای باز در عین حال مشمول تلاش برای جلب همکاری کسانی است که از این مجموعه فاصله گرفته اند. 5 و بالاخره  گسترش همکاری با دیگر نیروهای جمهوری خواه که مدافع سیاست صدای سوم هستند. این همکاری ها باید در جهت افزایش اعتبار و قدرت اثر گذاری باشد و نه آن که به فلج سیاسی بینجامد و مشروعیت ما را خدشه دار سازد. دراین زمینه نسبت به تجربه همکاری با 9 گروه جمهوری خواه و نقاط ضعف و قدرت آن باید توجه ویژه ای نمود. بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و از جمله برخی نیروهای جمهوری خواه که جز به کسب قدرت سیاسی به چیز دیگری نمی اندیشند، اولویت بخشیدن به پیکار  برای حقوق بشر را به عنوان موضوع اصلی فعالیت ها و همکاری ها تخطئه می کنند. من اما بر این باورم اپوزیسیون جمهوری خواه زمانی از اعتبار جدی تری برخوردار خواهد شد که نشان دهد "اول حقوق بشر" و مبارزه برای جدایی دولت از دین اولویت سیاسی آن است

    اما صرف نظر از نکاتی که ذکر شد خط مشی سیاسی میبایست ضمن تاکید بر موازین بنیادین ما در مخالفت با کلیت نظام جمهوری اسلامی مردم را فرا بخواند تا برای شکست دولت احمدی نژاد که با سیاست های داخلی و خارجی خود ایران را با خطر ورشکستگی، فقر فزاینده ، تشدید سرکوب ها، انزوا و حتی نابودی روبرو ساخته است از همه فرصت ها استفاده کنند. من به رغم مخالفتم با نظریه و مشی اصلاح طلبان دینی هرگز از این تاکید باز نا یستاده ام که خطر اصلی که جامعه ایران را تهدید می کند تداوم سیطره بنیادگرایی اسلامی بر کشور است.

     

    پرسش: نظرتان درباره ی همکاری با دیگر نیروهای اپوزیسیون  چیست؟

    پاسخ: گرچه من  اولویت بیشتری برای دمکراسی و سکولاریسم قائلم اما همزمان از جمهوری خواهی به مثابه مطلوب ترین شکل گذار به دمکراسی و سکولاریسم در ایران دفاع می کنم. هم از این رو از دیر باز طرفدار نزدیکی هر چه بیشتر نیروهای جمهوری خواه، دمکرات و سکولار بو ده ام و همچنان از آن حمایت میکنم. فراتر از آن به باور من همبستگی و گسترش همکاری در میان اپوزیسیون تمایل جدی جامعه ایرانی است و بدون آن تغییر چندانی در اوضاع سیاسی رخ نخواهد داد. از این رو هر جا که این همکاری موضوعیت یابد باید از آن استفبال کرد و نبایست سیاست انزواجویانه در پیش گرفت.

     کسانی که اسیر خودشیفتگی های ملال آور گذشته خود هستند و از همکاری با دیگران وحشت دارند  در بهترین حالت متکبران عبوسی هستند که نمی دانند دمکراسی روندی است که همزمان محصول درجه ای از چالش و سازش است . دیگر آن که بدون همکاری با دیگران نیروی ثمر بخشی برای تغییر ایجاد نخواهد شد. اپوزیسیونی که قدرت تاثیر گذاری نداشته باشد بیشتر به مرده ای متحرک شبیه خواهد بود تا نیرویی پویا و زنده. البته می بایست بین موضوعات موردی و فراگیر با پروژه های سیاسی  تفاوت قائل شد. همان گونه که من سرسختانه در زمینه موضوعات فراگیر با هر نوع رویکرد سکتاریستی مخالفم واز همکاری کل اپوزیسیون دمکرات حمایت میکنم، در زمینه پروژه سیاسی بر تمایزات و رقابت سالم سیاسی پافشاری میکنم. یکی کردن این دو پروژه به هردو  لطمه می زند و بی اعتمادی می آفریند. جامعه در عین حال نیازمند درجه ای  از شفافیت سیاسی است. همچنین  باور به ضرورت همکاری با دیگران جوازی برای بی پرنسیبی و ابن الوقتی بودن نیست. ایجاد توازن بین این دو همیشه امر ساده ای نیست. در این زمینه قبل از هر چیز باید به بررسی سود و زیان همکاری های سیاسی پرداخت.  اما به هررو راه حل دست یابی به این توازن فراموش کردن ضرورت همکاری ها و یا خط زدن صورت مسئله نیست. منتفی کردن هر نوع همکاری با دیگران به بهانه اختلافات و یا رعایت اصول، ما را در دنیای مجازی مان محبوس خواهد ساخت. بدتر از آن بسیاری را به این نتیجه خواهد دساند که گویا ما با چنین سنت سیاسی محکوم به زیست  در زیر سیطره حکومت های استبدادی هستیم. من به هررو به دلیل خوش بینی ام هرگز تسلیم این عقیده نشده ام که دمکراسی در ایران قابل تحقق نیست. گیرم که روزی به این نتیجه برسم تلاش برای سیاست ورزی دمکراتیک در ایران "تونل زدن در کوه غیر ممکن ها است" و تکاپوی فرهنگی و فکری را بر این گونه تلاش ها ترجیح دهم!

    ***

    نظر:

    با دورود

    نوشته‌‌اید: تاکید بر جمهوری خواهی به جامعه پیام روشنی میدهد که ما به عنوان نیرویی تجدد طلب با نظام های موروثی، مسلکی و دینی مخالفیم و مایلیم  به جای  حکومت های تجربه شده استبدادی در سطح ملی و بین المللی رویکردی امروزین داشته باشیم.

    آیا نظام جمهوری در سی سال گذشته در کشورمان وجود نداشته است؟

    اگر وجود داشته پس توانسته‌ایم در سطح ملی تجربه اش کنیم. در سطح خاورمیانه خودمان و نه دورتر جمهوری مورثی را هم تجربه کرده ایم. آیا باید باز به جمهوری خواهی تاکید کرد.

    آیا وضعیت مردم سوریه با نظام جمهوری بهتر است یا وضعیت مردم اردون هاشمی با نظام پادشاهی

    در کدامیک دموکراتی نسبی بر قرار است؟

    کل مسئله ایران انتخاب نظام آینده‌ش نیست که این همه نیرو برایش مصرف می کنید بلکه سیستم حاکم بر آن است. دموکراسی الزامی به جمهوری یا پادشاهی  نمی‌دهد. پایه اولیه و اصلی دموکراسی در مردم سالاریست نه در فرم نظام.

    اگر تا کنون نتوانسته ایم در مقابل جمهوری اسلامی بایستیم دلیلش همین باورهای پولادین و مقدس ماست که تا دروازهای نفرت از همدیگر گسترش داده‌ایم.

    مرحله اول مبارزه تعیین نظام آینده نیست بلکه نشان دادن دموکرات بودن ماست.

    تجدد را با تجربه در عملکرد خود تجربه کنیم و بعد به دیگران تجویز کنیم.

    آیا در خود تجددطلبی را تجربه کرده اید؟

    ارادتمند

    بهمن زاهدی

    ***

     

    برگرفته از سایت «ندای آزادی

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:5  توسط چردوک  | 

    دانشگاه، معيار سنجش عقلانيت و آزادي

     

    دانشگاه، معيار سنجش عقلانيت و آزادي

    هادي خانيكي

    صد سال پيش علي‌اكبر دهخدا، انديشمند مبرز ايراني كه در سياست نيز نگاهي دورنگر و گامي استوار داشت، مساله بنيادي ايران را در شماره دهم نشريه سروش چاپ استانبول (28 رمضان سال 1328 قمري) چنين توصيف كرده است: «ملت ايران اگر مملكت مي‌خواهد، اگر دين خود را محفوظ مي‌طلبد، اگر از اسارت امتناع دارد و اگر خود را مسوول حق‌شناسي نعماي وطن مي‌شمارد، بايد بيش از هر چيز به عالم و آدم ساختن بكوشد».

    پس از 100 سال باز هم مي‌توان مساله دانشگاه را در ايران از همين زاويه مورد بازبيني قرار داد؛ توسعه در هر وجه آن – سياسي يا اقتصادي يا فرهنگي – از توسعه علمي آغاز مي‌شود و توسعه علمي هم از دانشگاه فعال و پويا، پس بدون توسعه علمي كه محصول آن به گفته دهخدا معرفت و تربيت نوين است، تحرك و توسعه به معناي وسيع آن آرزويي بيش نيست.

     اگر علم توسعه يافت، سياست، اقتصاد و فرهنگ ما را روزآمد و توسعه‌‌ يافته مي‌كند و آزادي و عدالت و حقوق شهروندي و نظاير آنها را معنا مي‌بخشد. با توسعه معرفت، توسعه معيشت هم پديد مي‌آيد و توسعه معرفت مستقل از توسعه علوم‌تجربي اعم از طبيعي و انساني نيست. دانشگاه محل پيدايش و رشد و نمو اين علوم است و هر كاري كه به تضعيف و مهجوري آن مدد رساند با هر نام و ظاهري هم كه باشد، جهتي جز رجعت به عقب و دورتر شدن از قافله پيشرفت در جهان ندارد.

    وقتي سخن از «دانشگاه» است، منظور «عمارت» نيست، كانون مولد انديشه و علم است كه خود نيازمند لوازم و استلزام‌هايي است. توسعه علمي به زبان ساده است، اما به گاه عمل تامل‌ها و تحمل‌ها و تدبرهاي بسيار مي‌خواهد؛ فراهم آوردن زمينه‌ها و نهادهاي لازم براي آزادي‌هاي علمي و اجتماعي، رايج كردن سنت نقد و تحقيق و نوآوري، حرمت نهادن به استاد و دانشجو، راه دادن به منابع متعدد معرفتي و پذيرفتن عقلانيت و مداراي متناسب با نهاد دانشگاه از جمله بديهيات آن است.

    دانشگاه نقطه آغاز و پايان عقلانيت‌، آزادي و رشد انتقادي در جامعه است، از اين‌رو مي‌توان آن را محك سنجش سياست‌ها و برنامه‌هاي هر قدرت سياسي نيز دانست. دانشگاه امروز صحنه برخورد نسل‌ها، فرهنگ‌ها، گروه‌ها و طبقات گوناگون اجتماعي است. نه مي‌توان ساخت و بافت اين نهاد متكثر و متنوع را با نگاه‌هاي قالبي و يكسويه فهميد، نه با نگاه‌هاي صرفا امنيتي اداره كرد و نه با نگاه‌هاي نگران سياسي پيش برد.

     نهاد دانشگاه را بايد در فراسوي سياست‌هاي روزمره و در فرآيندي انباشته از تجربه‌هاي ملي و جهاني ديد و به جاي تضعيف، راه تقويت آن را برگزيد. تحميل منافع روز سياسي بر مصالح عالي‌تر دانشگاهي و ملي چه از سوي دولت باشد و چه از سوي گروه‌هاي سياسي رسمي و غيررسمي حاصلي جز اختلال در فرآيندها و ساز و كارهاي توسعه علمي و تحميل سكوت و انفعال سياسي در جايي و دنباله‌روي و تبعيت اجباري در جاي ديگر نخواهد داشت.

    التزام اجتماعي و رشد سياسي دانشگاه كه از جمله لوازم و نتايج توسعه علمي است منوط به رعايت حريم آزادي‌هاي دروني يك محيط علمي و استقلال حقيقي و قانونمند دانشگاه‌هاست و اين حقيقتي است كه هم منشا اعتقادي و هم گواهان بي‌شمار تجربي و تاريخي دارد. پس چه بهتر كه از تاريخ بياموزيم و تجربه‌ها را پاس بداريم. از اين زاويه مي‌توانيم آينده نهاد دانشگاه و چشم‌انداز توسعه علمي كشور را در پرتو طرح‌هايي از نوع «انقلاب فرهنگي دوم» و تلاش‌هايي براي انجام آن پيشاپيش نگران‌كننده ببينيم.

    به اين هم بسنده نكنيم چون فرصت‌ها و تهديدهاي توسعه‌اي كشور، امروز بيش از پيش بر مدار فرصت‌ها و تهديدهاي نظام دانشگاهي و تحرك علمي ايران مي‌چرخد، توسعه علمي دير آغاز مي‌شود، اما زود آسيب مي‌بيند، پس آزموده‌ها را دوباره نيازماييم و فرصت‌ها را دريابيم. از سويي جايگاه علمي ايران در تاريخ تمدن جهان و سهم بالاي مسلمانان در پيشرفت‌هاي بنيادي علوم و فنون و فرهنگ تشيع در مداراي سياسي، آزادي علمي و پاسداشت فرهنگ نقد و از سوي ديگر وجود سرمايه‌ها و ظرفيت‌هاي فراوان انساني در ايران و دانش‌مدار شدن تحولات پرشتاب جهان فرصت‌هايي است كه ضرورت بازانديشي در باب سياست‌هاي رايج دانشگاهي را به عنوان «مساله ملي» ايجاب مي‌كند.

     از اصلاحات اميركبير و تاسيس دارالفنون تا انقلاب مشروطيت و انديشه ترقي و از نهضت ملي و تلاش براي استقلال تا انقلاب اسلامي و تكيه بر خودباوري و بازگشت به خويش، جامعه ما همواره چشم بر بالندگي علمي ايران و كاهش فاصله‌ها با جهان دانش، معرفت و پيشرفت داشته است. فراز و فرودهاي اين‌ آرزو را مي‌توان در مقاطع گوناگون از طريق سياست دولت‌ها در قبال دانشگاه ‌ها و دانشگاهيان و دانشجويان و استواري يا نااستواري آزادي‌هاي علمي و سياسي و نشاط يا دلمردگي نخبگان جامعه به‌وضوح ديد.

    قريب 30 سال پيش پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه ايران در پاييز 1357 بحران دانشگاه‌هاي ايران را به عنوان بعد ديگري از ابعاد گسترده بحران جامعه ايراني محصول نگاه غلط سياسي به دانشگاه دانست كه البته آثار آن فراتر از حوزه سياست نيز رفته است.

     بنا به اين تحقيق تلاش براي يكدست كردن محيط انديشه و دانشگاه و تحميل سكوت از زايندگي علمي و تحرك آموزشي و پژوهشي سردرنياورده و استادان صاحب‌نظر، دانشجويان پرسشگر و مديران توانا را به حاشيه انفعال و انزوا كشانده است. بر اين اساس «اتحاد مثلث« ميان دانشجوي تنبل، استاد بي‌سواد و مديريت نالايق در مدارس و دانشگاه‌ها داراي منافع مشترك در تحميل سكوت است.

     ولي دانشجوي هوشيار، استاد آگاه و روشن‌ضمير و مديريت دلسوز و مسوول نياز دارند كه همراه آموزش‌هاي رسمي كلاسيك، هر يك به عنوان يك شهروند در جامعه كوچك مدرسه و دانشگاه نقش موثر و فعال خود را در بازسازي نظام دانشگاهي ايفا كنند. اين امر مستلزم ايجاد شرايط آزادي لازم براي يك جريان آزمايش و خطاست كه تنها از راه ايجاد نوعي حصار و مصونيت سياسي و فرهنگي به دور دانشگاه‌ها ميسر  است.»

    در تجربه پس از انقلاب نيز توجه به نقش و جايگاه تعيين‌كننده دانشگاه و دانشگاهيان و دانشجويان در تحولات علمي و اجتماعي همواره از معيارهاي سنجش انديشه‌ها و گرايش‌هاي متفاوت سياسي بوده و هست. اكنون مي‌توان دريافت كه روند پرشتاب و رو به آينده‌اي كه در فضاي علمي و دانشگاهي ما طي سال‌هاي اخير شكل گرفت در پرتو كدام بينش و سياست و برنامه بود و ركود و توقف و حتي رجعت آن در پرتو كدام بينش و سياست و برنامه ديگر؟

    فراهم شدن زمينه‌‌‌هاي اعتماد و مشاركت عمومي دانشگاهيان و تحرك و رقابت علمي، فرهنگي، صنفي و سياسي دانشجويان و شكل‌يابي روند توسعه علمي امري زمان‌بر و سرمايه‌بر است كه خوشبختانه با پشت‌سر نهادن آزمون‌ها و خطاهاي مختلف در تجربه مديريت پس از انقلاب به‌دست آمد، اما متاسفانه اكنون در برابر جهت‌گيري‌هاي خاص سياسي و شعارزدگي‌هاي مفرط با ابهام و اختلال روبه‌رو شده است.

    «توسعه علمي» كه در دولت اصلاحات رمز بقاي كشور قلمداد شد و  «دانايي» كه محور برنامه چهارم توسعه قرار گرفت گامي به جلو بود كه آن را نمي‌توان به‌آساني از ياد برد يا در لفظ نگاه داشت. بايد به اقتضاها و لوازم روندي كه آغاز شده بود يعني رعايت آزادي‌هاي علمي و حقوق و حرمت استادان و محققان و دانشجويان و تامين فضاهاي امن فكري، سياسي و شغلي در دانشگاه‌ها و به طور خلاصه استقلال نهاد دانشگاه از سياست‌زدگي‌ هاي روزمره و بوروكراسي خسته ‌كننده بازگشت.

     اعمال محدوديت‌ها و ممنوعيت‌هاي سياسي براي استادان و دانشجويان و نهادها و تشكل‌ها و تنگ كردن فضاي نقد و تفكر خلاق در محيط‌هاي علمي عوارضي زيان‌بار براي كشور دارد كه كمترين آنها مهاجرت نخبگان،‌ تحميل فرهنگ سكوت، رشد بي‌تفاوتي و افراط و فرهنگ پنهان در دانشگاه و جامعه است. اين مخاطره‌ها را بايد جدي گرفت و به محيط دانشگاه اطمينان و امنيت و اميد به آينده را بازگردانيد. انشاءالله!

    برگرفته از سايت نشريه «هم ميهن»:

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:4  توسط چردوک  | 

    موانع وحدت حوزه و دانشگاه: سکولاريسم يعني همين

     

    موانع وحدت حوزه و دانشگاه: سکولاريسم يعني همين!
    سعيد زيباکلام

    2 آذر 1386 ـ  23 نوامبر 2007

    در بحث موانع وحدت حوزه و دانشگاه، پاسخ من به این مشکلات بسیار ساده است: جدایی و همپوشانی بسیار اندک بین حوزه ‌‌های معرفتی، یعنی حوزه‌ها و دانشگاهها، یکی از موانع وحدت است. عدم تعامل فکری پژوهشی مانع بزرگ دیگری است.  سومین مانع، نگرشها و قضاوتهایی است که حوزویان نسبت به دانشگاهیان و دانشگاهیان نسبت به حوزویان دارند. عده‌ای هم فکر می‌کنند که هر کس در لباس روحانیت باشد دیگر مجسمه تقواست! کی این حرف را زده است؟! این طوری نیست! ما برخی از بی‌تقواترین آدمها را در این لباسها می‌شناسیم.

    ما باید این حرفها را بزنیم، باید این مسائل را از هم تشخیص بدهیم، باید جرئت کنیم و بگوییم که متأسفانه برخی از بی‌تقواترین آدمها را در این لباسها سراغ داریم و عکس آن نیز صادق است که برخی از متقی‌ترین آدمها را در لباس شخصی و میان دانشگاهیان سراغ داریم.

    این تعرض به نوعی نگرش حوزویان و دانشگاهیان است: اعتبار و خدماتشان نسبت به فرهنگ که مشخص است. ارتزاقشان هم مشخص است. منبری می‌روند و نمازی می‌خوانند و کار به آن صورتی ندارند. اینها نگرشهای رایج نسبت به حوزویان است. عکس آن هم می‌گویند که: این دانشگاهی مجسمه علم و دانش است یا اینکه مجسمه معاصی و گناه و فساد است!

    در صورتی که این طور نیست. ما باید با نگرشها و قضاوتهای قالبی و فرمالیستی مبارزه بکنیم. این طور نیست که هر دانشگاهی، غرب‌زده و فاسد است و هر کس حوزوی است اصیل، ارزش‌مدار و اهل دیانت است. اصلا‌ً این طور نیست. ما برخی از غرب ‌زده‌ترین افراد را در حوزه می‌شناسیم، آن هم در سطوح بسیار بالا، نه در سطوح میانی و پایین. من برخی از غرب‌زده‌ترین افراد را در حوزه و هم‌زمان برخی از ارزشمندترین و باتقواترین آدمها را در حوزه سراغ دارم و عکسش را هم در دانشگاه سراغ دارم.

    یعنی برخی افراد دانشگاهی مخالف با غرب و اندیشه‌های غربی و متعصب به ارزشهای دینی را می‌شناسم. هدف من از طرح این مسائل این است که از این لباسها بیرون بیایید و معیار و میزان شما وابستگی نهادی یا لباس نباشد. هم در حوزه تقوا دیده می‌شود هم در دانشگاه. بی‌تقوایی، جهل و تحجر هم در حوزه پیدا می‌شود و هم در دانشگاه. از این قالبها باید بیرون بیاییم.

    این یکی از موانع بزرگ وحدت حوزه و دانشگاه است. یعنی همین نگاههای قالبی که به همدیگر داریم از موانع اصلی است در صورتی که ما از کنار آن به راحتی می‌گذریم. اما راهکارهای راهبردی ایجابی جهت تعمیر و بسترسازی وحدت حوزه و دانشگاه وجود دارد که برای استمرار و تحکیم انقلاب اسلامی به شدت به اجرای این راهکارها نیازمند هستیم. آری، وحدت حوزه و دانشگاه برای استمرار و تحکیم انقلاب اسلامی ضروری و حیاتی است، خیلی لازم است، نمی‌گویم از نان شب واجب‌تر است. من در شش محور این راهکارها را ذکر می‌کنم:

     

    1. مبارزهء جدی جهت تعدیل و تغییر نگرشها و قضاوتهای متقابل. یعنی به طور یک‌پارچه، با برخوردها و قضاوتهای ناشایست و نافیانه برخورد کنیم. من خودم هر جا می‌نشینم یا در جمعی شرکت می‌کنم که برخوردهای نافیانه ویرانگر نسبت به حوزه یا دانشگاه وجود دارد بلافاصله برخورد می‌کنم. شما هم به سهم خود می‌توانید در تغییر و تعدیل این نگرشها و قضاوتها مؤثر باشید که هستید. با این دسته از افراد و نگرشها باید جدی برخورد کرد تا این نگرشهای ویرانگر، مهلک و موذیانه در جامعه ما نتوانند به این دو نهاد ارزشمند و مؤثر صدمه بزنند.

    2. تعامل فکری پژوهشی جدی غیر تشریفاتی غیر متکلفانه. متأسفانه تعامل فکری پژوهشی بین حوزویان و دانشگاهیان وجود ندارد. جامعه‌شناسان دانشگاهی ما که جامعه‌شناسی غربی خوانده‌اند حرفهای خودشان را می‌زنند و حوزویان هم حرف خودشان را.  باید با این برخوردهای غیر جدی مقابله کنیم و آنها را به تعامل جدی واداریم. باید بسترها و زمینه‌هایی را فراهم کنیم که اینها با هم حرف بزنند. انتقاد کنند، تعامل داشته باشند، یقه فکری هم را بگیرند! بحث کنند. به مفت‌خواری، فساد، غرب‌زدگی یا تحجر یکدیگر را متهم نکنند. این نوع کارها هیچ فایده‌ای ندارد. آخر و عاقبتی جز ضرر و زیان به این مملکت و به این مردم ندارد. باید با هم بنشینند و تعامل فکری داشته باشند. مثلا‌ً بنشینند و بحث کنند که مشکلات این است آقای حوزوی شما نظرت چیست؟ آقای دانشگاهی شما چه می‌گویید؟ بستری فراهم کنیم تا اینها با هم بنشینند و درباره معضلات مملکت، نه معضلات غربیها بحث کنند. مسائل، مشکلات و معضلات جامعه خودمان را حل کنند و راجع به آن بحث و جدل بکنند، آن هم به مدد منابع بومی اسلامی، نه به مدد ارزشها و بینشهای غربیان. ما در کشور، پدیدارهایی چون افسردگی جوانان، رانت‌خواری مسئولان و غیره را داریم، باید این مسائل موشکافی و تجزیه و تحلیل شود. ممکن است ما ده بیست سال درباره عدالت اجتماعی سخنرانی کنیم اما هم‌زمان میلیاردها میلیارد را غارت کنیم! این پدیده‌ها را متأسفانه در مملکتمان داریم. عالمان حوزوی و دانشگاهی ما باید با هم تعامل کنند تا پی ببرند چگونه باید با این پدیده‌ها برخورد کرد. ما جامعه اسلامی درست کردیم. وقتی در کشورهای دیگر مسئولی هزاران دلار را غارت می‌کند یا در سازمانی اختلاس می‌شود آن مسئول، معاونش و تمام سلسله مراتب آنجا را اخراج می‌کنند و از پست و مقام و وزارتخانه طرد می‌کنند. اما متأسفانه در کشور ما چنین غارتهایی صورت می‌گیرد اما به جای برخورد با این افراد، آنها پست بالاتری می‌گیرند!  این مسئله، معضل اجتماعی سیاسی مهمی برای کشور محسوب می‌شود. عالم حوزوی و دانشگاهی باید درباره چنین پدیده‌هایی صحبت کنند و بحث کنند و راه حلهای راهبردی برای آن را پیدا کنند. بحث کنند که این پدیده خاستگاهش کجاست؟ چه عواملی زمینه‌ساز بروز رانتهای دربارگونه است؟ چه کار باید کرد؟ سعی ما در انقلاب این بود که این نوع روابط شاهنشاهی را از بین ببریم اما متأسفانه برخی از چیزها مثل تشکلها و باندهای ثروت و قدرت، در جامعه تجدید حیات پیدا کرده است. با این پدیده‌ها چه باید کرد؟ حل این معضلات، تعامل و هم‌فکری می‌خواهد، بحث و گفت‌وگو می خواهد آن هم به مدد ارزشها و بینشهای اصیل و بومی اسلامی.

    3. امحای جدی و بنیانی هر گونه تبعیض محسوس و ملموس نهادینه شده، از قبیل تبعیض قضایی و حقوقی، تبعیض در نیل به مسئولیتهای مدیریتی و... چرا باید نماینده ولی فقیه در تمام دانشگاهها روحانی باشد؟! مگر می‌خواهد درس فقه فردی بدهد؟! مگر می‌خواهد برای دانشجویان استخاره بکند؟! مگر قرار است مشکلات و مسائل فقهی از قبیل نجاست، طهارت و غیره را رفع کند؟! این سمت، سمت و مسئولیت مهمی است. این سمت متعلق به افرادی است که بیش از دیگران نسبت به دانشگاه شناخت داشته باشند و معارف اسلامی را به معنای ارزشی ـ بینشی کلمه، نه به معنای فقه فردی، بشناسند. خیلی از دانشگاهیان هستند که بهتر می‌توانند این کار را بر عهده بگیرند. اصلا‌ً برای این پست به فرد آشنا به فقه فردی احتیاج نداریم. التزام در روحانی بودن آن نماینده نیست. چرا باید این طوری باشد؟! چرا باید این نوع تبعیضها را روا بداریم؟! اگر همین الآن پنج تن از اساتید بسیار متدین و از عقول دانشگاهی وارد جلسه بشوند، ما اکثرا‌ً تکانی نمی‌خوریم ولی اگر یک طلبه الآن وارد بشود نظم مجلس به هم می‌خورد! چرا ما این تفاوت و تبعیضها را روا می‌داریم؟ چرا این کارها را می‌کنیم؟ این مسئله برای ما سنت شده است. کسی در این زمینه امر و نهی‌مان نکرده است و حتی نهادینه هم نیست. باید با این نوع تبعیضها مبارزه کنیم. ما باید به علم و عالم احترام بگذاریم نه به لباس، نه به پست و مقام.

    4.  سوق دادن هر چه بنیانی‌تر حوزه و دانشگاه در جهت تعدیل دروس متعارف موجود در جهت نظریه ‌پردازیهای معطوف به معضلات و مشکلات دارای ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه. این نظریه پردازیها باید با توجه به مباحث فرهنگی و ارزشی بینش اسلامی صورت بگیرد. نظریه ‌پردازیها در خلأ انجام نمی‌شود بلکه با ارزشها، نگرشها و بینشهای کلان درباره انسان، مبدأ، حیات و ممات دنیا صورت می‌گیرد. نه تنها ما، بلکه هیچ کس دیگری در دنیا این گونه نظریه ‌پردازی نمی‌کند. این کمال علم ‌ناشناسی و معرفت ‌ناشناسی است که کسانی اعم از حوزویان و دانشگاهیان مدام توضیح می‌دهند و تصریح می‌کنند که باید بی‌طرفانه نظریه‌پردازی کرد، باید تحقیق بی‌طرفانه کرد! معنی این عبارت را من نمی‌دانم. هر کس که علم ‌شناسی و معرفت ‌شناسی بخواند و بداند می‌فهمد که این حرف تناقض ‌آمیز است، یک تناقض درونی دارد. نمی‌توان با یک ذهن خالی، بدون جهت‌گیری و ارزشها و بینشها نظریه‌ پردازی کرد. بنا باین نظریه ‌پردازیهای مربوط به حل مشکلات و معضلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باید با توجه به مباحث فرهنگی و شاکله‌های مبنایی، ارزشی، بینشی و بومی صورت بگیرد.

    5. گشودن در مراکز و مدارس حوزوی برای ورود منظم و سازمان‌یافته هر چهار حوزه علوم طبیعی، مهندسی، علوم اجتماعی و علوم انسانی غربی. این علوم باید وارد حوزه بشود تا حوزه تکان محکمی بخورد، تا ارزشها و بینشهای بومی در این چهار حوزه ریزش کند و ما مهندسی و تکنولوژی بومی را ایجاد کنیم تا از ارزشهای دینی بارور شود.

    6. تغییر ساختار معیشتی حوزه راهکار دیگری است. این سخن دو جنبه دارد. اول امحاء تبعیض میان حوزویان و دانشگاهیان و دوم رفع رخوت فعلی و ایجاد تحرک ممکن. اینکه شما مطمئن باشید که این شهریه همیشه هست و می‌توانید از آن بهره ببرید، کاری از پیش نمی‌برد. تا زمانی که این آب باریکه بدون تمهیدات و مصوبات هست اوضاع همین است. باید پرسید شمایی که از سهم امام استفاده می‌کنید چه کردید و چه می‌کنید؟! این مسئله به این معنا نیست که دانشگاهیان ما کار و پژوهش می‌کنند و آنها از بیت‌المال استفاده نمی‌کنند، ابدا‌ً! دانشگاههای ما از لحاظ ساختاری، این حالت را ندارند ولی در عمل این گونه شده‌اند. فردی که وارد دانشگاه می‌شود وقتی مشکل استخدامش بعد از دو تا پنج سال حل شد دیگر خیالش راحت است. برای اینکه مبنا و بنیان اینجا با حوزه متفاوت است. ظاهرا‌ً درمان این آسان‌تر است. شما استخدام رسمی را منتفی کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ آنها را به پژوهش و تحقیقات سوق بدهید آن وقت می‌بینید که چه اتفاقی در کشور می‌افتد. شما یک استاد دانشگاه را می‌بینید که سی سال این جزوه‌های پوسیده شدة دوران کارشناسی خودش را ارائه می‌کند! چنین استادی را سریع بازنشسته بکنید. اگر می‌خواهیم مملکتمان را بسازیم، انقلاب اسلامی استوار و محکم باشد و روی پای خودش بایستد، حاکمان ما برای ابقای اقتصادی ـ اجتماعی و حتی سیاسی‌شان دستهایشان به سوی بالا و با دعای «بک یا الله» باشد، صاحبان معرفت دستهایشان به سمت غرب نرود، صاحبان ثروت، یعنی تجار و بازرگانان، برای رفع نیازهای مملکت به سوی غرب دست دراز نکنند چاره‌ای نداریم که نخست، به لحاظ معرفتی روی پای خودمان بایستیم و برای اینکه روی پای خودمان بایستیم باید کاری کنیم تا این دو نهاد از این رخوت در بیایند و با هم تعامل کنند.

    آیا هر کدام از نهادهای حوزه و دانشگاه وظایف خاصی دارند که در جامعه باید انجام بدهند؟ آیا وظایف آنها تفکیک‌ شده است؟ به اعتقاد من، این راهکارهای راهبردی ایجابی برای این است که ضرورتی ندارد این جدایی حوزه و دانشگاه حفظ شود و در واقع برای رفع این جدایی به دست آوردن عرصه‌های کاری جدید بیان شده است. این راهبردها بیشتر در جهت رفع این تمیزها و تبعیضهاست. یعنی همین وضعیت فعلی که تقسیم کاری به وجود آمده است و یک سری عرصه‌ها، عرصه‌های اجرایی، مدیریتی، سیاستگزاری و علمی شده است و یک سری هم عرصة دین شده است، سکولاریزاسیون یعنی همین. یعنی همین تقسیم ‌بندی موجود. سکولاریزاسیون است که باعث شده بسیاری از دانشگاهیان و برخی از حوزویان برجسته قائل به همین وضع هستند. غالب دانشگاهیان مایل‌اند که سیطره کارشناسی را حفظ کنند. کارشناسی که بدنه سیاستگزاری مملکتی در سطح کشوری و بین‌المللی است باید توسط دانشگاهیان انجام بشود، توسط دانشگاهیانی که معرفتهای آنها معرفتهایی است که با هواپیما هلیبرد شده است و از غرب آمده است! این وضع باید عوض بشود. این جدایی، این نگاه سکولاریستی باید کاملا‌ً عوض شود. نگاه سکولاریستی که حتی برخی از مراجع تقلیدمان مدافع و تحکیم‌کننده آن هستند، باید عوض شود. کاملا‌ً این وضع باید به هم بریزد.

    اینکه این دروس حوزوی است و این دروس دانشگاهی، باید این نوع افکار خرد شود و بشکند. باید طوری شود که این دروس به رفع معضلات جامعه خودمان بپردازند، هم در حوزه و هم در دانشگاه. الآن ما مشکلات عدیده‌ای داریم؛ مشکلاتی مانند ترافیک، افسردگی، تجاوز به عنف، رانت‌‌خواری، فساد مسئولان و غیره. جامعه‌‌شناسان حوزوی و دانشگاهی، معماران، مهندسان و متخصصان مربوطه باید بنشینند و برای رفع معضلات بحث و بررسی بکنند و راهکار پیشنهاد بدهند. اینکه فقط مهندسان دانشگاهی بنشینند و راهکار بدهند یعنی چه؟

    معمول است که آقایان مجهز به معارف و نظریه‌هایی هستند که غربیان تعریف کرده‌اند. پس ارزشهای دینی و فرهنگی ما در این میان چه می‌شود؟ آیا ما می‌خواهیم انتحار و افسردگی را با بینشها و ارزشهای غربی حل کنیم؟! در صورتی که چه بسا با توجه به ارزشها و بینشهای بومی و اسلامی‌مان بتوانیم این مشکلات را حل کنیم. اگر قرار باشد وحدتی رخ بدهد و اگر به وحدت این دو نهاد معتقد هستیم، باید این تبعیضها و نگاههای سکولاریستی رفع و طرد بشود.

    بنابراین، این تقسیم ‌و توزیع کار فعلی که مثلا‌ً حوزه متکفل دین مردم، نماز و روزه و زکات مردم، مستحبات، مبطلات و مکروهات و غیره باشد و دانشگاه هم به دنبال ساختن جامعه باشد چه به لحاظ نرم‌افزاری و چه به لحاظ سخت‌افزاری، باید به هم بریزد. مگر سکولاریسم چیست؟ آیا شاخ دارد و پدیده عجیب و غریبی است؟! سکولاریسم یعنی همین. هر حوزوی که قائل به این وضع است یک سکولار بزرگ و جد‌ّی است ولو لباسش لباس پیامبر باشد، با کروات باشد یا بی‌کراوات با عمامه باشد یا بی‌عمامه!

    می پرسند آیا دخالت حوزه در دانشگاه باعث محدود شدن علم در دانشگاهها نمی‌شود؟ از قضا من عکس این موضوع فکر می‌کنم. فکر می‌کنم به نحوی حوزه باز می‌شود. یعنی حوزه تازه متوجه می‌شود که چقدر عرصه‌های وسیع، تازه و بکر وجود دارد و در عین حال متوجه می‌شود که همین عرصه دانشگاهی حدود و ثغور و خطوط قرمز خودش را دارد. عموم از بیرون خودشان خیلی متوجه نیستند. حوزویانی که با دانشگاههای برجسته غربی خصوصا‌ً آمریکایی، ارتباط دارند متوجه این مسائل هستند اما قاطبه حوزویان تصورشان این است و حتی این پیش‌فرض را دانشگاهیان هم دارند که دانشگاهیها هر چه گفتند، گفتند. قید و بندی هم ندارند.

    اصل صورت مسئله‌شان غلط است چه برسد ارزیابی‌اش. اصل صورت مسئله هر دوی آنها هم حوزویان و هم دانشگاهیان غلط است. یعنی دانشگاهی فکر می‌کند که این علوم هیچ قید و بندی ندارد آنها آزادند و حوزوی درگیر قالب است و عملش محدود. به عقیده آنان، حوزویان باید در مسیر مستقیم حرکت کنند مثلا‌ً بگویند حلال یا حرام است! در صورتی که این طور نیست. همه آن معارفی که در دانشگاه می‌آموزیم یا تدریس می‌کنیم، حدود و ثغور دارد. شما دانشگاهیان نظریه‌پرداز و نوآور باید ارزشها و بینشهای خودتان را در علوم فنی و مهندسی و پزشکی و علوم انسانی که آموزش دیده‌اند، بریزید و کما اینکه این دانشگاهیان نظریه‌‌پرداز چنین کاری هم می‌کنند. حوزویان هم باید با دروس دانشگاهی و معارف دانشگاهی چنین کنند.

    هر کدام از دروس و معارف حوزه و دانشگاه قید و بندهای خاص خودشان را دارد. این طوری نیست که شما در جامعه‌شناسی هر چیزی را که خواستید بگویید. علوم سیاسی و دیگر علوم هم همین طور است. یک سری چارچوبهایی وجود دارد چرا که شما به عقیدة آنان، دانشگاهیان یا حوزویان ایرانی نمی‌توانید و نباید نظراتتان را بگویید و هر چیزی را خواستید بگویید. باید ما غربیان برای شما بگوییم!

    من به کر‌ّات گفته ام و با کمال تأسف هم تکرار می‌کنم که باسوادترین اساتید دانشگاهی، کسانی هستند که اصل آثار فرنگی را می‌خوانند و نه ترجمه‌اش را. بنابراین مقالات کیهان، اطلاعات، همشهری، شرق و غیره را نمی‌خوانند. می‌روند اصل آن کتابها را می‌خوانند. در واقع این برتری ارزشها و بینشهای غربی را با آن قید و بندهایی که درون این ساختارهای نظری بافته شده است، با همان گره‌ها و ارزشها و بینشها را خریداری می‌کنند سی سال در سر کلاسها به نسل دانشجو یاد می‌دهند. بنابراین تمام رشته‌های دانشگاهی قید و بندها و حدود و ثغورهای ویژه خود را دارند و با زبان و بیان دیگری این حدود و ثغور احراز و انتقال داده می‌شود. اینها درست است که حلال و حرام، باطل و واجب، مستحب و مکروه را به کار می‌برند. اما به زبان خودشان این نوع حدود و ثغور را بیان می‌کنند.

    بنابراین این طور نیست که اگر حوزویان وارد بشوند یک بستگی و انجمادی رخ خواهد داد. من چنین نمی‌بینم. آنچه که از ورود حوزویان به این عرصه‌ها انتظار می‌رود، ورود عمیقشان است نه ورودی گذرا، سطحی و در سطوح پایین در حد کارشناسی و کارشناسی ارشد. باید تا سطوح بالا به طور مستمر ورود کنند تا کم‌کم ارزشها و بینشهای بررسی نشده و پنهان شده درون تمام این حوزه‌های معرفتی دانشگاهی سرازیر شود. از ورود حوزویان این انتظار نمی‌رود که مهندس شوند، سر ساختمانها بروند و لباس کارگری بپوشند و بعد بگوید که ما هم این طور شدیم و بین حوزه و دانشگاه وحدت حاصل شد. نه باید به لحاظ نظری مراوده رخ بدهد نه به لحاظ شغلی.

    بحث من اصلا‌ً بحث شغل نیست. بحث وحدت معرفتی است. هدف بنده از آن راهکارهایی که بیان کردم اساسا‌ً و بنیانا‌ً این است که یک وحدت بسیار مبنایی و ژرف معرفتی رخ بدهد. حوزوی و دانشگاهی ایرانی و مسلمان ببیند که در بخشهایی از رشته‌های فنی مهندسی، ارزشهایی نهفته است و می‌توان به جای این ارزشها، ارزشهای اسلامی، دینی، وحیانی و بومی جایگزین کرد. این کار را با مساعدت دانشگاهیان باید انجام داد تا ریزشی صورت بگیرد و این تفکیکها، تمیزها و تبعیضها از بین برود. راهکارهای بیان‌شده برای این بود که این تمایزات به طور کامل برچیده بشود و مسلمان متخصص گروه فنی مهندسی، متوجه و متفکر و راعی ارزشها و بینشهای دینی تربیت شود. اگر این تمایزات و این لباسها کنار برود و هر دو در این عرصه معرفتی قدم بردارند، وقتی تبعیضها کنار برود، اتفاقاتی می‌افتد که باید منتظرش بود.

    حال، با توجه به وقت جلسه، از اینجا شروع کنیم که «آیا می‌توانیم بعد از گذشت 27 سال از اول انقلاب، باز از علوم اجتماعی و انسانی اسلامی سخن بگوییم؟» مفروض این سؤال این است که خ‍ُب، کاری نشده، اتفاقی هم نیفتاده است. که اين فرض درستی است. بنده اين فرض را کاملا‌ً تأیید می‌کنم و کاملا‌ً هم موافقم. کار جد‌ّی و مهمی صورت نگرفته است. بعضی از مراکز حوزوی هستند که در این زمینه دغدغه دارند. و هم‍ّتشان این است که در این زمینه گامی بردارند. البته این مراکز معدودند و جریان اصلی حوزه هم این نیست و این گونه تجمع ها و تشکل ها به لحاظ مدیریتی و مالی هم بسیار کم‌توان هستند. ولی هستند جوانهایی با عزم و اراده که معتقدند باید سازندگی کرد و سالیان سال هم هست که در این جهت فعالیت می‌کنند و تلاش می‌کنند تا گامهایی در این زمینه بردارند و کاری بتوانند انجام بدهند. من صادقانه، بی‌ هیچ نگرانی و هراسی این سخن و اين مفروض را تأیید می‌کنم که گام مهم، جدی و جا افتاده و مقبولی در این جهت برداشته نشده است.

    صادقانه این را می‌گویم که آدمی نیستم که کلی‌گویی بکنم و بگویم که من اطلاع دارم، شما نمی‌دانید، و بعد آن را به آینده محو‌ّل کنم! من معتقد هستم که با جوان دانشجو نباید این گونه برخورد شود، لذا صریح و صادقانه می‌گویم که چنین چیزی وجود ندارد. اما مایلم و حق می‌دانم که بلافاصله اضافه کنم که آیا می‌دانید جامعه‌شناسی غربی، یعنی جامعه‌شناسی که ما حاق معرفت می‌دانیم، چند سال است که تولید شده و به صورت امروزی در آمده است؟ مهم‌ترین گروههای اولیه جامعه‌شناسی در قرن نوزدهم در سالهای 50 ـ 1840 شکل گرفته است. نکته مهم بعدی این است که نویسندگان اولین نوشته‌ها در این رشته، هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند که این ماجرا و این آثار به یکی از آثار کلاسیک و ماندگار جامعه‌شناسی و اقتصاد تبدیل شود. آنها نظریه‌پردازی می‌کردند و روی موضوعی کار می‌کردند مانند تقسیم کار اجتماعی. این آثار بعدا‌ً جامعه‌شناسی نام گرفت. اقتصاد امروزی مربوط به هزار سال پیش نیست مربوط به قرون اخیر است. فیلسوفانی راجع به ثروت به تأمل نشستند، آثارشان زمینه‌ساز چیزهایی شد که بعدها در قرن بیستم علم اقتصاد نامیده شد. اگر علم‌شناسی بخوانید این مسائل برای شما روشن می‌شود. این طوری نبود که کسی مثل آدام اسمیت بنشیند و بنویسد و بگوید حالا من اقتصاددانم. آن فیلسوفان تأمل می‌کنند، بحث و گفت‌وگو می‌کنند، تأملاتشان را بر یک حوزه متمرکز می‌کنند از تأمل بر حوزه‌های اجتماعی و حوزه قدرت، نظریات سیاسی استخراج می‌کنند. در تأملات خود متوجه انسان و رفتارهای انسانی می‌شوند که از آن تأملات روانشناسی پدید آمده است. این طور نیست که از ابتدا، چند صد سال پیش، کسانی به عنوان جامعه‌شناس یا اقتصاددان و... بودند و هر چیزی را که نوشتند یکباره جامعه‌شناسی و اقتصاددان و... شدند. تمام آثار اولیه‌ای که حکم چشمه‌های جوشان دارند، مثل آثار کارل مارکس، امیل دورکیم، هگل و... جنبه ‌های کلی دارد، یعنی در آن، نظریه‌پردازی انسان‌شناسانه نهفته است یا چنین پیش‌فرضهایی وجود دارد.

     بنده، به عنوان فیلسوف، اول آنها را یک فیلسوف می‌دانم و بعد به عنوان فیلسوفانی می‌دانم که در زمینه جامعه، اجتماع یا اقتصاد کار کردند. تمام این آثار این گونه‌اند. یک جنبه‌های کلی و مبنایی دارند و بعدها از دل اینها، دیگرانی که در این زمینه تربیت می‌شوند، حرفهای خاص‌‌تر و ویژه‌تری در می‌آورند و نظریه‌پردازی می‌کنند. و بعد این ادبیات، کم‌کم با این مبانی و با توجه به معضلات جامعه فرانسه، بریتانیا، ایتالیا و آلمان، مورد بررسی و نظریه‌پردازی قرار می‌گیرد و این اتفاقی است که در غرب افتاده است. این اتفاقات مربوط به چند قرن پیش هم نیست، مربوط به قرن حاضر، گذشته است و حرکتهای اولیه هم بلااستثنا راجع به اینکه انسان کیست، یا چیست و جامعه چیست، شروع شده است. وقتی ما آثار کلاسیک و اولیه آن علوم را می‌خوانیم می‌بینیم که فلسفه است.

    امروزه دانشجویان دوره‌های اقتصاد با آدام اسمیت و دانشجویان دوره‌های جامعه‌شناسی با پدران جامعه‌‌شناسی کاری ندارند، ولی کلیاتی را از آنها می‌خوانند و از آن به بعد به سراغ فرزندان و جانشینان آنها می‌روند و ادامه آن حرفها را مطالعه می‌کنند. این حرفها یعنی چه؟ یعنی ما به‌رغم تأیید ارزیابی سؤال‌کننده، می‌توانیم با توجه به انسان‌شناسی که از کلام خداوند، سنت و معصومان استخراج می‌شود، در این زمینه‌ها گام برداریم. اگر طی بیست و شش هفت سال گذشته یا در سی یا صد سال گذشته کاری نکردیم، کار خاصی نکردیم و قدمی برنداشتیم، برای این است که باور نداشتیم که می‌توانیم چنین کاری بکنیم. فکر کردیم جامعه‌شناسی غربی، جامعه‌شناسی است و جامعه‌شناسی اسلامی یا غیر اسلامی نداریم.

    مگر امروزه، خیلیها این حرفها را نمی‌زنند؟ این باور جدید است که بعد از انقلاب اسلامی، معدود آدمهایی در دانشگاهها و حوزه‌ها متوجه شدند که عجب! اقتصاد و جامعه‌شناسی پر از ارزشهای غربی است. چیزی به نام اقتصاد غربی، جامعه‌شناسی غربی معنا دارد، یک برچسب نفی‌کننده نیست واقعا‌ً این طوری است. بنابراین این خود باوری و این حیات ‌شناسی یا دنیا شناسی، فرجام‌ شناسی یا آخرت ‌شناسی، انسان ‌شناسی و ارزش ‌شناسی چیزهایی هستند که در هر حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی حضور جدی دارند. این تقد‌ّم، تقد‌ّم جدیدی است، تقد‌ّمی است که عده معدودی از حوزویان و دانشگاهیان متوجه آن شده‌اند.

    بنابراین، درست است که در 27 سال گذشته هیچ کاری نشده و به عبارت دقیق‌تر و منصفانه‌تر کار ملموس، قابل اتکاء و قابل ارائه‌ای به وجود نیامده است، اما ببینیم که چقدر تلاش شده است یا چند نفر در حوزه و دانشگاه واقعا‌ً این چنین تلاشی کرده‌اند؟ به زحمت می‌توانم بگویم، چرا که تعداد این افراد از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی‌رود! من آنها را می‌شناسم و این ادعا را دارم و شما نمی‌توانید بگویید که مگر شما چقدر از این ماجرا شناخت دارید یا شناخت شما چه اهمیتی دارد؟ برای اینکه رشته تخصصی من به گونه‌ای است که هر کس در حوزه و دانشگاه می‌خواهد در این زمینه قدم بردارد طبق شناختشان تماسی با من می‌گیرند و می‌گویند که فلانی می‌خواهیم این کارها را بکنیم و در این زمینه‌ها فعالیت بکنیم. خواستیم نظر شما را به عنوان یک روش‌شناس بدانیم.

    افراد بسیار بسیار انگشت‌شماری در این قصه‌اند. بنابراین، حاصل ملموس و بارز قابل عرضه‌ای ارائه نشده است. ما کاری در این حوزه‌ها نکرده‌ایم همین طور که در بعضی از حوزه‌های دیگر مانند کشاورزی کاری نکرده‌ایم. ببینیم کجاها کار کردیم و برای آن کار یک عزم ملی بوده است. امروزه هیچ عزمی در این زمینه نشان داده نشده است و کاملا‌ً تعطیل است! منهای حوزه الهیات که حتی دراین حوزه هم مثل سابق نیست. حتی الهیات ما تا یک مقداری به طرز واردکننده‌ای به سمت غرب رفته است! نه به این صورت که آگاه باشیم، تعامل کنیم و آنها را بشناسیم. بلکه منتظریم ببینیم اینها چه می‌گویند تا ما هم بپذیریم. جالب اینجاست که صاحبان به اصطلاح معرفت به این شیوه دارند عمل می‌کنند! غالبشان را می‌شناسم. بنابراین در دانشگاهها اقدامی جدی نشده است. در ميان حوزویان هم تعداد معدودی را می‌شناسم.

    با توجه به اقدامات ناچیز صورت گرفته، نباید انتظاری هم داشت. ما تازه در آغاز قصه هستیم. این چنین نیست که بگوییم اینها 1400 یا 2400 سال است که تلاش می‌کنند، نه! این تمدن بسیار جدید است. اجازه ندهید از خستگی و کاهلی شما سوء استفاده شود. این نکته را هم باید اضافه کنم که آیا می‌دانید رشته جامعه‌شناسی که امروزه از سر نادانی، در ایران، چه از سوی دانشگاهیان و چه به تبع ما از سوی حوزویان، علم تلقی می‌شود، غربیان آن را علم نمی‌دانند؟!  می‌دانید حرفهای یکدیگر را نقض می‌کنند؟! می‌دانید که همة مکاتب مختلفی که وجود دارند، هر کدامشان بقیه را رد می‌کنند؟ می‌گویند چون علم است، چنین است. در صورتی که علم نیست. از بی‌اطلاعی و بی‌خبری ماست که آنها را علم می‌دانیم. در اقتصاد هم فکر می‌کنیم که یک بدنه منسجم، هم‌ساز، متحد و مقبول عام است! عملا‌‌ این طوری نیست. این تفکر ناشی از بی‌خبری و جهل ماست.

    یعنی می‌خواهم بگویم آن چیزهایی را که به طور موردی به طور منسجم و متحد بدنه حاکی از واقعیت اجتماعی یا جامعه‌شناسی می‌دانیم، خود غربیان اصلا‌ً چنین اعتقادی را ندارند! در شرق، این نظر غرب ‌زده‌هاست که چنین نظری دارند، خصوصا‌ً نظر غرب ‌زده‌های دانشگاهی و در مواردی نظر غرب‌زده‌ های حوزوی است! ما چرا این طور فکر می‌کنیم؟! خود آنها این طوری حلوا حلوا نمی‌کنند!  

    بنابراین، هم کار نکردیم، هم چیزی را که Science یا صلب و ثقل و اتکاءپذیر می‌دانیم، خود غربیان چنین نگاهی ندارند! بنابراین می‌توانیم حرکت کنیم. می‌توانیم گام برداریم. از این جهت می‌توانیم مانند غربیان، با توجه به معضلاتی که جامعه به آنها مبتلاست و به اتکاء ارزشها و بینشهای اسلامی و بومی‌مان، شروع به شناختن و شناساندن پدیده‌ها بکنیم و بعد هم برای رفع، طرد و دفع آنها سیاست‌گزاری بکنیم.

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:3  توسط چردوک  | 

    رشد 557 درصدي بودجهء حوزه هاي علميه در سال اینده

    رشد 557 درصدي بودجهء حوزه هاي علميه در سال آينده

    محمد حسن صادقي مقدم

    معاونت امور فرهنگي و پژوهشي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي

    به گفته معاونت امور فرهنگي و پژوهشي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي، بودجه پيش بيني شده از سوي دولت براي حوزه هاي علميه سراسر کشور 557 درصد افزايش يافت. محمد حسن صادقي مقدم که به منظور تشريح ويژگي هاي فرهنگي و پژوهشي بودجه سال آينده در يک نشست خبري شرکت کرده بود، گفت: بودجه اختصاص يافته به حوزه هاي علميه در سال جاري 35 ميليارد تومان بوده که اين ميزان با هفت برابر افزايش به 230 ميليارد تومان رسيد. صادقي مقدم افزود؛ ميزان کمک دولت براي تکميل و توسعه حوزه هاي علميه 115 ميليارد تومان است که با توجه به کمک هاي ديگري که دولت در ساير بخش ها براي حوزه ها پيش بيني کرده ميزان کمک هاي دولتي از مرز 230 ميليارد تومان فراتر خواهد رفت. معاون امور فرهنگي و پژوهشي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي يکي ديگر از ويژگي هاي لايحه بودجه سال آينده را توجه خاص به مساجد کشور عنوان و اظهار کرد؛ براي مساجد شهرهاي کوچک و روستاها اعتباري حدود 60 ميليارد تومان در نظر گرفته شده است. وي ادامه داد؛ براي تکميل مصلاهاي کشور هم حدود 70 ميليارد تومان اعتبار پيش بيني شده است. وي اعتبارات هزينه يي و عمراني صدا و سيما را نيز 460 ميليارد تومان اعلام کرد. صادقي مقدم در جمع بندي اعتبارات بخش فرهنگ گفت؛ در مجموع اعتبارات جاري فرهنگ حدود 14 درصد و اعتبارات عمراني هم 83 درصد رشد داشته است. وي از ملي شدن رديف هاي بودجه يي وزارت آموزش و پرورش خبر داد و گفت؛ اعتبارات هزينه يي اين بخش که در سال جاري بالغ بر شش ميليارد و 413 ميليون تومان بود براي سال آينده با 3/15 درصد رشد به هفت ميليارد و 397 ميليون تومان رسيد. به گفته وي بودجه وزارت آموزش و پرورش از سال 84 تاکنون دو برابر شده است. اين در حالي است که به رغم اين افزايش، بودجه وزارت آموزش و پرورش در دو سال گذشته با کمبود براي پرداخت حقوق و پاداش آخر سال کارکنان خود روبه رو بوده است. وي در زمينه ويژگي هاي بودجه سال 87 در بخش وزارت علوم، تحقيقات و فناوري گفت؛ اعتبارات دانشگاه ها در سال آينده رشد قابل توجهي يافته است. وي از افزايش دو برابري اعتبارات عمراني آموزش عالي نسبت به سال 84 خبر داد و افزود؛ اين اعتبارات از 183 ميليارد تومان در سال 84 به 474 ميليارد تومان در سال آينده رسيده است. بنابر اعلام صادقي مقدم 120 ميليارد تومان نيز به منظور پرداخت وام به دانشجويان در نظر گرفته شده که نسبت به سال جاري بدون افزايش بوده است. پس از سخنان معاون امور فرهنگي و پژوهشي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي سوالات خبرنگاران طرح شد. خبرنگاري از معاون فرهنگي معاونت برنامه ريزي رياست جمهوري درباره شاخص هاي کمک به اشخاص حقيقي و حقوقي سوال کرد. اين خبرنگار با ذکر مثالي پرسيد چرا در جدول شماره 22 براي موسسه آينده روشن (پژوهشکده مهدويت) در سال آينده 800 ميليون تومان بودجه در نظر گرفته شده اما براي موسسه يي همانند مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام که بازوي کارشناسي اين نهاد بالادستي نظام است 500 ميليون تومان بودجه منظور شده است. صادقي مقدم با تاييد اين آمار گفت؛ بودجه هاي منظور شده براي اين مراکز با توجه به ميزان فعاليت مراکز و نياز آنها به اعتبار است. به گفته وي اعتبارات در نظر گرفته شده پس از بررسي انجام شده به اين موسسه ها اختصاص يافته است. معاون فرهنگي معاونت برنامه ريزي ادامه داد؛ اين مراکز از سوي دستگاه هايي که بودجه خود را دريافت مي کنند مورد نظارت واقع مي شوند. صادقي مقدم افزود؛ به عنوان مثال پژوهشکده مهدويت از آن رو که بودجه خود را از طريق معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي دريافت مي کند از سوي اين معاونت در هزينه کرد بودجه مورد نظارت قرار مي گيرد. وي در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينکه چرا موسسه هايي مانند دفتر تبليغات حوزه علميه قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، سازمان تبليغات و... به رغم تفاوت کارکرد زيرمجموعه معاونت برنامه ريزي تعريف شده اند، گفت؛ برخي دستگاه ها زيرمجموعه نهاد رياست جمهوري و برخي نيز زيرمجموعه اين معاونت قرار گرفته اند زيرا هدف از اين کار سازماندهي مراکز فرهنگي بوده است. وي ادامه داد؛ بنابراين، اين کار با توجه به سازماندهي انجام شده و کارکردها در آن، مورد نظر نبوده است. صادقي مقدم در پاسخ به سوال ديگري که چرا بودجه عمراني دانشگاه ها به صورت استاني تعريف شده است، اظهار کرد؛ بودجه هاي عمراني دانشگاه ها از حيث توزيع اعتبارات ملي است اما از حيث گرفتن مبادله نامه، استاني هستند و بودجه خود را از خزانه معين استان دريافت مي کنند. به گفته وي هدف از اين کار تسهيل و روان سازي امور بوده است

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:2  توسط چردوک  | 

    بازخوانی روایت اعدام شیخ فضل‌الله نوری

    حدیث آن شیخ که بر دار شد...

    بازخوانی روایت اعدام شیخ فضل‌الله نوری

    گذر از آیین حکمرانی خودکامه به نظم نوآیین مشروطه‌گی، همراه است با دگرگونی در موقعیت و نسبت میان «رعایا» و «سلطان».

    از این پس نسبت «شهروندان» و «دولت ملی» را «قانون اساسی» تنظیم می‌کند. متمم قانون اساسی ایران مصوب 1286 شمسی در زمینه‌ی «حقوق مدنی» و «آزادی‌های شخصی»، مصونیت جان و مال و مسکن و شرف افراد مردم را به رسمیت شناخته بود. اصل نهم متمم قانون اساسی می‌گفت: «افراد مردم از حیث جان و مال و مسکن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرض هستند و متعرض احدی نمی‌توان شد مگر به حکم و ترتیبی که قوای مملکت معین می‌نماید.»

    اصل دهم متمم قانون اساسی مصونیت افراد مملکت در برابر قوای دولتی را تضمین می‌کرد و می‌گفت: «غیر از مواقع ارتکاب جنحه و جنایات و تقصیرات عمده هیچکس را نمی‌توان فورا دستگیر نمود مگر به حکم رئیس محکمه عدلیه، بر طبق قانون و در آن صورت نیز باید گناه مقصر فورا یا منتها در ظرف بیست و چهار ساعت به او اعلام شود.»

    پیشینه‌ی بیدادگری دربار شاه در پیگرد و نابودی آزادی‌خواهان، تدوین‌کنندگان قانون اساسی را بر آن داشت تا راه خودسری دولت در پیگرد و آزار سیاسیون، روزنامه‌نگاران و نویسندگان را ببندند.

    متمم قانون اساسی در فصل «اقتدارات محاکمات» و در اصل هفتاد و دوم می‌گفت: «منازعات راجع به حقوق سیاسیه مربوط به محاکم عدلیه [دادگاه‌های دادگستری] است مگر در مواقعی که قانون استثنا می‌کند.»

    اصل هفتاد و چهارم می‌گفت: «هیچ محکمه ممکن نیست منعقد گردد مگر به حکم قانون.» در «علنی» یا «محرمانه» بودن محاکمات، اصل بر علنی بودن است مگر... اصل هفتاد و ششم می‌گفت: «انعقاد کلیه محاکمات علنی است مگر آنکه علنی بودن آن مخل نظم یا منافی عصمت باشد در این صورت لزوم اخفا را محکمه اعلان می‌نماید.»

    در محاکمات سیاسی، توجه و تاکید ویژه‌ای شده است: نخست اینکه برابر اصل هفتاد و هفتم در ماده‌ی «تقصیرات سیاسیه و مطبوعات» چنان‌چه محرمانه بودن محاکمه صلاح باشد «باید به اتفاق آراء جمیع اعضاء محکمه بشود».

    اصل هفتاد و هشتم می‌گفت: «احکام صادره از محاکم باید مدلل و موجه محتوی فصول قانونیه که بر طبق آن‌ها حکم صادر شده است بوده و علنا قرائت شود.»

    و سرانجام اصل هفتاد و نهم می‌گفت که در مواد تقصیرات سیاسیه و مطبوعات «هیئت منصفین در محاکم حاضر خواهند بود.»

    در قانون اساسی و متمم قانون اساسی - البته- مفاهیم نوین «حقوقی» و «سیاسی» با مفاهیم و ارزش‌های سنتی و قواعد «شرعی» و «فقهی» در هم آمیخت. اصل برابری افراد در برابر قانون به ابهام برگزار شد و به رسمیت شناخته نشد.

    اصول «حقوق انسانیت» که در لایحه‌ی نمایندگان و انجمن زرتشتیان به اولین مجلس شورای ملی تقدیم شد، مبنای تدوین و تصویب اصول قانون اساسی قرار نگرفت. در آن لایحه به روشنی و با اصطلاحات دقیق از «مقامات انسانیت» و مساوات در «حقوق انسانیت» دفاع شده بود: «‌عمده و اصل مقصود ما این است که اگر انسانیم در حفظ حقوق در شماره‌ی ناس محسوب شویم. تعیین مقامات انسانیت امکان ندارد مگر به حفظ شرف انسانیت. و پاس شرف انسانیت نشود مگر به مساوات در حقوق انسانیت...»(1)

    در گفت و گو از این لایحه، واکنش سنت‌گرایان، توسل به همان مبانی و روش‌های سنتی بود. حاج امام جمعه گفت: «این‌ها هزار و سيصد سال است با ما بوده‌اند و حقوقی داشته‌اند و با آنها رفتار شده است حالا ما حتی‌الامکان در صدد هستیم که حقوق آنها را زیاد و محکم نماییم. نمی‌دانیم محرکین این‌ها کیانند که این قسم اصرار می‌کنند؟»

    پذیرفته نشدن اصل مساوات بر پایه‌ی «حقوق انسانیت» و برعکس بازتاب مفاهیم و معیارهای «شرعی» و «فقهی» در قانون اساسی و به ویژه در «حقوق مدنی» و «حقوق جزا»، سیستم حقوقی و آیین دادرسی در دادگستری ایران را از آغاز گرفتار تناقضات و محدودیت‌های آزار دهنده کرد.

    در همان طلوع مشروطیت، رسیدگی عدلیه به پرونده‌ی قاتلین فریدون زرتشتی و نیز آشوب‌گران میدان توپخانه این تناقضات و نارسایی‌ها را آشکار کرد.

    درباره‌ی مجازات آشوب‌گران میدان توپخانه در حکم «محکمه‌ی جزا» از جمله چنین می‌خوانیم: «چون جماعتی «مفسد و اشرار» در مقام شورش و طغیان و مخالفت «اساس مقدس مشروطیت» بر آمده [...] مقرر شد در محکمه جزا به محکمه و استنطاق اشخاص مزبوره قیام و پس از ثبوت تقصیر به «قانون شرع انور» به مجازات آنها اقدام شود... جنابان مستطابان حجج‌الاسلام والمسلمین آقاسیدعبدالله مجتهد و میرزاسیدمحمدمجتهد... در باب مجازات آنها مرقوم فرموده‌اند که اولا به ضرب و تعذیب زاجر موجعی (عذاب کردن بازدارنده‌ی دردناک) که موجب عبرت بر مفسد و جلوگیری از این قبیل مفاسد و اعمال نامشروع بوده باشد در حق آنها علنا معمول شود و بعد‌الزجر تحت الحفظ و مغلولا [در غل و زنجیر] به کلات برده شوند و مدت ده سال در آنجا محبوس باشند.»(2)

    تناقض طنزآمیز در آن است که به گفته‌ی احمد کسروی این «حکم» شرعی به دربار و به ملایان و به دیگر بدخواهان مشروطه بسیار گران می‌افتاد.

    کسروی می‌افزاید: «ولی در همان روز در حیاط عدلیه با بودن وزیر عدلیه و وزیر جنگ و نمایندگان انجمن‌ها و چند صدتن از تماشاچیان (حکم) بکار بسته شد بهر یک از آن چهار تن دو هزار شلاق زدند و سیس هر چهار را خسته و کوفته بروی گاری نشانده روانه کلات گردانیدند.»

    محاکمه و مجازات کشندگان «فریدون زرتشتی»، پیچیده‌تر و پر تناقض‌تر است. چند هزار نفر از کوشندگان انجمن‌های تهران در عدلیه گرد می‌آیند و خواهان مجازات کشندگان او هستند تا عملا «متساوی‌الحقوق» بودن اهالی ایران، مسلم و غیر مسلم در برابر قانون را به رسمیت بشناسانند. امری که نه روحانیون، نه نخبگان سیاسی و نه اعضای «محکمه»، گرایش و توان پذیرفتن آن را ندارند.

    سرانجام روز سوم خرداد در حیاط عدلیه «به کسانی از کشندگان هزار و صد و به کسانی کمتر از هزار تازیانه زده تنهای همگی را بخستند. سپس دو تن از ایشان را در تهران به زندان فرستاده هفت تن دیگر را با تن خسته روانه کلات کردند.»

    جالب است که تبعید یا «نفی بلد» کشندگان فریدون زرتشتی به استناد آیه‌ی سی و سه از سوره‌ی «مائده»، درباره‌ی مفسد فی‌الارض انجام گرفت. البته مجازات «مسلم» و «غیر مسلم» یک‌سان نیست حتا اگر «جرم»، قتل «غیر مسلم» باشد و جالب‌تر این‌که باز به گفته‌ی کسروی «این کیفر کشندگان فریدون، به هواداران کیش شیعی بسیار برخورد و اینکه به کیفر کشته شدن یک زرتشتی به نه تن شیعی تازیانه زنند به آنان گران افتاد.»

    با این همه مشروطیت ایران سرآغاز دگرگونی در نظام قضایی و دستگاه دادگستری ایران هم هست. در راه جدا کردن حوزه‌ی «قضاوت شرعی» از حوزه‌ی «قضاوت عرفی» کوشش ها شد، مجموعه‌های «حقوق مدنی» و «حقوق جزا» به تدریج تدوین و تصویب شد، و آیین دادرسی و نظام اداری دستگاه قضایی بهبود و تکامل یافت.

    هم‌پای این دگرگونی‌ها اما تاریخ یک‌صدساله‌ی اخیر ایران با فراز و فرودهای سیاسی، برآمدهای توده‌ای، شورش‌ها، کودتاها، انقلاب و پیامدهای آن، شاهد نادیده انگاشتن قانون، پایمال شدن حقوق انسان‌ها و نقض خشن حقوق بشر بوده است.

    آزمون حقوق بشر و کارنامه‌ی دولت در ایران:

    دستگیری‌های سیاسی بدون مجوز قانونی، شکنجه و آزار زندانی، محرومیت فعالین سیاسی از حقوق مدنی و اجتماعی، اعدام‌های بدون محاکمه، محاکمات بدون رعایت موازین و مقررات حقوقی و قانونی، کشتارهای گروهی و گسترده مخالفین و زندانیان.

    پرونده‌های سیاسی همه‌ی شخصیت‌ها، گروه‌ها و احزاب سیاسی در همه‌ی سال‌های پس از کودتای بيست و هشت مرداد سی و دو به دادرسی ارتش فرستاده می‌شد. محاکمه‌های سیاسی در دادگاه‌های ارتش به تمامی و از بنیاد به معنای پایمال کردن اصول قانون اساسی ایران بود.

    از سوی دیگر در شورش‌های محلی، قیام‌ها و جنبش‌های منطقه‌ای، و در پیکارهای توده‌ای سیاسی و سازمان یافته نیز نمونه‌های نقض حقوق بشر کم نبوده است.

    آیا نمی‌توان در متن فراز و فرودهای سیاسی- اما به دور از مهر و کین فرقه‌ای و گروهی- تاریخ سیاسی معاصر ایران را از منظر «حقوق بشر» بازخوانی کرد؟ آیا نمی‌توان بن و بنیاد فرهنگی مشترک «قدرت حاکم»، «توده‌های مردم» و صورت‌بندی‌های «ضد» قدرت را باز شناخت و باز نمایاند؟

    طرح اولیه‌ی این نوشته آن بود که از دفترهای بی‌شمار سرکوب و خشونت تاریخ، چند پرونده‌ی نمونه‌وار بی‌قانونی، قانون‌شکنی و پایمال کردن حقوق بشر را از آغاز دوران مشروطیت تاکنون به کوتاهی و فشردگی بازخوانی کند: محاکمات باغشاه و کشتن بی‌رحمانه‌ی «ملک‌المتکلمین» و «میرزا جهانگیرخان»، محاکمه و اعدام «شیخ‌فضل‌الله نوری»، محاکمه‌ی کشندگان فریدون زرتشتی، اعدام مخالفین مشروطیت در قیام تبریز و خیزش گیلان، نگاهی به ترورهای «کمیته‌ی مجازات»، جنبش جنگل و مجازات اعدام، اعدام‌های بدون محاکمه دوره‌ی «رضاشاه»، سربه‌نیست کردن زندانیان سیاسی، رویدادهای پس از شهریور بیست، ترورهای حزب توده، فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و مجازات اعدام، کشتار تبریز پس از شکست فرقه به دست عشایر مسلح ذوالفقاری، کودتای بيست و هشت مرداد، شکنجه و نابودی زندانیان سیاسی توده‌ای، شکنچه و اعدام دکتر فاطمی، حبس مصدق و ملیون، حبس فعالین مذهبی (بازرگان، طالقانی و...) و سرانجام کشتن «بیژن جزنی» و همراهان، انقلاب، سرکوب‌گری‌های جمهوری اسلامی و ...

    اما تنها همین بازخوانی شرح محاکمه‌ی شیخ فضل‌الله نوری و دوباره‌خوانی پاره‌ای اسناد و کتاب‌های مشروطیت، نکته‌های تازه‌تری را باز نمایاند و رشته‌ی داستان درازتر از آن شد که تصور می‌رفت.  

    نوشته‌ی حاضر بازخوانی شیوه‌های رسیدگی «محکمه‌ی انقلابی» به وضعیت متهمان و به ویژه گزارش «استنطاق»، «ورقه‌ی الزامیه»، «محاکمه» و دار کشیدن شیخ فضل‌الله نوری و طرح پرسشی است در ماهیت آن محکمه، شیوه‌ی رسیدگی و منبع یا مآخذ قانونی آن محکمه برای حکم اعدام شیخ. اشاره‌ای به محاکمه‌های هم‌زمان، دارکشیدن‌ها و غوغای انبوه جمعیت پای چوبه‌ی دار، تصویر روشن‌تری از اوضاع زمانه و شیوه‌ها‌ی رسیدگی به دست می‌دهد.

    ***

    «محققین و کسانی که به تاریخ نهضت‌های ملل و انقلابات امم آگاهند به خوبی می‌دانند که در انقلابات ملی همین که کسی جلب به محکمه‌ی انقلابی شد قبلا محکوم به اعدام بوده و تشکیل محکمه جز صورت‌سازی چیز دیگری نیست. حاجی شیخ فضل‌الله هم از این قاعده‌ی عمومی مستثنی نبود.»(3) شیخ فضل‌الله نوری از مجتهدین بزرگ دوران مشروطیت و در طراز سیدین مشروطه‌خواه، آقا سیدمحمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی.

    شماری او را «از حیث معلومات و تبحر در علوم دینی» و «قدرت استدلال در میان طبقه‌ی خود»(4) از همگنا